در جهان پس از 11 سپتامبر، تهدیدها بیشتر بر حسب شکافهای موجود در جوامع تعریف میشود تا مرزهای جغرافیایی که آنها را از هم جدا میکند. این از جمله یافتههای اصلی گزارش کمیسیون 11 سپتامبر است. در این گزارش همچنین در مورد چگونگی برخورد آمریکا با اسلام توصیههایی شده است.
چالشهای امنیتی از تروریسم گرفته تا بیماریهای واگیردار جهانی یا نابودی محیط زیست ماهیت فراملیتی پیدا کردهاند تا بینالمللی. این خصلت تعریفکننده سیاست جهانی در قرن بیست و یکم است. در گذشته امنیت ملی با مطالعه مرزهای خارجی، سنجش گروههای متخاصم کشورها و اندازهگیری توان صنعتی بررسی میشد. دشمن خطرناک دشمنی بود که ارتش بزرگ داشت. در زمانی که تسلیحات ساخته میشد، ارتشها نیرو میگرفتند و واحدها آموزش میدیدند و موضع میگرفتند، تهدیدها به آرامی- اغلب به طور آشکار- شکل میگرفتند. از آنجایی که کشورهای بزرگ قدرتمندتر بودند، آسیبپذیری بیشتری داشتند و بازداشتن آنها امکانپذیر بود.
تغییر تهدیدها
اکنون تهدیدها میتوانند به سرعت شکل بگیرند. سازمانی مانند القاعده- که مرکز آن در کشوری دور افتاده در منطقهای است که از شدت فقر، تلفن و خدمات برق کمتر در دسترس است- به هر حال میتواند از سلاحهایی در بزرگترین شهرهای آمریکا استفاده کند که قدرت مخرب بیسابقهای دارد. از این نظر 11 سپتامبر روشن کرد تروریسم ضد منافع آمریکا در نقاط دیگر باید به مانند تروریسم ضد آمریکا در داخل کشور انگاشته شود. از همین نظر، داخل آمریکا کره زمین است.
اما دشمن صرفاً تروریسم یعنی نوعی شر عام نیست. این ابهام راهبرد لازم را ضعیف میکند. تهدید فاجعهبار در این مقطع زمانی در تاریخ مشخصتر است. این تهدید تروریسم اسلامگرایانه است، به خصوص شبکه القاعده، وابستگان و ایدئولوژی آن. اسامه بنلادن و سایر رهبران تروریستی از سنتی دیرینه از ناروا داری افراطی در یک شاخه از اسلام (یک سنت اقلیت) بهره میگیرند که دست کم از ابنتیمیه شروع میشود و با گذر از بنیانگذاران وهابیت به اخوانالمسلمین و سید قطب میرسد.
این شاخه از دین نشأت میگیرد و سیاست را از دین متمایز نمیکند و در نتیجه هر دو را مخدوش میکند. به علاوه مشکلاتی که بنلادن بر آن تأکید میکند و به طور گستردهای در جهان اسلام حس میشود، به تقویت آن کمک میکند، مشکلاتی از قبیل نارضایتی از حضور نظامی آمریکا در خاورمیانه، سیاستهایی که ضد عرب و ضد مسلمان تعبیر میشود و نیز حمایت از اسرائیل.
بنلادن و تروریستهای اسلامگرا دقیقاً منظورشان همان است که بر زبان میآورند: برای آنان، آمریکا سرچشمه تمام شرارت است، یعنی سر مار و باید تغییر دین دهد یا نابود شود.
خشم عمیق
این موضعی نیست که آمریکاییها بتوانند با آن معامله یا مذاکره کنند. با این موضع، هیچ زمینه مشترکی- نه حتی احترام به زندگی- برای شروع گفتوگو وجود ندارد. تنها میتوان آن را نابود یا کاملاً منزوی کرد.
از آنجایی که جهان اسلام در خلال سه قرن گذشته از نظر سیاسی، اقتصادی و نظامی از غرب عقبافتاده است- و از آنجایی که حکومتهای دموکراسی یا سکولار مسلمان زیادی پیدا نمیشود که الگوی گزینه دیگری را برای آینده ارائه دهد- پیام بنلادن گوشهای شنوا پیدا میکند.
این پیام حمایت فعالی را از جانب فرازان جوان سرخورده مسلمان پیدا کرده و در میان عدهای بسیار بزرگتر شنیده میشود که فعالانه از این روش حمایت نمیکنند. عصبانیت از آمریکا و غرب عمیق است، حتی در میان رهبران کشورهای نسبتاً موفق اسلامی.
رواداری، حاکمیت قانون، آزادی سیاسی و اقتصادی، ارائه فرصتهای بیشتر به زنان؛ اینها راهحلهایی است که باید از درون جوامع مسلمان برآید. آمریکا باید از این قبیل تحولات حمایت کند. اما این فرآیند را احتمالاً باید بر حسب دهه اندازه گرفت، نه سال. این فرآیندی است که سازمانهای تروریستی اعلام کردند با خشونت با آن مخالفت خواهند کرد، چه در داخل جوامع مسلمان و چه با حمله به آمریکا و سایر کشورهای غربی. آمریکا در دایره نزاع در داخل یک تمدن گرفتار آمده است.
تهدید دوگانه
این نزاع ناشی از شرایط خاصی در جهان اسلام است که به جوامع مسلمان در خارج در کشورهای غیراسلامی سرریز میشود.
دشمن ما دو وجه دارد: القاعده، شبکهای بدون وطن از تروریستها که در 11 سپتامبر به ما ضربه زد و یک جنبش ایدئولوژیک رادیکال در جهان اسلام که تا حدی از القاعده الهام میگیرد. این امر باعث رشد گروههای تروریست و خشونت در جهان شده است. نخستین دشمن ضعیف شده است اما همچنان تهدید بزرگی به شمار میرود. دشمن دوم در حال جمع شدن است و تا مدتها پس از کشته شدن یا اسارت اسامه بنلادن و همدستانش آمریکاییها و منافع آمریکا را مورد تهدید قرار خواهد داد.
بنابراین راهبرد ما باید مناسب ابزار ما به دو منظور باشد: برچیدن شبکه القاعده و غلبه در درازمدت بر ایدئولوژی که تروریسم اسلامگرا را پدید میآورد. اسلام دشمن نیست. اسلام مترادف با تروریسم نیست. اسلام تروریسم نمیآموزد. آمریکا و دوستان آن با نوعی انحراف از اسلام مخالف هستند، نه این دین بزرگ جهانی.
زندگی در پرتو هدایت ایمان مذهبی، از جمله باورهای لفظی به متون مقدس، در هر دین رایج است و مبین تهدیدی برای ما نیست. سایر ادیان دستخوش نزاعهای خشونتآمیز درونی بودهاند.
هر دین بزرگی تعداد زیادی پیروان متنوع دارد که عدهای افراد متعصب خشن از میان آنان ظهور خواهند کرد. اما تفاهم و رواداری میان مردمان مؤمن به دینهای متفاوت میتواند و باید غلبه کرد.