عباس پارسیان
اداره جوامع بشری و سازمانهای سیاسی، فرهنگی و اقتصادی در جهان امروز نیازمند نوعی نظام یکپارچه برای تفکر و عمل است. هر نظام اجتماعی نیازمند الگوی مناسبی برای شناخت پدیدههای درونی و بیرونی است که این الگو باید شناخت و تعریف روشنی از انسان، جامعه و طبیعت داشته باشد.
شاید به همین دلیل باشد که مدیران امروز دنیا به درجاتی فیلسوف هستند، تحلیل میکنند، مدل یکپارچه ذهنی میسازند و سپس خود را آماده میسازند. بنابراین مدیریت جامعه نیازمند تفکر، شناخت، برنامهریزی الگو و نظام فکری است.از سوی دیگر، علم و عمل، نظریه و نیز فکر و تجربه، باید همواره دوش به دوش یکدیگر حرکت کنند، در غیر این صورت مطالعه گذشته و انباشت اندیشهها تنها بیش از یک تلاش روشنفکرانهای که معطوف به عمل نیست، نخواهد بود.
اندیشهها باید کنش درآیند، آزمون شوند و بهبود یابند و این راهبردی است که باید در نظام فرهنگی و مدیریتی تعقیب گردد.
بدیهی است، نظام فکری که بتواند زمینه را به سمت توسعه جهتدهی و نهادینه نماید و ارتباط – انسان و جامعه را با مبدا و غایت نظام هستی نشان دهد و همچنین مسیر توسعه و کمال گسترده و یکپارچه او را در ابعاد مختلف سیاسی، فرهنگی، علمی و اقتصادی و... ترسیم کند، ضروری است. در حقیقت، نظام فکری یک جامعه بیانگر ماهیت و هویت آن جامعه است.
در این زمینه امام خمینی(ره) میگوید:"بیشک بالاترین و والاترین عنصری که در موجودیت هر جامعه دخالت اساسی دارد، فرهنگی آن جامعه است. فرهنگ هر جامعه هویت و موجودیت آن جامعه را تشکیل میدهد. اهمیت و نقش مهم نظام فکری عبارت است از مجموعه ارزش، تبیین، دانش، در جریان تغییر و تحولات بنیادین ملتها و حکومتها که از نظر آقای رونالد اینگلهارت این گونه توصیف شده است:"وجه تمایز مردم جوامع مختلف، نگرشها، ارزشهاو مهارتهای اصلی و پایدار آنان است. به بیان دیگر، فرهنگ آنان با هم تفاوت دارد. در چند دهه گذشته تغییرات اقتصادی، تکنولوژیکی، اجتماعی و سیاسی، فرهنگهای جوامع پیشرفته صنعتی را از جنبههای بسیار دگرگون ساخته است(1)".
بر این اساس، یک نظام فکری کارآمد و حوادث کنونی جهان زمانی میتواند موثر باشد که در سه حوزه ارزشی (روحی) بینشی (فکری) و دانش (علمی) هماهنگ و یکپارچه باشد و یک نوع نظام ارزشی، بر حوزههای بینش و دانش حاکم باشد.
موفقیت در این زمینه سبب خواهد شد که جامعه فکری، فراغ از پیروی صرف و بدون آزمون روشها آزموده شده جوامع دیگر، به تئوریها، روشها و سیاستگذاریهای علمی و فرهنگی خود متکی باشد و از دام سرگردانی و بلاتکلیفی ناشی از تابعیت فرهنگی جوامع دیگر، رهایی یابد.
با این نگرش، نظام فکری در هر جامعهای ترسیم کننده اهداف و یا نظام اهداف است. نظام فکری برای رساندن جامعه به اهداف خود باید موجب تنظیم روابط و هماهنگی، دستیابی به اطلاعات و تفاهم اجتماعی و توسعه جامعه در ابعاد مختلف است؛ از این منظر تحقق این امر در گرو تغییر گرایشها و نیازهای جامعه و نیز تغییر در نظام فکری و ساختار علوم و کارشناسی و بالاخره، تغییر د رنظام برنامهریزی و اجرایی نهفته است.(2)
گسترده و چیستی جنبش نرمافزاری تولید علم:
ترکیب "تولید علم" که حالت مضاف و مضافالیه دارد، میتواند به معنای تبدیل مجهول به معلوم باشد.
در فرآیند تولید علم و نظریهپردازی منظور، واحدهای علمی و تکگزارههای علمی نیست، بلکه منظور یک شاخه علمی جدید است. تئوریپردازی به تعبیر یکی از فیلسوفان علم – عبارت است از گمانهزنیهای جسورانهای که یک دانشمند درباره هستی یا بخشی از موجودات و یا هر پدیده دیگری میکند. سپس برای گمانههای خود، شواهد و نمونههایی میسازد.هر چه شواهد و ادامه بیشترباشد، مطابقت آن نظریه با واقعیت محتملتر است. در واقع شواهد و ادله برای آن نیست که یک فرضیه را به مقام نظریه برساند.
وقتی به مدد قرائن و ادله، فرضیه به نظریه تبدیل شد، در آستانه تولید علوم جدیدی قرار میگیرد. بنابراین نظریهپردازی پیش زمینه تولید علم است. تولید علم به معنای حل مسایل علمی و کشف مجهولات جزیی، هیچگاه تعطیل و متوقف نمیشود و همیشه در حوزههای معرفتی در حال نقل و انتقال بوده و توقفی نداشته است؛ ام آنچه در جامعه ما محل بحث و جدل دارد، رکود و سکونی است که مدتی محافل علمی و نظری کشور نیز به آن مبتلا شده است. در حال حاضر، ما شاهد حرکتهای نیرومند علمی در عرصههای تولیدی نیستیم. تولید علم یعنی تحول انقلابی و اساسی که البته از سنتها نبریده و در عین تازگی، اصیل نیز میباشد. این کار امکانپذیر است و نباید از آن غفلت کرد.(3)
آنچه در حال حاضر در عرصه فعالیتهای علمی جامعه مشهود و جاریست، ترجمه، تاویل و تفسیر منابع ترجمهای است که البته ترجمه از ملزومات نهضت علمیست و دقتنظر و پیشرفت در آن، امر بسیار مهمی است.
اما نباید از نظر دور داشت که این حرکت نباید محور و مبنای جهش علمی و فکری جامعه فرهنگی قرار گیرد، بلکه شایسته است به موازات تولیدات علمی در داخل، بهرهگیری از تولیدات فکری و علمی سایر جوامع در دستور کار مطالعه و تحقیق باشد. در این میان، آنچه در خود تامل است، این است متاسفانه در دهههای اخیر ترجمه گوی سبقت را از تولید و تحقیق ربوده و مبانی فلسفی نهضت نرمافزاری و تولید علم نیز منبعث از این رخداد علمی و اجتماعیست، بدین ترتیب، عنصر نرمافزاری که در اصلاح جنبش نرمافزاری مورد تاکید قرار گرفته نیز، حاوی معانی و تعبیرهایی است که مشی جنبش را بیان میدارد. نرمافزار یعنی دادههای اطلاعاتی، چه به شکل نوشتاری یا گفتاری یا تصویری. اما جنبش با حرکت یک تفاوت اساسی دارد و آن اینکه، جنبش، علاوه بر حرکت نوعی جمعی بودن تحول نیز در آن نهفته است؛ یعنی حرکت نرمافزاری یک یا صد نفر را نمیتوان جنبش نرمافزاری نامید، بلکه زمانی جنبش است که به یک جریان اجتماعی تبدیل شود.
ثانیا ویژگی بنیادی بودن تحول در مفهوم جنبش عینی و ضروری است. به عبارت دیگر؛ دگرگونی در مبانی، ساختارها و بازسازی مفاهیم؛ براساس تحول در مبانی و ساختارها و نیز پدیدار شدن تحول در نخبگان صورت میگیرد.
ثالثا: در مفهوم جنبش، استقرار نیز نهفته است؛ یعنی حرکت مقطعی و کوتاهمدت را نمیتوان جنبش نامید؛ بلکه در صورتی که تحول به وجود آمده، همانطوری که گسترده مکانی دارد.
به لحاظ روندی نیز دارای استمرار زمان باشد، به لحاظ تداوم تحولات هم میتوان نام جنبش بر آن نهاد، بنابراین، جنبش نرمافزاری یعنی حرکت بنیادی گسترده و مستعمر در عرصه اطلاعات، دانشها و مهارتها.
بنابراین در عرصه گستره مفهومی جنبش نرمافزاری تولید علم باید اذعان داشت: علم، به طور کلی یک شبکه به هم پیوسته در میان تمام معارفی است – که کم یا زیاد، میان آنها ارتباط وجود دارد. همچنین، هنگامی میتوان از چنین جنبشی نتایج مطلوبی را انتظار داشت که این جنبش به طور هماهنگ و منسجم در همه عرصههای علمی تاثیر گذار باشد – با این رویکرد، میتوان چنین نتیجه گرفت که قلمرو جنبش نرمافزاری تمامی دانشها و معارف بشری است و اگر بخواهیم در این باره بیشتر تامل کنیم باید در ارتباط متقابل علم و عقل و دین کاوش نماییم.(4)
البته میتوان با نگاهی دیگر به مقوله جنبش نرمافزاری بدین نتیجه رسید که چنین تحولی از بازخوانی دوباره مبانی، ساختارها، مولفهها و مفاهیم آغاز میشود و تا ساماندهی فرهنگ و سپس تمدنسازی، مییابد. از این رو در طول تاریخ در پی چنین جنبشهایی، تمدنهایی نیز وجود آمده است؛ زیرا تمدن نیازمند نظامی یکپارچه برای تفکر و عمل است و این نظام فکری یعنی؛ ارزشها، بینشها و دانشها. یک نظام فکری، اهدالی را ترسیم میکند و با توجه به آن اهداف، به ساماندهی سه حوزه انگیزه (ارزش)، اندیشه (بینش) و رفتار (دانشها و مهارتها) میپردازد.به عبارت دیگر در هر تمدن ایدئولوژی خاصی وجود دارد که ظهور و افول تمدنها، به منزله ظهور و افول ایدئولوژیهاست و تا زمانی که یک ایدئولوژی، در عرصه ذهن و رفتار کار آمد و موصر باشد، تمدن متناسب با خود را در تاریخ به همراه خواهد داشت.(5)
در حوزه گفتمان قلمرو و چرایی جنبش نرمافزاری تولید علم، طراح پرسشهای بنیادینی نظیر تعیین سمت و سو و تشخیص جهتگیری حرکت علمی ضروری است. آشنایی با قلمرو ماهیت گزینه مورد مطالعه، محقق را در پایهگذاری بنای محکم و استواری که بر مبنای آن بتوان ساختمانی رفیع و مستحکم ساخت، کمک شایانی میکند.
در خلال این پرسش که ما چه تعریفی از جنبش داشته باشیم و مهتر اینکه، چگونه میتوان بین سوالات امروز و دیروز ارتباط برقرار کرد؛ مسایل اولیهای مطرح میشود که باید برای تدوام حرکت بدان پاسخ گفت. سوال مهم دیگر این است که: جنبش نرمافزاری هدف است یا استراتژی؟ در پاسخ باید گفت: اگر هدف است، باید دستگاههای متولی آن را به عنوان یک هدف مطرح ساند و استراتژی؟ در پاسخ باید گفت: اگر هدف است، باید دستگاهها متولی آن را به عنوان یک هدف مطرح سازند و استراتژیهایی، در راستای میل به آن طراحی نمایند و سپس وارد فاز برنامهریزی شوند. اگر چنین نیست و جنبش نرمافزاری استراتژی است. باید اهدافی که این استراتژی را بدان میرساند، تعیین سازند و مقاطع زمانی آن را نیز معین کنند. بنابراین جنبش نرمافزاری چه هدف باشد، چه استراتژی؛ یکی از مشلات مهم آن این است که به عنوان یک نتیجه، بسترآن چندان فراهم نیست؛ چرا که مهمترین بستر آموزش چنین جنبشی، نظام آموزشی یک جامعه است. نظام آموزشی ما از ابتدا تنها مبتنی بر محورهایی است که در تبدیل به جنبش نرمافزاری، با چالشهایی مواجه است؛ زیرا نظام آموزشی مطلوب نظامی است که بتواند به جریان فکری پویا و کارآمد منتهی شود.(6)
رهیافتهای تحقق جنبش نرمافزاری و تولید علم:
نیاز به بستر جریان، از بایدهای پیش روی یک جنبش است . تحقق جنبش، امر نیست که به سرعت به وقع بپیوندد؛ بلکه نتیجه یک سری حرکتهاست که به ایجاد جنبش منتهی میشود، اگر جنبش رابه فعالیتی همگانی و فراگیر تعبیر کنیم، در این صورت نتیجه یک سری حرکتها است. در شرایط موجود چند مساله وجود دارد که امکان وقوع جنبش نرمافزاری در کوتاهمدت را دشوار ساخته است.
بنابراین، برای عبور از این دشواری باید موانع را شناخت و به جستجو در راستای عبور از موانع پرداخت. نخست اینکه نظام آموزشی ما از ابتدا تا انتها پاسخ محور است نه سوال محور! تمام مراحل ارزشیابی آموزشی، مبتنی بر سوالاتی است که سیستم طرح میکند که آموزش دهندگان باید به آن پاسخ دهند؛ چنین ذهنی منفعل و پیرو است؛ چرا که دیگران برای آن سوال طرح میکنند و او تنها پاسخگوست.(7)
از این رو در جبهه تولید علم، بیش از هر چیز، اذهان نگران و در جستجوی سوالات، باید مبنایی برای رسیدن به پاسخها و راهحلهایی کار گشا باشند. در این زمینه باید به طور جدی اندیشید و نسبت به کاربردن کردن علوم انسانی اهتمام ورزید؛ زیرا تولیدگری در فضای مباحث انتزاعی مجال ظهور و بروز نمییابد. با این نگرش، در جواب این پرسش مهم که تحقق جنبش نرمافزاری نیازمند چه امکانات، تسهیلات و شرایطی است و چگونه میتوان این امکانات و شرایط را به وجود آورد؛ به برخی راهکارها اشاره میشود:
الف) شرایط تحقق جنبش نرمافزاری، باور و نقین به این امر است؛ یعنی تا جامعهای افقهای فراتر از حرکتهای جاری را نبیند، نمیتون تحقق چنین جنبشی را انتظار داشته باشد.
از این رو کنار نهادن تعصب و خودباختگی، یا تحچر و تجددزدگی از شرایط اولیهای هستند که زمینهساز، اقدامات بعدی محسوب میگردند. بر این اساس، جریان روشنفکری غیر ملی و نیز حرکات تحجرگرایانه دو روی یک سکهاند که جز محرومیت در پیدایش جنبشهای نرمافزاری در عرصههای اجتماعی و فرهنگی، نتیجهای ندارند. جالب اینجاست که آموزههای فرهنگی ما با نکوهش تقلید گذشتگان و تعصبان بیمورد و مذمت خوباختگی و تجددزدگی، همواره انسانها را به کوششهای متعادل و سنجیده سوق میدهد.
ب) تحقق نرمافزاری تولید علم، منوط به وجود آزادیهای مورد نیاز در عرصه نرمافزاری است. بدون شک، تحول در بنیادها، ساختارها و بازسازی مولفهها و مفاهیم و ارایه طرحها و برنامههای نو و فرهنگ جدید با مقاومتهایی مواجه است و برخی خواهند کوشید تا از به وجود آمدن چنین حرکت بنیادی جلوگیری کنند. چنانکه همیشه پیامآوران و کسانی که جنبشهای نرمافزاری را در تاریخ به وجود آوردهاند، با مخالفتهای بسیاری مواجه شدهاند. بنابراین باید تدابیر و تمهیداتی اندیشید، تا اندیشهها و نوآوریها فرصت کافی برای رشد و بالندگی بیابند.
ج) به هر حال از شرایط مهم و پیدایش و به ثمر رسیدن جنبش نرمافزاری، به موازات ضرور آزادیهای مورد نیاز، پذیرش نقش انتقادپذیری در این عرصه است؛ چرا که همیشه آزادی در کنار پیامدهای مثبتش، به دلیل سوءاستفاده برخی افراد، آثار منفی را نیز در پیخواهد داشت. باید کوشید تا آثار منفی، موجب محدودیت بیش از حد در قلمرو و عمق آزادی نگردد.
بنابراین از این رو بایستی برخی از پیامدهای گریزناپذیر آزادی را به خاطر فواید بزرگ و مهم آن پذیرفت.
د) جنبش نرمافزاری علاوه بر شرایط لازم، به امکانات و تسهیلات بنیانی نیاز دارد که به عنوان شرایط کافی و ضروری باید مورد توجه قرار گیرد. اولی امکان پیدایش جنبش نرمافزاری، وجود نخبگان و متصدیان و نیز نهادههای تحقق بخش چنین جنبشی است و تا جامعهای نتواند افرادی تربیت کند که از ظرفیتهای لازم برای ساختشکنی و بازخوانی مبانی و مفاهیم برخوردار باشند، نباید درجهت دسترسی به چنین جنبشی امیدوار باشد. گذشته از نیروهای انسانی مورد نیاز، لازم است که بودجهها و هزینههای چنین جنبشی نیز در نظر گرفته شود و از این روست که مطالعه تاریخ جنبش نرمافزاری و نهایتا تمدنسازی منجر خواهد گشت که همراه با برنامهریزی متناسب و متکی به عزم و پشتیبانی همهجانبه صورت پذیرد.(8)
نتیجهگیری:
از آنجا که جنبشنرمافزاری پدیده یا رویدادی دفعی نیست و جریانی پیوسته و مستمر است، حلقه آن از محور اساسی نخبگان، دانشپژوهان و زمامداران جامعه تشکیل میشود که نقش هر کدام در این جنبش متفاوت است؛ بخبگان باید با آگاهی از علوم نوین و بازپروری آن متناسب با آموزههای فرهنگی و نوآوریهای علمی، افق جدیدی را در عرصه علمی و فرهنگی بگشایند و بستر علمی مناسب را برای رشد و بلوغ این جریان مهیا سازند و اما پژوهندگان، شایسته است با فراگیری دستاوردهای علمی از فرهیختگان و همسویی با انان در رشد و انتقال رهاوردهای علمی به نسل آینده، برای نیل به هدف راهبردی و تدوام جنبش نرمافزاری هم گمارند. کارگزاران و زمامداران جامعه نیز فراهم ساخت تسهیلات و امکانات مورد نیاز را بر عهده دارند تا با پشتیبانی ازجنبش نرمافزاری، شرایط تداوم و ثمربخشی آن را مهیا نمایند.