محمدفرهاد کلینی
با تغییر رژیم عراق و شرایط جدید دولتسازی در این کشور بخشی از تاثیرات و تغییر متغیرها در حوزه خلیج فارس اتفاق خواهد افتاد. کشور کوچک امارات متحده عربی که بارها از رژیم عراق در طی جنگ تحمیلی و نیز از رژیم طالبان حمایت کرد. با توجه به دیگر عوامل از قبیل روند اصلاحات در عربستان و احتمال شکلگیری یک نظام امنیتی جدید در منطقه یا حضور ایران، عراق و عربستان در وضعیت جدید قرار میگیرد. دولت آمریکا که از دیرباز تلاش کرده است، دکترین آیزنهاور را در منطقه خلیج فارس اجرا کند به خوبی میداند که «ترس از ایران» در نزد اعراب کمرنگ شده است و افکار عمومی منطقه با بیاعتمادی به این کشور نگاه نمیکنند.
پس اکنون باید سیاست حضور و امنیت آمریکایی در خلیج فارس را مورد بازبینی قرار دهد. به همین دلیل است که طرح خلیج 2000 آمریکاییها همانند یک میز بدون پایه است زیرا سیاست امنیت بدون ایران مفهوم خود را از دست داده است و سیاست دولت سرمشق را براساس خاستگاه منطقهای و روند تاریخی و امتداد جغرافیا ارزیابی میکنند.
خلیج فارس بعد از گذراندن سه دوره تاریخی یعنی حضور استعمار انگلیس و سپس دوره استعمار جدید در خلیج فارس و در نهایت تقسیم سهام سیاسی و نقطه اتکای بینالمللی شدن خلیج فارس و نیز برتری یافتن آمریکا اکنون به تدریج وارد مرحله چهارم میگردد. درک از منافع و امنیت، دیدگاه مشترک بازیگران بزرگ منطقهای، مخالفت افکار عمومی منطقه با فزونطلبی و برتریطلبی، ضرورت برقراری صلح فراگیر و دستهجمعی براساس سیاست دفاعی مشترک غیر هجومی، ویژگیهای اصلی روند آینده در خلیج فارس است.
اهمیت راهبردی خلیج فارس با داشتن 65 درصد از منافع نفت جهان و 35 درصد از ذخایر گازی و اهمیت بزرگراه ترانزیت انرژی و اضافه شدن کریدور شمال و جنوب و حضور قدرتهای نوظهور آسیایی از قبیل چین و هند عملا باعث تغییر موازنه قبلی به شرایط جدید خواهد شد و همگرایی منطقهای نه به عنوان یک انتخاب، بلکه به عنوان تنها راه انتخاب جلوه دیگری مییابد. سیاست ایجاد تفرقه در خلیج فارس و اصرار بر آن ناشی از همان اشتباههای سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) در جلسه ویرجینیا درباره ضرورت حمایت آمریکا از بنلادن است.
اندیشههای تاکتیکی که شخصیت جهانی آمریکا را به زیر سوال کشید و بیدلیل نیست که ساختارهای جدید امنیتی در آمریکا در پی استخدام تحلیلگران جدیدی هستند که از تحولات بینالمللی چشمانداز دیگری ارائه کنند. مقاومت جهانی جامعه ایرانیان در برابر شیطنت مؤسسه نشنال جئوگرافیک در تغییر نام خلیج فارس و منزوی شدن مواضع پادشاه اردن علیه ایران، در پدیده جدی و جدید هستند که به خوبی نشان داد که سیاست تفرقهافکنی چگونه به سرعت ناپایدار میگردد.
جامعه جهانی در شرایط کنونی باید درک موضوع «تفاهم و امنیت در خلیج فارس» را به «تفاهم و امنیت خلیج فارس» تغییر دهد و سیاست استفاده دورهای از ایران علیه اعراب (در دوره پهلوی) و اعراب علیه ایران (بعد از انقلاب اسلامی) که نفسهای آخر خود را میکشد رها و سیاست جبههبندی و نظریه شکاف را به صورت اصلاح رفتار آمریکا در خلیج فارس ترسیم کند. کشورهای اروپایی و مهم آسیایی امروزه درک میکنند که حضور نظامی آمریکا در خلیج فارس الزاما برای تامین و استمرار ثبات جریان انرژی نیست بلکه کنترل استراتژیک منابع و ترانزیت در بازی جهانی مطرح است و تحول مفاهیم و واقعیتهای موجود هرگونه انسداد مسیر انرژی و تاثیرگذاری، بهای مواد اولیه را میتواند به وجود آورد.
به هر حال آینده خلیج فارس نمیتواند به عنوان متغیر واسطهای و انحصاری در هژمونی سیاست خارجی آمریکا آن هم با تعاریف موجود از این سیاست ایفاگر نقش باشد. سیاست خارجی آمریکا دو راه در پیش دارد یا تعاریف را از شبکه استراتژیک جهانی خود تجدید و بررسی کند و یا این که منطقه خلیج فارس را به صورت یک بوفر در مرحله آزمون همکاری و نقطه تفاهم منطقهای برای یک دوره آزمایش کند.
قدرت ایران در خلیج فارس صرفا در ابعاد نظامی نیست بلکه این توانایی، امروز در بازار سرمایه و بازار تجارت خلیج فارس اگر حرف اول را نزند حتما در زمره کشورهای درجه یک است و هرگونه واکنش احتمالی علیه ایران میتواند بازار بورس جهانی را به خطر اندازد و در اصل شلیک به طرف ایران همانند تجربه دوشنبه سیاه بورس بینالمللی در دوران جنگ تحمیلی و یا حتی آثار شایعه پرتاب راکت در نواحی جنوبی ایران شلیک به بازار سرمایه بینالمللی است. به نظر نمیرسد در صورت حاکمیت منطق، به رغم پیشبینی بعضی از تحلیلگران انرژی سالهای آینده شوک نظاممند در خلیج فارس به وجود آید.