تاریخ انتشار : ۰۹ دی ۱۳۸۹ - ۱۰:۲۶  ، 
کد خبر : ۱۹۵۶۴۳

مهاجرت نخبگان از علت‌ها تا پیامدها


فرار مغزها موضوعی است که سال‌های سال در کشور ما مطرح بوده و هست و حتی روز به روز به آمارها نیز افزوده می‌شود. به طوری که جدیدترین آمارها نشان می‌دهد که طی سال‌های 79 تا 78 به طور متوسط هر سال حداقل 15 نفر از اعضای هیأت علمی دانشگاه‌ها و مؤسسات آموزش عالی به خارج از کشور مهاجرت کرده‌اند که تاکنون بازنگشته‌اند همچنین در سال‌های گذشته هر روز به طور متوسط، 15 کارشناس ارشد و 3/2 نفر دارای مدرک دکترا و 567 نفر لیسانس از کشور خارج شده‌اند این در حالی است که این آمارها آمارهای غیر رسمی را در بر نمی‌گیرد. مطالبی که پیش‌رو دارید نگاهی است به روند مهاجر نخبگان از کشور.
هر زمانی که سخن از سرمایه به میان می‌آمد اول مصداقی که برای کلمه سرمایه در ذهن نقش می‌بندد چیزی نیست جز سرمایه‌های مادی اعم از پول، طلا، اوراق قرضه، سهام و... خلاصه هر قسمتی از سرمایه که با معیار پول قابل محاسبه باشد.
به خاطر همین است که همزمان قلب عده‌ای از شهروندان با آهنگ بالا و پایین قیمت نفت تنظیم می‌شود و در این راستا جامعه ما به خاطر فقدان تولیدات انبوه غیر نفتی قابل صدور به کشورهای دیگر مجبور است به سیاست فروش سرمایه (نفت) که سالیان درازی است توسط دولت برای رتق و فتق کردن امور کشور اتخاذ گردیده،‌ تن دهد، اذهان مردم بسیار حساس است که چه میزان درآمد از این طریق نصیب خزانه دولت می‌شود.
کارگزاران دولت نیز برای ارائه گزارش فعالیت‌های خود و موفق نشان دادن فعالیت‌هایشان همواره گزارش میزان سرمایه‌گذاری‌های صورت گرفته در امر سدسازی، راهسازی، کارخانه‌سازی و... را در صدر گزارش‌های خود، به ملت ارائه می‌دهند.
این مسایل بیانگر میزان حساسیت بالای جامعه و دولت نسبت به امر سرمایه‌گذاری‌ از نوع فیزیکی آن است. اما با کمال تاسف از جمله مسایلی که مورد غفلت واقع شده است، سرمایه‌گذاری در نیروی انسانی و مهمتر از آن ایجاد یک امنیت پایدار برای حفظ این سرمایه‌های انسانی است.
امروزه بسیاری از اندیشمندان و صاحبنظران اجتماعی به این مسئله معترفند که برای توسعه کشورهای توسعه نیافته این انسان توسعه یافته و پرورش یافته است که می‌تواند لکوموتیو توسعه پایدار و متوازن یک کشور را به حرکت در آورد و دیگر سرمایه‌های مادی و دولت به تنهایی نمی‌تواند موتور توسعه را روشن کند.
نیروی انسانی متخصص تا بدان حد مورد توجه نظریه‌پردازان قرار گرفته که آن را به منزله ثروت اصلی یک جامعه می‌دانند که توانمندی‌ آن جامعه را در حل مسایل اقتصادی و اجتماعی مشخص کرده و آهنگ و قابلیت توسعه جامعه را تعیین می‌کند. حتی اگر در روند توسعه، ما فقط عامل نیروی انسانی را مورد توجه قرار دهیم، می‌توانیم به جرأت ادعا کنیم که غالب کشورهای توسعه یافته امروزی از نظر منابع انسانی دارای استعدادهای واقعی برای توسعه بوده‌اند.
پرفسور فردریک هاربیلسون معتقد است که «منابع انسانی پایه اصلی ثروت ملت‌ها را تشکیل می‌دهد سرمایه و صنایع طبیعی عوامل تولیدند، در حالی که انسان‌ها عوامل فعالی هستند که سرمایه‌ها را متراکم می‌سازند، از منابع طبیعی بهره‌برداری می‌کنند، سازمان‌های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی را می‌سازند و توسعه ملی را به جلو می‌برند. به وضوح،‌ کشوری که نتواند مهارت‌ها و دانش مردمش را توسعه دهد و از آن در اقتصاد ملی به نحو مؤثری بهره‌برداری کند، قادر نیست هیچ چیز دیگری را توسعه بخشد.»
متأسفانه در کشورهای توسعه نیافته و یا در حال توسعه به طور اعم و در کشور خودمان ایران به طور اخص به علت نبود سرمایه کافی و به علت پاره‌ای سیاستگذاری‌های ناصحیح بسیاری از استعدادهای درخشان و انسان‌های صاحب زمینه رشد، از پرورش و توسعه محروم مانده و ناشکوفا، پژمرده و کال باقی می‌مانند.
با وجود این که کشورهایی از نوع کشور ما از فقدان سرمایه‌گذاری‌ مورد نیاز در پرورش نیروی انسانی رنج می‌برند متأسفانه شاهد آن هستیم که همین مقدار اندک سرمایه‌گذاری در نیروی انسانی هم حفظ و انباشت شده است.
میزان مهاجرت سرمایه‌های انسانی و نخبگان فکری که حاصل تلاش یک نسل است به کشورهای مرکز که به دلایل مختلف صورت می‌گیرد، مسئله‌ای است که اگر به آن توجه کافی از ناحیه مردم، دولت و خصوصاً محافل دانشگاهی نشود، آرزوی داشتن کشوری توسعه یافته را به سراب مبدل خواهد و از طرفی نیز هزینه‌های بسیار گزافی برای کشور در پی دارد.
دکتر عظیمی در اهمیت موضوع فرار مغزها تصویر جالبی ارائه داده است: «در فرهنگ غیرصنعتی، آموزش به مفهوم مدرن آن جایی ندارد. سرمایه‌گذاری تحقیقاتی بیشتر حالت لوکس‌گرایی دارد، از تحقیقات انتظارات سرایع و خلق‌الساعه می‌رود و اتلاف نیرو به صورت ترک کشور و یا ماندن و تلف شدن بسیار زیاد است. لذا مثلاً در فرهنگ غیرصنعتی، فکر می‌کنیم که اگر یک آدم تحصیلکرده رفت تاجر و یا بساز و بفروش شد، چون 30 سال درس خوانده است، 30 تا 20 هزار تومان، یعنی 600 هزار تومان تلف شده است. در حالی که اصل بحث این نیست و ضرر و زیان این اتلاف منابع بسیار بیشیتر از این حرفهاست. ما در جامعه به متفکرانی نیاز داریم که به آنها نوآور فنی می‌گوییم.
این افراد مهره اصلی تحولات صنعتی جامعه هستند و تعداد آنها بسیار محدود است. مثلاً برای جامعه آمریکا تعداد آن بین 5 تا 6 هزار نفر برآورد می‌شود. این افراد چگونه حاصل می‌شوند؟ یک نسل یک میلیون نفری آموزش دیدن را کودکی شروع می‌کنند و با عبور از مراحل دبستان، دبیرستان، دانشگاه وکارخانه به 50 نفر نیروی کاملاً آموزش یافته و مجرب و پیشرو کاهش می‌یابند.
از بین این 50 نفر 2 یا 3 نفر به نوآور فنی تبدیل می‌شود و با از دست دادن این یک نفر، یک نسل از بین رفته است،‌ نه سرمایه‌گذاری 30 ساله روی یک فرد. در فرهنگ صنعتی این نکته را خیلی خوب درک می‌کنند و به سادگی اجازه اینگونه ائتلاف منابع را نمی دهند. در فرهنگ غیرصنعتی این مسایل زیاد جانیفتاده و آثار آن در تولید هویدا شده و گریبانگیر می‌شود.»
اما نکته مهم این است که پدیده‌ای که در کشورهای توسعه نیافته و یا در حال توسعه سالهاست که مورد بحث قرار می‌گیرد و از آن به مغزها یاد می‌کنند در اکثر موارد چیزی نیست به جز دفع مغزی، مگر می‌شود انسان‌های فهیم، متفکر و فرهیخته از کشور خودشان و از خنه و کاشانه خود فرا رکنند. اگر کشوری نتواند منابع انساین و سرمیاه‌های انسانی خودش را جذب کند آنها را دفع کرده است باید ببینیم این مغزها طالب چه چیزهایی هستند و به دنبال چه چیزی می‌گردند که به یکباره به تصور ما به همه چیز پشت کرده و فرار را بر قرار تر جیح می‌دهند. این‌ها انسان‌های خطاکاری نیستند که این خطاکاری در اروپا و آمریکا یافت شود و آنها در پی آن روانه آمریکا و اروپا شوند.
برعکس چنین مغزهای هم دلسوز بشریتند و همه دغدغه عدم به کارگیری مطلوب فکر و اندیشه خود را دارند. آنها می‌خواهند تحقیق و پژوهش کنند. از حداقلی از مسایل رفاهی در مقایسه با کشورهای اروپایی و آمریکایی برخوردار باشند تا بدون دغدغه خاطر اوقات خود را صرف رشته تخصصی خود کنند. شأن و منزلت اجتماعی و شغلی داشته باشند، از آزادی‌های انسانی و قانونی و مشروع برخوردار شوند، با آنها سلیقه‌ای برخورد نشود. از تنگ‌نظرهای بیزارند و دوست دارند با سعه‌صدر با آنها برخورد شود.
در کشورهای اروپایی و آمریکایی با ایجاد قطب‌ها و شهرک‌های علمی زمینه تحقیق و پژوهش را فراهم کرده‌اند. گم شده محقق تحقیق است. پژوهشگر خود به راحتی نمی‌تواند ابزار کار خود را جهت انجام آزماش و تحقیق فراهم کند. کشورهای جهان سوم چون این شرایط و امکانات را جهت جذب محققان و پژوهشگران خود فراهم نمی‌کنند. هر سال تعداد زیادی از این مغزها را دفع می‌کنند و در نهایت هم سرمایه‌های هزینه شده را از دست می‌دهند و هم منابع انسانی توسعه‌گر خود را دفع می‌کنند. سرمایه‌هایی را از دست می‌دهند که جایگزین ندارد و جبران‌شدنی نیست.
گفته می‌شود که در چند سال گذشته حدود 100 نفر از اعضاء المپیادهای علمی خود را از این طریق از دست داده‌ایم. این ضایعه ملی برای کشور ماست گرچه دفع مغزها به کشور ما تنها بر نمی‌گردد بلکه در کشورهای جهان سوم و عقب نگهداشته شده پدیده دفع مغزها به صورت یک امر عادی در آمده است. ما کشور فقیری از لحاظ منابع طبیعی و فیزیکی نیستیم، مسئولان باید از این ظر فکر کنند. شرایط برای جلوگیری از این فاجعه تلخ فراهم است.
یکی از مشکلات مهم نخبگان امکانات رفاهی و اقتصادی است آنها به دنبال این نیستند که ثروتمند شوند بلکه می‌خواهند دغدغه فراهم کردن امکانات اولیه زندگی را نداشته باشند. یک استاد دانشگاه اگر با شرایط فعل حقوق و مزایا بخواهد ادامه دهد تا پایان عمر داشتن منزل مسکونی و وسیله نقلیه خصوصی از آمال و آرزوهای اوست. از این رو باید کتاب و جزوه زیربغل به صورت پروازی و یا کار پاره وقت به دنبال تأمین معاش خود باشد.
در دنیا اساتید و پژوهشگران و به طور کلی جامعه دانشگاهی دانشمندان کشورها را تشکیل می‌دهند و از شأن و منزلت اجتماعی برخوردارند، به تبعیت از این امر، متخصصان و دانشگاهیان کشورهای در حال توسعه انتظار دارند که شأن و منزلت اجتماعی آنها فقط حفظ شود. این حداقل انتظاری است که آنها دارند. از نظر شغلی نیز انتظار امنیت دارند و باید تأمین شوند. فرهیختگان و متفکران انتظار آزادی قلم وب یان دارند و علاقه‌مندند که این دانسته‌ها و اندوخته‌ را به طور مقتضی به جامعه برسانند. هدف آنها هم خدمت به جامعه است. دوست دارند در جایی زندگی کنند که آنجا پذیرای فکر و اندیشه آنها باشد. اگر در جایی که هستند چنین امکانی فراهم نباشد طبیعتاً به جایی مهاجرت می‌کنند که این امکان فراهم است.
اندیشمندان جوامع برای هر کار و هر حرکت خود اندیشه می‌کنند و فضای مورد علاقه آنها فضای فکر و اندیشه است. فضای سعه‌صدر و وسیع نظر است. فضای احترام متقابل است. به قانون پایبندند و انتظار برخوردهای قانونی دارند نه سلیقه‌ای،‌ تنگ‌نظری، برخوردهای غیرقانونی و حساب نشده و نهایتاً بی‌احترامی، افت حفظ منابع انسانی جوامع در حال توسعه است.
سرانجام هنگامی که کشوری نتواند چنین فضای و چنین شرایطی را فراهم کند، خود مقدمات دفع مغزها را فراهم کرده است. در عوض وقت که کشورهای دیگر مانند کشورهای اروپایی و آمریکایی این شرایط را فراهم کنند به جذب مغزها پرداخته و هر سال میلیاردها دلار سرمایه کشورهای جهان سوم و به میزان غیرقابل محاسبه‌ای سرمایه‌های انسانی و منابع انسانی جهان سوم را روانه کشور خود می‌کنند. بنابراین، تمامی مسئولان باید تلاش کنند تا زمینه‌های ماندن نخبگان در جامعه فراهم آید و از مهاچرت آنها که خسارت‌های فراوان مادی و معنوی در پی دارد جلوگیری شود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات