اکثر سیاحان و سفرای اروپایی که از زمان صفویه تا قاجاریه به ایران آمدهاند، تصویری جالب و جذاب از حیات ملی ـ مذهبی ایران را با ثبت دیدههای خویش در قالب «سفرنامهها» به یادگار گذاشتهاند. به حقیقت این سفرنامهها در صورتی که با دقت و با توجه به شرایط آن روزگار مطالعه شود، در روشن کردن زوایای مختلف تاریخ ایران عصر صفوی تا دوره قاجار نقش بسزایی دارند. یکی از موارد استفاده از این سفرنامهها، آشنایی با نحوه برگزاری مراسم و سوگواریهای مردم مسلمان ایران در ایام محرم و عاشورای حسینی(ع) است. البته در مطالعه این سفرنامهها باید دقت لازم را به عمل آورد زیرا:
1- نویسندگان این کتابها، مسلمان نبوده و با معیارها و سنتهای اسلامی ـ شیعی آشنایی کافی نداشتند و لذا ممکن است در مواردی دچار سوءتعبیر و سوءتفاهم شده حقایقی را وارونه جلوه داده باشند.
2- قسمتی از مراسمی که آنان ذکر نمودهاند در نتیجه سیاستهای غلط حکومت صفوی (و قاجاری) در جامعه ایران رایج شده است. میدانیم که بخش زیادی از دوره حکومت صفوی صرف جنگ با ترکان عثمانی در غرب و ازبکان در شرق شد. به تعبیر صحیحتر، صفویان از مرزهای ایران در برابر هجوم مداوم عثمانیان و ازبکان دفاع میکردند و بار سیاسی ـ فرهنگی این یورشها احتمالاً صفویان را بر آن داشته تا با شاخ و برگ دادن به بعضی از مراسم، مردم ایران را برای مقابله و جنگ با مهاجمان، تشجیع و تحریک کنند. خشم و نفرت مردم ایران در نتیجه قتل و غارتهای ممتدی که توسط عثمانیان و ازبکان روی میداد نیز آنان را آماده قبول چنین شاخ و برگهایی میکرد.
البته صفویان علیه اهل سنت، تعصب خطرناکی نداشتند و اهل سنتی را که داخل مرزهای ایران میزیستند، ایرانی و هموطن به حساب میآوردند. مسلماً آنان کسانی را که به نام عثمانی و ازبک بر ایران تاخته، سرزمینها و مردم شیعی را قتل و غارت مینمودند، دشمن به حساب آورده، به مقابله و مقاتله میپرداختند. سلاطین صفوی در نبرد با متجاوزان، از نیروی رزمی کردها و سایر اقوام اهل سنت ایرانی نیز استفاده مینمودند.
در این تحقیق، تعداد زیادی از سفرنامههای اروپاییان در عصر صفویه مورد بررسی قرار گرفت، اما ضروری است 3 مطلب مهم یادآوری گردد:
1) فقط بخشی از سفرنامهنویسان به توصیف مراسم محرم و عاشورا پرداختهاند، 2) بررسی همه سفرنامهها در این مجال فراهم نبود، 3) بررسی نوشتههای خارجیان در توصیف مراسم محرم هم شدت علاقه مردم ایران به ائمهاطهار را نشان میدهد و هم امکان شناخت سره از ناسره را فراهم میآورد.
1- پیترودلاواله، جهانگرد ایتالیایی که در زمان شاه عباس اول به ایران آمده در وصف عزاداری محرم در شهر اصفهان مینویسد: تشریفات عزاداری محرم به این قرار است که همه غمگین و مغموم به نظر رسیده و لباس سیاه به تن میکنند، هیچ کس سر و ریش خود را نمیتراشد و به حمام نمیرود و از هر گونه گناه میپرهیزد و خود را از هر خوشی و تفریح محروم میسازد. جمعی از گدایان در میدانها و کوچهها برهنه و عریان در حالی که فقط با پارچه سیاهی عورت را پوشانیده و سر تا پای خود را با مادهای سیاه و براق رنگ زدهاند حرکت میکنند و تمام این تظاهرات برای نشان دادن مراتب سوگواری و غم و اندوه آنان در عزای حسین است.
همراه این اشخاص، عدهای برهنه نیز راه میروند که تمام بدن خود را به رنگ قرمز در آوردهاند تا نشانی باشد از خونهایی که به زمین ریخته شده است، همه با هم آهنگهای غمانگیز در وصف حسین و مصایبی که بر او وارد شده میخوانند و دو قطعه چوب یا استخوانی را که در دست دارند به هم میکوبند و از آن صدای حزنانگیزی به وجود میآورند و ظرفهایی را که در دست دارند جلوی اشخاصی که در میدان حلقهوار دور آنان جمع شدهاند میبرند و مردم به عنوان صدقه در آن پول میاندازند.
هنگام ظهر، یک ملای سیدی، بالای منبر رفته و برای مردم میدان روضهخوانی میکند، مستمعان با صدای بلند گریه و زاری میکنند، زنان به سینه خود میکوبند و میگریند آه حسین، شاه حسین!
در روز دهم محرم (عاشورا) از اطراف و محلات اصفهان دستههای بزرگ به راه میافتند و بیرق و عَلَم با خود حمل میکنند، روی اسبهای آنان، سلاحهای مختلف و عمامههای متعدد قرار دارد و روی چند شتر، جعبههایی حمل میشود که درون هر یک، سه یا چهار بچه به علامت بچههای اسیر حسین شهید، قرار دارند. دستهها به حمل تابوتهایی میپردازند که به دور آنها مخمل سیاه رنگی پیچیده شده و روی آنها یک عمامه سبز یک شمشیر جای دادهاند و دور تا دور تابوتها، سلاحهای گوناگونی چیده شده است. تمام این اشیا، روی طبقهای متعدد، بر سر عدهای قرار دارد که به آهنگ سنج و نای جست و خیز میکنند و دور خود چرخ میزنند. طبقها هم میچرخند و منظره جالبی پیدا میکنند.
میگویند شب قبل از قتل [تاسوعا] پیکره عمر [ابنسعد] و عدهای از دشمنان حسین را آتش میزنند و به آنان و پیروانشان که عبارت از ترکها [عثمانیها] و... است، علنا لعن و نفرین میکنند.
2- فدُت آفاناس یویچ کاتف، بازرگان روسی که از طرفَ حکومت روسیه به دربار شاه عباس اول در اصفهان فرستاده شده مینویسد: «روزهای عزا از اول ماه محرم شروع میشود و تا دهم ادامه مییابد. مردان همراه نوجوانان پای برهنه و لخت در حالی که شلوار به پا دارند و بدن خود را چون قیر سیاه کردهاند در کوچه و بازار و میدانها به راه میافتند و در دستهای خود سنگی را نگه میدارند و بر هم میزنند و مدام فریاد میکنند: حسین، حسین، شاه حسین!
تابوتهای مخملدار در جلوی شترهایی که روی آنها بچههای لخت را طوری نشاندهاند که صورتشان به طرف دم شتر است حمل میکنند و بچهها فریاد میزنند: حسین، حسین! پیشاپیش تابوتها چوبهای بزرگی را حمل میکنند و نیز به همراه اسبان آنها دو طفل لخت که بدن و سر و صورت خود را به خود آلودهاند سوار بر اسب در حرکتاند. روی اسب دیگری مرد لختی که خود را به پوست گوسفند خاکستری پیچانده است به آرامی با اسب حرکت میکند و نیز درازگوشی که از پوست حیوان ساخته و از کاه انباشته از پهلو نگه داشتهاند تا نیفتد با کلاه منگولهدار و با تیر و کمانی از چوب باریکی آویزان بر آن، در جلوی این تابوتها میکشند.
همه به آن ناسزا میگویند و آب دهان میاندازند. این عمل در میدانی که همه زن و بچه در آن جمع شدهاند صورت میگیرد. زنان ناله و شیون سر میدهند و مردان و کودکان سرهای خود را میشکافند و خونآلود حرکت میکنند و نیز پوست دستها و سینههای خود را با تیغ میبرند و خون را به سر و صورت خود میمالند و عاقبت، آن حیوان ساختگی را با نفت و کاهی که دارند به صحرا در خارج از شهر برده، نفت را روی آن ریخته آتش میزنند و به خود با زنجیری میکوبند.
بدین ترتیب، آنان به خاطر امام حسین و اصحابش عزاداری میکنند. گویا منظور از بچههای خونین، همان کودکان بیگناه اوست که شهید شدهاند و شبه حیوان انباشته از کاه، نشانه آن کسی است که او را به قتل رسانده است.
3- دُون گارسیا دسیلوا فیگوئرا، سفیر اسپانیا در دربار شاه عباس اول در توصیف مراسم عزاداری در اصفهان چنین مینویسد: در اصفهان از نزدیک شاهد تشریفات مجلس وعظ و عزاداری ماه محرم بودم. مرد و زن و پیر و جوان در آن مراسم شرکت میکنند. موعظهگران این مجالس، علمای شرعاند و بر منبرهای بلند مینشینند و با حرارت تمام و سخنان گیرا، خصوصیات شهادت حسین را بیان میکنند... زنان، چادرهای سیاه بر سر و روبندهای سفید بر چهره داشتند. ملایان چگونگی شهادت حسین را در جنگی که با دشمنان خویش نمود به نحوی توضیح میدهند که سیل اشک از دیده شنوندگان جاری میشود.
یکی از علل اساسی خیرات و میراث ایرانیان برای ساختن آبانبارها و نجات مردم از تشنگی، توجه به تشنگی حسین و یارانش در واقعه عاشورا است.سخنان موعظهگران به قدری تاثیرگذار است که زنها بشدت اشک میریزند و با سیلی بر چهره و با مشت بر سینه خویش میکوبند...
در آخرین روز عزاداری، همه مردم خرده پای شهر در حالی که پرهایی بر عمامههای خود زدهاند با طبل و سنج و سلاح در دست گرد میآیند و دستهدسته در محلهها و میدانهای عمومی شهر حرکت میکنند. در این گونه روزها اتفاق میافتد که اجتماعکنندگان با یکدیگر به زد و خورد بپردازند و همدیگر را بکشند. این مرگ را به سبب آن که در روز شهادت حسین اتفاق افتاده است به فال نیک میگیرند.
در آخرین روز که ما شاهد وقایع بودیم گروه کثیری از مردم گرد آمدند و پس از آن که با خشمی بیسابقه با یکدیگر به زد و خرد پرداختند، دستهجمعی به سوی دشتی وسیع در خارج شهر که بزرگان و حکام و وزرا در آنجا حضور یافته بودند هجوم بردند. این محوطه را برای آیین قربانی انتخاب کردهاند که نزدیک رودخانهای است. در آنجا شتر دست و پا بستهای را در وسط دایره بزرگی که مردان مسلح تشکیل داده بودند قرار دادند. به محض قرار گرفتن شتر در وسط دایره، وزیر یا قاضی وارد دایره شد و نیزهای را در بدن شتر فرو برد و با سرعت از میان افراد مسلح بیرون رفت.
لحظهای نگذشت که افراد نزدیک به شتر با خشم تمام و در ازدحام عجیب هجوم بردند و حیوان را با ضربات قداره قطعه قطعه کردند، جنجال و درهم افتادگی چنان شدید بود که بر اثر ازدحام و زیر پا ماندن اشخاص، گروهی کشته و عدهای زخمی شدند. در این تشریفات بعد از اتمام کار شتر قربانی، کسانی که توانسته باشند قطعهای از آن به دست آورند، آن قطعات را بر نوک شمشیرهای خود نصب میکنند و با سر و صدای هولناک در شهر به راه میافتند.
کسانی هستند که در مراکز تجمع مردم، گودالی میکنند و تمام بدن برهنه خود را تا گردن در خاک فرو میکنند به طوری که جز سرشان بیرون نمیماند.
... زنان از هر طبقه و در هر شرایطی که باشند در این ده دوازده روز عزا در خانههای خود نیز روبنده از صورت بر نمیگیرند و هر کاری را با صورت پوشیده انجام میدهند و این نشانه نهایت اخلاص و سوگواری آنان برای حسین(ع) است.
«تشریفات قربانی شتر غیر از اصفهان در هیچ شهر دیگری انجام نمیشود».
4- ژان باتیست تاورنیه فرانسوی، 9 بار در زمان سلطنت شاه صفی، شاه عباس دوم و شاه سلیمان به ایران آمده و مشاهدات خونیش را چنین گزارش مینماید: ... من در روز عاشورای 1667 (سوم ژوئیه) آنچه به چشم خود دیدم را مینویسم: در میدان اصفهان، در جای مهمانان عالی نشستیم و در حضور شاه سلیمان بودیم. بیگلر بیگی شروع به داخل کردن دستهها حضور شاه نمود. هر دسته عماری داشت که هشت تا ده نفر آن را حمل میکردند. چوب عماری به انواع گل و بوته نقاشی شده و در هر عماری تابوتی گذاشته روی آن را با پارچه زری پوشانیده بودند. همین که دسته اول اجازه ورود یافت سه یدک مجلل با زین و یراق اعلاء که روی آنها را با تیر و کمان و شمشیر و سپر و خنجر زینت داده بودند در جلوی دسته وارد شد.
وقتی به یکصد قدمی شاه رسیدند، یک بار بنای تاختن را گذارده و تمام دسته به دویدن آغاز کردند و فریاد میکردند؛ حسن، حسین. حسن، حسین! تا به حدی که دهانشان کف میکرد بعد از آن که این دسته دو یا سه بار دور میدان میگردیدند، دسته دیگری به همان ترتیب با سه یدک وارد میشد و این یدکها نماینده اسبهایی هستند که شهدا سوار شده و به جنگ میرفتند. در بعضی عماریها، طفلی شبیه نعش خوابیده بود و آنهایی که دور عماری را احاطه کرده بودند گریه و نوحه و زاری میکردند و این اطفال، شبیه دو طفل امام حسین هستند که بعد از شهادت امام، خلیفه یزید آنها را گرفت و به قتل رسانید [طفلان مسلمابن عقیل بودند]
چند نفر شروع به جنگ با هم کردند که هم رشادت خویش را حضور شاه اظهار دارند و هم معتقد بودند که اگر در آن موقع کشته شوند به درجه شهادت رسیدهاند. اگر چنین اتفاقی بیفتد، مردم در کفن و دفن آنها شرکت کرده نعش را با کمال احترام برمیدارند (و دفن میکنند). ملایی بالای تخت، شرح کشته شدن حسین(ع) را داد و شاه به او خلعت فاخری داد. این تشریفات از پنج ساعت قبل از ظهر تا ظهر طول کشید. سپس شاه به حرمسرای خود رفت. مردم و دستهها در میدان نماندند و تمام روز آن عماریها را در شهر گردانیدند.
5- آدام اولئایوس، همراه هیات آلمانی به دربار شاه صفی آمده و در وصف مراسم عاشورا در شهر اردبیل مینویسد: سوگواری ده روز طول میکشد لذا آن را عاشورا مینامند. این مراسم فقط توسط ایرانیان [شیعی] انجام میگیرد و سایر ملل معتقد به دین محمد(ص) این مراسم را انجام نمیدهند. در طول سوگواری، ایرانیها لباس عزاداری پوشیده، مکدر و غمگین هستند. موی سر خود را اصلاح نمیکنند. [اندک مردم شرابخوار] شراب نمینوشند و به جای آن از آب استفاده میکنند.
در تمام شهر اردبیل جنبشی زیاد و مداوم به چشم میخورد و مراسم کمنظیری اجرا میشود. مراسم شب عاشورا در حیاط جلویی مزار شیخ صفیالدین در حالی که پرچم بلندی در کنار منبر افراشته شده انجام میگیرد. به نوک آن نعل اسب حضرت عباس(ع) برادر پدر حضرت محمد(ص)را قرار دادهاند. [عباس، همان ابوالفضل علمدار برادر امام حسین(ع) است نه عباس عموی پیامبر] توسط شاه صدرالدین (پسر شیخ صفیالدین) از مدینه به اردبیل آورده شده است.
در میدان شهر، شب عاشورا صندلیهایی برای ما گذاشتند تا مراسم را نظاره نماییم. تعداد زیادی از اهالی شهر در میدان گرد آمدند و عدهای در حالی که مشعل و ترکه و نارج به دست داشتند، دایرهوار قرار گرفتند و آغاز به خواندن کردند. گروههای عزاداری یکی پس از دیگری در دایره منظم برابر خان (حاکم اردبیل) و (سفرای خارجی مقمیم یا سفرایی که در آن وقت از اردبیل به طرف اصفهان میرفتند) آمدند و مدت دو ساعت به خواندن و شیون و زاری با تمام قوای جسمی خود پرداختند. در قسمت چپ، هفت جوان برهنه میرقصیدند. اینها که چاک چاکو نام دارند خود را از سر تا پا با نفت و خاکه ذغال سیاه و براق کرده، سنگهایی که در دست داشتند به یکدیگر میکوبیدند و فریاد میکردند: یا حسین، یا حسین! این عمل گویا بزرگترین مفهوم سوگواری را دارد و تمثیلی از شهادت مظلومانه امام حسین(ع) است، به همین دلیل چند بار سنگ را به سینه کوفتند!
اینان شبها برای خوابیدن به منزل خود نمیروند، بلکه به نشانه اندوه و غمی که از شهادت امام حسین(ع) دارند، بر خاکستر آشپزخانه شیخ صفی میخوابند. گروهی دیگر مانند این افراد یاد شده، بدن خود را رنگ قرمز میمالند تا به این ترتیب، نعش در خون خفته امام حسین(ع) را به یاد آورند ولی ما در آن زمان این اشخاص را ندیدیم.
6- سر جان شاردن سیاح معروف فرانسوی که در اواخر دوره شاه عباس دوم و در زمان جانشین وی، شاه سلیمان در اصفهان به سر میبرد از دو شیء مقدس مربوط به عاشورا صحبت میکند که اولی در مسجد شاه اصفهان و دومی در قلعه طبرک آن شهر نگهداری میشده است. وی مینویسد: «در بالای محراب مسجد شاه اصفهان، گنجهای از عود در دیوار تعبیه شده و آراسته به صفحات زرین و پوشیده از طلای توپر است و با فقل زرینی بسته شده است.
در این جایگاه پیراهن امام حسین قرار دارد که رنگین از خون زخمهایی است که منتهی به مرگ (شهادت) او شد. هیچ گاه این پیراهن را نشان نمیدهند و آن را جز در موراد نهب و غارت، چنان که کشور در معرض مخاطره قرار گیرد، بیرون نباید آورد. چون ایرانیان را عقیده بر آن است که به محض این که این پیراهن را بر سر نیزهای تعبیه کنند و آن را به دشمنان بنمایانند، به محض نمایش این اثر مقدس و متبرک، خصم هزیمت خواهد یافت... بسیار مشتاق دیدار یک قطعه بسیار مقدس و سرسخت گرانبها پیش مسلمانان که علم امام حسین است، بودم. به ناظر قلعه طبرک گفتم: شنیدهام چنین چیز مقدسی در گنجینه موجود میباشد. او در پاسخ اظهار داشت: میخواهید ایمان (اسلام) بیاورید؟منظور او آن بود که زیارت آن مستلزم تغییر مذهب است.»
7- جملی کادری ایتالیایی که در زمان سلطنت شاه سلیمان به ایران آمده و در مراسم تدفین وی و تاجگذاری شاه سلطان حسین شرکت کرده در مورد مراسم عاشورا در اصفهان مینویسد: در طول دهه عزاداری حسین بن علی، میدانها و گذرگاههای اصفهان چراغانی و روشن شده علمهای سیاه در همه جا برافراشته است... روز چهارشنبه در تمام محلات شهر اصفهان، آدمکی پر از کاه ساختند و مدتی آن را در معرض تماشا گذاشتند و سپس پشت خری نشاندند و در محله گرداندند. مردم این آدمک را عمر بن سعد و ابن مرجانه مینامیدند و بسیار خشمگین بودند تا حدی که عمر یا ابن مرجانه را با خر، یکجا آتش میزدند. این اقدام، نشانه کینهورزی ایرانیان نسبت به غاصبان حق و قاتلان پسران پیامبر اسلام میباشد.