در گذشته مبارزه فلسطینیها برای اصلاحات اجتماعی در داخل سرزمینهای اشغالی به درگیرهای دانشگاهی بین گروههای فلسطینی رقیب و رقابت برای کنترل خدمات عمومی و سازمانهای خود محدود میشد و هرگز ابعاد یک انقلاب را به خود نگرفته بود.
باور اصلی شورشیان انتفاضه این است که کسانی که در مصدر قدرت هستند، نمیخواهند یا نمیتوانند پاسخگوی مسایلی باشند که برای نسل جوان جمعیت فلسطین بسیار مهم است.
این مخالفت با حاکمیت سنتی سرانجام به یک رویارویی با قدرت مرکزی در کرانه باختری و غزه یعنی ارتش اسراییل منجر شد. نسل جوان فسطینی میداند نه قادر است آینده خود را به دست گیرد بلکه میتواند از اساسیترین مکانیسمهایی که حداقل دو نسل قبل از او مجبور بودند از آنها برای ادامه حیات خود استفاده کنند بهره جوید.
این مکانیسمهای پشتیبانی همزیستی مسالمتآمیز که ترکیبی بود از تحصیلات عالی، آزادی رفت وآمد، حقوق سنتی اجتماعی، حق مالکیت خصوصی و انتخاب موثری برای فلسطینیها به وجود آورده بود. اما این شبکه در سالهای اخیر از هم گسسته شد واین هم گسستگی از یک اصل سرچشمه میگرفت. اصلی که نزد اسراییل، کشورهای عرب وسازمان آزادیبخش فلسطین مشترک بود: کنترل فعالیت فلسطینیها در سرزمینهای اشغالی. هر یک از این گروهها برای اعمال کنترل خود سعی میکرد اهرمهای اساسی نظامی و اداری را مطابق خواست خود به کار گیرد. نتیجه این تلاش این شد که عامل ترس در نزد فلسطینیهای جوان به یک عامل سرخوردگی تبدیل شود و آنها به نقطهای رسیدند که متوجه شدند دیگر چیزی ندارند که از دست بدهند، در اینجا بود که "انتفاضه" آغاز شد.
زمانی که انتفاضه آغاز شد هیچ یک از گروههای اصلی محرک فلسطینی خواهان یک انقلاب اجتماعی گسترده نبودند. در حقیقت هر یک برای پیشبرد هدفهای خود از برقرار شکلی از ثبات اجتماعی حمایت میکردند. اسراییلیها خواستار آرامش و برقراری نظم بودند، کشورهای عربی نمیخواستند انگیزهای برای طغیان به فلسطینیهایی که در داخل مرزهایشان زندگی میکردند بدهند، سازمان آزادیبخش فلسطین از آن وحشت داشت که بیثباتی گسترده در سرزمینهای اشغالی تشکیل یک رهبری بومی که میتواند نفوذ فلسطینیهای تبعیدی حاکم بر این سازمان را مورد تهدید قرار دهد، منجر شود. هر یک از این گروهها با استفاده از آمیختهای از تحریکات، تهدیدات و کنترلهای اداری، سعی میکرد بزرگان قوم را از رد آشکار قدرتی که به زو به آنها تحمیل شده بود باز دارد. اما واقعیت که اسراییلیها و اعراب خارج از سرزمینهای اشغالی درک نکردند، این بود که سرخوردگی صرف شورش ناشی از آن ممکن است تمامی یک نسل را دربر گیرد. به همین دلیل قیام انتفاضه هنگامی که در دسامبر 1987 آغاز شد، هم اعراب و هم اسراییل را کاملا غافلگیر کرد و تاکنون نیز مراحل مختلفی را پشتسر گذاشته و با قوت و قدرت و اراده جوشان جوانان غیور فلسطین ادامه خواهد داشت.
درباره ماهیت انتفاضه و رهبری آن تاکنون نظرات ضد و نقیضی از سوی محافل گونانگون ارایه شده است که بعضی از آنها ذیلا اشاره میشود:
1- سازمان آزادیبخش فلسطین (ساف)، انتفاضه را در کنترل و رهبری کامل خود ندارد به هر حال تنها نمایند قانونی مردم فلسطنی ساف میباشد که چند سالی است در قالب تشکیلات خودگردان فلسطینی نمود یافته است؛ اما روند نهضت مسلط و خود جوش اسلامی هیچ ارتباطی با ساف ندارد.
2- نظریه دیگر این است که انتفاضه توطئهای از سوی آمریکا و اسراییل برای خارج کردن ساف از صحنه سیاسی میباشد.
3- کلیه فرقههای مذهبی اعم از مسیحی و مسلمان در انتفاضه شرکت دارند، بنابراین نمیتوان انتفاضه را به گروه خاصلی نسبت داد.
هر کدام از صاحبان نظرات فوق برای خود دلایلی اقامه کردهاند، با این همه آنچه مسلم است قیام توانست تمامی گروههای فلسطینی را بدون توجه به گرایشهای سیاسی وایدئولوژی دور هم جمع کند و تحت رهبری یکپارچه سیاسی قرار دهد و چنین نیست که قیام مختص به یک گروه سیاسی یا ایدئولوژی باشد و اگر چنین وحدتی بین گروههای سیاسی – ایدئولوژیکی فلسطینی وجود نداشت این قیام مدتها بود که توسط نیروهای اسراییلی قلع و قمع شده بود.
در حالی که ملاحظه میکنیم قیام همچنان با شدت وحدت ادامه یافت و در انتفاضهالاقصی، روند سریعتر و پویاتری به خود گرفت. بنابر ین نمیتوان نتیجه گرفت که سازمان آزادیبخش فلسطین در این مقام نقشی ندارد بلکه از جنبه سیاسی فلسطین کنار گذاشته شده است. از طرف دیگر نیروهای اسلامی نیز در عرصه مبارزه حضور و گسترده دارند.
از نقطهنظر سیاسی رهبری متحد قیام مرکب از نمایندگان چهار گروه عضو سازمان آزادیبخش فلسطین یعنی الفتح، جبهه خلق برای آزادی فلسطین، جبهه دموکراتیک برای آزادی فلسطین و حزب کمونیست فلسطین و نیز شماری از اعضای مستقل تشکیل شده است. این رهبری همچنین رابطه نزدیکی با سایر نیروهای محلی نظیر جهاد اسلامی و جنبش مقاومت اسلامی (حماس) دارد.
گرچه تاکنون راها این وحد شکننده به نظر میرسیده با این حال موفقیت قیام، متضمن بسط وحدت آن بوده است.
نیل به این وحدت نمایانگر بلوغ کادرهای رهبری گروههای متشکل رهبری متحد قیام پس از ساها جناحگرایی و تفرقه میباشد. اهمیت حفظ جبههای مشترک بدینترتیب بر اختلافهای زودگذر بین رهبری متحد قیام و جبهه خلق برای آزادی فلسطین در ماههای نخست قیام و خصومتهای بنیادیتر گروههای سازمان آزادیبخش فلسطین و گروههای اسلامی افزودنتر تلقی شده است. آشتی مجدد بین گروههای اخیر از نوامبر 1988 تاکنون بر همکاری فزاینده بین "الفتح" و اتحادیه اسلامی تاثیر حسنهای داشته است.
سیاست نهادگرایی در درون ساختار قیام در شبکه کمیتهها و سایر ارگانهایی که پیاده کننده سیاستهای انتفاضه میباشند، ریشه دوانیده است. این کمیتهها پیش از انتفاضه نیز وجود داشتند اما با شروع انتفاضه به سرعت بر تنوع ابعاد و عملکرد آنها افزوده شده است. این سازمانهای مردمی نقش اصلی در بسیج تودهها و رساندن تدارک به آنها علاوه بر مقابله بر اسراییلیها ایفا میکنند.
قیام مردم فلسطین در مقطع کنونی و در شرایط بغرنج و پیچیده منطقهای و بینالمللی از ویژگیهای خاصی برخوردار است و در مقایسه با دیگر قیامها و انقلابهای معاصر مردمی آن را متمایز ساخته است.
با وجودی که انتفاضه با انقلاب رهاییبخش مردم الجزایر، انقلاب اسلامی ایران و مقاومت اسلامی مردم افغانستان از مشترکات بسیاری برخوردار بوده اما باز هم ویژگیهای متعددی وجود دارند که انتفاضه و حرکت نوین مردم فلسطین از انقلابهای یاد شده متمایز میسازد.
هرگز در طول تاریخ دیده نشده ات که مردم محروم و مستضعف یک کشور شناخته شدهای همچون ملت فلسطین که به مرور زمان بر اثر عوامل جنگ و اشغال و کشتار و محاصره اقتصادی و حذف اصول فرهنگی در میهن خود به صورت اقلیت درآمده باشد و در مقابل یک رژیم مدرن و تا دندان مسلح به انواع سلاحهای پیشرفته بایستد.
با این حال اتفاضه مردم فلسطین توانسته است با قدرت و قاطعیت در خلال سه دهه گذشته مسیرش را ادامه دهد و امتیازات و پیروزیهای چشمگیری در عرصههای سیاسی و اجتماعی و فرهنگی کسب کند.
شیوههای تاکتیکی و استراتژیکی به کار رفته در آن، سلاحهای مورد استفاده از قبیل سنگ، کلوخ، دشنه، تیروکمان، نحوه مانور دادن مردم و چگونگی جنگ و گریز در برابر تهاجم نیروهای ضدشورش دولتی و نهایتا قوانین و اسرار انتفاضه همگی قوای نظامی و انتظامی و امنیتی رژیم اسراییل را در یک سردرگمی بزرگ و مخمصه غیرقابل وصفی فرو برده است.
آنچه که بیش از هر چیزی موجب اثر شدید انتفاضه بر افکار عمومی جهانی و بالاتر از همه اذهان مردم محلی شد، وحدت قابل ملاحظه و قدرت بقاء آن بوده است. فلسطینیها از هرسن، جنسیت و مکان تولد و زمینه اجتماعی به نوعی در انتفاضه مشارکت داشته و دارند.
آنچه بیشتر جلب نظر میکند، جوانی تظاهرکنندگان است. همچنین نباید نقش حیاتی برادران و خواهران سالخوردهتر آنها را در هدایت رویاروییها و سازماندهی فعالیتهای دیگر از یاد برد.
در یک نظر کلی میبینیم آن که واقعا قیام را رهبری میکند خود جوانان فلسطینی هستند و از همین جاست که با شهادت شیخ احمدیاسن یا الرنتیسی و دیگران کوچکترین خلل یا رکودی در دامنه مبارزات رخ نمیدهد و با توجه به این واقعیت که 70 درصد از کل جمعیت اراضی اشغالی را جوانان زیر 30 سال تشکیل میدهند، پدیدهای چندان هم شگفتآور نیست.
مشارکت گسترده زنان را نیز نباید از نظر دور داشت و این بخش از جمعیت 20 تا 25 درصد کل تلفات انتفاضه را تشکیل میدهد.
با این حال مهمترین نقشی که نسلهای سالخوردهتر (افراد 40 سال به بالا) ایفا میکنند، نقش حمایتگرایانه آنها یعنی رساندن سنگ،غذا و آب به تظاهرکنندگان است و نیز باید از مشارکت آنان در کمیتههای مختلف اجتماعی نام برد که در مسیر تحولات بسیار موثر بودهاند.
ویژگی دیگر انتفاضه، استقلال و عدم وابستگی آن میباشد. علت اصلی شکست و رکود سازمان آزادیبخش فلسطین، در تاسی و پیروی آن ازجناحهای چپ و راست و سران مرتجع عرب نهفته میباشد و به همین دلیل توانسته عملا گام مثبت و تعیینکنندهای برای رهایی قدس بردارد.
نوآوری، ویژگی دیگر انتفاضه است که نمایشگر پایگاه وسیع و ماهیت جوان آن میباشد. ایجاد کمیتههای امداد و رفاه کشاورزی یا کمیتههای حراست از نواحی، هشدار پیش از موقع همگی پاسخ به نیازهای واقعی فلسطینیهای اراضی اشغالی میباشد.
همچنین بهرهگیری از ابزارهای تبلیغاتی در خصوص شهدای استشهادی قدس شریف همگی از ابتکاریهایی هستند که در اثر مرور زمان به کار بسته شدهاند.
انتفاضه به ویژه در هدف اصلی خود که مبارزه با اشغالگران است موفق بوده است. فلسطینیهای مبارز هزینه سرکوب خود را برای نیروهای اشغالگر صهیونیستی بسیار سنگین ساختهاند.
به واسطه همین ویژگیها، انتفاضه قیامی کارآمد بوده و با واقعگرایی خاص خود ضمن درجهبندی اهداف و مقاصد را تعقیب میکند.
از این رو حقا تعیین سرنوشت مردم فلسطین به دست خود، پایان دادن به اشغال سرزمین آنها و در نهایت برپایی یک کشور مستقل فلسطینی از مهمترین اهداف انتفاضه میباشد. جنبش فلسطین به منظور گسترش قیام و زمینهسازی برای تحقق بخشیدن به اهداف اصلی فوقالذکر چند مطلب را تدارک دیده است که یکی از آنها فراهم کردن حمایت بینالمللی برای ملت فلسطین در برابر رفتارهای خشن اسراییل میباشد.
اولین و آشکارترین دستاورد از میان دستاوردهای بسیار انتفاضه در طول شعلهور بودن این خیزش عمومی را میتوان در هم شکستن مانع ترس جوانان فلسطینی دانست.
از بین بردن موانع بازدارندگی که دشمن برای فلسطینیان ایجاد کرده و سالها از آن بهرهبرداری میکرد، از جمله دستاوردهای جوانان فلسطینی است.
اسراییل باتوسل به شیوههای مجازاتهای دولتی و اداری، مقررات سخت اجازه ورود و خروج، قواعد غلیظ و شدید برای هر موضوع، حصرهای دقیق و فراگیر اقتصادی، اجتماعی و سیاسی و زیرپاگذاردن حقوق اولیه، موفق شده بوده از طریق ایجاد ترس، فرد و جامعه فلسطین را به طور کامل فلج کند.
ترس و اضطراب فلجکنندهای که باعث شده بود فلسطینیان به جمع کردن دست و پای خود و حتی خودسانسوری بپردازند، توسط بچههای کوی و برزن در هم شکست و خرد شد. آنها ضمن نادیده گرفتن منطقی که میگفت فلسطینیان تحت اشغال کلا بییار و یاورند، با دست رد زدن به سینه اشغالگران، با اشغال و سلطه مقابله کردند و به طرزی موثر و کارساز با نشان دادن اینکه آماده مرگند، قدرت نظامی قاهر دشمن را خنثی ساختند.
تغییر و دگرگونی دیگری که از قیام انتفاضه ناشی شده، وحدت خردگرایانهای است که در آحاد رزمندگان فلسطینی به وجود آمده و به آنها قدرت و توان پرداختن به حوزه جستجوی ایدئولوژیهای کارساز زمینههای طبقاتی، استقرار جغرافیایی و سن و سال مفید اشغال را دنبال کنند.
حتی اختلافهای بنیادی آنچه که اردوگاه ناسیونالیستی و بنیادگرایان مذهبی نامیده میشدند، از میان برداشته شده و همه گروهها جهت رسیدن به هدفی مشترک با هم، همداستان شدهاند.
یکی از چهرههای انتفاضه آن است که توانسته است عوامل و عناصر مذهبی را با ناسیونالیستهای غیر مذهبی گردهم آورد.
نهایتا اینکه مردم غیور فلسطین و مبارزان انتفاضهالاقصی بر این بارورند که تنها با اتکا به خویشتن خویش و توکل به عنایات حقتعالی قادر خواهند بود قدس عزیز را از چنگال قدرتهای بیگانه و صهیونیستهای پلید برهانند و در این مسیر از هیچ چیزی دریغ نورزند و نگذارند تا به خواست و اراده ملی آنها خدشه و لطمهای وارد آید.