جواد وعیدی
اتلاف وقت
1- در 22 نوامبر سه روز پیش از برگزاری شورای حکام آژانس در وین دفتر مطالعات و سیاستگذاری خاور نزدیک مؤسسه واشنگتن با انتشار مقالهای به قلم پاتریک کلاوسون توصیههایی را به دولت آمریکا پیرامون توافقنامه پاریس ارائه کرد.
پیام اصلی پاتریک کلاوسون در این مقاله عبارت از این است که ایالات متحده باید از حالا به بعد سیاستی در پیش بگیرد، تا توافقنامه پاریس به جای یک تاکتیک اتلاف وقت مادامی که ایران در برنامه هستهای پیشرفت میکند، پایهای مناسب برای شروع باشد.
اگرچه از نظر اروپا و ایالات متحده ثمره اولیه توافق پاریس توقف کامل فعالیتهای هستهای ایران به دست حکومت ایران در این مرحله بوده است، لیکن از نظر عمده نظریهپردازان آمریکایی مانند پاتریک کلاوسون ثمره ثانویه باید برچیدن چرخه تولید بومی سوخت هستهای در ایران به دست حکومت ایران باشد.
از نظر ایالات متحده و البته اروپا، توافقنامه پاریس بدون ثمره ثانویه یا محصول اصلی که همان توقف دائم و برچیدن چرخه تولید سوخت هستهای ایران است، ابتر خواهد بود.
هدف ایدهآل و مشترک اروپا و ایالات متحده در برخورد با برنامه اتمی ایران جلوگیری از دسترسی ایران به چرخه تولید بومی سوخت هستهای و برچیدن آن است.
بنابراین از نظر غرب، اگر توافقنامه پاریس که به معنای پذیرش تعلیق کامل همه فعالیتهای غنیسازی از جانب طرف ایرانی در این مرحله است، منجر به توقف دائم و برچیدن فعالیتهای غنیسازی ایران در مرحله بعد نشود، صرفا اتلاف وقت است.
وقفه موقت
2- در 24 نوامبر گروه بینالمللی بحران که مؤسسهای تحقیقاتی فراملیتی مستقر در بروکسل پایتخت بلژیک است، در بخش مربوط به ایران گزارش سالانه خود ضمن ارزیابی توافقنامه پاریس، در مورد نحوه ادامه برخورد غرب با برنامه اتمی جمهوری اسلامی ایران دستورالعمل پیشنهادی خود را ارائه نموده است.
گروه بینالمللی بحران که متشکل از کارشناسان سیاسی، نظامی و اطلاعاتی ایالات متحده، اسرائیل و اروپاست، در گزارش خود اگرچه به امضای توافقنامه پاریس به عنوان اقدامی مثبت اشاره میکند، لیکن آن را گامی کوتاه که صرفا برنامههای اتمی ایران را دچار وقفه موقت خواهد کرد، نامید.
گروه بینالمللی بحران در گزارش خود تأکید میکند توافقنامه پاریس راهحل قطعی و نهایی برای رفع نگرانیهای غرب در مورد برنامههای اتمی ایران نیست. گروه مذکور در جمعبندی خود ضمن مقایسه توافق پاریس با توافقنامه تهران، از آنها به عنوان اقداماتی که صرفا میتواند به طور موقت برنامههای اتمی ایران را با تأخیر روبهرو سازد، یاد میکند، که نباید غرب به آنها دلخوش کند.
در گزارش مذکور گروه بحران با یادآوری شکست توافقنامه تهران، بر این نکته تصریح میکند که در فاصله بین توافقنامه تهران تا توافقنامه پاریس ضمن پیشرفت ایران در برنامه چرخه تولید سوخت هستهای توسط تیم فنی این کشور، مواضع مخالفان ادامه مذاکرات با غرب پیرامون دستاوردهای هستهای علیرغم مواضع تیم مذاکرهکننده در ایران تقویت شده و اقناع ملی برای حفظ چرخه تولید سوخت هستهای شکل پررنگتری گرفته است.
در رسانههای غربی طی مدت اخیر روی این موضوع که دانشمندان جوان ایرانی توانستهاند ظرف همین مدت اخیر 6 ماه در فرآیند فرآوری اورانیوم در کارخانه نطنز اصفهان به تولید انبوه 4UF و 6UF دست یابند، اذعان کردند.
آخرین معامله
3- در 24 نوامبر بنیاد هریتیج در مقالهای به قلم مشترک جیمز فیلپس و بیکر اسپرینگ تحت عنوان آخرین معامله هستهای ایران نوشت:
«تلاش اروپا برای تطمیع ایران به پایبندی به تعهدات خود براساس NPT رویکردی اشتباه است، زیرا این موضوع به ایران اجازه میدهد، تا در پوشش NPT به ادامه فعالیتهای هستهایاش بپردازد.»
بنیاد هریتیج در این مقاله در قسمتی به عنوان دستورالعملی که ایالات متحده باید چه کند؟ روی چند اقدام تأکید مینماید:
الف) ایالات متحده باید خواستار پادمانی فراتر از پروتکل الحاقی که ایران به صورت داوطلبانه به امضاء رسانده است، باشد.
ب) باید از ایران بازرسیهای ایالات متحده و اتحادیه اروپا، جدای از بازرسیهای آژانس از ایران مطالبه شود.
ج) NPT باید دوباره تفسیر شود
د) هرگونه توافقی با ایران، بایستی شامل چشمپوشی ایران از فرآیند غنیسازی و بازفرآوری اورانیوم باشد.
در پایان این مقاله اینگونه نتیجهگیری کرده است از آنجا که ایالات متحده نمیتواند روی اقدام نظامی یا تغییر رژیم در ایران حساب کند، بنابراین قادر نیست، برنامه هستهای ایران را به زودی متوقف نماید.
تحمیل برچیدن
4- استراتژیستهای نومحافظهکار آمریکایی اعم از آنانی که در دولت جورج بوش و یا بیرون آن هستند، همچنان در چارچوب راهبرد «تغییر رژیم» برای برخورد با برنامههای اتمی جمهوری اسلامی ایران نظر میدهند و تصمیمسازی میکنند.
از نظر دولت فعلی ایالات متحده دستیابی ایران به چرخه تولید سوخت هستهای نه تنها به معنای تثبیت اقتدار و بقاء آن است، بلکه جهش بلندی به سوی دستیابی به جایگاه قدرت برتر منطقهای است.
دولت ایالات متحده برای پیگیری «تغییر رژیم در ایران» به عنوان پروژه اصلی خود در خاورمیانه بزرگ قبل از هر چیز باید از ادامه چرخه تولید بومی سوخت هستهای در ایران جلوگیری نماید، در غیر این صورت «تغییر رژیم در ایران» با مانع بزرگی روبهرو خواهد بود.
در این متن هدف نهایی ایالات متحده در برخورد با برنامه هستهای ایران «برچیدن چرخه تولید سوخت هستهای» است. استراتژی ایالات متحده برای دستیابی به برچیدن شامل سه مرحله است.
مرحله اول) کارشکنی برای جلوگیری از پیشرفت برنامه توسعه فناوری چرخه تولید سوخت هستهای
مرحله دوم) توقف فعالیتهای جاری در چرخه تولید سوخت هستهای و ممانعت از پیشرفت دستاوردها در این چرخه
مرحله سوم) برچیدن چرخه تولید سوخت هستهای
در اکثر ارزیابیهای مراکز استراتژیک غرب اعم از اروپایی و آمریکایی انجام حمله نظامی به تأسیسات هستهای برای «برچیدن چرخه سوخت هستهای ایران» به خاطر عواقب غیرقابل پیشبینی و غیرقابل کنترل آن در سطح خلیجفارس و منطقه خاورمیانه بدترین سناریو محسوب شده است. اضافه بر این، برای «تغییر رژیم» در ایران تکرار اقدام نظامی شبیه افغانستان و عراق غیرکارآمد قلمداد شده است. گروه بینالمللی بحران مستقر در بلژیک در آخرین گزارش سالانه خود، موضوع «تغییر رژیم در ایران» را به شیوهای که در عراق یا افغانستان به وقوع پیوست، را به دلایل گوناگون از جمله درگیر بودن آمریکا در عراق و بالا بودن قیمت نفت در بازارهای جهانی به دور از انتظار دانسته است.
بنابراین سناریوی ایدهآل ایالات متحده و (البته اروپا) برای اجرای دکترین «برچیدن» ترکیب چماق تهدید نظامی آمریکا و تهدید تحریم اقتصادی شورای امنیت در کنار تشویق دیپلماسی اروپا، به گونهای است که حکومت جمهوری اسلامی ایران به دست خود اقدام به برچیدن «چرخه تولید سوخت هستهای» نماید.
در صورت تحقق سناریوی ایدهآل، «محدودسازی قدرت» و «شکستن اقتدار خارجی» حکومت جمهوری اسلامی ایران فراهم میشود.
در گزارشهای اخیر مؤسسات راهبردی غرب روی این نکته تأکید شده که ظرف دو سال اخیر روند تقویت و تثبیت «اقتدار داخلی» در ایران پیشرفت چشمگیری داشته است. بنابراین راه اصلی «ایجاد شرایط دولت ضعیف» به عنوان بستر اجرایی پیگیری راهبرد «تغییر رژیم» در ایران شکستن اقتدار خارجی آن با برچیدن دستاوردهای هستهای به دست خود حکومت ایران است.
اتمام حجت
5- پیشنویس اولیه ارائه شده توسط سه کشور اروپایی به شورای حکام و پس از آن قطعنامه تصویب شده آژانس، اولین ایستگاه رفتار اروپا پس از توافقنامه پاریس بود. این رفتار حاکی از آن است، که اقدام حکومت ایران در تعلیق کامل غنیسازی اورانیوم براساس توافق پاریس نه تنها برای آمریکا، بلکه برای اروپا هم به عنوان رفتاری انتخابی و اعتمادآفرین محسوب نشده است.
تا اینجا توافقنامه پاریس باید یک ترک مخاصمه داوطلبانه از جانب ایران تلقی شود.
این طرز تفکر که توافق پاریس موجب میشود، اروپا و ایالات متحده دست از دکترین برچیدن چرخه تولید سوخت هستهای ایران بردارند، بسیار دور از واقعیت است.
توافقنامه پاریس برای غرب پایان ماجرا نیست و در ایران هم نمیتوان آن را پیروزی یا شکست تلقی کرد.
تفاوت اروپا و ایالات متحده تنها از روش رسیدن به هدف برچیدن چرخه سوخت تولید هستهای به دست حکومت ایران است. اروپا توافقنامه پاریس را مقدمه برچیدن در درازمدت میداند. لیکن ایالات متحده نگران آن است ظرف چند ماه آینده، رهبران ایران با کسب اطمینان از آن که اروپا از توافق پاریس صرفا به دنبال اتلاف وقت ایران در چارچوب برچیدن چرخه تولید سوخت هستهای ایران است، با اتمام حجت افکار داخلی و بینالمللی به از سرگیری غنیسازی اورانیوم مبادرت نماید.
توافقنامه پاریس چون در این مرحله به معنای تعلیق کامل غنیسازی اورانیوم ایران بود، یک توقف و نوعی پیروزی برای غرب به شمار میآید.
اما غربیها بهتر از همه میدانند که ایرانیان استعداد آن را دارند که پس از هر توقف هوشمندانه، آن را تبدیل به ایستگاهی قوی برای جهشی بلند در مسیر پیشرفت دائمی نمایند. در این میان باید مراقب بود، که در مرحله بعد اروپا با هدف برچیدن در دراز مدت در پی طولانی کردن مذاکرات با طرف ایرانی حداقل تا یکسال آینده است.