حامد حاجی حیدری
گروه سیاسی: پس از جنگ، جامعه ایران تحولات قابل ملاحظهای را متحمل گردید؛ در این دوره نتیجه دو عامل مهم باعث تغییر شکلبندی اجتماعی در ایران گردید. از یک سوی تسلط گرایشهای چپگرا در میان بوروکراتهای پس از انقلاب باعث توزیع رفاه در سطح وسیعی از جامعه ایران، خصوصا جامعه شهری گردید. این، خود مالآ منجر به شکلگیری نوعی فرهنگ و سبک زندگی رفاه گردید که تا آن هنگام در تاریخ ایران سابقه نداشت. این رفاهطلبی با ظهور تبلیغات همه جانبه اقتصادی و سیاسی در جهت لزوم گسترش راه تشدید شد.
همچنین آموزش علوم مدرن بعد از انقلاب سطح سواد را از 53 در سال 1357 به 83 آمار اعلامی توسط جمهوری اسلامی یا 5/96 درصد (1) در سال 1383 رسانده است؛ نکته جالب در مورد این آموزش فراگیر آن است که در آن ارایه دروس علوم تجربی و فنی از کیفیت نسبتا بالایی برخوردار است (توفیق دانشآموزان ایرانی در المپیادهای جهانی علوم این گفته را تایید میکند؛ به علاوه وضعیت آموزش عالی نیز که معمولا در سالهای نخستین تحصیل دانشجویان کمتر چیز تازهای برای آموزش به آنان دارند، تا اندازهای ناشی از بار سنگین دانش تجربی انتقالی به دانشآموزان در طول تحصیل در آموزش و پرورش است)؛ این در حالیست که دروسی مانند معارف اسلامی و ادبیات در مدارس ایران بسیار ضعیف و غیرروشمند تدریس میشوند. این وضعیت موجب میشود که نگرشهای خودنگرتر (متناسب با درک تجربی که در بخش اصلی آموزش نقش محوری دارد در مورد مسایل اجتماعی و سیاسی در میان نسل تازه ایران که بخش عمده و موثر جامعه را تشکیل میدهد روزبهروز بسط یابد. کمکم مطالبات سیاسی از مطالبات کلانپردازانه مانند "تعهد"، "عدالت"، "مفهوم فلسفی آزادی و دموکراسی" و... گسیخته میگردد و به سمت مطالبات خردتر مانند بهبود وضعیت رفاهی، حل مساله ترافیک و اشتغال و مدمت سربازی، آزادی در حوزههای خاص و... میل میکند. خرد شدن مطالبات اجتماعی و سیاسی و مآلا ایدئولوژی نسبی مطالبات تا اندازه زیادی تابع این متغیر مهم تبیین کننده، یعنی آموزش و پرورش شدیدا مدرنیستی است.
پس، بخش مهمی از وضعیتی که ما هماکنون در ساحت اجتماعی با آن مواجهیم به شاکله مدرن آموزش و پرورش شدیدا گسترده در ایران پس از انقلاب باز میگردد. یک سیاست اصولگرایانه در شرایط فعلی برای تضمین بقای اصولگرایی در جامعه ایران، بیش از هر چیز باید در اندیشه بازسای زمینه اجتماعیای باشد که از متن آن مطالبات سیاسی اصولگرایانه برخیزد و برای این منظور، بنا به استدلالات فوق تجدید ساختار نظام آموزش و پرورش عمومی و برنامهریزی درسی به وجهی که زمینههای لازم برای یک حیات دینی را برای افراد فراهم آورد، ضرورت اجتنابناپذیر است.
برای کالبد شکافی طرح مساله مذکور و همچنین طراحی یک راهحل اولیه برای اصلاح نظام آموزش و پرورش مدرنیستی موجود، مایلم در اینجا به یک الگوی چهار مرحلهای از حیات دینی اشاره کنم که مآلا گویای الگویی برای تربیت دینی و مراحل آن نیز هست. این مدل به ما نشان میدهد که دشواریهایی که احتمالا در طرح آموزش و پرورش اصولگرایانه در انقلاب اسلامی وجود دارد چیست؛
سازمان حیات دینی
براساس یک الگو که از تلفیق مساله محور نظریه امیل دورکیم و نظریه کیفورد گیرتز استنباط میگردد، می توان به منظور به منظور دست آوردن یک تعریف جامعه شناختی نسبتا جامع از دین یک اگلوی چهار عنصری از دین را ترسیم نمود:
بر مبنای این الگو آغاز یک حیات دینی با یک تجربه از امر قدسی و شناخت و تصوری از تمایز بنیادین امر قدسی از سایر امور حاصل میشود؛ اعتقادی به سلسله مراتب وجود و اوج این سلسله مراتب به مثابه خدا".
پس، از شکلگیری چنین تجربهای، حیات دینی مستلز ساماندهی یک نظام شناختی و اعتقادی راجع به قلمرو امر مقدس و سایر امور و رابطه این دو قلمرو با یکدیگر است فرد در اینجا شناختی از جایگاه خود در سلسله مراتب وجود مییابد و تصویری از خاستگاه، وضعیت موجود و موقعیت آتی خود مییابد. ایدههای عقلانی "ارزش" در این مرحله شکل میگیرد.
نوع اعتقاد فرد به نظام اعتقاد دینی با دیگر انواع اعتقاد متفاوت است و این به دلیل نوع کارکرد مهمی است که دین باید ایفا نماید. اعتقاد به دین به عنوان یک نظام یکپارچه با کلیتی که تمام ابعاد زندگی انسان را به رستگاری میرساند، نمیتواند اعتماد نسبی، جزیی و بخشی باشد. نمیتوان همچون اعتقاد به یک نظریه، بخشی از یک نظام دینی را نادرست و غیرقابل قبول دانست و در عین حال، بخشهای دیگر را همچنان قابل اتباع، چرا که ساختار اعتقاد دینی، مبتنی بر اعتبار شارع و نبی است و اگر این اعتبار حتی به طور جزیی در باب برخی امور مخدوش میگردد. پس، مهمترین شرط یک اعتقاد دینی موثر که بتواند مبنای شکلدهی به حیات دینی گردد، نوعی اعتقاد صد درصدی و نه نود و نه درصدی به اعتبار نبی است و این در یک مفهوم جامعه شناختی به معنای ایمان است.
در نهایت عنصر چهارم حیات دینی، شریعت و اخلاق است که عمل مومنان در در نسبت به قلمرو امر قدسی است که منجر به باز تولید ایمان میشود. در واقع، شریعت باعث باز تولید ایمان و مآلا تقویت اعتقاد به امر تقدسی و تشدید انس باتجربه امر قدسی میشود. اگر چنین چرخهای کامل شود و خود را در زوایای حیات فردی جلوهگر نماید، آنگاه میتوان گفت که فرد دارای حیات دینی موثری است.
در مجموع، بنا به الگوی مذکور، پدیداری یک حیات دینی موثر و کامل، در یک تلقی جامعه شناختی منوط به طی مراحل چهارگانه تجربه امر قدسی، ساماندهی نظام اعتقاد دینی، ایمان به صحت و ثمربخشی این نظام دینی، و انجام مناسک مندرج در شریعت به هدف باز تولید ایمان، تامل و استحکام در اعتقادات و استمرار و بهبود تجربه امر قدسی است در این تلقی جامعهشناختی از دین، استمرار و نه پدیداری اولیه در حیات دینی تابع درک و عمل موثر به شریعت است.
آموزش و پرورش دینی
نمیتوان نهاد "تربیت و فرهنگپذیری" را در یک جامعه به نهاد آموزش و پرورش آن جامعه که توسط بخش عمومی اداره میشود، محدود کرد؛ در واقع، خانواده، رسانهها، گروهها و سازمانهای محلی مانند مساجد و نهادهای دیگر از این دست بخشهای مهمی از تربیت و فرهنگپذیری هر جامعه محسوب میشوند. اما از آنجا که بخش مهمی از بودجه زمانی افراد هر جامعه برای "تربیت" در نهاد آموزش و پرورش عمومی آن جامعه صرف میشود، معمولا تمرکز اصلی برنامهریزیها در موضوع تربیت در هر جامعه به نهاد آموزش و پرورش عمومی آن جامعه معطوف است. از سوی دیگر، از آنجا که نهاد آموزش و پرورش هر جامعه عهدهدار انتقال مهمترین و پایهایترین هنجارهای ضروری برای زیست در هر جامعه به افراد است، به طوری که از وجود حداقل توانمندیهای زندگی اجتماعی در افراد اطمینان حاصل شود، در یک جامعه دینی و در یک تلقی اصولگرایانه از حکومت و سیاست تامین تمام زمینههای حیات دینی در افراد ضروری است.
بنا به الگوی جامعه شناختی مذکور، پایداری یک حیات دینی موثر و کامل، منوط به طی مراحل چهارگانه تجربه امر قدسی، ساماندهی نظام اعتقاد دینی، ایمان به صحت و ثمربخشی این نظام دینی و انجام مناسک مندرج در شریعت به هدف بازتولید ایمان، تامل و استحکام در اعتقادات و استمرار و بهبود تجربه امر قدسی است. تحقیق مشاهدهای و میدانی از وضعیت جاری آمزوش و پرورش دینی در ایران نشان میدهد که اتکاء این نظام آموزش و پرورش دینی بر دو مرحله از چهار مرحله این مدل متمرکز شده است؛ اعتقادات مرحله دوم و شریعت و اخلاق مرحله چهارم در واقع، به نظر میرسد که برنامهریزی درسی در نظام آموزش و پرورش دینی امروز ایران به طرز نامتوازنی بر اعتقادات و آموزش شریعت تاکید میکند و ایجاد تجربه قدسی برای دانشآموزان از یک سوی و پدیداری ایمان به اعتقادات مغفول واقع شده است. معمولا دانشآموزانی که دارای حیات دینی و موثر و کاملی هستند این دو عنصر در سیکل حیات دینی خود را از خانواده یا نهادهای دیگری چون مساجد به دست میآوردند و برنامهریزی درسی در آموزش و پرورش دینی به نحوی صورت نگرفته است که ایجاد و تثبیت این عناصر را در دانشآموزان تضمین نماید. ایز این قرار، نظام آموزش و پرورش دینی در بخش عمومی خروجی تضمین شدهای ندارد.
ضعف موجود حیات دینی در طبقه متوسط شهری ایرانی که خود در سر بر آوردن شبه دینهای جدید، انحرافهای اجتماعی و بحران اعتماد و هویت نشان می دهد که در کنار سایر علل، آموزش و پرورش دینی در ایران موفق نبوده است. به گمان من علت اصلی این عدم توفیق در کاستی مفرط این نظام در ایجاد تجربه قدسی برای دانشآموزان و همچنین ایجاد و استمرار ایمان به اعتقادات از طریق شریعت و اخلاق است.