تاریخ انتشار : ۲۳ دی ۱۳۸۹ - ۰۹:۱۰  ، 
کد خبر : ۱۹۵۶۰۶

شریعتی، نو‌آوری راستین در چرخه زمان


احمد راسخی لنگرودی
ماندگاری شخصیت‌های ممتاز یک قوم به اندیشه‌های ماندگاری است که به چرخه زمان آن قوم پیوند می‌خورد و این بالاترین امتیازی است که کمتر نصیب آدمیان می‌شود؛ خاصه آنکه ماندگاری اندیشه‌ها را به شروطی چون تحول‌آفرینی و نوآوری نیز مشروطه نماییم. تنها در این صورت است که می‌توان نسبت زمانه را با تمام تحولات و دگرگونیهایش با روح و جوهره آن اندیشه‌ها به سنجش کشاند و فصول آن را از سر نیاز و ضرورت بازگشود و آموزه‌های آن را بازبینی و بازخوانی کرد.
حال اگر چنین است، مجال این پرسش فراهم است که آیا می‌توان شریعتی را در زمره شخصیت‌های ممتاز، برخوردار از اندیشه‌ای ماندگار و پیوند خورده با چرخه زمان، قلمداد کرد و برای آن در تاریخ این قوم فصلی مستقل گشود؟ آیا نگرش و تلقی‌های او به عنوان یک شخصیت فکری در شرایط امروز قابلیت آن را دارد که محل درنگ و تامل واقع شود و به کار امروز ما آید با اینکه آن چنان که عده‌ای می‌‌انگارند و می‌خواهند تبلیغ کنند، هیچ کوششی را در این زمینه صواب نیاید و توفیق نشاید؟ آیا می‌توان بین دغدغه‌ها و اندیشه‌های نظری او و شرایط زمانه خود نسبتی منطقی برقرار ساخت و آنگاه برای بازخوانی آموزه‌های آن مجالی را فراهم کرد؟
هر پاسخ ممکنی که در برابر این پرسش‌ یا پرسش‌های از این دست قرار گیرد، نباید ما را از اعتراف به این واقعیت باز دارد که شریعتی در طول حیات فکری خود در جست‌وجوی حقیقت بود. به عبارتی جست‌وجوی حقیقت در راءس زندگی او قرار داشت و در نیل به حقیقت و رسیدن به افق‌های روشن آن لحظه‌ای آرام و قرار نداشت؛ به طوری که تمام توان و استعداد و معطوف به همین موضوع شد. اما او در این جست‌وجوی مهم و بس دشوار، ممکن است بیش و کم ره به خطا یا اشتباه برده باشد. این نکته‌ای نیست که از دیده او پنهان بوده باشد. چنان که در جای جای مجموعه آثار خود، آن جا که نقدی عالمانه برگفته و نوشته یا فکر او رفته است، بر اشتباه خود اعتراف داشته یا پیوسته خطا بودن آرای خود را ممکن و محتمل دانسته است. طرفه اینکه همواره کسانی را که سعی در تصحیح افکار او داشته‌اند و به گونه‌ای حقیقتی را بر او آشکار کرده‌اند و یا در باب آثار نوشتار و کلامی او زبان به خرده‌گیری گشوده‌اند، به حکم ادب گرامی داشته است و خود را در تصحیح حوزه فکر و اندیشه مرهون آن کسان شناخته است و همین ویژگی است که از او شخصیتی جست‌وجوگر، محققی پویا و دوست‌دار حقیقت ساخته است.
مهم این است که او عمری را اندیشید، تحقیق کرد و به تاملات نظری در حوزه اجتماع، دین و تاریخ پرداخت و بی‌دریغ تمامی آن را به رشته تحریر یا به زبان گفتار کشاند و بی‌کم و کاست و با اشتیاق تمام به مردم زمانه خود عرضه کرد. همین مهم او را بس که با توجه به دغدغه زمانه در بین نسل حاضر، طرحی نو از اندیشه دینی درافکند و آن را در اینجا و آنجا بدون ترس و بیم به ارباب فکر و نظر عرضه کرد.
هر چند فکر او به ‌زعم عده‌ای از جنس دیگری بود، رنگ و صبغه‌ای دیگر داشت و به گونه‌ای دیگر شکل گرفته بود. و از همین روبود که آن عده را شدیداً می‌آزرد و به نوعی دل‌نگران می‌کرد؛ اما مگر همیشه باید یکسان اندیشید و همانند دیگران نظر داد و با آن عده همفکری کرد؟ سخن «والترلیپمن» را از یاد نبریم که گفت:«وقتی ما همه یک نوع می‌اندیشیم، هیچ یک از ما نمی‌اندیشد!» و مگر اندیشه از نوع تنفس است که اگر چنین نباشد، چنان شود!؟ اندیشه امری نیست که از سر عادت حادث شود و برحسب عادت شکلی یکسان به خود بگیرد. آنچه به اندیشه اعتبار می‌بخشد، یکسان‌اندیشی نیست که در این صورت اندیشه نیست. بلکه اندیشه باید صرف نظر از اینکه زاینده و درمانگر باشد از او صافی همچون واقعی نمایی، پویایی و کارآمدی برخوردار باشد. کوشش پیوسته شریعتی در فرایند اندیشیدن بازنمود همین معناست. او اندیشید تا ضمن واقع‌نمایی و افکندن پرتوی روشن بر واقعیات خفته تاریخ و زمان گره از کار زمانه خود بگشاید و در برابر بسیاری از پرسش‌ها و معماهای عصر خود پاسخی روشن بگیرد. نوآوری راستین بود؛ چنان‌ که تربیت راستین نیز دیده بود و این حقیقتی است که او بیان زیبای «هگل» را به یاد می‌آورد که گفت:«نوآوری راستین تربیت راستین می‌خواهد».
اما کار او فقط در این محدوده خلاصه نمی‌شد؛ او با عرضۀ اندیشه‌های خود جریانی را نیز تازه کرد؛ جریانی که با همۀ زمانها، گذشته، اکنون و فردا پیوند می‌خورد و درست از این زاویه است که می‌توان چنین جریانی را در امروز و هر زمان دیگر دنبال کرد.
انگیزه اصلی در این جریان، خواست حقیقت است؛ حقیقت‌خواهی و حقیقت‌جویی است که شرط نخست آن طرح پرسش است. در این صورت لحظه به لحظه زندگی سرشار از شناخت، تحقیق، انتخاب و پذیرش مسئولیت است آری، نمی‌توان در زمره این جریان فکری قلمداد شد و از فکر و اندیشه شریعتی سخن نگفت مگر اینکه نسبت به این مقولات اساسی اعتنای جدی روا داشت. و نمی‌توان در ذیل این جریان فکری قرار گرفت و آن را در باور خود گنجاند، مگر اینکه به شرط تحقق آن توجه و اعتنای عملی داشت و بر سر آن هزینه کرد.
او به عنوان نمادی از این جریان فکری در سراسر عمر کوتاه خود همچون کاوشگران حوزه معرفت کوشید تا در مسیر حقیقت‌جویی و در حوزه شناسایی به بنیاد کاملاً یقینی دست یابد که به موجب آن ریشه خطا و ناراستی و هرگونه تعصب و تحجر و خام‌اندیشی را در پهندشت معرفت، بینش‌ها و باورها بخشکاند.1 از این رو شک عالمانه را برگزید و آن را موتور محرکه بازجست‌های نظری خود قرار داد. در این مسیر تا می‌توانست پرسید و جامعه زمان خود را با پرسشهای بی‌شمار آشنا ساخت و در پی‌ آن، ساختاری نوین بنا کرد که کانون توجه موافق و مخالف قرار گرفت.
از میان خیل آموزه‌های مدرسی، پرسشهای بنیادینی را استخراج نمود و فراروی نسل زمان خود قرارداد. پرسشهایی از این قبیل که: به راستی چگونه می‌توان کتاب بسته حقیقت را در برابر خود گشود و آن را به درستی خواند؟ حقیقت را در کجا باید جست.2 چگونه می‌توان به ایدئولوژی دست یافت؟3 چه اموری را می‌توان به یقین شناخت؟ این جهان به راستی برای چیست؟ وجود چه معنایی دارد؟ خدا، فردا و حیات و سرنوشت و غایت خلقت و جهت‌نهایی طبیعت چه مفهومی دارد؟4
طرح این سئولات و دهها پرسش اساسی دیگر، بابی وسیع و گسترده از تحقیق فراروی ذهن معرفت‌جوی شریعتی گشود و گردش مداوم و بی‌وقفه چرخه اندیشه‌اش را از خط سیر شک تا یقین موجب گشت. اگر زمانه به افکار و آثار شریعتی اقبال نشان داد و همچنان نشان می‌دهد، از این منظر است. بدین‌سان طرح این پرسش که آیا اندیشه او به کار اکنون و امروز ما می‌آید، پرسشی است مهم که اگر بیشتر معطوف به جریان فکری و خطوط کلی سیر اندیشه باشد، پاسخ آری را به دنبال خود دارد.
پاسخی که برپایه این بازخوانی آثار و افکار او ممکن می‌شود؛ کاری که در آستانه 29 خرداد به مناسبت سالروز رحلتش در گفتار و نوشتار کم و بیش شکل می‌گیرد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات