حجتالاسلام سیدمحسن صالح ـ مدیر سیاسی جامعه مدرسین
نسبت روحانیت و نظام اسلامی
حضرت امام (ره) از قدیم و بارها اشاره میفرمودند که برخی به دنبال القای این هستند که روحانیت را صرفاً محدود به محراب و منبر و اشتغالات درسی و بحثی کنند و از شئونات اجتماعی و اصلی که میتواند اثرگذار در حکومت و سیاست و اجتماع و جامعه باشد، کنار بگذارند. میخواهند فضا را اینگونه ترسیم کنند که اگر کسی هم خواست وارد این عرصهها شود، دنیاطلب و قدرتطلب معرفی گردد. افرادی را هم که کناره میگرفتند از وظایف حکومتی که باید انجام میدادند ـخصوصاً در جریان مبارزاتی که قبل از انقلاب صورت میگرفتـ اینها را افراد مقدس و به تعبیری روحانیون واقعی معرفی میکردند.
این شائبه یا انفکاک از سالهای دور در مورد روحانیت مطرح میشد. دشمن میخواهد روحانیت را منزوی کند، از این تفکر استقبال میکند. این فکر غلطی است که اگر روحانی فکر کند از سیاست کناره بگیرد، مورد احترام قرار میگیرد. اگر روحانیت منزوی شد و کنارهگیری کرد و به این دلیل مورد احترام واقع شد، باید بدانیم که این احترام، بیپایه و سست است، چراکه آنها با اصل روحانیت مشکل دارند. بنابراین بر روحانیت لازم است که بداند وظیفه اصلیاش در قبال جامعه و دین چیست تا انجام وظیفه کند.
باید توجه کنیم که نسبت روحانیت و نظام اسلامی که رهبر معظم انقلاب در سفر قم به آن اشاره کردند، یک بحث کلان و بالادستی است. روحانیت باید نسبت به اصل نظام دغدغهمند باشد و در مقابل تهدیدها و چالشهای پیش روی نظام احساس وظیفه کند. باید در عرصههای فکری، برنامهریزی و اعتقادی حضور مؤثر داشته باشد.
بنده معتقدم که توقع مردم از روحانیت این است که روحانیت را در وسط گود نظام ببینند. در مقطعی رهبر انقلاب نسبت به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم گفتند که جامعه مدرسین نسبت به مسائل حکومتی موضعگیری داشته باشد. یعنی بعضی جاها بگوید آری و بعضی جاها بگوید نه. همین حضور فکری و پشتوانه عقیدتی و فکری بودن روحانیت برای نظام، به نظر من بخشی از رسالت روحانیت است.
عقبه تاریخی نسبت روحانیت و سیاست
متأسفانه حوزه و روحانیت در گذشته آن جایگاه اصلی خودش را بهروشنی نتوانسته بود ایفا کند. البته حضور داشت، اما به صورت فردی و شخصی. حضرت امام(ره) توانست این پتانسیل حوزه و روحانیت را اجرایی و عملیاتی کند و حکومت را به دست روحانیت بسپارد. در گذشته اینگونه نبود و هر جا که روحانیت احساس کرده بود میتواند منشأ اثر باشد، پا به میدان گذاشته بود.
نمونهاش آقا سید محمد طباطبایی، معروف به سید محمد مجاهد که ایشان در جنگ ایران و روس از نجف آمد و از طرف ایران در جنگ شرکت کرد. این یکی از نقاط عطف حضور روحانیان است. در واقع وقتی میبیند یک کشورِ بیگانه نسبت به منافع داخل نظام چشم طمع دوخته و حمله کرده است، درس را در نجف رها کرده و به ایران میآید و در جنگ ایران و روس شرکت میکند و فتوای جهاد صادر میکند،این نقاط متمایز فرهنگ روحانیت شیعی است، اما اینها تا پیش از نظام جمهوری اسلامی به صورت پراکنده و فردی و شخصی بود. نمونه دیگرش مسئله مشروطه است که به دلیل اختلاف نظری که بین روحانیت و علما ایجاد شد، متأسفانه مشروطه به جایگاهش نرسید. تنها پس از پیروزی انقلاب اسلامی بود که حکومت جایگاه اصلی خود را در میان روحانیت پیدا کرد.
تاریخ نشان داده که هر وقت روحانیت منزوی شده و خودش را کنار کشیده، افراد دیگری آمدهاند و صحنهگردان شدهاند. در نهضت مشروطه مشاهده میکنید به محض اینکه روحانیت خودش را کنار کشید، افرادی با عناوینی مثل منورالفکری آمدند و کار را به دست گرفتند و صحنهگردان شدند. هر جا که روحانیت خودش را کنار بکشد و کنار گود بایستد، عرصه اداره جامعه اسلامی طبیعتاً نیاز به متولی خواهد داشت و افراد دیگری که با این فرهنگ بیگانه هستند، میآیند و حکومت را دردست میگیرند. آنجاست که دیگر چیزی از روحانیت و دین باقی نخواهد ماند.