محمد کیانوش راد
1- به باور من، انقلاب اسلامی در ایران به دلیل بنبست سیاسی ایجاد شده در جامعه ایران به وجود آمد. هنگامی که تمامی شرایط برای ایجاد تغییرات در جامعه ایران به بنبست رسید، خود به خود با تحقق شرایط انقلابی، مردم و رهبران سیاسی ناگزیر تنها راه را در ایجاد تغییرات بنیادین سیاسی اجتماعی در جامعه ایران یافتند.
به همین دلیل اصلیترین شعار انقلاب، آزادی و امکان مشارکت مردم در تعیین سرنوشت خود شد و به همین منظور در قانون اساسی که الهام گرفته از شرایط خاص انقلابی جامعه 57 بود شرایط به نحوی ترسیم گردید که امکان حضور همه شهروندان در انتخاباتی آزاد فراهم شود، در سالهای اول انقلاب نیز ما شاهد چنین شیوهای دست کم از نظر اعلام قبول کاندیداها بودیم؛ اگرچه شاید در همان زمان نیز امکانات نامساوی برای تبلیغ کاندیداها وجود داشت اما به هر حال از طرف حاکمیت به نحوی بستر حضور افراد فراهم بود.
ادامه روند انقلاب در سالهای بعد و با شکلگیری مفهوم نظارت استصوابی شرایطی را فراهم کرد که عملاً شورای نگهبان به عنوان قیم و متولی انتخابات درآمد، به نحوی میتوان گفت که یک انتخابات اولیه توسط شورای نگهبان صورت میگرفت و پس از آن مردم میبایستی به منتخبان شورای نگهبان رای بدهند. در نتیجه این اشکال اساسی در روند برگزاری انتخابات در جامعه ما بروز پیدا کرد که اوج نهایی آن را در انتخابات مجلس هفتم شاهد بودیم.
از سوی دیگر به نظر میآید در قانون اساسی فعلی به دلیل تعارضاتی که در برخی از بخشها وجود دارد و روشن نشدن برخی از اختیاراتی که در اصل 110 قانون اساسی ذکر شده است، شرایطی به وجود آمده که در دورههایی برخی از چهرههای سیاسی برای حضور در انتخابات تأیید میشوند و همان عده در دورهای دیگر به دلیل شرایط سیاسی آن دوره رد صلاحیت میشوند. عدم وجود مکانیسمهایی برای تبیین و تعیین حدود و اختیارات در اصل 110 میتواند از جمله مشکلاتی باشد که به لحاظ حقوقی در ساختار حقوقی ما وجود دارد.
از جمله قدمهایی که مجلس ششم میتوانست حداقل در مقام اقدام بردارد، تلاش برای تبیین اختیارات رهبری در اصل 110 قانون اساسی بود که به هر حال این کار صورت نپذیرفت. مجلس میتوانست اصل 110 را به صورت روش تبیین کند و شیوه دخالت رهبری را در مواقعی که معضلات اساسی در کشور پیش میآید تعیین بکند.
آیتالله جنتی به طور صریح در یکی از سخنرانیهای خود در نماز جمعه اظهار کرده بود که قانون نظارت استصوابی را ما تصویب نکردیم بلکه این مجلس شورای اسلامی بود که آن را تصویب کرد و اگر مجلس آن را لغو کند. ما هم آن را خواهیم پذیرفت. این سخن آیتالله جنتی در حالی اظهار شد که پس از آن که مجلس ششم در جهت روشن شدن چنین مسالهای اقدام به لغو نظارت استصوابی کرد، شورای نگهبان جدیترین مخالفتها را با لغو نظارت استصوابی نشان داد و در حقیقت اصرار شورای نگهبان بر برداشتی از قانون اساسی بود که به آن شورا اختیار میداد تا به صورت غیر مستند بتواند افرادی را از شرکت در انتخابات منع کند.
2- روشن است که قدرت همچون ثروت میل به گسترش دارد و قدرت را تنها با قدرت است که میتوان مهار کرد. متأسفانه برداشتی که از تفکیک قوا در جمهوری اسلامی صورت میگیرد با مفهومی که روح تفکیک قوا بر اساس آن بنا شده متفاوت است. روح تفکیک قوا یعنی این که هیچ قوهای نتواند امکان اعمال قدرت بیشتری را بر سایر قوا داشته باشد، به گونهای که قوه دیگر را از کارکرد طبیعی خود خارج کند. تفکیک قوا باید این کارکرد را داشته باشد که قوای مختلف در حالتی متوازن و متقابل بتوانند از گسترش قدرت یکی بر دیگری جلوگیری کنند.
زرو و قدرت از هر نوع آن چه حالت کاریزمایی یا با تکیه بر باندهای مافیایی، میتواند نافی ساختار حقوقی مشروع و قانونی در یک کشور باشد. در نتیجه به اعتقاد من گرچه باید برای اصلاح ساختارهای حقوقی تلاش کرد، اما آن چه در جامعه ما بیش از اصلاح ساختارهای حقوقی اهمیت دارد و وظیفه جریانات روشنفکری و دانشگاهی است، این است که این ساختار در هم تنیده قدرت و این سازمان پیچیده را بتوانند برای مردم روشن کنند تا مردم فهم درک از روابط پشت پرده باندهای قدرت که مبتنی است بر روابط خاص اقتصادی و سیاسی و پیدا کنند و نیز این مفهوم را درک کنند که تا جامعه مدنی شکل نگیرد و تا انسان مدنی و شهروند قدرتمند در جامعه ما شکل نگیرد و تا گروههای سیاسی و مردم بیتفاوتی نسبت به سرنوشت خویش را به عنوان فساد اجتماعی و سیاسی در نظر نگیرند، فسادی که میتواند امالفساد بروز فساد دیگر در جامعه باشد، قاعدتاً در این بیخبری و دوری از مشارکت، تاریکخانههای مافیایی قدرت چه در بعد سیاسی و چه اقتصادی میتوانند به کار خود ادامه دهند.
اینجاست که من تصور میکنم تقویت نهادهای مدنی و افزایش میل به مشارکت در مردم حتی در شرایط فعلی به عنوان تنها راه است، راهی که ما انتخاب نمیکنیم بلکه راهی جز این نداریم مشارکت مردم میتواند کمک بکند تا جامعه در مقابل حاکمیت قدرتمند شود و جامعه قدرتمند میتواند به کنترل قدرت در سطوح مختلف حاکمیت بپردازد.
3- اگر مجموعه اصلاحطلبان صادقانه با مردم برخورد کنند، به اعتقاد من علیرغم کاستیهایی که در طول فعالیت اصلاحطلبان در مجموع وجود داشته است، تصور میکنم که باز هم گزینهای را که مردم انتخاب خواهند کرد گزینه اصلاحات باشد. به هر حال همانطور که مشهور است؛ افراطیگری تابوت دموکراسی است. صندوقهای رأی هم تابوت افراطیگری است. تغییرات سریع در لایههای بالای اجتماع بدون آن که در دورن جامعه تثبیت شده باشد کارساز نیست، بلکه دستیابی به شیوههای اصلاحی است که میتواند جامعه را آماده پذیرش تغییرات ماندگار کند. اگر مردم از اصلاحطلبان صداقت ببینند و مشاهده کنند که آنها به اشتباهات خود اعتراف دارند و کاستیها را عنوان میکنند و سپس راهحل خروج از این بنبست را هم به شیوه واقعبینانه در نظر دارند، فکر میکنم که مردم در این مسیر همچنان با اصلاحطلبان همراه باشند.