مسعود محمودیان
جمهوری آذربایجان همسایه شمالی ایران در تاریخ 18 اکتبر 1991 میلادی برابر با 26 مهر ماه 1370شمسی به استقلال دست یافت که تا چندی پیش قسمتی از خاک اصلی ایران بوده است. در حال حاضر یکی از کشورهای قفقاز به شمار میآید که با کشورهای روسیه در شمال و جمهوری گرجستان در شمال غربی و جمهوری ارمنستان در غرب و کشور جمهوری اسلامی ایران در جنوب همسایه است و با مرکزیت نبدر باکو دارای نقش عمده و اساسی در بزرگترین دریاچه جهان یعنی دریای خزر است. جمهوری آذربایجان دارای مساحتی در حدود 774/33 مایل است که چیزی در حدود 5/7 میلیون نفر جمعیت دارد که دومین کشور شیعه بعد از ایران است که شامل 7/82 درصد آذربایجانی، 6/5 درصد اقوام روسی، 6/5 درصد اقوام ارمنی و 2/3 درصد داغستانی و چیزی در حدود 800 هزار تالشی و 300 هزار اقوام لزگی و چیزی در حدود 200 هزار کرد و مابقی که چیزی در حدود 000/150 نفر میباشند، آوارگانی را شامل میشوند که در این جمهوری سرسبز و کوهستانی قفقاز ساکن هستند.
نکته قابل تأمل در آمار فوق از وضعیت جغرافیایی، سیاسی و جمعیتی جمهوری آذربایجان وجود چیزی در حدود 6/5 درصد قوم روس است که از بعد از سلطه استعماری روسیه و جدا کردن قسمتهای بزرگی از خاک ایران با وارد کردن تعداد زیادی روسی، از آنها به عنوان ستون پنجم خود بر علیه مردم در این کشور استفاده میکردند. اما در حال حاضر با فروپاشی امپراتوری روسیه و نابودی شوروی سابق و به دنبال آن استقلال جمهوریهای قفقاز، حضور و نقش فعال ایران در تحولات منطقه ضرورتی عاجل یافته است و باید اذعان داشت که ایرانیان که از حیث پایمال شدن تمامیت ارضی و نقض حاکمیت سیاسی در دو قرن اخیر لطمات زیادی را از روسیه تزاری و شوروی سابق و خطر توسعهطلبی آنها تجربه کرده است چه رویدادی بیش از اضمحلال قدرت الحادی مسکو و استقلال جمهوریهای قفقاز و آسیای میانه که بخش جدا افتاده از خاک اصلی یعنی ایران هستند میتوانست موجب خوشحالی ایشان گردد.
در مقابل چه رویدادی ناراحتکنندهتر از این که استقلال و رهایی جمهوریهای مذکور مواردی با موجی از جنگ و جدالهای خونین و خانمانسوز توأم بوده است که برای ایران اسلامی در خاک اصلی ایران بسیار سخت و سنگین آمده است.
لیکن با این وجود سیر تحولات در جمهوری تازه استقلال یافته آذربایجان به سمت و سویی سوق پیدا کرده است که آنچنان که باید و شاید نتوانسته منافع مردم مسلمان آذربایجان شوروی را تأمین و تضمین نماید. این وضعیت بخصوص از زمانی آغاز شده است که حیدرعلی اف رئیسجمهور سابق آذربایجان که تا چندی پیش رئیسجمهور حکومت نخجوان بود ایجاد شده است. چنان که وی بعد از آزادی از زیر سلطه استعماری شوروی به زیر سلطه نظام استعماری آمریکا و غرب وارد شد و چشم و گوش بسته مطیع اوامر دولت آمریکا شد.
واقعیت این است که حیدرعلی اف بعد از برکناری از مقام رهبری حزب کمونیست آذربایجان، در جریان اصلاحات میخاییل گورباچف در سال 1978 میلادی برابر با 1366 شمسی که دارای مقام بالایی نیز در سازمان اطلاعاتی شوروی سابق یعنی (کا.گ.ب) بود بعد از چندی در آذربایجان به قدرت رسید و با توجه به سیاستهای اعمال شده از سوی میخاییل گورباچف یعنی پروسترویکا و گلسنوست و با وجود فضای باز سیاسی خود را به دامن غرب و آمریکا انداخته و عاملی از سوی غرب و آمریکا در منطقه حساس قفقاز و آسیای میانه شد.
در چنین اوضاعی مقامات آنکارا در ترکیه که به عنوان متحدین غرب و آمریکا محسوب و در حقیقت پایگاه آمریکاییان محسوب میشوند و از آن جایی که با در اختیار نهادن پایگاه نظامی «اینجرلیک» در ترکیه به آمریکا به عنوان عامل آمریکا در منطقه محسوب میشود، به عنوان نخستین دولت، استقلال جمهوری آذربایجان را به رسمیت شناختند و حمایت دولت ترکیه را از جمهوری آذربایجان اعلام کردند.
در این بین دولت ایران که از جنگهای ایران و روس یعنی از قرن 19 به بعد چنان درگیر مسایل داخلی خود بود که هیچگاه مجال اتخاذ یک خط مشی فعالانه را در قبال تحولات همسایه خود نداشت، اینک با احتیاط و ملاحظه قابل درکی وارد کار شد، که از اقداماتش در این زمینه میتوان از تلاشهای سیاسی ایران برای یافتن یک راهحل شرافتمندانه برای حل مسالمتآمیز مناقشه ما بین آذربایجان و ارمنستان نام برد که ثمره این تلاشها با امضای توافقنامه 8 مادهای تهران از سوی لئون ترپتروسیان رئیسجمهور ارمنستان و یعقوبمحمداف کفیل ریاست جمهوری آذربایجان در تاریخ 6 می 1992 میلادی برابر با 16 اردیبهشت سال 1371 شمسی به نقطه اوج خود رسید.
این در حالی بود که ایران به وظیفه اسلامی و منطقهای خود عمل میکرد و سعی در کاهش تنش در منطقه قفقاز داشت دیدار غیرمنتظره (حکمت چتین) وزیر خارجه وقت ترکیه که در حقیقت عامل آمریکا در منطقه قفقاز محسوب میگردد و تحقیقاً سیاستهای ترکیه اعمال سیاستهای آمریکا در قفقاز است در تاریخ 5 مارس 1992 میلادی برابر با 14 اسفند 1370 شمسی از باکو دیدار کرد وجه دیگری از گرایشهای سیاسی دخیل در امور منطقه قفقاز تحرک جدیدی پیدا کرد. از این به بعد است که دخالت مستقیم آمریکا در منطقه قفقاز آغاز میگردد، چرا که در همان روز یکی از جراید بریتانیا گزارش داد که مقامات ارشد آمریکایی و روسی با مقامات وزارت خارجه ترکیه دیدارهایی انجام دادهاند و مسایل و موضوعاتی را مورد تبادل نظر قرار دادهاند.
در این میان وزارت خارجه آمریکا نسبت به هرگونه دخالت خارجی در منطقه هشدار داد که مسألهای کاملاً نامربوط و غیرمرتبط با آنها بوده است، چرا که دخالت کشورهای همسایه در حل مشکلات نقش اساسی دارد تا مناقشات هر چه سریعتر پایان یابد، این موضوع از آنجا روشن میگردد که جمهوری ارمنستان به حیدرعلیاف رئیس جمهور آذربایجان پیشنهاد داده بود که نیروهای ناظر ایرانی در امتداد مرزهای مشترک ارمنستان و نخجوان مستقر شوند که این موضوع متأسفانه با مخالفت شخص حیدرعلیاف روبرو شده بود که مخالفت وی در راستای سیاستهای آمریکا بیان شده است که در حقیقت دخالت مستقیم آمریکا در آذربایجان را نشانه میرفت و در راستای محدود کردن هرچه بیشتر جمهوری اسلامی ایران اعمال شده است.
این نکته را نیز نباید فراموش کرد که چشم طمع ایالات متحده آمریکا از همان ابتدای کار به دنبال منافع نفتی موجود در دریای خزر بوده است که این مطلب را میتوان از اسناد و قرائن موجود مشاهده کرد، چرا که یکی از نشریات معتبر نفتی از طرح مشترک ترکیه و جمهوری آذربایجان برای احداث یک خط لوله مستقیم نفت و گاز پرده برداشت که به نوشته این نشریه، آذربایجان میتواند از طریق الحاق منطقه «زنگزور» یک لوله نفتی را بدون عبور از یک کشور ثالث یعنی ایران به ترکیه متصل سازد و از این طریق آذربایجان میتواند در عرض چند سال به صدور نفت از طریق بندر طرابوزان ترکیه بپردازد.
تمامی موارد فوق وجه سیاسی یک برنامه به نام طرح «گوبل» بوده است. (پاول گوبل مشاور اسبق وزارت امور خارجه آمریکا در امور ملیتهای شوروی و یکی از کارگزاران ارشد بنیاد کارنگی بوده است که چنین طرحی را مطرح کرده بوده است).
این در حالی است که احتمالاً فشارهای سیاسی آمریکا و غرب بر دولتهای منطقه قفقاز خصوصاً آذربایجان برای نزدیکی با ترکیه نیز بر دوگانگی دیپلماتیک دولتهای منطقه تأثیر بسزایی دارد.
در این بین کشور ترکیه بعنوان کشور عضو ناتو در منطقه سعی کرده است عملکردی مطابق با خصوصیات یک کشور اروپایی را بازی کند و از سوی دیگر میل و کشش شدیدی به ادامه سنت «تورانگرایی» را دارا میباشد. ترکیه این موضوع را با ارایه آلترناتیویی (دنیاپسندی) در مقابل (بنیادگرایی اسلامی) وارد میدان نموده است. این ترفند ترکیه از یک جهت عاملی است در تقویت خط مشی منطقهای ترکها و از جهتی دیگر عاملی است در تحدید عملکرد آنها: عامل تقویت است زیرا با بسیاری از اصول اعلام شده نظم نوین جهانی ارایه شده از سوی آمریکا همسو به نظر میآید و پارهای از محافل سیاسی غرب آن را به عنوان یکی از راههای توسعه نفوذ غرب و آمریکا و بخصوص در آذربایجان مورد توجه قرار دارند.
در مقابل ایران از معدود قدرتهای منطقه است که به علت موقعیت جغرافیایی و پیوندهای فرهنگی دیرینهاش با قفقاز میتواند در عین اتخاذ سیاستی مبتنی بر منافع ملی خود بدون کوچکترین احتیاجی به ایجاد دگرگونیهای اساسی در ساختار منطقه یعنی به عبارت دیگر بدون برآشفتن وضعیت کلی این خطه، روابط سیاسی و فرهنگی و اقتصادی گستردهای با همسایگان استقلالیافته خود به خصوص آذربایجان برقرار ساخته و نقش مهمی نیز در اعاده ثبات داشته باشد. چرا که آنگونه که مسلم شده است آمریکا تنها به خاطر ذخایر عظیم نفتی است که چشم طمع به این منطقه زرخیز دارد. این موضوع از آنجا آشکار میگردد که سابق بر این شرکتهای عمده نفتی جهان پیشنهاد تعویض منطقه «زنگزور» که یک منطقه بکر نفتی است را با بخشهای مرکزی قرهباغ به آذربایجان دادهاند.
سرآخر باید گفت که قطعاً چیرگی هفتاد ساله استبداد بلشویکی، تأثیر مخربی بر آگاهی سیاسی آذربایجانیها نهاده است.