تخریب سپاه
با اوجگیری تهدیدات مقامات جنگطلب آمریکایی علیه جمهوری اسلامی ایران و اظهارات گستاخانه جرج بوش، رئیسجمهور آمریکا، که در آن ایران را محور شرارت و مستوجب مجازات خوانده بود، موجی از احساسات ضدآمریکایی، سراسر ایران را فرا گرفت. در این ارتباط، ذوالقدر، جانشین فرماندهی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، همسو با موضعگیری تمامی شخصیتها و محافل سیاسی نظام، در 1380.11.26 به اظهارات بوش و دیگر مقامات جنگطلب آمریکایی در برنامه گفتگوی ویژه خبری شبکه دو سیما پاسخ داد:
"ایران یک کشور بزرگ با جمعیت وسیع با جغرافیای قابل دفاع، زمین پیچیده و دسترسی به هدفهای بسیار مهم است. اگر آمریکاییها دیوانگی کرده و به ما حمله بکنند، ما در چارچوب مرزهایمان از خودمان دفاع نمیکنیم، ما یک دست بلند و پرتوان داریم که در هر جایی میتوانیم منافع آمریکا را تهدید کنیم. حالا لزومی ندارد ما در جاهای خیلی دور دست برویم، در همین خلیج فارس همه سرمایههای آمریکاییها در این منطقه است. 60 تا 70 درصد سوخت دنیا از این منطقه تأمین میشود. خوب، اینجا زیر دید و تیر ماست. البته ما نمیخواهیم تهدید بکنیم؛ ولی اگر امنیت ما مورد هجوم قرار گرفت، هیچ جای دیگر امنیت نخواهد داشت و این توان را ما داریم که یک چنین تهدیدی را با قدرت پاسخ بدهیم.
ولی خوب افغانستان که فاقد حکومت است، فاقد ارتش است، فاقد یک مرز دریایی است، فاقد دسترسی به یک هدف استراتژیکی است. خب؛ طبیعی است که اینچنین کشوری به راحتی ممکن است، حذف شود. عراق هم طبعاً از همین ویژگیها برخوردار است.
باید تأکید کنیم که آمریکاییها از سر خامی و ناپختگی دارند یک حادثه بزرگی را در عالم ایجاد میکنند. ما فکر میکنیم که اینها بیشتر به یک بلوف سیاسی دست زدهاند. ولی اگر بخواهند عمل کنند، دنیا را با یک بحران جدی مواجه خواهند کرد. حادثه ایران ممکن است شروعش در اختیار آنها باشد، ولی ادامه آن به هیچ وجه در کنترل آنها نخواهد بود ".(1)
این اظهارات که مطابق چارچوب سیاستهای مصوب نظام جمهوری اسلامی و مأموریتهای قانونی سپاه، آن هم در برابر تهدیدهای سران ایالات متحده صورت گرفت، با حمله مشارکتیها مواجه گردید. "عباس عبدی "، عضو شاخص حزب مشارکت، اظهارات ذوالقدر را ناشی از ضعف درک نظامی وی خواند:
"درک نظامی برخی افراد ضعیف است و آنها فکر میکنند که مقابله با آمریکا از طریق تهدید به مثل ممکن است. این سخنان عین برابری موشک با کلاشنیکف است و اصلاً بازی ما با آمریکا در حوزه نظامی نیست که واردش شویم، بلکه در حوزه دیگری است که این آقایان بلد نیستند در آن بازی کنند. بازی ما با آمریکا در حوزه مشروعیت نظام است، اگر ما مشروعیت خودمان را حفظ کنیم، آمریکا نمیتواند کاری از پیش ببرد ".(2)
روزنامه نوروز، ارگان حزب مشارکت، نیز با درج مقالهای تحت عنوان "بوش و موش " سخنان ذوالقدر را اقدامی ضدملی و در جهت تضعیف روند اصلاحات یا مقابله با آن ارزیابی کرد و نوشت:
"برخی افراد مخالف اصلاحات، از تهدیدهای بوش استقبال کردهاند و در صددند که از این فرصت استفاده کرده و موش خود را در جنبش مردمی کشور بدوانند و شاید هم خود نقش موشی را بازی کنند که قدرتهای بیگانه قصد دواندن آن، در جنبش اصلاحی را دارند ".(3)
این روزنامه ضمن ناممکن خواندن مقابله با آمریکا، با ارائه تحلیلی مغرضانه مدعی شد:
"این که گروهی تا این حد ضدملی رفتار میکنند، نتیجه یک واقعیت مسلم است و آن اینکه گروه مذکور در عرصه و میدان داخلی شکست خود را حتمی میداند و به همین دلیل، در صدد برهمزدن بازی سیاست در داخل کشور است. این بازی فقط و فقط در حضور یک عنصر قوی و مهم بیرونی به هم خواهد خورد و به همین دلیل، آنان از حضور این عنصر برای ختم بازی سیاست داخل کشور استقبال میکنند ".(4)
اهانت مشارکتیها به سپاه با تمجید "ضدانقلاب خارج نشین " روبهرو شد. علیرضا نوریزاده، عنصر ایرانی سازمان سیا، در مصاحبهای با رادیو آمریکا حمله مشارکتیها به سپاه پاسداران را چنین ستود:
"به نظر میرسد، این یک سرفصل بسیار مهم در ایران است که کسانی در مجلس ایران، جلوی دستگاه و جلوی سپاه را میگیرند ".(5)
پروژه نظرسازی مشارکتیها و فروش اطلاعات سری نظام به مؤسسات سازمان CIA (رسوایی عبدیگیت)
از دیگر تلاشهای حزب مشارکت انجام یک نظرسنجی و درج نتایج آن در مطبوعات وابسته بود.
در تاریخ 1381.6.31، خبرگزاری جمهوری اسلامی (ایرنا)، خبری را با عنوان "نتایج یک نظرسنجی در تهران درباره مذاکره ایران و آمریکا و اتحادیه اروپا " مخابره کرد. خبرگزاری مذکور، در بخشی از گزارش خود بر روی تلکس خبری، با شگفتی تمام اعلام کرد که 74.7 درصد پاسخگویان به این نظرسنجی، موافق مذاکره ایران با آمریکا هستند.
روز بعد روزنامه "حیات نو " در تیتر اول صفحه سیاسی، به نقل از ایرنا نوشته بود:
"براساس یک نظرسنجی درخصوص روابط ایران با اتحادیه اروپا و آمریکا، 74.7 درصد پاسخگویان موافق مذاکره ایران باآمریکا و 17.15 درصد مخالف آن هستند ".
روزنامه اعتماد هم تیتر اول خود را به این خبر اختصاص داد و با درشتترین تیتر نوشت که:
"مردم ایران: مذاکره با آمریکا آری، اعتماد به کاخ سفید نه "
روزنامه همبستگی نیز در صفحه نخست خود این خبر را چنین درج کرد:
"74.7 درصد شهروندان تهرانی، موافق مذاکره ایران و آمریکا هستند "
علاوه بر این، خبر "ایرنا " خوراک تبلیغاتی بسیاری از رسانههای غربی از جمله رادیو اسرائیل، رادیو آزادی، و رادیو دولتی انگلیس را فراهم کرد. رادیو انگلیس در تفسیر این گزارش بیان داشت:
"این نظرسنجی نشان میدهد که بین خواستههای اکثریت مردم و سیاستهای رسمی دولت ایران درباره آمریکا شکاف عمیقی وجود دارد ".(6)
خبرنگاری "ایرنا " در توضیح چگونگی انجام این نظرسنجی مدعی شد که سه مؤسسه پژوهشی، به نامهای "مؤسسه پژوهشهای اجتماعی و فرهنگی خرد "، "مؤسسه ملی پژوهش افکار عمومی " و "پژوهشکده علوم انسانی و اجتماعی جهاد دانشگاهی " این نظرسنجی را از مناطق بیستگانه تهران و از میان شهروندان بالا پانزده سال، به طور هم زمان انجام دادهاند. این خبر را جهاد دانشگاهی با صدور اطلاعیهای چنین تکذیب نمود:
"برخلاف آنچه در متن خبر ارسالی آمده است، پژوهشکده علوم انسانی و اجتماعی جهاد دانشگاهی، هیچگونه فعالیتی در این رابطه نداشته، بلکه مرکز افکارسنجی دانشجویان ایران، بنا به سفارش یکی از مراکز پژوهش کشور، اقدام به نظرسنجی در این رابطه نموده است ".
جهاد دانشگاهی همچنین تصریح کرد:
"نتایج منتشره با یافتههای نظرسنجی انطباق ندارد و خبر ارسالی کاملاً گزینشی تنظیم شده، به نحوی که القایکننده گرایش و نگرش خاصی در موضوع مورد تحقیق است ".(7)
از سوی دیگر، مدیر عامل "مؤسسه ملی پژوهش افکار عمومی " نیز در نامههایی خطاب به مدیر عامل ایرنا خبر مذکور را کذب خواند:
"مؤسسه ملی پژوهش افکار عمومی، در نظرسنجی خود، رقم 74.7 درصد موافقت نظردهندگان تهرانی، مبنی بر رابطه با آمریکا را ارائه ننموده است و این رقم منطبق با نظرسنجی این مؤسسه نیست ".(8)
در 11/7/1381 هیئت رئیسهی مجلس ششم به ریاست محمدرضا خاتمی، دبیر کل وقت حزب مشارکت، با ارسال نامههایی به قوهی قضائیه عنوان کردند که این نظرسنجی به سفارش کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس انجام شده و نتایج آن صحیح است و خبرگزاری ایرنا و مؤسسات یاد شده از بابت گزارش منتشر شده، مرتکب هیچ نوع تخلفی نشدهاند.(9)
اما با نامه قاضی مرتضوی در پاسخ به اظهارات هیئت رئیسه مجلس، ابعاد دیگری از قضیه فاش شد. قاضی مرتضوی در این نامه نوشت که
"مدیر عامل مؤسسه پژوهش افکار عمومی وابسته به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، صریحاً در بازجویی خود، اعلام نموده که یکی از کارمندان آن مؤسسه که پست مهمی از جهت دسترسی به اطلاعات و طبقهبندی آن دارد، با سازمان منافقین ارتباط داشته و متأسفانه سازمان منافقین به منظور جذب وی، وجوهی به حساب جاری نامبرده واریز کرده است.
آقای گرانپایه مدعی است که این امر در خرداد سال 81 به حراست وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی گزارش گردیده، ولی متهم تا به حال در همان پست سازمانی قبلی مشغول کار میباشد، لذا همانگونه که استحضار دارید، نظرسنجی مؤسسهای که به اقرار شخص مدیر عامل، سازمان منافقین موفق به مهر چینی و نفوذ در آن گردیده، آیا میتواند منبع صحیحی برای بهرهبرداری مجلس محترم شورای اسلامی باشد؟ لذا احتمال دخالت این مهره نفوذی در نظرسنجی یاد شده نیز در حال رسیدگی است ".(10)
همچنین با نامه روابط عمومی دادگستری استان تهران به اداره کل فرهنگ و روابط عمومی مجلس، معلوم شد که مؤسسه یاد شده، اساساً فاقد شخصیت حقوقی ثبت شده، اساسنامه مصوب، و هرگونه سابقه ثبتی و پروانه فعالیت بوده و اقدامات آن در انجام سفارش مجلس، غیرقانونی و مصداق عمل مجرمانه است.(11) آنچه مشکوک به نظر میرسید این بود که چگونه بورقانی، معاون سابق مطبوعاتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و عضو برجسته حزب مشارکت به این مؤسسه غیرقانونی وجوه کلانی از بیتالمال را تحت عنوان کمک، پرداخت کرده است.(12)
در پی کشف اقدامات "مؤسسه ملی پژوهش افکار عمومی " این احتمال قوت یافت که "مؤسسهی آینده " نیز که به ظاهر، یک مؤسسه علمی و تحقیقاتی است، در انجام پروژه نظرسازی دخالت داشته باشد. این گمان از آنجا ناشی شد که عناصر اصلی دو مؤسسه یاد شده، ارتباط بسیار نزدیک با یکدیگر داشته و گرانپایه، عضو حزب مشارکت و مدیر عامل مؤسسه پژوهش افکار عمومی، یکی از اعضای هیئت مدیره مؤسسه آینده نیز بوده است (13)
مؤسسه آینده توسط یک هیئت مدیره اداره میشد و در میان این اعضا، چند عضو شاخص حزب مشارکت به نامهای "عباس عبدی " و "علیرضا علویتبار " نیز دیده میشدند. مؤسسه آینده گرچه ظاهراً تحت مدیریت حسینعلی قاضیان اداره میشد؛ اما در واقع عباس عبدی به دلیل موقعیت و ارتباط گسترده سیاسی، حزبی و امکان دسترسیاش به اسناد سری و محرمانه، گرداننده اصلی این مؤسسه به شمار میرفت، لکن به دلیل حساسیتهای موجود، ترجیح داده شد مدیریت ظاهری به حسینعلی قاضیان که حساسیت کمتری را بر میانگیخت، سپرده شود.
مؤسسه مذکور تحت پوشش فعالیتهای علمی با دو مرکز آمریکایی به نامهای مؤسسه اطلاعات "گالوپ " و بنیاد صهیونیستی "زاگبی " متعلق به عناصر یهودی و صهیونیستی در آمریکا و یک مؤسسه فرانسوی به نام "وی. ام " متعلق به مسئول انجمن دولتی فرانسه و آمریکا در ارتباط بود و اقدام به فروش اطلاعات به بیگانگان، نظرسازی و مستندسازی ادعاهای دشمنان علیه نظام جمهوری اسلامی میکرده است.
مؤسسه آمریکایی "گالوپ "، عامل اجرایی سازمان جاسوسی آمریکا (سیا) در امور فرهنگی و تبلیغاتی بوده و از طرف دولت آمریکا وظیفه تأثیرگذاری بر افکار عمومی کشورها، بالاخص کشورهای اسلامی را به نفع آمریکا دارد. این مؤسسه، وظیفه دارد تا با کسب اطلاعات از طریق نظرسنجی، سازمان سیا را در طراحی عملیاتهای خود یاری کند. مدیر فعلی این مؤسسه شخصی به نام "جرج گالوپ " است. وی در مصاحبهای با هفتهنامه آمریکایی "نیشن، Nation " تصریح میکند که "نیمی از خدمات گالوپ به مخالفان کشورهای مختلف، از طرف حکومت آمریکا تأمین میشود و شعبات بینالمللی گالوپ، معمولاً نظرسنجی محرمانه و تحقیقاتی در کشورهای مختلف را به نیابت از دولت آمریکا انجام میدهند. اکثر این پژوهشها را در آمریکای مرکزی و زیر نظر آژانس اطلاعاتی آمریکا (سیا) و به عنوان بازوی تبلیغاتی آن انجام دادیم ".(14)
نورمن سالمون در کتابی به نام "منابع خبر قابل اعتماد " که در مورد نظام نظرسنجی و نظرسازی در آمریکا به رشته تحریری در آمده است، فاش میسازد که "نظرسنجیهایی که توسط مؤسسه گالوپ در آمریکای لاتین انجام میشود، همواره نتایجی را که مورد نظر سفارتخانههای آمریکاست، عرضه میکند ".(15)
جرج گالوپ همچنین از اعضای کمیسیون مشورتی دیپلماسی عمومی ایالات متحده است که توسط رئیسجمهوری آمریکا انتخاب میشوند. وظیفه اطلاعاتی این کمیسیون نظارت و اجرای پروژههایی برای تأثیرگذاری بر مخاطبان آمریکا در کشورهای خارجی، خصوصاً کشورهای اسلامی است. رادیوهای ضدانقلابی آمریکا علیه حاکمیت جمهوری اسلامی ایران (رادیو آزادی پراگ و رادیو صدای آمریکا) نیز زیر نظر شورایی اداره میشوند که جرج گالوپ از اعضای اصلی آن است.(16)
بنیاد صهیونیستی "زاگبی "، نیز دارای وابستگی فوقالعاده به جریان صهیونیستی آمریکاست و مدیر آن جان زاگبی، نیز از یهودیان ساکن آمریکاست. مؤسسه زاگبی از طرف دولت آمریکا، مسئول امور نظرسنجیهای انتخاباتی کشورهای مختلف جهان میباشد و براساس اسناد منتشر شده در سایت اینترنتی این مؤسسه، دولت آمریکا تنها پس از انجام نظرسنجی توسط این مؤسسه و اطمینان از کسب آرا به وسیله آریل شارون (نخستوزیر اسبق رژیم صهیونیستی) اقدام به حمایت از نامبرده و رژیم صهیونیستی نموده است. جان زاگبی، مدیر این مؤسسه، از اعضای هیئت مشاورین مؤسسه گالوپ و عضو مرکز مطالعات بینالمللی استراتژیک کنگره آمریکا میباشد و از این طریق نیز در زمره حلقه برنامه سازمان سناریو براندازی سازمان سیا، به فعالیت علیه جمهوری اسلامی ایران مشغول است. افزون بر اینها وی از مشاورین کمیته اطلاعاتی سنای آمریکا نیز هست.(17)
طرح زاگبی با وساطت بروجردی ضدانقلاب صورت گرفته و بر طبق اسناد و ادله با روش تخلیه تلفنی مردم و مسؤلان تحقق یافته است .(18) عباس عبدی در اعترافاتش به این مطلب اذعان دارد :
"من قبول دارم که در انجام طرح از تخلیه تلفنی استفاده کردیم ".(19)
مؤسسهی V.M (ولیومتریک) نیز توسط "فرانسیس دی باست " و همسر وی در فرانسه اداره میشود. "فرانسیس دی باست "، مسئول انجمن همکاریهای فرانسه و آمریکا در پاریس نیز میباشد و تاکنون فعالیتهای زیادی در راستای تحقق اهداف آمریکا به عمل آورده است. این مؤسسه، از پوششهایی بوده است که سرویسهای اطلاعاتی غرب، برای جمعآوری اطلاعات از ایران توسط مؤسسه آینده، از آن بهرهگیری کردهاند.(20)
احتمال جاسوسی عبدی و دوستانش از آنجا قوت گرفت که "از بین اسناد مکشوفه از منزل و محل کار یکی از متهمین، اسناد متعددی به دست آمده که نشاندهنده ارسال فاکسهای فوق محرمانهای است که در آن تأکید شده بود سند بعد از مطالعه امحاء شود ".(21)
ارتباطگیری با مؤسساتی که به کار افکارسنجی و تحقیقات میدانی، پیرامون افکار عمومی اشتغال دارند، یکی از شیوههای نوین سیستم جاسوسی آمریکاست. آمریکاییها که بعد از اشغال سفارتشان در ایران، شانس حضور مستقیم خود را در کشور ما به کلی از دست دادهاند، سعی میکنند با ایجاد ارتباط با مؤسسات داخلی، اطلاعات مورد نیاز خود را در ارتباط با مسائل نظامی، امنیتی و دیدگاههای مردم راجع به حاکمیت را از این راهها به دست آورند. "مؤسسهی آینده " که تحت اشراف دو عضو ارشد حزب مشارکت یعنی عباس عبدی و علیرضا علویتبار، فعالیت میکرد، با سفارش گرفتن از مؤسسات آمریکایی و صهیونیستی "گالوپ "، "زاگبی " و "وی.ام " اطلاعات مورد نیاز آمریکاییها را به طور منسجم و دستهبندی شده در اختیار آنها قرارداد و در مقابل آن مبالغ هنگفتی را دریافت کرد.
بخشی از مهمترین اقدامات غیرقانونی و ضدامنیتی مؤسسه آینده به قرار زیر میباشد:
1- ارتباط مخفیانه و غیرمجاز با عناصر وابسته به سرویسهای اطلاعاتی بیگانه؛ همچون "گری سیک "، "ریچارد بورفولدر "، "فردهالیدی "، "سامی رافوئل "، "ریدا خودر "، خانم وآقای "باست "، "نیساردی "، "عاصم کیدوی "؛
2- ارتباط غیرمجاز و همکاری مستمر با S.O.A.S انگلستان وابسته به عناصر ضدانقلاب و مرکز تحقیقات سازمان جاسوسی آمریکا (کلمبیا)؛
3- ارتباط با عامل اطلاعاتی سفارت انگلیس در ایران و تشکیل جلسات مشترک و تأمین اطلاعات مورد نیاز مشارالیه؛
4- شرکت در جلسهی هماهنگی عناصر برانداز و ضدانقلاب داخل با معاون وزیر امور خارجهی آمریکا در پاریس؛
5- ارتباط گسترده با عناصر ضدانقلاب و اپوزیسیون خارج از کشور؛ نظیر هوشنگ امیر احمدی،مهرزاد بروجردی، عبدالمعبود انصاری، بیژن حکمت، احمد صدری، خسرو ناقد، زیبا میرحسینی، امید رستگار، حسین علیخانی، حمید دباشی، فریبا عدالتخواه و شهلا حایزی؛
6- نگهداری اسناد طبقهبندی شدهی دولتی (محرمانه و خیلی محرمانه)، مربوط به ارگانهای نظامی، امنیتی و سیاسی کشور.
7- ارتباطهای گستردهی غیرمجاز از طریق تماسهای تلفنی و اینترنتی (ایمیل) با محافل جاسوسی و اطلاعگیری بیگانه و فروش اطلاعات طبقهبندی شده و جهتدار در مورد مسائل داخلی در پوشش نظرسنجی.(22)
عبدی در اعترافاتش به نقش محوری خود در مؤسسه آینده بدینگونه اشاره میکند:
"انجام نظرسنجیهای مذکور برای مؤسسات خارج از کشور، در شرایط حاضر را اشتباه میدانم که توسط مؤسسهی آینده صورت گرفته است وطبعاً پس از این، چنانچه فرصتی حاصل شود و مؤسسه آینده مجال برای ادامه فعالیت داشته باشد، از قبول هر نوع نظرسنجی به وسیلهی سفارش مؤسسات خارج از کشور، جلوگیری خواهد نمود و اشتباه مورد نظر این مؤسسه تکرار نخواهد شد ".(23)
وی در ادامه به ارتباط مؤسسهی آینده با سازمان جاسوسی آمریکا (CIA) و بهرهبرداری سیاسی و اطلاعاتی آن سازمان از این نظرسنجی اذعان نمود:
"در مقابل اسناد ارائه شده، سوءاستفاده از اطلاعات جمعآوری شده که به لحاظ نحوه تنظیم سؤالات و سوژههای انتخابی دارای بار ضدامنیت ملی و طبقهبندی میباشد و بهرهبرداری اطلاعاتی و سیاسی سازمانهای جاسوسی و هیئت حاکم آمریکا را به دنبال دارد، را میپذیریم ".(24)
عبدی، همچنین در دفاعیه خویش، مورخه 1381.10.4، درخصوص مؤسسه گالوپ که خود مجری تحقیقات میدانی آن بوده است، میگوید:
"میپذیرم که در هر حال، به عنوان عضو هیئت مدیره باید نسبت به طرفهای درخواست کننده بهویژه اینکه آمریکایی بودند، تحقیق بیشتری صورت میدادیم؛ اگر چه ما از زاویهای کاملاً علمی و پژوهشی به موضوع مینگریستیم و قصدی برای جمعآوری اطلاعات به مفهوم مورد نظروجود نداشته اما براساس حساسیت شرایط کشور و کارکردهایی که احتمالاً این نوع نظرسنجیها و احتمالاً سوءاستفاده از آنها میتوانسته داشته باشند، وظیفهی ما را در جهت دقت بیشتر و نظارت بر کار مجری طرح، خطیرتر مینموده است و طبعاً در این راه، قصور و اشتباه داشتهایم و احتمالاً اگر دستورالعملی برای استعلام در این زمینه وجود نداشته است، لازم بوده که در این مورد بهخصوص از مراجع ذیربط استعلام به عمل میآوردیم. بنابراین، اگر اثبات شود که از این پژوهش ضررهایی متوجه جامعه شده باشد به نسبت سهم خودم در جریان کار، مسئولیت کار را میپذیرم و درصدد جبران اشتباهات برخواهم آمد ".(25)
هرگز از عباس عبدی که مدتی در بخش "ضدجاسوسی وزارت اطلاعات "، مشغول به فعالیت بوده و با توجه به ماهیت شغلی و سوابق سیاسیاش، از شگردهای جاسوسی اطلاع کامل داشته است، این عذر پذیرفتنی نیست و نمیتوان باور کرد که آنان از اهداف مؤسسات سفارشدهنده، بیاطلاع بودهاند.
برخی از سؤالات نظرسنجی که از سوی مؤسسات جاسوسی به مؤسسه آینده سفارش شده بود و این مؤسسه پس از انجام سفارش، اطلاعات حاصل از آن را در اختیار آمریکاییها قرار داد، بدین شرح است:
1- درخواست اطلاعات راجع به میزان اعتماد مردم به نهادهای انتخابی و انتصابی، ارکان نظام، نیروهای مسلح جمهوری اسلامی، نیروهای انتظامی و به طور خاص سپاه پاسداران انقلاب اسلامی؛
2- درخواست اطلاعات از مردم راجع به تهدیدات علیه امنیت ملی کشور و میزان حساسیت مردم نسبت به عوامل تهدیدزای داخلی و خارجی؛
3- اطلاعاتی درارتباط با ساخت نیروگاه هستهای بوشهر و نظر مردم درخصوص ضرورت هزینه کردن منابع ملی برای ساخت آن؛
4- جمعآوری اطلاعات راجع به ضرورت یا عدم ضرورت تجهیز کشور به سلاحهای هستهای و توسعه هستهای در ایران.(26)
با آشکار شدن دامنهی فعالیتهای ضدامنیتی عناصر مؤسسهی آینده و مؤسسهی ملی پژوهش افکار عمومی، انتظار میرفت که حزب متبوع دست اندرکاران این مؤسسه یعنی حزب مشارکت، پس از اطلاع از اقدامات صورت گرفته، از ملت ایران به دلیل خیانتهای انجام گرفته توسط چند عضو شاخص و با نفوذ این حزب رسماً عذرخواهی کنند؛ امّا نه تنها چنین نشد بلکه حزب مشارکت به حمایت از آنها پرداخت.
محمدرضا خاتمی، دبیر کل حزب مشارکت، قبل از برگزاری دادگاه متهمان به جاسوسی، دستگاه قضایی را به دلیل برخورد با آنها محکوم کرده و در حمایت از دوستان مشارکتی خود، چنین مدعی شد:
"دوستان ما امروز در مظلومیت کامل به سر میبرند... هیچ مدرک محکمه پسندی در این پرونده وجود ندارد و همه رفتارهایی که با بازداشتشدگان صورت میگیرد، تنها برای وارد آوردن فشار برای گرفتن اقرار و اعتراف است... ما که از نزدیک در جریان کارهای عبدی بودیم، کاملاً مطمئن هستیم او هیچ گناهی مرتکب نشده است ".(27)
حجاریان نیز ارتباط عبدی با مؤسسهی گالوپ، عامل اجرایی سازمان جاسوسی آمریکا، را بیاشکال دانست و با سادهسازی مسئله عنوان نمود:
"عبدی نظر مردم ایران را نسبت به رابطه و مذاکره با آمریکا پرسیده است، کجای این کار اشکال دارد؟ "(28)
وی همچنین محرمانه و سری بودن اطلاعات حاصل از نظرسنجیها و اسناد به دست آمده که مسلم شده بود را رد کرد:
"اطلاعات طبقهبندی شده، قانون خاص خود را دارد و این قانون را من در زمان فعالیتم در وزارت اطلاعات نوشتم و در زمان مجلس اول به تصویب رسید. میدانم در آن قانون چه نوشتهام، این اطلاعات طبقهبندی شده نبود ".(29)
میردامادی، دبیر کل حال حاضر حزب مشارکت، نیز دستگیری افراد یاد شده را محکوم نمود و اتهام عبدی درخصوص نگهداری اسناد محرمانهی سفارت آمریکا را بیاساس خواند:
"اینها اسناد سفارت آمریکا نیست، بلکه مطالبی از خاطرات دانشجویان پیرو خط امام دربارهی اشغال سفارت آمریکاست ".(30)
این اظهارات در حالی صورت میگرفت که همهی متهمان، در جلسات متعدد دادگاه، به اشتباهات خود اقرار کرده بودند. علاوه بر این عبدی تأکید کرده بود که:
"تمام مطالبی را که در بازجوییها گفتهام، مورد قبول است و میتوانید به آن استناد کنید ".(31)
"قاضیان "، مدیر مؤسسهی آینده، نیز با صراحت تمام اقدام خود در ارتباط با نظرسنجی برای مؤسسات پوششی سازمان جاسوسی آمریکا را صددرصد اشتباه خواند و از ملت ایران به خاطر این کار عذرخواهی کرد:
"من انجام این نظرسنجی را کاملاً اشتباه میدانم... و از این بیتوجهی و غفلت پوزش میخواهم و برای جبران آن در آینده آمادهام و مسئولیت عواقب آن را از لحاظ قانونی نیز پذیرا هستم... من در این زمینه (تحقیق درباره ماهیت مؤسسات آمریکایی و بیگانه) کوتاهی کردم و باید عذر این تقصیر را پذیرا باشم ".(32)
وزارت اطلاعات، علیرغم انکار مشارکتیها رسماً طی نامههایی به دادگاه درخواست کرد که به منظور حفظ اسرار سیاسی و امنیتی نظام، رسیدگی به موارد اتهامی مربوط به این اسناد به صورت غیرعلنی انجام شود.(33) چرا که اسناد به دست آمده شامل "اسناد سری، نامهها و مکاتبات وزارت اطلاعات، دفتر ریاست جمهوری، حراست کل کشور و مرکز تحقیقات استراتژیک و دبیرخانهی شورای امنیت ملی " بود که در بند "د " کیفرخواست متهمان به آنها اشاره شده است.
علاوه بر این، وزیر اطلاعات نیز در 1381.11.14، با صراحت تمام عنوان کرد که اسناد به دست آمده، سری و دارای مهر محرمانه است.(34)
قاضیان نیز در مصاحبهی اختصاصیاش با خبرنگار واحد مرکزی خبر، که از سیمای جمهوری اسلامی پخش گردید، به حساسیت فوقالعاده این اسناد بدینگونه اذعان نمود:
"از کشف اسناد دارای طبقهبندی "به کلی محرمانه " در مؤسسه آینده متأثر هستم... برخی از این اسناد برای اهمیت امنیت و منافع کشور مهم هستند. این اسناد به گونهای هستند که دسترسی و نگهداری از آنها در حد اشخاص عادی و معمولی نیست و هر کس به گونهای از مفاد آنها به طور کلی مطلع شود، وخامت کشف این اسناد را تصدیق خواهد کرد... صرفنظر از ارتباط این اسناد با شخص من یا مؤسسه آینده، وجود این اسناد در اختیار کسانی که نباید به آنها دسترسی پیدا میکردند، برای امنیت و منافع ملی کشور فوقالعاده خطرناک است ".(35)
پس از این اعترافات حزب مشارکت مدعی شد که اظهارات متهمان در شرایط غیرعادی صورت گرفته و این اعترافات ناشی از فشارهای وارده بر آنها، شکنجه و خوراندن دارو است.
در همین راستا میردامادی، عضو ارشد حزب مشارکت، در واکنش به اعترافات عبدی در دادگاه بیان داشت:
"تا زمانی که عبدی در زندان بهسر میبرد، نمیتوان به این نوع از سخنانش استناد کرد. اگر عبدی پس از آزادی از زندان این مطلب را تکرار کرد، میتوان آن را پذیرفت ".(36)
وی همچنین در مورد اظهارات "گرانپایه " در دادگاه میگوید:
"کسی که این قدر تحت فشار است، ممکن است حرفهای مختلفی بزند. من موقعیت او را درک میکنم و انتظار عذرخواهی از گرانپایه را ندارم ".(37)
این سخنان در حالی عنوان میشد که همان روز، عبدی و گرانپایه از وضعیت خود کاملاً اظهار رضایت کرده بودند. گرانپایه در همین زمینه بیان کرد که:
"وقتی فردی به خاطر اشتباهات و تخلفات اداری با شجاعت آن را میپذیرد و از خود انتقاد میکند، نباید این امور را حمل بر خوراندن دارو کنند. به نظرم این عمل صحیح نیست ".(38)
عبدی نیز دربارهی سیر پرونده در مراحل بازجویی و تحقیقات مقدماتی، تصریح کرد:
"به طور کلی هر دو بازجو بسیار مؤدب و در چارچوب قانون بازجویی کردند. زندان هم، از لحاظ بهداشتی و نوع برخورد خوب بود و از لحاظ مدیریت و افراد، گزینششده و آموزشدیده هستند و میدانند چگونه با زندانی برخورد کنند؛ حتی عبارت "زندانی " را هم به کار نمیبرند و خیلی محترمانه با زندانیان برخورد میکنند ".(39)
در جلسهای دیگر از دادگاه، عباس عبدی در حالی که حسین مهرپور، به عنوان نماینده رئیسجمهور، و علیاصغر رحمانیخلیلی، به نمایندگی از رئیس مجلس، در جلسه دادگاه حضور داشتند؛ با صراحت تمام، وجود اسناد سری را در منزل و دفتر کارش پذیرفت.(40)
دلایل حزب مشارکت جهت رابطه با آمریکا
1- رابطه با آمریکا تنها راه حل مشکلات اقتصادی کشور است
یکی از مهمترین دلایل علاقهمندان به عادیسازی روابط بین ایران و آمریکا، مشکلات اقتصادی کشور است. بعضی از آنها معتقدند تنها راه فائق آمدن بر این مشکلات، رابطه با آمریکاست و بسیاری دیگر عقیده دارند، در سایه ایجاد یک رابطه دوستانه با این کشور، بخش مهم و قابل توجهی از مشکلات ما بهخصوص در بخش مربوط به انرژی که مشمول تحریمهای مهم دولت آمریکاست، حل خواهد شد.
سعید لیلاز، از اعضای شاخص حزب مشارکت، در اینباره میگوید:
"با توجه به اینکه نزدیک به یک سوم اقتصاد جهان در اختیار آمریکاست، به دلیل تحریمی که نیمی از جهان بر ما وارد کردهاند، مواد اولیه و تکنولوژی جهان را با کیفیت کم و قیمت بالاتر تهیه میکنیم و نفت را ارزانتر میفروشیم که با رفع تحریم و دسترسی ایران به منابع مالی، اقتصاد کشور نزدیک به 10 تا 20 درصد رشد خواهد کرد... ".(41)
هر چند آمریکا از جمله مقتدرترین و با نفوذترین کشورهای دنیاست و تحریمهای آن توانسته زیانهای فراوانی را متوجه ما کند و مزاحمتهایی را برای کشور ما پدید آورد، اما همین کشور با همه قدرت و نفوذش، در دستیابی به اهدافش ناکام بوده است. همچنین در این رویارویی، تنها جمهوری اسلامی نبود که ضررهایی را به خود دید، بلکه آمریکا نیز ضررهای مادی و معنوی غیرقابل انتظاری را متحمل شد. علاوه بر تمامی این موارد، در طول این مدت، علیرغم همه مشکلات و تنگناها ایران توانست با توکل برخدا و اتکا به استعدادها و نبوغها و باور به توانمندیهای دانشمندان جوان خود، در بسیاری از عرصهها، پیشرفتهای چشمگیر و تحسین برانگیزی داشته باشد و به خودکفایی و برسد. این نه یک ادعا بلکه واقعیتی است که حتی مقامات بلند پایه آمریکا نیز بدان اعتراف دارند.
"گری سیک " صریحاً اعلام کرده است:
"تحریم آمریکا که بزرگترین قدرت اقتصادی جهان است، هر چند روی تلاش ایران برای بهرهبرداری از منابع نفت و گاز تأثیر گذاشته است، ولی هزینه آن نه تنها بر ایران، بلکه بر روی آمریکا نیز سنگینی میکند. حتی در صورت تغییر سیاستهای ایران نیز هزینهی این تحریمها بسیار بالاست. در هر حال، اثر این تحریمها تاکنون خودکفاتر شدن ایران و جایگزینی تولیدات آمریکایی با تولیدات ژاپنی و اروپایی است ".(42)
وی همچنین بر زیانهای اقتصادی تحریم علیه ایران روی اقتصاد آمریکا اذعان میکند که:
"فقط زیان مستقیم تحریمهای اقتصادی ایران، روی اقتصاد آمریکا، در سال 1995، بالغ بر پانزده الی نوزده میلیارد دلار و از بین رفتن 250000 فرصت شغلی بوده است ".(43)
پاتریک کلاوسون (رئیس تحقیقات مؤسسه سیاستهای خاور نزدیک و واشنگتن) مجموع خسارات مستقیم ناشی از تحریم اقتصادی علیه ایران را برای آمریکا چند صد میلیون دلار در سال و خسارت غیرمستقیم را به مراتب بیش از این برآورد میکند.(44)
برژینسکی نیز صریحاً اعلام کرد:
"تحریم یک جانبه آمریکا علیه ایران، تاکنون هیچ نتیجهای جز ایجاد اختلاف بین آمریکا و متحدینش، در پی نداشته است ".(45) مهمتر اینکه، چنین نگاهی بسیار سادهلوحانه است که کسی فکر کند به محض عادیسازی روابط، دولت آمریکا تمام سرمایههای خود را به سوی ایران سرازیر میکند؛ تحریمها را لغو و مشکلات اقتصادی ما را سامان میدهد.
مقام معظم رهبری (مدظله العالی) در یکی از سخنرانیهای خود با اشاره به این نکته فرمودند:
"کسی که خیال کند اگر ما با آمریکا مذاکره کردیم، محاصره اقتصادی، قانون داماتو و... از بین خواهد رفت، اشتباه کرده است. اولاً هر کدام از رفتارهای آمریکا با ایران بعد از مدتی محکوم به شکست شده است... ما در این هیجده ـ نوزده سال، همه پیشرفتهایی که به دست آوردهایم همه کارهای برجستهای که دولتهای ما در این چند سال کردهاند، در همان حالی بود که آمریکا نمیخواسته است، مگر به خواست آمریکاست؟... شما ملاحظه کنید، دولتهایی که امروز آمریکا به اصطلاح وزارت خارجه خودشان، آنها را مجازات میکند، مثل چین، روسیه، ترکیهی زمان حکومت حزب رفاه؛ مگر اینها با آمریکا رابطه ندارند؟ مگر مذاکره نمیکنند؟ همه کسانی که آمریکا با آنها برخورد خشن میکند، در زمینههای سیاسی و اقتصادی با آمریکا رابطه دارند ".(46)
عملکرد آمریکا در ارتباط با دیگر کشورهایی که با آمریکا روابط دوستانه خوبی دارند، نیز عبرتآموز است. وضع امروز روسیه به مراتب اسفبارتر از قبل است. بدهیهای روسیه بعد از بهبودی مناسبات این کشور با آمریکا، به طرز سرسامآوری افزایش پیدا کرد و ارزش "روبل " که زمانی معادل یک دلار بود، به چهل هزار در مقابل یک دلار رسید.(47)
"یاکوفلف "، دستیار ویژه و مشاور ارشد گورباچف و یکی از معماران اصلاحات در شوروی، وضعیت اسفبار روسیه بعد از بهبودی روابط با آمریکا را چنین تشریح میکند:
"بعد از فروپاشی شوروی فاجعههای بزرگ در اقتصاد روسیه پدید آمد. میزان بدهیهای خارجی روسیه بالغ بر 160 میلیارد دلار شده است و فقر در میان اکثر مردم به شدت رواج یافته است... آمریکا و غرب پس از فروپاشی شوروی و ضعیف شدن روسیه، علیرغم وعدههایشان، فشار بر روسیه را افزایش دادند و کشور ما را با بحرانهای بزرگی در سطح منطقه و در عرصه بینالمللی مواجه ساختند که حرکت ناتو به شرق، بحران یوگسلاوی، عدم ارسال کمکهای اقتصادی وعده داده شده و تحقیر مردم روسیه از جمله این موارد هستند... در مذاکرات حضوری که با ریگان رئیسجمهوری آمریکا داشتم، وی صراحتاً به من گفت ناتو گسترش نخواهد یافت. من و گورباچف قول ریگان را باور کردیم، اما پس از فروپاشی شوروی و ضعیف شدن روسیه، آمریکاییها به قول خود عمل نکردند و ناتو را به سمت شرق گسترش دادند. از این نوع خلف وعدهها فراوان اتفاق افتاد ".(48)
حال و روز عربستان و سایر کشورهای حاشیه خلیج فارس که روابط دیرینه و بسیار نزدیکی با آمریکا دارند، نیز به همین صورت است. کارشناسان مسائل سیاسی بر این باورند که بررسی وقایع هشت سال گذشته در منطقه و میزان خسارتهای وارده بر این کشورها در این مدت، به مراتب بیشتر از خسارتهای ایران بوده است. عربستان که قبل از جنگ اول خلیج فارس بیش از 180 میلیارد دلار ذخائر ارزی داشت، به خاطر آتشی که آمریکا در این منطقه افروخت، خسارتهای بسیار زیادی را متحمل شد و با کسری بودجه شدیدی مواجه شده است. این در حالی است که آمریکا نه تنها کمکی برای حل بحران عربستان نکرده است، بلکه ذخائر ارزیش هر روز توسط این کشور غارت میشود.(49)
2- آمریکا، دیگر جنایتکار نیست
در میان استدلالهای مشارکتیها برای برقراری رابطه با آمریکا، به این نیز اشاره میشود که "سیاستهای آمریکا دیگر سیاستهای سابق نیست و امروز آمریکا تمایل چندانی به مداخله در کشورهای دیگر ندارد و از گذشتهی خود توبه کرده است و حتی در دهههای اخیر، نقش منجی را در پارهای از کشورها بازی کرده است ". عباس عبدی، عضو حزب مشارکت در این باره بیان میدارد:
"در بحث آمریکا، هم ذهنیت دهه هفتاد میلادی و قبل از آن نسبت به این کشور تغییر کرده است و دیگر مداخلات مستقیم در امور کشورها به صورتی که قبلاً داشت، ندارد و هم اینکه نگاه آنها به ایران تغییر کرده است. با چنین تغییری در طرف مقابل، یک سیاستمدار نگاه خود را تغییر میدهد ".(50)
در رد این استدلال، کافی است تا نیم نگاهی به جنایات آمریکا در حوزه روابط بینالمللی در این چند ساله اخیر داشته باشیم:
"1- تحمیل هژمونی در قالب نظام نوین جهانی از سوی آمریکا؛
2- اعمال سیاستهای تحریمی شدیدتر علیه ایران؛
3- دخالتمستقیم در برخی از کشورهای آمریکای لاتین نظیرکانادا، پاناما، سومالی و سودان در آفریقا و حمله بههائیتی؛
4- حمله وحشیانه آمریکا به کشور مسلمان افغانستان به دلایل واهی و غیرمستند؛
5- نقض قوانین بینالمللی؛
6- قتل عام صدها زن و مرد و کودک بیدفاع عراق و غارت منابع آن؛
7- شکنجه وحشیانه وغیرانسانی صدها زندانی در زندانهای عراق، به ویژه زندان ابوغریب و تجاوز به نوامیس شیعه؛
8- هتک حرمت مقدسات میلیونها شیعه و تجاوز به عتبات مقدس عراق ".(51) ادامه دارد...