دکتر غلامحسن محمدی
یکی از عناصر تشکیلدهندهی قدرت ملی خرد رهبری است، البته عواملی مانند وضعیت جغرافیایی و نیروی انسانی، ترابری و ارتباطات استعدادهای علمی، اطلاعات و آگاهی، تأسیسات نظامی، سیستم اقتصادی و... در شکلدادن به قدرت ملل مؤثرند. اما عنصر خرد رهبری یکی از تعیینکنندهترین عناصر قدرت ملی است در محدودهی رهبری است که سرنوشتسازترین ملاحظات سیاسی شامل تصمیمات در زمینهی استراتژی ملی اتخاذ میشود.
رهبران تعیین میکنند که تا چه سهمی از منابع را به برنامههای نظامی و غیرنظامی اختصاص بدهند. آنها تعیین میکنند که با چه کشورهایی و با چه ضوابطی روابط دوستی و تفاهم برقرار کنند و نیز آنها تصمیم میگیرند که چه زمانی و چگونه در رابطه با سایر کشورها مصالحه کنند و یا ایستادگی نمایند، همچنین آنها به وجودآورنده جنگ و اعلامکننده صلح هستند و آنچه آنها انجام میدهند و در انجام آن پیروز میشوند و یا شکست میخورند ممکن است در قدرت کشور و حتی در روند کلی تاریخ یک کشور و دنیا تأثیر اساسی و دیرپا داشته باشد. البته تغییرات در اهرمهای قدرت در داخل کشورها، همواره ناشی از فعل و انفعالات سیاسی نیستند، اما یک قاعدهی عمومی حکم میکند که تصمیمات سیاستمداران در سرنوشت مملکت و قدرت سیاسی آن، در روابط بینالمللی اثر تعیینکنندهای دارند.
در محاسبات قدرت باید کیفیت بالقوه و عملی رهبری یک کشور نیز دقیقاً ارزیابی شود، اگر یک کشور به وسیله افراد لایق، کاردان، شایسته و با حسننیت در جهت رسیدن به اهداف و آرمانهای آن کشور اداره شود، بیشک ثمرات آن به طور مستقیم در افزایش قدرت ملی دخالت خواهد داشت و برعکس رهبران ضعیف، سازشکار، سودجو و نادان، صرفنظر از این که چگونه به قدرت رسیدهاند در نهایت کشور را به قهقرا را خواهد کشاند.
نقش رهبری و مرجعیت در عراق چه زمان حضور استعمارگر پیر «انگلستان»، در این کشور و چه در زمان کنونی که مهمترین کشورهای چپاولگر و در رأس آنها آمریکا این کشور را اشغال کردهاند همواره با اهمیت و تعیینکننده بوده است.
نویسندهی کتاب «شورهالنجف» مینویسد: «نجف اشرف در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم در یک جنبش (سیاسی ـ ملی) درگیر شد که هدف آن عبارت بود از نجات اسلام از مسیرهای انحرافی که استعمار برای آن تدارک دیده بود و نیز رهایی ملتهای مسلمان از یوغ استعمار و استثمار نابودکننده و فقر بنیانکن و بیسوادی عمومی و بیماریهای همهگیر.»
نجف که در جنگ جهانی اول، تحت اشغال نیروهای بیگانه درآمده بود، راه دفاع از هستی و تمامیت آن کشور، محل مشورت و رایزنی زعمای اندیشمند و روحانیت آگاه و پیشگامان مسلح عشایر و نیز محل تشکیل انجمنهای سیاسی و اجتماعی گردید و در همین مسیر بود که رهبری انقلاب 1920 میلادی نیز به پرچمداری و پیشوایی مجاهد بزرگ، مرجع مذهبی مرحوم میرزا محمدتقی شیرازی یا میرزای دوم مسیر شایسته خود را پیدا کرد.
مرحوم شخ آقا بزرگ تهرانی نویسنده کتاب «طبقات اعلام الشیعه» دربارهی میرزای دوم و مبارزات و مجاهدات وی مینویسد:
«میرزا محمدتقی حائری شیرازی رهبر انقلاب عراق و نخستین برافروزنده شعله آن شورش و جنبش از بزرگترین عالمان و مجتهدان عصر خود بود... چنانکه خود او برایم تعریف کرد: در شیراز زاده شده و در کربلا پرورش یافته است... آنگاه با دوست و مصاحب و هممباحثه خود سیدمحمد فشارکی اصفهانی همراه نخستین دسته از مهاجران به سامرا رفت و به محضر درس میرزای شیرازی پیوست و سپس در شمار برترین شاگردان حوزه درسی میرزای اول درآمد... تا آن که استاد بزرگوار درگذشت و میرزا محمدتقی شیرازی به خاطر شایستگی و فضل و دانش و برازندگی خود به جانشینی وی تعیین و مرجع تقلید شیعیان گردید.»
آنچه بیش از هر چیز دیگر به شخصیت میرزای دوم عظمت و اعتبار داده و او را در میان صدها تن از مجتهدان و دانشمندان معاصر خود ممتاز و برجسته یافته است احساس تعهد و مسئولیت وی در برابر حوادث و پیشامدهای بزرگ مسلمانان در تمامی کشورها میباشد.
استعمار انگلیس در آن زمان ملت عراق را مجبور کرده تا نماینده دولت بریتانیا «سرپرسی کاکس» را به عنوان رییس حکومت عراق بپذیرند و همه جا در همه موارد از اوامر و فرمانهای او اطاعت کنند. با صدور چنین دستوری، برای ملت مسلمان عراق و تحت فشار قراردادن آنها میرزای دوم به روشنی دریافت که نیروهای استعماری بریتانیای کبیر میرود تا تسلط بیگانگان به کشورهای اسلامی را ابعاد تازهای بدهد. از این رو در اوج بحرانی که با گسترش دامنه تسلط غرب در شرق مسلمان درگرفته بود، میرزای دوم فتوایی صادر کرد که لرزه بر ارکان حکومت استعماری انگلیس انداخت در این فتوی به صراحت گفته شده بود که انتخاب غیرمسلمان به حکومت مسلمانان جایز نیست.
متن فتوی بدین شرح است:
«انّ المسلم لا یَجُوزُ له این یختار غیرالمسلم حاکما»
«محمدتقی الحائری الشیرازی»
میرزای دوم در راه این مبارزه تنها به صدور فتوی اکتفا نکرد بلکه همزمان برای اجرای فتوی یک محفل سری متشکل از تنی چند از علما و روحانیون مبارز پیامهای شیخ مهدی خالص، سیدهبهالدین شهرستانی و سیدابوالقاسم کاشانی تشکیل داد.
این گروه هر روز و بعضاً روزی چند بار، جلسات خود را به طور سری و با حضور میرزای دوم تشکیل میدادند و نتیجه مذاکرات خود را میان روحانیت نجف و رؤسای عشایر پخش کرده و بدین وسیله افکار عمومی را آمادهسازی میکردند.
میرزای دوم سپس طی خبر نامه و فتوی مردم مسلمان عراق و دیگر بلاد را بر علیه استعمار انگلیس فراخواند و در یک روز مناسب همگی را برای حضور و تجمع در بغداد تشویق کرد در بخشی از یکی از نامههای میرزا آمده است: «وظیفه همه شما است که نمایندگان خود را برای مطالبه این حقوق، به بغداد گسیل دارید، سعی کنید به امنیت مردم ضرر و آسیب نرسد و در میان خودتان اختلاف ایجاد نگردد، توصیه میکنم در این جهاد بزرگ به همه عقاید و افکاری که در میان مردم وجود دارد احترام بگذارید.»
محتوای پیام و نامه نشان از روشنفکر بودن ایشان و رعایت حقوق همه اقلیتها و گرایشهای موجود در جامعه آن روز میباشد.
و در پیامی دیگر ایشان چون مقاومت مردم را در مقابله با نیروهای اشغالگر انگلیس به دلیل نداشتن تجهیزات نظامی و امکانات دیگر ناکافی میدید اعلام کرد که هزینه مجاهدین از راه زکات اموال مسلمانان تأمین گردد. و این حرکت وحشت عجیبی بر پیکره انگلیسها ایجاد کرد و به دنبال آن فتوای تاریخی خود را صادر کرد که استعمار انگلیس نابودی خود را در یک قدمی میدید و مردم هم که تا آن زمان بلاتکلیف بودند و نمیدانستند نهایتاً در برابر استعمارگران چه کار کنند با این فتوی راه خود را یافتند. بخشی از این فتوای تاریخی چنین است:
«بر مردم عراق استیفای حقوق خود واجب است در خلال اقدامات خود صلح و امنیت را در نظر داشته باشند اما در صورتی که دولت انگلیس از پذیرفتن پیشنهادهای آنان سرباز زند مردم میتوانند از سلاح استفاده کنند و با دشمن خود بجنگند.» همین فتوی و به دنبال آن برخاستن یکپارچه مردم مسلمان عراق پایههای نهضتی بزرگ را بنیاد نهاد و هسته مرکزی انقلاب عراق را تشکیل داد. هرچند میرزا محمدتقی شیرازی چهار ماه پس از صدور این فتوی تاریخی دعوت حق را لبیک گفت و به دیار باقی شتافت ولی نهضتی که پایهگذاری کرد همچنان با شدت دنبال شد چون ملت مسلمان نشان دادند که چنانچه شخص رهبری در مرحله جهاد اسلامی نبود «نیروی رهبری» کار را جلو میبرد و این چنین شد و انگلیسیها به دلیل استقامت و پایمردی انقلابیون و مردم مسلمان عراق ناگزیر از آن شدند که به ظاهر از انتخاب حاکم غیرمسلمان انگلیسی برای مردم عراق صرفنظر کنند و فردی که مورد توافق مسلمانان عراق اعم از شیعه و سنی باشد برگزینند.
مجاهدات میرزای دوم نقطه عطفی در تاریخ مبارزات ملل مسلمان شد. هرچند این حرکت و مبارزات پاک دینی و ضداستعماری بعداً منحرف شد، امروز نیز پس از اشغال عراق توسط آمریکا و دیگر دول غربی نقش رهبری و مرجعیت در تحولات عراق بسیار بااهمیت است.
بحران نجف نیز که پس از سه هفته یورش، جنگ و خونریزی نظامیان آمریکایی آغاز شد و متأسفانه بر اثر بیتدبیری برخی اشخاص و نیز همراهی عناصری از افسران سابق عراق با آمریکاییها صدها تن از مردم مسلمان این شهر کشته و زخمی شدند.
و نهایتاً خرد رهبری و تدبیر آیتالله سیستانی آرامش را به این شهر بازگرداند و با انتشار بیانیهای پنج مادهای طرحی را با 5 شرط که مورد توافق مقتدی صدر هم واقع شد بحران نجف را مهار نمود و رهبری روحانیت با اقتدار بر اوضاع مسلط شد و پیروز میدان گردید و نشان داد که رهبری روحانیت که از پایگاه حوزه علمیه نجف سرچشمه گرفته همانند رهبری عظیم برخاسته از حوزهی علمیه قم، با توجه به دارا بودن پایگاه مردمی میتواند تعیینکننده و سرنوشتساز باشد که بازتاب گستردهای در رسانههای گروهی دنیا داشت.
حرکت سنجیده آیتالله سیستانی توانست ابتکار عمل را از جمهوریخواهان آمریکا بگیرد و آنان را وادار به اعتراف این نکته کند که: «بوش رئیسجمهور آمریکا مجبور شد اعلام کند در محاسبه اوضاع دچار اشتباه شده است.»
حزب جمهوریخواه آمریکا در آستانه برگزاری کنگره ملی خود دچار دو بحران عمده و جدی شده است که این امر سردمداران این حزب را به وحشت انداخته است:
1. بحران ناشی از طولانی شدن حضور آمریکاییها در عراق و تلفات سنگین که آنها متحمل شدهاند و اکنون پس از گذشت یکسال و نیم از حمله به عراق روز به روز بر مشکلات آنها افزوده شده و نیز از کنترل آنها بر اوضاع عراق کاسته شده است.
2. بحران، تشدید درگیری میان دولتمردان آمریکایی شامل وزارت خارجه و سیا از یکسو و پنتاگون از سویی دیگر، و بخصوص پس از کشف و دستگیری اخیر جاسوس اسراییلی (لری فرانکلین) که وارد مرحلهی تارهای شده است.
به هرحال با تدبیر آیتالله سیستانی بحران نجف مهار و از فشاری که روی شیعیان در نجف از رهگذر بمبارانهای 22 روزه و گلولههای توپ و تانک و مسلسل آمریکاییها بود کم شد یا موقتاً برداشته شد. اما مردم مسلمان عراق باید همواره هوشیار باشند و گوش به فرمان مرجعیت بزرگوار خود در حالت آماده به سر ببرند. چرا که نبرد بین این ملت مظلوم و اشغالگران هنوز پایان نیافته است.