تاریخ انتشار : ۰۹ دی ۱۳۸۹ - ۰۸:۵۷  ، 
کد خبر : ۱۹۵۵۳۹

سیر تحولات ژورنالیسم در ایران

شهاب پورقاسمی مقدمه: تغییر صفحات نشریه «امید جوان» باعث شد که از این شماره نه در «آیینه هفته» که در صفحه‌ای دیگر با شما سخن بگوییم. روال معمول ما در شماره‌های قبلی آن بود در هر هفته به سه موضوع بپردازیم. که معمولا دو تای آن بررسی تاریخی، سیاسی یک رویداد یا جریان بود و دیگری تحلیلی از شرایط سیاسی امروز جامعه اما از این شماره به جهت ضیق جا و تغییر صفحه بهتر دیدیم که تنها یک مقاله عرضه شود لذا این بار به سراغ موضوع مطبوعات می‌رویم تا خیاط هم در کوزه افتد. بررسی روند تحولات عرصه مطبوعات کشورمان در سال‌های بعد از 60 و جریان شفاهی این نشریات کمتر مورد توجه قرار گرفته است. شاید نشود مطبوعات از آنچنان که احزاب و جریانات سیاسی را دسته‌‌بندی می‌کنند، تفکیک کرد. نوع برخورد مطبوعات با هر موضوعی مانند نوع برخورد یک حزب سیاسی با آن موضوع نیست، حتی اگر آن جریده به همان جریانسیاسی وابستگی داشته باشد اصولا نوشتن علاوه بر سیاست،‌ هنر هم می‌خواهد و بدیهی است که روزنامه‌نگاران،‌ سیاست‌ورزان صرف نیستند و نمی‌شود به مانند یک سیاستمدار مطلق با آنان مواجه شد. اما به هر حال برای آن که تا حدودی روالی در این موضوع داشته باشیم سعی شده است مباحثی در این مورد مطرح شود. صاحب این قلم این نوشته را به هیچ عنوان کامل و بی‌نقص نمی‌داند و مطمئن است که بسیاری نکات فراموش شده یا به اشتباه بررسی شده است. اما فتح‌یابی است در این خصوص نقدها و نظرات شما را از هر طریق انتظار می‌کشم.

یکشنبه گذشته شاهد انتشار اولین شماره از روزنامه «جمهوریت» بودیم و به این سان «جمهوریت» هم به دنیای مطبوعات گام نهاد. جمهوریت نشریه ویژه‌ای نیست که بخواهیم اختصاصاً به آن بپردازیم، اما این مقال، مجال بهانه است و به بهانه «جمهوریت» به موضوع نسل نو مطبوعات و آنچه به «مطبوعات اصلاح‌طلب» شهرت یافت خواهیم پرداخت.
پس از سال 60 تعداد روزنامه‌های کشور محدود به چهار روزنامه شد. دو تا صبح و دو تا عصر؛ کیهان و «اطلاعات»- که هر دو بازمانده از پیش از انقلاب بودند – همچنان عصرها منتشر می‌شوند و «جمهوی اسلامی» - که البته هنوز اسماً ولی نه عملاً ارگان حزب جمهوری بود - «صبح آزادگان» صبح‌ها، «آزادگان» در حقیقت‌بخشی از نیروهای چپ‌گرای درجه دوم و البته جوان کشور را نمایندگی می‌کرد که امیدوار بودند در پی تحولات بعدی کشور قدرت بیشتری در سیاست ایران بیابند. اگرچه اندکی بعد «آزادگان» جای خود را به «ابرار» داد – که صریح‌تر خط پیشین را دنبال می‌کرد – اما در حقیقیت تمامی نشریات که محدود به همین چهار روزنامه و شاید چند نشریه هفتگی و ماهانه کمتر دیگر بودند؛ همگی در خط حاکمیت قرار داشتند.
در پی تحولات بعدی و پررنگ‌تر شدن شکاف راست – چپ، جریان چپ که در دولت و مجلس از اکثریت برخوردار شده بود، عملا بر دو روزنامه کیهان و اطلاعات نیز حاکم شد و لذا جریان راست دست به انتشار روزنامه دیگری به نام «رسالت» زد. «رسالت» را جریان راست‌گرای سنتی منتشر کرد و ابتدا مرحوم آیت‌الله احمد آذری قمی» - که از علمای برجسته قم و از شاخص‌ترنی علمای راست‌گرای کشور بود – امتیاز آن را صاحب بود! البته بعدها میان آذری قمی و دیگر چهره‌های جامعه مدرسین حوزه علمیه قم اختلاف افتاد و حتی آیت‌الله آذری اواخر عمر – سال‌های پس از 74 – به انزوای سیاسی، اجتماعی دچار شد و رسالت را سال‌ها «مرتضی نبوی» منشتر می‌کرد و می‌کند.
با این همه «رسالت» هم هرگز از خطوط کلی خارج نشد و نمی‌شد آن را رسما یک نشریه سیاسی ساختار‌شکن نامید. در سال 69 که انزوای سیاسی چپ‌های مسلمان خط امام آغاز شد، روی آوردن به مطبوعات اصلی‌ترین فعالیت چهره‌های مؤثر «مجمع روحانیون» و حواشی آن بود. دو روزنامه «سلام» و «جهان اسلام»‌ و یک ماهنامه به نام «بیان» محصول این گرایش بودند. «سلام» را سیدمحمد موسوی خویینی» منتشر کرد و برای انتشارش از حلقه مریدان جوان سابقش – که نوعا دانشجویان سیاسی مؤثر در فتح لانه جاسوسی بودند – و عده‌ای چرهه جدید متعلق به نسل‌های بعد «دفتر تحکیم وحدت» سود جست. شاید همین گزینش نیرو که توسط «خویینی‌ها» شکل گرفت باعث شد «سلام» تبدیل به یک روزنامه حرفه‌ای شود و تلفیق مناسبی میان «روزنامه‌نگاری» و «سیاست‌ورزی» در سلام صورت پذیرد. این جمع باعث شد تا سلام به نوعی پایه‌گذار «روزنامه سیاسی» در ایران پس از سال 60 باشد. اما «جهان اسلام» به اندازه «سلام» خوش‌اقبال نبود. «سیدهادی خامنه‌ای» مدیریت این روزنامه را برعهده داشت. شخصیت و منش ویژه او که حتی از عضویت در مجمع روحانیون مبارز نیز امتناع کرده بود – و خود بعدها تشکیلاتی با نام «مجمع نیروهای خط «امام» سامان داد – و همچنین حسیاست‌های ویژه‌ای که همواره بر او – که بردار رهبر است – وجود دارد و عدم حمایت‌های لازم و از طرف استفاده نکردن ازیک کادر حرفه‌ای و توانمند باعث شد که جهان اسلام خیلی زود توقیف شود و تنها پس ز ادوم خرداد اجازه انشتار مجدد بگریرد و هرگز با این نام به عنوان روزنامه‌ای محور شناخته نشود.
اما بشنوید از دیگر سو: چهره‌های فرهنگی و متفکری از جریان چپ توانستند در زمان مدیریت «سیدمحمد خاتمی» و بعد صدارت وی وارد مجموعه «کیهان» شوند. کیهان شاید وسیع‌ترین مجموعه مطبوعاتی کشور است که عهلاوه بر روزنامه یومیه عصر مجموعه‌ای از هفته‌نامه‌ها و ماهنامه‌های سیاسی، فرهنگی،‌ هنری و اجتماعی را منتشر می‌کند و یکی از اینان «کیهان فرهنگی» است. «کیهان فرهنگی» که هنوز هم منتشر می‌شود. در میان سال‌های 66 و 67 مأمن گروهی از چهره‌های فرهنگی کشور شده بود که در گذشته‌های نه چندان دوردستی در سیاست داشته‌اند – و این با توجه به فضای سال‌های انقلاب و پس از آن عملاً عجیب نبود- و در آن زمان متعلق به جبهه وسیع چپ‌گرایان مسلمان طرفدار خط امام بودند اما دلمشغولی‌های فرهنگی آنان و گرایش و آنچه بعدها به نام «روشنفکری دینی» مشهور شد باعث شد تا کم ‌کم از سیاست ببرند و به فرهنگ و اندیشه روی آورند. حرکتی که در کیهان فرهنگی آن سال‌ها آغاز شد پایه‌گذار جریانی شد که حتی برنام «دیدار با فرزانگان» شبکه چهارم سیما نوعی تقلید سانسور شده از آن است. در همین کیهان فرهنگی اولین اندیشه‌های جنجالی، «دکتر عبدالکریم سروش» به طبع رسید و «قبض و بسط تئوریک شریعت» حاصل آن مقالات بود – که در سال‌های 67 و 68 در کیهان فرهنگی منتشر شد.
چهره‌های مؤثر و جوان در کیهان فرهنگی حضور داشتند که بعداً همزمان با تصفیه مؤسسه کیهان – در سال 69 و 70- از کیهان فرهنگی رخت بربستند و هجرت کردند و در پاییز 70 انتشار ماهنامه‌ای را آغازیدند که شاید مهم‌ترین و مؤثرترین ماهنامه تئوریک ایران در بیست سال گذشته بوده است، ماهنامه‌ای به نام «کیان».
«کیان» از همان ابتدا به عنوان مروج اندیشه‌های «دکتر سروش» شهره شد و دست‌اندرکاران آن هرگز در پی آن برنیامدند چنین نسبتی را انکار نمایند. «رضا تهرانی» مدیر مسئول و «ماشاءالله شمس‌الواعظین» سردبیری آن را برعهده داشتند. در کیان جریانی کشل گرفت که از ان تغبیر به «روشنفکری دینی» شد. این جریان از آن پس همواره مورد هجمه جریان جدید حاکم بر «کیهان» بود وبه این ترتیب رقابتی سخت میان «کیهان» و «کیان» در گرفت.
کیهان هم ابتدا در اختیار جوان جویای نامی به نام «مهدی نصیری» قرار گرفت. نصیری علی‌رغم سن کمش تا مدیر مسئولی کیهان پیش رفت و تصفیه‌ای عمیق میان نویسندگان و مسئولان آن روزنامه و مؤسسه را آغاز کرد و بعد جای خود را به «حسین شریعتمداری» که چهره‌ای مسن‌تر و تا اندازه‌ای معقول‌تر بود، داد. شریعتمداری همراه تیمی متشکل از صفار هرندی و حسن شایانفر و دیگران اقتدار خود را در کیهان به اثبات رساند، اگرچه در ازای این رویه تند، تیراژ را از کیهان گرفت.
اما فضای مطبوعاتی کشورمان تنها منحصر به همین جریانات نبود، بلکه از اواخر دهه شصت و اوایل دهه هفتاد دگراندیشان از فضای تساهل‌آمیز دوران صدارت سیدمحمد خاتمی و روشنفکران در ارشاد استفاده کرده و مجوز انتشار نشریاتی را گرفتند که «گردون» و «دنیای سخن» از مهم‌ترین آنان است.
«گردون» و «دنیای سخن» در حقیقت تنها مرجع انتشار گرایشات غیرحکومتی در میان مطبوعات ما بود و علی‌رغم تمام سخت‌گیری‌های نیمه دهه هفتاد دوام آورد و به انتشار خود ادامه داد. اما آنها هم مانند «سلام» و «کیان» که شاخص‌ترین نشریات دیگر گرایشات بودند پس از دوم خرداد و گسترش «آزادی مطبوعات» به محاق توقیف رفتند.
به این جمع باید «ایران فردا»ی مهندس سحابی، «راه مجاهد» - و بعدها «چشم‌انداز ایران» - مهندس میثمی و «پیام هاجر» خانم طالقانی را هم افزود که به نوعی بیانگر اپوزیسیون رسمی سیاسی ایران بودند، اما تا پیش از دوم خرداد نگاه امنیتی حاکم بر وزارت اطلاعات اجازه حرکت بیش از اندازه و خارج از چارچوب اعمالی را به هیچ یک از این نشریات نمی‌دادو
در عرصه پرتلاطم و پررقابت «دوم خرداد» مهم‌ترین ابزار رسانه‌ای یاران و هواداران خاتمی «سلام» بود. «همشهری» و «ایران» و «اطلاعات» به رغم محدودیت‌هایشان به یاری شتافته بودند و «عصر ما»ی سازمان مجاهدین چون همیشه وظیفه انتقال خوراک تحلیلی به خواص را برعهده داشت و رقبا حمایت «رسالت» و «کیهان»، «یالثارات» و «شلمچه»‌ و «ابرار» که پس از تغییر مدیرمسئول به سوی دیگر غلطیده بود و البته تأثیرگذاری خود را از دست داده بود – را داشتند.
پس از آمدن «خاتمی» اولین عرصه‌ای که متحول شد، مطبوعات بود. ناگهان انبوهی از نشریات برآمدند و جریان نویی در مطبوعات به راه افتاد. اگر چه «صدا و سیما» نیز با تمام قوا از سوی دیگر حرکت کرد و تلاش کرد تا از بی‌رقیب بودن خود به نفع یک جریان خاص بهره برد، اما در مقابل این نوج نو ناتوان می‌نمود.
شاخص‌ترین روزنامه‌ای که آمد «جامعه» بود. جامعه با تیتر «سلام بر جامعه» متولد شد و آغازگر حرکتی نوین در مطبوعات ایران بود. این روزنامه صراحتاً خود را متعلق به جریان «روشنفکری دینی» می‌دانست و مدیرمسئولی آن را «دکتر حمیدرضا جلایی‌پور» بر عهده داشت که اگرچه سابقه مطبوعاتی مشخص نداشت ولی با سه ویژگی الف – انگلیس ب – سابقه فعالیت سیاسی و فرمانداری شهرهای کردنشین در ابتدای انقلاب پ – بردار دو شهید بودن از او چهره‌ای کمتر آسیب‌پذیر به وجود آورد.
سردبیر این روزنامه را «شمس‌الواعظین» برعهده گرفت و با انتشار «اصول دهگانه جامعه» به جای اولین سرمقاله قوانین نویی را در مطبوعات سامان داد که هنوز کم و بیش جریان دارد. جامعه می‌خواست شکل توده‌ای «کیان» شود و اندیشه‌های تئوریک و فلسفی «دکتر سروش» را در جامعه توده‌ای توزیع نماید و آن را شکل عینی ببخشد. روش جامعه در به صحنه آوردن برخی چهره‌های فراموش شده و مطرود حاکمیت حساسیت‌های زیادی را در صحنه سیاست کشور برانگیخت.
علی‌رغم واکنش‌های بعضاً تند برخی شخصیت‌های سیاسی محافظه‌کار اما «جامعه»‌ به شدت مورد اقبال «جامعه واقع شد. تیراژ این روزنامه بالا رفت و به راستی برخی روزنامه‌های دیرین اصلاح‌طلب را تحت‌الشعاع قرار داد.
اندکی بعد «اکبر گنجی» هفته‌نامه وزینی را به نام «راه نو» بنیان نهاد. «راه نو» مروج‌بخشی از شخصیت‌های سیاسی و فرهنگی اصلاح‌طلب دارای سابقه چپ بودند که دیگر جریان‌ چپ مسلمان قبل را فاقد توانایی و کارآمدی لازم می‌دانستند و حتی از تصریح به وجود پارادوکس‌هایی در اندیشه یاران سابقشان ابایی نداشتند.
گنجی، علوی‌تبار، عبدی، گرانپایه، اکبری و دیگرانی که در مؤسسه «آینده» با هم کار می‌کردند در «راه نو» هم همکار شدند.
«جامعه» توقیف شد و بی‌درنگ «توس» آمد و بعد از توس هم «نشاط» و بعد «عصر آزادگان» این سلسه که از سوی روزنامه‌های محافظه‌کار «روزنامه‌های زنجیره‌ای» لقب گرفت – جریان خاصی را دنبال می‌کرد.
«جامعه» و در سطح دیگری «راه نو» و در سطح دیگری «کیان» - که پس از شمس‌الواعظین خود تهرانی سردبیری آن را بر عهده گرفت و چنان روال پیشین نشر می‌یافت – نمایندگان جریانی بودند که اصلاح‌طلبی را در تمام سطوح می‌خواستند و زیاد در قید و بند دفاع از گذشته نبودند و دلبستگی خاصی به هیچ یک از چهره‌های سابق و لاحق نداشتند. این جریان که در سطحی از اصطلاح «روشنفکردی دینی» و در سطحی از اصطلاح «چپ مدرن» برای تعریف خود استفاده می‌کردند نگاه ارزشی و به قول خود «ایدئولوژیک» را آفت دین می‌دانستند و پروژه «عرفی شدن دین» را مهم‌ترین پروژه پیش‌روی خود تلقی می‌کردند و گاه در این ارزش‌ زدایی‌ها چه در حوزه اخلاق و چه در حوزه سیاست چنان افراط می‌کردند که داد دوستان خود را هم در می‌آوردند. «عمادالدین باقی» نویسنده چیره‌دست مطبوعات که از سالیان پیش – که بسیار جوان بود- هم دست در قلم داشت و مطالعات وسیعی در جامعه‌شناسی دارد و به صورت موردی نیز تحقیقات خوبی دارد – دو یا سه اثر وی در زمینه «انجمن حجتیه، فتح لانه جاسوسی و تاریخ جنبش دانشجویی ایران منتشر شده است – از این بابت گلایه داشت. باقی که خود از مؤسسین و مؤثرترین «جامعه» بود پس از مدتی ضمن یک یادداشت انتقادی خطاب به «شمس‌الواعظین» حفظ ارزش‌های اخلاقی و دفاع از آرمان‌های اساسی انقلاب و امام را وظیفه جریان روشنفکری دینی دانست.
اما تمام تحولات مطوبعات پس از دوم خرداد محدود به زایش «جامعه» و اخلاف آن – که حتی «شرق» امروز و شاید همین «جمهوریت» هم امتداد همان جریان است - نشد.
«آریا» هم از دیگر روزنامه‌هایی بود که منتشر شد و سعی می‌کرد خود را نماینده جریان روشنفکری غیردینی معرفی کند اما بنا به دلایلی نتوانست این نمایندگی را به خوبی انجام دهد – آریا اما از روزنامه‌های خوب و حرفه‌ای بود و به سان سایر مطبوعات به محاق رفت. اما روزنامه‌ای که منتشر نشده تعطیل شد و البته این تعطیلی نه از سوی حاکمیت که از ناتوانی گردانندگانش بود،‌ «ایرانیان» بود.
«ایرانیان» را صدر حاج سیدجوادی» مدیریت می‌کرد و به راستی می‌توانست نماینده واقعی جریان روشنفکری غیردینی ایران باشد که سال‌ها بود هیچ ارگان مشخصی به نشر اندیشه ایشان یاری نمی‌رساند. اما این اتفاق هرگز نیفتاد.
اما «چپ‌گرایان مسلمان اصلاح‌طلب» که بازی را در عرصه مطبوعات به رفقای قدیم و رقبای جدیدشان یعنی همان تیم «جامعه» باخته بودند و با یک سلام» قدرت بازی نداشتند، روزنامه دیگری را سازمان دادند:‌ «صبح امروز». صبح امروز به مدیریت «سعید حجاریان» چهره تکامل یافته «سلام» بود.
صبح امروز بنا به دلایلی از برخی قیود سلام‌ رها بود و از سویی براساس تئوری مدیر خود از ایجاد چالش‌ در جامعه ایای آنچنانی نداشت و دسترسی خوبی به منابع اطلاعاتی داشت و این واقعاً بدیل کیهان در آن طرف جبهه بود. شاید تعبیر ظریفی که صبح امروز و کیهان را روزنامه‌های فردا می‌دانست یعنی این دو روزنامه خبرهای فردا را منتشر می‌کنند تا حدودی بیان‌گر همین خصوصیات این دو روزنامه بود.
اگرچه «صبح امروز» و تمام روزنامه‌های این جریان – که پی‌درپی متولد می‌شوند و می‌میرند (تعطیل می‌شوند) – از بسیاری تکنیک‌ها و فرم‌های جامعه استفاده کردند، اما در محتوا نوعی رقبات را با این هم‌پیمانان و مؤتلفان آغاز کردند. «صبح امروز» و «سلام» در قصه قتل‌های زنجیره‌ای بیش از «جامعه» که «نشاط» شده بود فعال ظاهر شدند. شاید این نوعی دیگر از خصلت‌ ذاتی «جامعه» بود که نوعی محافظه‌کاری پنهان را رواج می‌داد. اوج این برخورد در آستانه انتخابات محلس ششم و حضور «هاشمی رفسنجانی» ظاهر شد که «عصر آزادگان» راهی جدا از روزنامه‌ای طرفدار حزب مشارکت پیمود.
اما نمی‌شود بیش از حد بر روی این اختلافات تمرکز کرد. واقعیت این است که در بسیاری از مقاطع تعامل و همکاری میان این دو دسته از مطبوعات بروز می‌کرد و نوعی همپوشانی میان نویسندگان مطرح این نشریات به وجود می‌آمد. شاید حرکت «عبدالله نوری» اصلی‌ترین اقدام جهت هماهنگی بود. «نوری» هم به عرصه مطبوعات گام نهاد و «خرداد» را منتشر کرد.
«خرداد» - و پس از آن «فتح» - به نوعی جمع میان «جامعه» و «صبح امروز» و «سلام» بود. هم شکل فرم و قالب‌بندی جامعه را داشت و هم از نظر محتوایی سعی می‌کرد تفاهمی ایجاد کند و نوعی زبان کمشترک این دو گرایش شود، خرداد شاید علی‌رغم عمر کوتاهش و این که هرگز خیلی جدی تلقی نشد اما به واقع تأثیر بسیار قوی‌ای بر روش مطبوعات اصلاح‌طلب گذاشت «صبح امروز» اما به نوعی «مقطوع‌النسل» شد و جایگزینش یعنی «مشارکت»، «بهار»، «نوروز»، «یاس نو» و حالا «وقایع اتفاقیه» بسیار حزبی‌تر از «صبح امروز» عمل کردند.
در آن سوی جبهه هیچ اتفاق نویی نیفتاد.
ابتدا تنها حرکت ایجابی در میان محافظه‌کاران انتشار محدود روزنامه‌ای به نام «فردا» بود که درست چندی بعد از دوم خرداد آغاز شد. «فردا» هم شکل و شمایل خاصی داشت و هم می‌خواست محافظه‌کاری نو را نمایندگی کند. شاید «فراد» به صورت ناخودآگاه بذر تفکر جریان «راست جدید» را پاشید. «احمد توکلی» دکتر شده و تازه از انگلیس برگشته فردا را منتشر کرد اما این دکتر اقتصاد نتوانست از پس مشکلات اقتصادی روزنامه‌اش برآیند و تعطیل شد و این تبدیل به نوعی طنز سیاسی علیه توکلی در انتخابات ریاست جمهوری سال 80 شد که چطور کسی نتوانست یک روزنامه را اداره کند، مملکتی را اداره خواهد کرد؟‌ اما توکلی امروز در مجلس است و رییس مرکز پژوهش‌های آن.
«عباس سلیمی نمین» روزنامه‌نگار چیره‌دست محافظه‌کار که «کیهان هوایی» و «تهران تایمز» را اداره کرده بود تلاش‌های زیادی برای انتشار روزنامه‌ای فارسی و مستقل و متعلق به خودش انجام داد به نتیجه نرسید. شاید اگر «سلیمی» روزنامه‌ای منشتر می‌کرد عرصه مطبوعات ایران داغ‌تر و شوروانگیزتر می‌شد چه سلیمی حرفه روزنامه‌نگاری را خوب می‌داند.
«فکر نو» هم عنوان نشریه‌ای تئوریک و وزین بود که می‌خواست به جنگ «راه نو» و «کیان» برود. اما متأسفانه آن هم امتدادی نیافت. اما بی‌هیچ شکی مهم‌ترین و مؤثرترین حرکت ایجابی مطبوعاتی محافظه‌کاران انتشار روزنامه «جام‌جم» بود. جام‌جام روزنامه وابسته به صدا و سیما است. اگرچه همواره این سئوال مطرح است که صدا و سیما که بزرگترین رسانه جمعی کشور محسوب می‌شود چه نیازی به انتشار روزنامه دارد و اصولاً چه حرف نگفتنی در بیش از ده شبکه تلویزیونی و چندین و چند شبکه رادیویی خواهد ماند که نیاز به طرح آن در روزنامه دارد. ولی به هر تقدیر این موضوع تبدیل به نوع اپیدمی شده است و «همشهری» شهرداری و «ایران» خبرگزاری دولت از موجدین آن به شمار می‌روند،‌ پس از «جام‌جم» صدا و سیما هم غریب نمی‌نماید.
جام‌جم هم به مانند همشهری و ایران به علت دسترسی به منابع مالی زیاد به بهای اندک و کیفیت بالا عرضه شد و تیتراژی در خور گرفت. جام‌جم با پرداختن به موضوعات نوعا اجتماعی و عمومی از موضع‌گیری سیاسی صریح طفره رفت و می‌رفت اما به هر تقدیر سرمقاله‌های آن جای زدن حرف‌های حسابی دست‌اندرکاران این روزنامه است.
واقعیت این است که «جام‌جام» طرح مطبوعاتی همان جریان پیش گفته «راست جدید» است این روزنامه دقیقا می‌توان دبه مثابه ارگان غیررسمی این جریان عمل کند و اصولا علت موجده چنین روزنامه‌ای چنین بود. اما از قضا این روزها وضعیت دیگری پیش آمده است. با پیروزی نومحافظه‌کاران در انتخابات شورای شهر و به دست گرفتن مدیریت شهری در تهران و برخی شهرهای بزرگ دیگر، بی‌اندک هزینه‌‌ای پرتیتراژترین روزنامه تهران به دست نومحافظه‌کاران افتاد. «همشهری» در اختیار همین جریان قرار گرفت و امروز راستگرایان جدید صاحب دو روزنامه پرتیراژ و پرمخاطب با یک کارکرد هستند. به نظر می‌رسد «همشهری» و «جام‌جم» هر دو یک خط مشخص را دنبال می‌کنند ولی دوراندشی در این است که هر دو را نگاه داشت، زیرا از تحولات سیاسی ایران بعید نیست که دوباره 2،3 سال دیگر اصلاح‌طلبان مدیریت شهری و بالطبع «همشهری» را در اختیار بگیرند پس «جام‌جم» باید همچنان بماند.
اما وقتی از همشهری می‌گوییم باید از مؤسسین اولیه آن یعنی یاران «کرباسچی» هم گفت. «کرباسچی» هنگامی که به شهرداری تهران آمد دست به کارهای زیادی زد و به راستی تحولی در مدیریت شهری ایجاد کرد. وی با توجه به برخی خصایل شخصی و با اتکا به حمایت‌های بی‌دریغ «هاشمی‌رفسنجانی» که مرد کاملا قدرتمند ایران به شمار می‌رفت هر اقدام غیرممکنی را عملی می‌کرد.
کرباسچی روزنامه همشهری را بنیان نهاد و مهم‌ترین یا و مشاورش در این حوزه «محمد عطریانفر» بود - که بعدها به شورای شهر رفت - عطریان‌فر اصفهانی در حقیقت مشاورت سیاسی، اجتماعی کرباسچی را برعهده داشت و سردبیری همشهری را عملا در اختیار گرفت. وی بعداً به ماندن در مطبوعات اکتفا نکرد و شاید مهم‌ترین عنصر هم در شکل‌گیری و هم در سمت‌گیری «کارگزاران» شد. طبیعی است چنین شخصی با کنار رفتن از شورای شهر از تحولات کنار نماند. عطریان‌فر امروز گرداننده واقعی روزنامه «شرق» است.
شرق همان‌گونه که قبلا گفته شد به نوعی خط «جامعه» را دنبال می‌کند. اما از گرایشات سیاسی عطریانفر و کارگزاران – حداقل گرایشی از این حزب – نیز جدا نیست. اما امروز با ورود «جمهوریت» می‌توان گفت که «جمهوریت» خلف واقعی جامعه است و حالا شاید شاهد نوعی تفاوت نظی میان شرق عطریانفر و قوچانی با جمهوریت باقی باشیم و از نظر دور نداریم که باقی و قوچانی نسبت فامیلی و خانوادگی نزدیکی با هم دارند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات