تاریخ انتشار : ۱۶ دی ۱۳۸۹ - ۰۸:۱۱  ، 
کد خبر : ۱۹۵۵۹۶

پایانی بر یک آغاز؛ ایران، گواتمالا، شیلی و اینک عراق


نویسنده: استیون کینزر
ترجمه: چشم‌انداز ایران
کلنل کارلوس کاستیلوآرماس اندکی پس از انتصابش به عنوان رئیس‌جمهور گواتمالا در سال 1954 از واشنگتن دیدار کرد. وی که توسط سیا به ریاست جمهوری رسیده بود طی گفت‌وگو با معاون رئیس‌جمهور وقت آمریکا، ریچارد نیکسون، گفت: "بگویید می‌خواهید چه کار کنم و من همان کار را خواهم کرد." آنچه که ایالات متحده در گواتمالا – و همچنین در ایران، جای که حکومتی دست‌نشانده در دهه 1950 توسط سیا به قدرت رسید – می‌خواست، چیزی نبود جز ثبات در این کشورها همزمان با حفظ رابطه دوستانه با آمریکا. خواسته‌ای که در طولانی مدت نه کلنل کاستیلو آرماس تأمین نمود و نه همتای ایرانی‌اش محمدرضا شاه پهلوی. در عوض هر دوی آنها کشورشان را از دموکراسی دور کرده و به سمت سرکوب و اتفاقات ناگوار سوق دادند.
این اتفاقات چگونه رخ دادند؟ اکنون پس از نیم قرن، میراث این دو کودتا چه بوده است؟
در نوامبر سال 2003 ده‌ها محقق و تاریخدان شامل چند متخصص سرشناس تاریخ ایران و گواتمالا در شیکاگو گرد هم آمدند تا به سوالات فوق پاسخ دهند. در پایان همگی به این نتیجه رسیدند که هر دو کودتا که در نوع خود اولین بودند آثار بلندمدت بسیار ناگواری برجای گذاشته‌اند.
به گفته مارک. جی. گازیوروسکی تاریخدان وابسته به دانشگاه ایالتی لوئیزیانا که مطالعه در مورد کودتای ایران را در دهه 80 میلادی آغاز نموده "شکی نیست که کودتای 1953 حرکت به سوی دموکراسی را در ایران متوقف نمود و ایالات متحده مسئول این توقف است.
ایرانیان در اوایل قرن بیستم صاحب قانون اساسی شدند و توانستند مجلسی به انتخاب مردم تشکیل دهند. هر چند پیشرفت دموکراسی در ایران پس از روی کارآمدن سلسله پهلوی در سال 1921 به کمک بریتانیا متوقف شد، ولی پس از جنگ جهانی دوم مردم ایران توانستند بار دیگر آن را از سر گیرند. از آن زمان تا پیش از کودتای 1953، آزادی در ایران بیش از هر دوره دیگری در تاریخ این کشور بوده است.
وضعیت گواتمالا از این نیز وخیم‌تر بود. تنها چند سال پس از کودتای 1954، این کشور دچار آمیزه‌ای از جنگ‌های چریکی و ترور دولتی شد که طی آن صدها هزار انسان کشته شدند.
استیون جی. ریب تاریخدان وابسته به دانشگاه تگزاس و نویسنده کتاب "آیزنهاور و آمریکای لاتین: سیاست خارجی ضدکمونیستی" نیز یادآور شد که "مداخله سیا در گواتمالا ترکیب فجیعی از خشونت، ترور و شکنجه را در این کشور به وجود آورد."
وی همچنین اضافه نمود: "مداخله سال 1954 در گواتمالا مهم‌ترین حادثه در تاریخ روابط ایالات متحده با کشورهای آمریکای لاتین است که پیش‌درآمدهای شد برای مداخله‌های بیشتر در کوبا، گویان انگلیس، برزیل و شیلی. تاکتیک‌های مورد استفاده یکسان، اهداف یکسان و حتی در بسیاری موارد افرادی که مسئولیت رهبری فعالیت‌های مداخله‌جویانه را بر عهده داشتند یکسان بودند.
فعالیت‌های مخفیانه پس از ایجاد سیا در 1947 به دستور هری ترومن رئیس‌جمهور وقت آمریکا آغاز شد. با این حال ترومن سرنگونی حکومت کشورهای دیگر را مجاز نمی‌دانست. وضعیتی که پس از روی کار آمدن رئیس‌جمهور بعدی یعنی دوایت آیزنهاور در سال 1953 تغییر کرد.
در نوزدهم آگوست 1953 28 مرداد 1332، نخست‌وزیر ایران محمد مصدق اولین قربانی کودتاهای سیا شد. تنها 10 ماه بعد یعنی در 27 ژوئن 1954، این رئیس‌جمهور گواتمالا جاکوبو آربنز بود که دومین قربانی مداخله‌جویی سیا شد.
در گردهمایی اخیر در شیکاگو، که در دانشگاه شمال شرق ایلی‌نویز تشکیل شد، اولین باری بود که محققین، این دو کودتا را از دیدی مشترک بررسی می‌کردند. برخی از شرکت‌کنندگان در گذشته مواضع ضدمداخله‌جویی خود را بیان داشته بودند، ولی بدون توجه به مواضع شخصی‌شان همگی از محققین سرشناس در حیطه‌کاری خود هستند و چند تن از آنها سال‌ها از عمر خود را به مطالعه یکی از دو کودتای ایران یا گواتمالا اختصاص داده‌اند و عده‌ای از آنها معتقدند این دو کودتا نقطه مشترکی در تاریخ را تشکیل می دهند، یعنی شروع دوره کودتاهایی به پشتیبانی آمریکا در نقاط مختلف جهان.
آیزنهاور دستور این کودتاها را بنا بر دلایل اقتصادی و سیاسی مختلفی صادر نمود. رهبران منتخب ایران و گواتمالا قدرت شرکت‌های بزرگ غربی را به چالش کشیده بودند؛ محمد مصدق با ملی نمودن شرکت نفت انگلیس و ایران و آربنز با مجبور نمودن کمپانی به فروش بخشی از اراضی بلااستفاده‌اش جهت تقسیم بین دهقانان. مقامات آمریکا هر دوی آنها را متهم به سوق دادن کشورشان به دامان کمونیسم می‌دانستند، ولی تحقیقات اخیر نشان داده است که امکان سلطه کمونیسم در ایران و گواتمالا در آن زمان بیش از اندازه زیاد نشان داده شده بود.
مصدق سیاست خارجی میانه‌روی را در پیش گرفته بود و همکاری‌اش با اعضای کمونیست مجلس جهت کسب حمایت برای اصلاحات اجتماعی بوده و تمایلی نیز به سمت سوسیالیسم نداشت. مقامات آمریکایی که جهت بررسی حرکت‌های کمونیستی در ایران در دهه 50 میلادی منصوب شده بودند سال‌ها بعد قبول کردند که به طور مداوم در مورد قدرت این جنبش‌ها غلو می‌نمودند.
گرایش آربنز به تفکرات سوسیالیستی بیشتر بود و هنگامی که واشنگتن تمامی مسیرهای را به رویش بسته بود اقدام به خرید اسلحه از چکسلواکی نمود. وزیر امور خارجه وقت آمریکا، جان فاستر دالس، در آن زمان سعی داشت وی را با تلاش‌های شوروی جهت یافتن پایگاه در قاره آمریکا مرتبط بداند، ولی به گفته استیون ریب "اکنون پس از 50 سال هنوز هیچ رابطه‌ای بین وی و شوروی کفش نشده است."
پس از به روی کار آوردن رهبران مطیع در ایران و گواتمالا، ایالات متحده علاقه‌اش به رواج دموکراسی در هر دو کشور را از دست داد. کورش بینا، اقتصاددان وابسته به دانشگاه مینه‌سوتا، تأکید می‌کند که "هیچ برنامه‌ای برای دموکراسی در دستور کار قرار نداشت." هر دو کشور به دست حکومت‌های دیکتاتور افتاده و دچار درگیری‌های خونین شدند.
در ایران، رژیم شاه، مخالفین را به زندان انداخت و خشم رهبران مذهبی را با اصلاحات سکولار خود برانگیخت. بسیاری از طرفداران دموکراسی و چپ‌گراها نیز هدف مشترکی با رهبران مذهبی اصول‌گرا یافتند. آقای بینا اضافه می‌کند: "تنها راه موجود جهت پیشرفت برای آنها، فعالیت درون مساجد بود."
به گفته فریبا زرین‌باف تاریخدان وابسته به دانشگاه شمال شرق ایلی‌نویز، موثرترین نتیه بلند مدت کودتای 1953 این بود که باعث شد روشنفکران ایرانی به این نتیجه برسند که هر چند رهبران غربی در کشور خود از دموکراسی دفاع می‌کنند ولی به رواج آن در خارج از خانه خود راغب نیستند. وی اضافه می‌کند:‌ "دوری روزافزون روشنفکران ایرانی از غرب و لیبرال دموکراسی غربی یکی از تغییرات اساسی در دهه 60 و 70 میلادی بود که باعث وقوع انقلاب اسلامی شد."
اگر تغییر حکومت‌های ایران و گواتمالا شروع دوره 50 ساله کودتاهای سیا را مشخص می‌کند، تسخیر عراق در سال گذشته نیز نشان‌دهنده پایان آن است. به نظر شرکت‌کنندگان کنفرانس شیکاگو، دولت‌هایی مثل دولت صدام حسین آموخته بودند که چگونه از خود در برابر این کودتاها محافظت کنند. به گفته داگلاس کسل استاد دانشگاه شمال شرق ایلی‌نویز، وضعیت جهان به گونه‌ای است که محدودیت‌ها بیشتر شده و من معتقدم که موفق شدن در انجام یک کودتا سخت‌تر از قبل شده است." در مورد عراق، ایالات متحده متوسل به نیروی نظامی و اشغال این کشور شد. چنین کاری در زمان جنگ سرد ممکن نبود چرا که امکان داشت با مقابله شوروی روبه‌رو شود.
طی دوره دولت کلینتون، رهبران آمریکا از فعالیت‌های پیشین خود در ایران و گواتمالا ابراز پشیمانی از کردند. وزیر امور خارجه وقت، مادلین آلبرایت، قبول نمود که کودتای 1953 "مسلما گامی به عقب در روند توسعه سیاسی ایران بوده است و بسیاری از ایرانیان هنوز هم از این مداخله آمریکا ناراحت هستند." بیل کلینتون نیز گفته بود که اقدام آمریکا در حمایت از "نیروهای نظامی و واحدهای اطلاعاتی درگیر در سرکوب‌های گسترده در گواتمالا، اشتابه بوده" و قول داد که ایالات متحده "هرگز این اشتباه را تکرار نخواهد کرد."
سوزان جوناس استاد مطالعات آمریکای لاتین در دانشگاه کالیفرنیا در سانتاکروز، یادآور شد که آمریکا باید در مردم گواتمالا در عملی ساختن موافقتنامه صلح "آینده‌نگرانه‌ای" که هفت سال پیش، پس از مذاکراتی با همکاری سازمان ملل و حمایت آمریکا به امضا رسیده است کمک نماید.
خانم جوناس دولت بوش را به حمایت بیشتر از مأموریت سازمان ملل در گواتمالا جهت نظارت بر روند صلح و تحت تأثیر قرار دادن ارتش گواتمالا "جهت خارج کردن دستگاه سرکوب‌گر قدیمی و جایگزین نمودن با یک سیستم امنیتی جدید" تشویق نمود.
وی اضافه نمود": "این بهترین فرصت برای گواتمالا از سال 1954 و بهترین موقعیتی است که در نیم قرن آینده نصیب این کشور خواهد شد."

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات