تاریخ انتشار : ۳۰ دی ۱۳۸۹ - ۰۸:۵۲  ، 
کد خبر : ۱۹۵۴۸۲

نقد آسیب‌شناسانه تئوری‌های انقلاب

محمدتقی سبزه‌ای اشاره: پیروزی انقلاب اسلامی ایران در بهمن سال 1357، به عنوان یکی از مهمترین رویدادهای تاریخ سیاسی معاصر، محل بحث و گفتگوی اندیشمندان و صاحبنظران ایرانی و خارجی و تقابل نظریه‌های مختلف سیاسی و جامعه‌شناسی انقلاب برای تبیین آن است. در این میان، تنوع پیشینه و خاستگاه نظری و زمینه‌های مطالعاتی صاحبنظران، الگو‌ها، مدلها و نظریه‌های رایج دگر‌گونی اجتماعی و انقلاب، باعث شده است تا هر کسی از نظر خود به این پدیده مهم تاریخ ایران بپردازد. با توجه به این که هر انقلاب شرایط و عوامل تبیین کننده مخصوص خود را دارا است و به طور کلی انقلاب‌های اجتماعی، ضمن تشابه، تمایزات بسیاری با یکدیگر دارند، نظریه‌ها درباره انقلاب اسلامی ایران نیز متنوع و گوناگون است.

از انقلاب، تعاریف بسیاری شده است، علی‌رغم تفاوت در تعریف‌ها، معمولاً چهار ویژگی مشترک برای انقلاب توسط علمای سیاسی و جامعه‌شناسی (انقلاب) قائل شده‌اند این ویژگی‌ها عبارتند از:
1ـ مردمی است و با مشارکت اساسی و وسیع توده مردم (بویژه مردم طبقه پایین و محروم) میسر است.
2ـ با خشونت توام است و تغییری است ناآرام و با توسل به قوه قهریه (زور)
3ـ موجب دگرگونی عمیق و همه جانبه ساختارهای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی جامعه می‌گردد.
4- سریع و ناگهانی و غیر قابل پیش‌بینی است.
با ویژگی‌های مزبور، بی‌شک انقلاب به مفهوم سیاسی و جامعه‌شناسی، با دیگر تحولات سیاسی چون کودتا، شورش،‌ رفرم و آشوب تمایز می‌گردد.
بدین ترتیب انقلاب به عنوان یک پدیده اجتماعی در مقایسه با سایر پدیده‌های اجتماعی، به ندرت اتفاق می‌افتد و کمتر قابل پیش‌بینی است. و لذا نمی‌توان گفت که انقلاب کی و در کجا رخ خواهد داد. در مورد انقلاب اسلامی ایران علی‌رغم وسعت تلاش‌های علمی برای نظریه‌پردازی در مورد انقلاب، کمتر کسی قبل از شروع ناآرامی‌های انقلاب ایران و اضمحلال نظام پادشاهی و استقرار نظام جدید جمهوری اسلامی و ایجاد تزلزل در «جزیره ثبات»‌ خاورمیانه را پیش‌بینی می‌کرد. به همین علت انقلاب‌ها، پس از آن که به وقوع پیوستند تبیین می‌‌گردند و لذا تبیین انقلاب کاری نیست که فقط یک بار انجام گیرد و برای همیشه پایان پذیرد، بلکه این عمل تکراری است و بارها مورد تجزیه و تحلیل قرار می‌گیرد زیرا:
1- هر انقلاب ضمن وجوه اشتراک با انقلاب‌های دیگر، تمایزاتی هم با آنها دارد و لذا هر انقلاب باید با توجه به شرایط و مجموعه عوامل ویژه خود مورد بررسی قرار بگیرد.
2- نظریه‌ها و قوانین علمی که برای تبیین انقلاب‌ها به کار می‌روند، از علوم مختلف (تاریخ، جامعه‌شناسی، علوم سیاسی و روانشناسی و...) بوده و به یک رشته خاص محدود نمی‌گردد.
این نظریه‌ها با هم تفاوت دارند و هیچ‌ یک نمی‌توانند به تنهای، ادعای کامل بودن را داشته باشند و لذا نمی‌توان یک انقلاب را به واسطه یک نظریه تبیین کرد. که در این صورت نتیجه قابل اطمینانی، حاصل نخواهد شد.
3- شرایط وقوع یعنی شواهد تجربی که برای اثبات فریضه‌ها و نظریه‌ها به کار می‌روند، نسبت به متغیر‌های هر نظریه و فرضیه‌ خاص، متفاوت خواهند بود. این شرایط به سادگی و راحتی آماده نیستند و گاه باید با زحمت زیاد فراهم شوند، در صورتی که اگر برای اثبات یک فرضیه (نظریه) در زمان مورد بررسی، شواهد تجربی کافی وجود نداشته باشد آن نظریه‌، یک نظریه کاربردی نخواهد بود و لذا انقلاب‌، براساس نظریه‌های مبتنی بر شواهد تجربی، قابل تبیین است و اگر بعد از مدتی شواهدی پیدا شوند که کسی تا آن موقع از آن اطلاع نداشته باشد و یا آن شواهد، فرضیه‌های یک یا چند نظریه دیگر را تایید نمایند، در آن صورت انقلاب مورد بررسی مجددا از ابعاد جدید بررسی خواهد شد.
به همین علت انقلاب‌های بزرگ جهان بارها مورد بررسی و تحلیل مجدد و نقادانه قرار گرفته‌اند.
از آنجایی، که انقلاب اسلامی، به قول خانم «تداسکاچ‌ پل»، تمام ضوابط یک انقلاب بزرگ را دارا است، تبیین آن نیز به مانند انقلاب‌های بزرگ گذشته تاریخ جهان (روسیه، فرانسه، آمریکا، چین و...)، یکی از کانون‌های توجه اندیشمندان و نویسندگان مختلف علوم انسانی بوده و نظریه‌های مختلف جامعه‌شناسی انقلاب و علوم بسیاری را به چالش طلبیده است.
تبیین‌های ارایه شده درباره انقلاب اسلامی غالباً با دو محدودیت‌ مهم روش‌شناسی مواجه بوده‌اند.
1- عدم پایبندی به یک چارچوب نظری قوی (خصوصاً نظریه‌های جامعه‌شناسی انقلاب)
2- عدم استناد کافی به شواهد و دلائل اثباتی تجربی
تبیین‌هایی که از جانب دانشمندان غربی ارائه شده است عموماً (نه همیشه) مبنی بر چارچوب نظری قوی اما بدون پشتوانه تجربی کافی بوده است زیرا:
الف:‌ هیچ یک از این دانشمندان به طور عمیق، شخصاً تجربه‌ عملی و مستقیم درباره وضعیت ایران در دوره قبل از انقلاب و وقوع انقلاب نداشته و اطلاعات خود را غیر مستقیم بدست آورده‌اند. لذا درک فرآیند انقلاب (خصوصاً انقلاب ایران) در یک فرهنگ کاملاً‌ متفاوت از فرهنگ غربی، از راه دور و از طریق اطلاعات دست دوم به طور کامل امکان‌پذیر نیست.
ب: اطلاعات تجربی این گروه از محققان انقلاب اسلامی، از افرادی اخذ شده که به علت گرایش منفی به انقلاب اسلامی، ایران را ترک نموده بودند و لذا این اطلاعات فاقد وقایع دارای سوگیری است و نیاز به ارزیابی محتاطانه دارد.
این عامل همواره یکی از عوامل مؤثر در برداشت‌های نادرست و ناصواب از انقلاب اسلامی و تجزیه‌ و تحلیل‌های محققان و سیاستمداران کشورهای مختلف مخالف انقلاب ایران بوده و باعث گردیده حداقل، مدت زمانی طولانی، تحلیل‌های آنها اشتباه از آب در آید.
در عین حال باید گفت که دسترسی این دانشمندان به کتب و نشریات و حتی اطلاعات اخبار داخل ایران نه تنها کمتر از محققان ایرانی نبوده که بیشتر نیز می‌باشد.
تبیین‌هایی که توسط محققان داخلی ارایه شده است، هر چند عمدتاً مبتنی بر تجربه عملی و اطلاعات کم و بیش دقیقی از امور واقع و اوضاع انقلاب است، اما اغلب بدون پشتوانه نظری قوی ارائه گردیده است. به عبارت دیگر، آثار این گروه از محققان کمتر روابط عملی و عمیق انقلاب را در یک چارچوب منظم نظری تبیین می‌کند. بطور کلی مطالعات انقلاب اسلامی (خصوصاً مطالعات محققان ایرانی) دارای ایرادات و ابهامات اساسی روش‌شناسی است که به مهمترین آنها اشاره می‌شود.
1- ابهام اساسی تحقیقات انقلاب اسلامی آن است که به طور دقیق، روشن نمی‌سازد که در پی بررسی علل ظهور انقلاب هستند (تبیین عملی) یا در پی کشف عوامل مؤثر در پیروزی انقلاب اسلامی؟
این خلط مبحث، ایراد روش مهمی است که بر آثار و ادبیات انقلاب اسلامی (تبیین‌های غربی‌ها و ایرانی‌ها درباره انقلاب اسلامی) صادق است.
2- یکسونگری و الگوزدگی: تحلیل و تفسیر رویدادهای انقلاب اسلامی براساس یک الگوی فکری خاص و عدم توجه به سایر دیدگاههای دیگر، نگاه یکسان به جهان بیرون با همه تفاوت‌ها تضاد‌ها و اختلاف‌ها، به جزم‌گرایی می‌انجامد. بسیاری از نویسندگان داخلی و خارجی، در بررسی انقلاب اسلامی، کوشش کرده‌‌اند این پدیده را براساس اعتقادات، باورها و نگرش خاص خود تفسیر و تبیین کنند.
آنان به جای انجام تحقیقی براساس چارچوب نظری و واقعیات موجود با نگرش تحلیلی و انتقادی، سعی در اثبات نظریه خاص خود، به مثله کردن واقعیات تاریخی، برآ‌مده‌اند.
برداشت مارکسیستی از انقلاب اسلامی و ادبیات مربوط به آن (تحلیل‌ گروههای سیاسی چپ مارکسیستی ـ لنینیستی) در این مقوله جای می‌گیرد. فرضیات، مفاهیم و استدلالات این گروه فکری به نوعی متاثر از الگوی تحلیل مارکس از انقلاب است. تعمیم یک الگوی نظری، که برای جامعه‌ای خاص در دوره‌ای خاص، ارایه شده به کلیه زمان‌ها و دوران‌ها، کاری است غیر علمی و ناصواب چرا که هر جامعه‌ای در پویش تحولات اجتماعی درونی‌اش، دارای قواعد و ضابطه‌های تغییر مخصوص به خود است.
3- سیاست‌زدگی و روزمره‌گرایی: یکی از آفت‌های مهم مطالعات انقلاب اسلامی که باعث تبیین توام با سوگیری ارزشی و عاطفی و گاه مصلحت شخصی و سیاسی است، سیاست‌زدگی مؤلفان است. مؤلفان سیاست‌زده، چه در مقام گردآوری و چه در مقام توصیف و تحلیل وقایع،‌ تحت تاثیر تلاطم سیاسی روز قرار می‌گیرند و به جای تبیین واقعیات دست به تاریخ‌نویسی مصنوعی می‌زنند که کمترین اثرش بیگانه نمودن نسلی از مردم ایران با تاریخ و فرهنگ خودشان است.
4- تحلیل توطئه‌ای بسیاری از محققان انقلاب اسلامی ( که شرح آن در ادامه خواهد آمد) در تحلیل انقلاب اسلامی، مسایل را از چشم‌انداز توطئه بررسی کرده‌‌اند. این نگرش که انقلاب ساخته و پرداخته «دست پنهان» بود و شاه قربانی این تحولات شد، «کار، کار، خارجی‌ها است!،» در بسیاری از تبیین‌ها، کمابیش وجود دارد.
نگاه از بیرون به انقلاب اسلامی و نادیده‌ گرفتن واقعیات تارخی و سرپوش گذاشتن بر ناملایمات و بحران‌های درونی جامعه ایران در طی تاریخ، باعث خود فریبی تاریخی و بیگانگی فرهنگی، سیاسی، اجتماعی در سه محور زیر شده است.
1- رویکرد‌های غیر علمی (فاقد پشتوانه نظری) به انقلاب اسلامی
1-1 تحلیل‌ روزنامه‌نگارانه
2-1 تحلیل توطئه‌ای
2- رویکرد‌های علمی (با پشتوانه نظری)
1-2 رویکردهای عملی به انقلاب که در چارچوب یک نظریه منظم و منسجم قرار نمی‌گیرند هر یک قائل به نقش یک عامل مهم در پیروزی انقلاب به عنوان عامل اصلی هستند و سایر عوامل را مفروض می‌پندارند. مهمترین این دیدگاهها عبارتند از:
1- دیدگاه اقتصادی
2- دیدگاه مذهبی
2-2 رویکردهای علمی که در چارچوب جامعه‌شناسی انقلاب قرار می‌گیرند و در سه دسته زیر قابل تقسیم هستند.
1- دیدگاه جامعه‌شناسی سیاسی
2- دیدگاه سیاسی
3- دیدگاه انقلابات جهان سوم (توسعه وابسته)
1- رویکردهای غیر علمی (فاقد پشتوانه نظری) به انقلاب اسلامی
این بخش از مطالعات و ادبیات انقلاب اسلامی به چند دسته تقسیم می‌شود:
الف: برخی از این آثار جنبه تقریر خاطرات دارند و نویسنده خاطرات شخصی خود را از روزهای انقلاب و پیش از آن به رشته‌ تحریر در می‌آورد.
ب: گروه دیگر، آثاری است که «فرآیند» ‌شکل‌گیری انقلاب را به روش توصیفی ( نه تحلیلی و علمی) و بدون پشتوانه نظری، به رشته تحریر آورده‌اند.
پ: دسته سوم از این آثار، نوشته‌های سیاستمداران غربی و مامورین سیاسی خارجی مقیم تهران و به طور خاص سفرای خارجی کشورهای غربی در ایران است. خاطرات و نوشته‌های اشخاص مهم و کلیدی رژیم پهلوی نیز در این گروه قرار می‌گیرند، عمده این آثار براساس منافع خاص سیاسی و وابستگی‌های متعدد فکری، سیاسی نوشته شده است.
رویکرد‌های غیر علمی
1- تحلیل‌های روزنامه‌نگارانه
1-1 ویلیام سولیوان
وی که به عنوان آخرین سفیر ایالات متحده آمریکا در ایران در سالهای 58 – 1356 از نزدیک شاهد بروز بی‌ثباتی قیامها و پیروزی انقلاب بوده است، در کتابی تحت عنوان «ماموریت در ایران» که براساس یادداشت‌های روزانه‌اش به تحریر درآمده است، با شرح حکایت‌گونه به بررسی عوامل و نیروهای مؤثر در تکوین انقلاب ایران پرداخته و سعی کرده نقش شخصیت‌های مؤثر در سیاست و روند انقلاب‌ ایران را نشان دهد.
او در این کتاب به شرایط اقتصادی، وضعیت نیروهای انتظامی و امنیتی و ساختار‌های اجتماعی و به نقش اسلام‌ شیعی در جامعه ایران می‌پردازد و اطلاعاتی در هر زمینه در اختیار خواننده می‌گذارد، با این وجود «سولیوان» اعتراف می‌کند که با شرایط ایران قبل از مأموریتش در این کشور آشنایی نداشته و سعی هم در تبیین و توضیح وقایع و مسایل نمی‌کند.
برخی از نخبگان سیاسی، اجتماعی عصر پهلوی که در خاطرات خود به انقلاب اسلامی پرداخته‌اند عبارتند از: فریدون هویدا، حسین فردوست، عباس قره‌باقی و پرویز راجی.
در ذیل به دو دیدگاه از این گروه اشاره می‌کنیم:
2-1 فریدون هویدا
وی برادر نخست‌وزیر سابق ایران، امیرعباس هویدا و از اشخاص نزدیک به نظام حاکم بر ایران بود، در کتابی تحت عنوان «سقوط شاه» پس از نگرش به سیر بحران منتهی به سقوط رژیم، به ریشه‌های بحران می‌پردازد.
وی ساخت دیکتاتوری و اشتباهات شخصی شاه را به عنوان مهمترین عوامل تبیین کننده انقلاب معرفی می‌کند. فساد مالی، اختناق، فساد اخلاقی، افراط در خرید اسلحه، زوال اقتصادی، سیاست خارجی «درهای باز» سیستم تک حزبی، نادیده گرفتن و یا کم اهمیت پنداشتن قدرت و نقش مذهب را به عنوان سایر عوامل زمینه‌ساز انقلاب می‌داند.
3-1 محمود طلوعی
وی در کتابی تحت عنوان «داستان انقلاب» به بررسی زمینه‌های تاریخی انقلاب و نیز فرآیند شکل‌گیری انقلاب می‌پردازد. این کتاب تاریخ فشرده‌ای از وقایع مهم سده اخیر ایران با استناد به منابع اغلب معتبر است.
«طلوعی»، زمینه‌های انقلاب اسلامی را در جنبش‌های مردمی دوره قاجاریه می‌بینید که در همه آنها روحانیون حضور فعال داشته‌اند و به نظر وی شیوه سلطنت و حکومت پهلوی منجر به انقلاب علیه نظام و سرنگونی رژیم سلطنتی شد، از نظر طلوعی، مقدمات انقلاب را باید در سیاستهای حکومت مطلقه پهلوی، ضدیت با نظرات روحانیون و مداخله بیگانگان جستجو کرد.
بخش تحلیلی کتاب، نظر سیاستمداران و پژوهشگران در مورد انقلاب ایران است و نهایتاً‌ نویسنده با رد نظرات عوامانه‌ای چون نظریه‌ توطئه، تحلیل خود را از انقلاب اسلامی که شامل عوامل مؤثر بلندمدت و کوتاه‌مدت اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و شخصیتی است، ارایه می‌کند.
تحلیل‌های روزنامه‌نگارانه از آنجا که متکی بر چارچوب نظری خاصی نیستند وقایع و حوادث انقلاب را توصیف می‌کند نه تبیین و در صورت تبیین (پدیده‌ای چون انقلاب اسلامی)‌ به جمع‌آوری تاریخی اطلاعات تاریخی دست می‌زنند اما قادر به توضیح آن در یک قالب و ساخت نظری منسجم نمی‌باشند. و لذا عوامل تاریخی و غیر تاریخی، سطوح ساختاری (کلان) و شخصیتی‌ (خرد) را در کنار یکدیگر مطرح می‌کنند، بدون اینکه در عین حال اولویت‌ها، ارتباط‌های منطقی بین عوامل را برقرار سازند. سوگیری ارزشی ناشی از نگارش این آثار براساس وابستگی‌های فکری سیاسی به رژیم گذشته نیز از اعتبار روش‌شناسی این دیدگاه می‌کاهد.
2- نظریه توطئه
برخی معتقدند، بروز انقلاب (1357) در ایران، یک توطئه از قبل طرح‌ریزی شده خارجی برای ساقط نمودن شاه بود. طرفداران این نظریه اعضاء خانواده سلطنتی و دربار، شاه، مقامات ارشد رژیم پیشین، اقشار مرفه و وابستگان رژیم، سران نظامی و انتظامی رژیم پهلوی و مردم عامی کوچه و بازار،‌ محققانی چون نراقی، ارانی، نبوعزیزی، اردمن در کتاب سقوط 79 می‌توان نام برد.
طرفداران این نظریه، غرب خصوصاً آمریکا و انگلیس را متهم به خالی کردن زیر پای شاه می‌دانند برخی دیگر پای شرق، بویژه شوروی را نیز به میان می‌کشند.
در مورد دلایل و انگیزه‌های غرب برای سرنگونی رژیم پهلوی گروههای مختلف اظهار عقیده کرده‌اند.
الف: گروهی معتقدند که غرب می‌خواست شاه را به سبب نقش کلیدی‌اش در افزایش قیمت نفت اوپک در نیمه اول دهه 1350 تنبیه نماید.
ب: به زعم گروه دیگر، ایران در سالهای آخر حکومت پهلوی (57 – 1356) سریعاً به سمت پیشرفت و صنعتی شدن، گام برمی‌داشت. حسادت غربی‌ها از پیشرفت‌های ایران و در خطر دیدن بازارهای خود، در صورت ورود تولیدات صنعتی، معدنی، و کشاورزی ایران به بازارهای بین‌المللی حداکثر تا پایان دهه 1350 و در نتیجه احساس خطر درباره منافع ملی و اقتصادی خود، غرب به منظور جلوگیری از پیشرفت و کامیابی ایران، تصمیم به توطئه علیه شاه شد.
شاه در کتاب «پاسخ به تاریخ» به هر دو عامل فوق اشاره می‌کند.
پ: مارکسیست‌های ایرانی، به شیوه دیگری به نظریه توطئه‌ توسل جسته‌اند. به نظر این گروه در نتیجه تضاد‌های درونی رژیم در سالهای آخر عمرش، شرایط ذهنی و عینی انقلاب به وجود آمده بود و کشور می‌رفت تا پذیرای یک انقلاب (البته به زعم این گروه) انقلاب کمونیستی شود، اما امپریالیزم آمریکا به موقع دخالت نمود و با توطئه چینی، انقلاب اسلامی را خلق کرد تا از تولد انقلاب کمونیستی و ظهور جنبش‌های انقلابی کارگری با ایدئولوژی مارکسیستی و سوسیالیستی، جلوگیری کند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات