تاریخ انتشار : ۱۰ اسفند ۱۳۸۹ - ۱۲:۰۴  ، 
کد خبر : ۱۹۵۵۵۱

مجاهدین انقلاب؛ ژست خروج از فاز اقتدارگرایی


صبح پنج‌شنبه هفته گذشته هفتمین کنگره سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی با حضور اعضای شورای مرکزی این سازمان و دبیرکل‌های برخی از احزاب سیاسی در تالار شهید مطهری دانشگاه تربیت مدرس تهران آغاز به کار کرد؛ شاید از آنجهت که پس از برگزاری شش کنگره پنهان برای نخستین بار این سازمان که منتقدانش آن را تشکیلاتی نیمه مخفی می‌دانند به برگزاری کنگره‌ای آشکار تن داده است.
بتوان این روز را نقطه عطفی در تاریخچه این سازمان دانست که می‌تواند از یک چرخش استراتژیک در زمینه روش‌های تشکیلاتی و سیاسی در آن حکایت کند.
سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی که بیست و پنج سال پیش در حرکتی ائتلاف‌گونه از هفت گروه چریکی با گرایش مذهبی
که پیش از انقلاب تشکیل و علیه رژیم پهلوی مبارزه می‌کردند تشکیل شده بود؛ در مدت زمان نچندان طولانی نشان داد که ریشه‌های این ائتلاف عقیدتی نبوده و شکاف‌های ژرف عقیدتی میان گروهها و افراد تشکیل دهنده این ائتلاف قادر نیست با توصیه‌ها و گفتگوهای پشت‌پرده پر گردد. از همین رو در بیست پنجم فروردین ماه سال شخصت و هک خورشیدی بود که با انحلال شوراهای سازمان عملا اختلافات نمود بیرونی یافته و شکلی عملیاتی یافت.
در این اختلافات اولین نمودهای جهت‌گیری‌‌های ناهمسو با روحانیت در سازمان آشکار شد و پس از درخواست آیت‌الله راستی از امام(ره) امام تصفیه سازمانی را در عباراتی روشن به سود دیدگاه آیت‌الله راستی بدینگونه عملیاتی کرده و مشروعیت بخشیدند.
«آقای راستی و کسانی که با ایشان میتوانند همفکری داشته باشند در سازمان بمانند و هر کس تمایل ندارد با ایشان کار کند، میتواند از سازمان استعفا دهد.» در پی نظر امام(ره) در این مقطع تاریخی سی و هفت نفر از اعضای سازمان، از سازمان استعفا داده و از آن خارج شدند.
کادر رهبری جدید سازمان پس از خروج افراطیون سازمان اعلام کرد که برخلاف گذشته این سازمان نیمه مخفی، نیمه علنی نبوده و به صورت علنی فعالیت مینمایند و در ادامه نیز جنبه نظامی سازمان را کنار نهاده و به صورت یک تشکیلات عقیدتی – سیاسی فعالیت خود را ادامه داد. به عبارتی جناح راست سازمان در اولین حرکت تشکیلاتی و سیاسی خود این تشکیلات نیمه نظامی – نیمه سیاسی را به نهادی مدنی مبدل کرده و زیربنای دموکراتیک شدن تشکیلات آن را فراهم آوردند اما شرایط روز و تحمیل جنگ به ایران رهبران جدید سازمان را وادار کرد که میان تلاشهای تشکیلاتی و سیاسی برای کسب قدرت یا دفاع از استقلال و آزادی؛ دومی را برگزیده و عمدتا با راکد کردن حرکت‌های تشکیلاتی و سیاسی سازمان به نفع اهداف ملی؛ وظایف خطی را با دیدی درست کنار نهاد لذا در سالهای 61 تا 65 فعالیت سازمان به شدت افول کرد، افولی که با صعود کوشش برای مبارزه با دشمن دین و میهن قرین بود به همین دلیل تا آیت‌الله راستی کاشانی در مهرماه 1365 طی نامه‌های به حضرت امام خمینی(ره) به دلی مشغله‌ فراوان و وضعیت نامساعد جسمانی خود از نمایندگی در سازمان تقاضای پذیرش استعفا کرد؛ در همین نامه تقاضای انحلال سازمان نیز مطرح شده بود؛ امام(ره) که ضرورت نخست را دفاع از کیان نظام اسلامی می‌دانست. شش روز پس از ارسال نامه آیت‌الله راستی امام خمینی(ره) طی نامه‌ای در پاسخ به آیت‌الله راستی کاشانی ضمن پذیرش استعفای ایشان با انحلال سازمان مجاهدین انقلاب نیز موافقت مینمایند.
از این زمان گرایش مردمسالار و ملی درون سازمان که گامهای مهمی برای دموکراتیک کردن تشکیلات سازمان برداشته بود یکسره وقف دفاع از نظام در جبهه‌های جنگ کرد این در حالی بود که گرایش اقتدارگرای درون سازمان به انتظار زمانی نشست که منحل کننده سازمان دیگر در صحنه نباشد تا با تسخیر! مجدد سازمان بتواند هژمونی غیر دموکراتیک خود را بر آن تحمیل کرده و سازمان همواره در سایه‌ای را شکل دهد.
این اتفاق نهایتا رخ داد و دو سال پس از رحلت امام(ره) آنان توانستند مجدداً تحت نام به ظاهر جدید (البته فقط با افزودن واژه ایران به انتهای نام سازمان) آن را دوباره به ابزار اقتدار مبدل سازند.
در دور جدید فعالیت؛ سازمان به سرعت به کلوپ پنهانی تبدیل شد که با کنار نهادن اصول مرامنامه خود با اتخاذ مواضع اپورتونیستی سعی کرد چتر چهل تکه‌ای را از تمامی گروههایی که دغدغه نخست آنان قدرت و نقطه اشتراکشان تردید یا تشکیک در اصول اعتقادی انقلاب و امام بود؛ پدید آورد و با استفاده از نفرت کوری که درقلب بعضی از گروههای سیاسی بود؛ به نقطه وصل دورترین نیروها از انقلاب با نیروهای انقلابی سابقا چپ مذهبی‌ تبدیل شود.
این چتر البته با گفتمان به وام گرفته شده از لیبرال دموکراتهای غربی که با اشعار و واژگان ایرانی غسل تعمید داده شده بود؛ مشروعیت!! یافته بود. لذا بدین ترتیب هسته تشکیلاتی منسجمی به لحاظ افراد موسس و از هم پاشیده و متناقضی به لحاظ تئوریک پدید آمد که روش رادیکال را به عنوان رویکرد خود پذیرفته بود. این هسته پنهان همانطور که با لطایف‌الحیل به محور پیدایش جبهه دوم خرداد تبدیل شده بود پس از گذشت شش سال از دوم خرداد 76 آشکار شد که به عامل شکست و متلاشی شدن همان جبهه در نزد افکار عمومی مبدل شد.
اکنون در نقطه عطفی مهم این سازمان در تظاهری آشکار می‌کوشد در دوران شکست با تبدیل نمودن احتمای خود به حزب و برگزاری کنگره در منظر عام این تصویر را پدید آورد که قصد دارد از سایه خارج شده به حزب یا تشکیلاتی دموکراتیک مبدل گردد.
هر چند که امیدواریم این تلاشها باعث گشایشی مردمسالارانه در این سازمان بسته و تاریک شود اما بنا بر تجربه و شناخت از رویکردهای اقتدارگرایانه گردانندگان فعلی سازمان و شاکله غیردموکراتیک ذهنی انان پیشاپیش محکوم به شکست قطعی است. از اینرو هر چند باید با زیر ذره‌بین قرار دادن تحرکات مجاهدین انقلاب بصورت روشن باید بازیهای این گروه کوچک ولی موثر را حدس زد اما تجربه ثابت کرده است که احتمال پیدایش تغیرات مردمسالارانه در گروههای با مرکزیت بسته و اقتدار‌گرا تقریبا محال است و نمی‌توان امیدی به تلاش این گروه برای خروج از لاک بسته خود داشت.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات