نوشته: یوری آونری / نویسنده اسرائیلی و فعال صلح عضو سازمان گوششالوم است.
ترجمه: جمشید سلمانیان
وحشت اینکه دوباره نخستوزیری ترور شود، مانند بختک روی سرویس امنیتی اسرائیل افتاده است. در جناح راستگرای افراطی، که علناً ایگال امیر قاتل اسحق رابین را به خاطر کاری که کرد تحسین میکند، هستند کسانی که آرزو دارند اتفاق مشابهی بیافتد و آریل شارون ترور شود. آخر، اگر امیر توانست با کشتن رابین روند اسلو را از بین ببرد، امیر دیگری هم ممکن است بتواند با قتل شارون روند برچیدن آبادیهای یهودینشین در نوار غزه را از بین ببرد.
اما سرویس امنیتی ترس بزرگتری هم دارد و آن اینکه یک گروه تروریستی یهودی مسجدالاقصی را با بمب منفجر کند. سالها پیش یک سازمان زیرزمینی یهودی دقیقاً برای همین کار نقشه کشیده بود. اما نقشه آنها قبل از اجرا لو رفت. حال نقشههای مشابهی در دست طراحی است.
سرویس امنیتی اسرائیل معتقد است که هدف از این کار پایان دادن به طرح آریل شارون برای جدائی یک جانبه فلسطینیان است. انفجار مسجدالاقصی و یا قبهالصخره کل جهان عرب و اسلام را شعلهور خواهد ساخت. این کار باعث به راه افتادن اغتشاشات گسترده و عمیق، سرنگونی رژیمهای عربی، و شاید به راه افتادن انقلابهای بنیادگرایانه در سراسر منطقه شود. در چنان شرایطی چه کسی به فکر تخلیه آبادیهای یهودینشین خواهد بود؟
همه این حرفها درست، اما توطئه مذبور از این اهداف ریشه نمیگیرد. انفجار مسجد حرمالشریف اقدامی ماجراجویانه است که از موضوعات عادی و جاری فراتر خواهد رفت. این کار اقدامی است که حتی خود دین یهود را هم تغییر خواهد داد. از نظر بمبگذاران بالقوه، هدف اصلی هم همین است.
در اسرائیل، تاریخ حیات یهود به دوران سه "سرا" به معنای معبد تقسیم شده است. معبد اول را سلیمانه ده قرن قبل از میلاد مسیح ساخته و نبوکه نظر پادشاه بابلیان در 568 قبل از میلاد آن را ویران کرد. بابلیها مردم منطقه یهودیه را اسیر کردند و 50 سال طول کشید تا آنها توانستند دوباره به اورشلیم برگردند و آن معبد را بازسازی کنند.
ساخت معبد دوم در سال 516 قبل از میلاد تمام شد. 20 سال قبل از میلاد مسیح، شاه هرود این معبد را تحدید بنا کرد و توسعه داد تا اینکه 70 سال بعد از میلاد یک ژنرال رومی به نام تیتوس آن را تخریب کرد.
معبد سومی وجود ندارد اما جامعه یهودیان جدید که از سال 1882 میلادی در فلسطین پا گرفت اغلب خود را بانی "معبد سوم" نامید است. (موشهدایان که در آغاز جنگ یوم کیپور دچار حمله عصبی شدیدی شده بود از آنچه که وی آن را "تخریب سرای سوم" مینامید فغان میکرد) اما این اصطلاح یک اصطلاح نمادین است و هیچیک از بنیانگذاران جنبش صهیونیسم و یا بنیانگذاران اسرائیل نخواستهاند معبد جدیدی بسازند. دلیل این امر ریشه در رویدادهائی دارد که 1938 سال پیشروی داد. وقتی رومیها اروشلیم را محاصره کردند، قبل از آنکه شهر سقوط کند و ویران شود، یکی از ربیهای سرشناس به نام یوخانان بن دکای را مخفیانه و در یک تابوت از شهر خارج کردند، او نزد فرمانده رومیها رفت و توانست از او برای ایجاد یک مرکز دینی یهودی در یاونه که بین یافا و اشدود است، اجازه کسب کند. همین آغاز یک انقلاب در دین یهود بود.
"سرای اول" بنائی تقریباً بیاهمیت بود. هیچ مدرک تاریخیای وجود ندارد که ثابت کند امپراتوری داوود سلیمان آنطور که در تورات کنونی آمده وجود داشته است. اورشلیم یک روستا بوده و یهودیه هم منطقهای کوچک و کماهمیت. دین یهودیت در بابل تبعید بودند و از آن زمان به بعد، دو سوم یهودیان (این نام هم از همان روی آنها گذاشته شد) در خارج از فلسطین بسر میبردند.
"سرای دوم" هم ابتدا موضوع خاصی نبود اما به مرور زمان اهمیت پیدا کرد. شاهرود که معمار بزرگی بود، تلاش کرد با تبدیل این معبد به بنائی مجلل دهان منتقدان را خود ببندد. حتی قبل از آن طبقهای اشرافی از روحانیون در اطراف این معبد شکل گرفت و در جامعه یهودیان منطقه یهودیه جا افتاد. ارگان سیاسی این طبقه هم حزب سدوسی بود. در مقابل آنهم یک حزب مخالف به نام گروه فارایسیها تشکیل شد. اینها اجازه تفسیر گستردهای از کتاب مقدس را دادن دو به جهان آخرت اعتقاد داشتند. در دوران یک کشمکشها، یهودیت جاذبه دینی پیدا کرد و تورات به نگارش در آمد. چون در آن روزگار طبقه اشرافی روحانیون یهودی در قدرت بود، در تورات به آن معبد نقشی مهم داده شد. قربانی کردن حیوانات به همراه دیگر کارهای مربوط به آن معبد که گفته میشد خانه خدا است رواج یافت.
مسیح که یک یهودی انقلابی بود مثل بسیاری از اعضای گروه فارایسیها، علیه استفاده ابزاری از معبد قد علم کرد. سلسهی هاسمونی که براساس اشرافیت روحانیون یهودی استوار بود. فاراسیسها را دشمن خود میدانست و بسیاری از آنها را اعدام کرد.
وقتی که معبد ویران شد، اوضاع تغییر کرد.
وقتی ساختمان معبد را بین رفت، اشرافیگری اروشلمی هم از بین رفت و روحانیان یهودی همه چیز را از دست دادند و دین یهود تغییر مسیر داد.
از آن به بعد، ربیها که بعد از فارایسیها آمدندف بر جامعه یهود و دینش حاکم شدند. مدتها قبل از تخریب معبد دوم، اکثریت قریب به اتفاق یهودیان خراج از فلسطین زندگی میکردند. بعد از تخریب (و بعد از قیام نافرجام بارکوخبا در سال 135 میلادی)، تعداد یهودیان در فلسطین رو به افول گذاشت. اورشلیم به یک رویا تبدیل شد و تمام رویدادهای مهم دین یهود بسیار بعد از آن رخ داد.
بعد از تخریب معبد، دین یهود به قوانین و فرامینی محدود شد که به هیچ سرمزین خاصی ربط نداشت. سرزمین اسرائیل و اروشلیم بیشتر نماد بودند تا واقعیت ارضی. برخلاف اسلام که از پیروانش میخواهد در طول عمرشان لااقل یک بار به مکه بروند، آن زمانها یهودیت از پیروان خود نمیخواست برای زیارت به اورشلیم بروند.
تا ظهور صهیونیسم امروزی، یهودیان حتی یک بار هم سعی نکردند در فلسطین گرد هم آیند. در واقع دینشان اصلاً این کار را ممنوع کرده بود. در سال 1492 میلادی که اسپانیای کاتولیک نیم میلیون یهودی را از خاک خود اخراج کرد، آنها در سراسر اراضی امپراتوری عثمانی مسلمان پراکنده شدند ولی فقط تعداد معدودی از آنان به فلسطین رفتند که آنهم استانی جز قلمرو عثمانی بود. وقتی ناپلئون از یهودیان خواست تا در فلسطین یک کشور یهودی تشکیل بدهند، کسی از یهودیان به این حرف توجهی نکرد. پیشنهاد دهندگان ایده صهیونیستی امروزی برای تشکیل کشور یهودی در خاک فلسطین، یعنی مدتها قبل از آنکه تئودور هرتسکل ظهور کند، انگلیسیها و آمریکاییهائی بودند که محرکههای مذهبی مسیحی به آنها چنین انگیزهای داده بود.
طی یکی دو قرن اخیر، یهودیت اروپائی – آمریکائی به ساختاری چهانی با پیامی اخلاقی مبدل شد. متفکران یهودی اعتقاد داشتند که "ماموریت" یهودیان این است که اخلاقیات را به تمام ملل جهان عرضه کنند و این در جوهره اصلی یهودیت میدانستند.
صهیونیسم به عنوان یکی از عوارض انقلاب ناسیونالیستی در اروپا و در واکنش به ماهیت ضدیهودی آن پا به عرصه وجود گذاشت. صهیونیسم این تئوری را بیرون داد که یهودیان هم ملتی مثل دیگر ملتهای اروپائی هستند و باید در کشوری که حالا فلسطین نامیده میشود برای خود کشوری بسازند. تصادفی نیست که آموزههای هر تسل مخالفت خشونت بار و کلامی تقریباً تمام ربیهای آن زمان را برانگیخت. تمام ربیها چه از گروه هاسیدیم، و چه از گروه مخالف آن، یعنی میتناگدیم و چه اورتدوکس و چه اطلاحطلب با حرفهای هر تسل مخالف بودند.
اما وقتی جامعه صهیونیستی در فلسطین یک کشور ایجاد کرد، یهودیت دچار تحول شد. ارتباط یافتن یهودیت با قملرو، یا خاک، چهره این دین را درست مثل دیگر جنبههای ملی یهود عضو کرد. اغراق نیست اگر بگوئیم که دین یهود در اسرائیل دچار دگرگونی و جهشی شده که در سالهای اخیر بیش از پیش تشدید شده است.
دینی که زمانی دارای یک پیام جهانی بود حالا به یک فرقه قبیلهای تبدیل شده است. دینی که دین اخلاقیات بود به دین اماکن مقدسه مبدل شده است. یشایاهو لایبوویتس که از یهودیان مدل قدیم است، ساکنان اسرائیل را فرقهای از بیدینان توصیف میکند.
شکلگیری یک فرقه جدید معبدخواه اوج این فرایند است. آمادهسازی زمینه برای تخریب مساجد و احیای معابد، به همراه رواج دوباره قربانی کردن حیوانات و دیگر مناسک مربوط به فرقههای معبدخواه به معنای جدائی و انحراف از دو هزار سال دین یهود است. این امر یک تحول دینی با ابعاد تاریخی است.
اگر این روند در اسرائیل حاکم شود، به اعتقاد من، باعث احداث معبد سوم نمیشود بلکه باعث انهدام "سرای سوم" (یا همان حیات یهودیت) خواهد شد. معبد دوم و که اقلیت کوچکی از متعصبان پرحرارت، که بسیار مانند ساکنان امروزی اسرائیل بودند، در جامعه یهودیان به قدرت رسیدند و آن جامعه را به جنگی دیوانهوار و غیرقابل پیروزی کشاندند. آن اتفاق ممکن است باز هم تکرار شود.