سیدمهدی بزرگی
با امضای توافقنامه پاریس بین ایران و سه کشور انگلیس، آلمان و فرانسه به نمایندگی از اتحادیه اروپا، غرب یکبار دیگر در معرض آزمونی بزرگ قرار گرفته است. هر چند تجربه 26 سال رفتار غرب با جمهوری اسلامی از همان آغاز مذاکرات این نکته را به ما گوشزد میکرد که غرب همچنان قابل اعتماد نیست. جمهوری اسلامی برای اثبات حقیقت موضوع به ویژه گرفتن بهانه از دست غرب، مساله گفتوگو و مذاکره را به طور جدی مورد تاکید قرار داد و در قدم اساسی به منظور نشاندادن قابل اعتماد بودن ایران برای غرب، غنیسازی اورانیوم را موقتاً به حالت تعلیق درآورد و با بازرسان آژانس بینالمللی انرژی اتمی همکاریهای همه جانبهای را به عمل آورد اما در این مدت هیچگاه طرف اروپایی روی خوشی نشان نداد و متاسفانه هر از چند گاه کلماتی را بر سر زبان آورد که جو اعتمادسازی را مخدوش میکرد ولی طرف ایرانی آنها با سعه صدر همچنان جانب احترام را نگه داشت. پس از ماهها مذاکرات، سرانجام عملاً اروپا نشان داد که به توافقنامه پاریس پایبند نیست و در این مسیر صرفاً به دنبال اتلاف وقت و سرگرم کردن طرف ایرانی به مذاکرات بیپایه و اساس و در یک کلام مدیریت مذاکرات است و در یک موضعگیری تند اروپا در همراهی با آمریکا اقدام به تهدید ایران مبنی بر ارجاع پرونده به شورای امنیت و اعمال تحریمهای چندجانبه سیاسی، اقتصادی کرده است غافل از این که این تهدیدها برای ایران تازگی ندارد و در طول سالهای پس از پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی شاهد آن بودهایم. تصویب و اعمال قانون داماتو، تحریمهای دوجانبه و چندجانبه، احضار سفرای اروپا از تهران به پایتختهای خود و... همگی در راستای به ضعف کشاندن ایران صورت گرفته است ولی نتیجه همه این اقدامات به تقویت اقتدار جمهوری اسلامی در صحنههای بینالمللی و خود کفایی در عرصه داخلی منجر شد به طوری که ایران اسلامی در سایه این تحریمها توانسته است راه رشد، توسعه و استقلال اقتصادی را در پیش گیرد. نتیجه این که با اعمال تحریمها خللی در اراده و اداره نظام مقدس جمهوری اسلامی وارد نخواهد شد و همچون گذشته مسیر رو به پیشرفت خود را با اتکا به پشتوانه عظیم مردمی طی خواهد کرد. البته، ناگفته نماند که خود اروپا بهتر از ما میداند و زودتر از همه به این موضوع رسیده است که «اعمال تحریم علیه ایران راه درستی نیست زیرا با توجه به موارد فوقالذکر، از نقطه نظر تاریخی تحریم کارآرایی لازم را نداشته و اساساً بیفایده است.» بالاخره باید پرسید که غرب با اعمال سیاست مدیریت مذاکرات دنبال چه میگردد؟! آیا برخورد با مساله اتمی ایران برای اروپا صرفاً هدفی سیاسی است؟! در پاسخ باید گفت که با توجه با اقدامات غرب در جریان مذاکرات با ایران که به تطویل مذاکرات منجر شده است و چانهزنیهای صورت گرفته در این مذاکرات، هدف اقتصادی بیشتر مطمح نظر اروپا قرار گرفته است. در هدف سیاسی متقاعد کردن ایران به پذیرش آنچه که غرب و آمریکا در برخورد با طرح خاورمیانه بزرگ و هویت بخشی به رژیم صهیونیستی دنبال میکنند مدنظر بوده که بالاخره خود به این نتیجه رسیدند سیاست ایران در قبال اسراییل غیرقابل برگشت است بنابراین در هدف سیاسی خود نمیتوانند آمال خود را دنبال کنند. به ویژه آن که خودشان بارها اذعان کردهاند تاکنون هیچگونه فعالیت نظامی در تاسیسات هستهای ایران مشاهده نشده است در واقع قدرت شانهزنی آنها در اهداف سیاسی کاهش یافته است. مضافاً اینکه جمهوری اسلامی بارها اعلام کرده است تضمینهای لازم را در خصوص غیرنظامی بودن فعالیتهای هستهای ارایه میکند پس چه لزومی دارد که غرب همچنان سرسختی نشان میدهد و در نهایت مساله تحریم را به رخ ایران بکشد! آیا غیر این است که دنبال مطامع اقتصادی خود میگردد. غرب و آمریکا بهتر از ما به ضرورت دستیابی ایران به انرژی هستهای به عنوان انرژی جایگزین با توجه به افزایش جمعیت کشورمان واقف هستند چرا که بر اساس اسناد و مدارک موجود، آمریکاییها در زمان رژیم گذشته، وضع سوختی و همچنین توسعه اقتصادی و رشد جمعیتی ما را بررسی کردهاند و گفتهاند بهرغم برخورداری ایران از منابع نفتی، این کشور تا چند سال دیگر به تولید 23 هزار مگاوات برق هستهای نیاز پیدا میکند به همین علت شرکت زیمنس آلمان کار سوخت یک نیروگاه هزار مگاواتی را در بوشهر آغاز کرد و فرانسویها نیز کار دیگری را در این زمینه آغاز کردند و حالا پس از گذشت 30 سال جمعیت ایران دو برابر افزایش یافته است. بنابراین، دستیابی به دانش هستهای و انرژی هستهای یک نیاز جدی است.
در این میان یک نکته اساسی باقی میماند و آن اهداف اقتصادی درازمدت است. توضیح این که با توجه به اتمام ذخایر نفتی طی چند سال آینده و این که فعلاً تولید سوخت هستهای به عنوان جایگزین ذخایر نفتی در اختیار چند کشور معدود قرار دارد و این کشورهای میخواهند در آینده صادر کننده سوخت هستهای به عنوان انرژی جایگزین به دیگر کشورهای مطرح باشند از پیوستن دیگر کشورها به ویژه کشورهای در حال توسعه به جمع خود به عنوان تولید کننده و احتمالاً صادر کننده انرژی هستهای نگران هستند و تمایلی ندارند در این عرصه رقیبی داشته باشند تا به انحصار سوخت هستهای به عنوان انرژی جایگزین همانند گذشته کشورهای ضعیف را تحت سیطره خود داشته باشند، لذا در برخورد با مساله هستهای ایران، سیاست فوق را مدنظر دارند و با تطویل مذاکرات میخواهند دست ایران به این انرژی برای همیشه قطع کنند. در واقع از طریق مدیریت مذاکرات تطویل مذاکرات و در نهایت حذف دانش هستهای را در ایران دنبال میکنند. غربیها در مدیریت بحران تجربهای طولانی دارند بنابراین دوست دارند همانند مدیریت بحران، مذاکرات هستهای را به شکلی دیگر مدیریت کنند، یعنی منافع سیاسی- اقتصادی از طریق مدیریت مذاکرات در طی زمان.