تاریخ انتشار : ۰۹ دی ۱۳۸۹ - ۱۰:۲۳  ، 
کد خبر : ۱۹۵۶۴۸

فمینیسم و تاثیر آن بر حقوق زن

حنظله ابراهیم‌زاده اشاره: فضای غالب در عرصه کنونی، فضای بحث و گفت‌وگو می‌باشد. در زمان حاضر به راحتی می‌توان از طریق ارتباطات و رسانه‌های جمعی با تمام انسان‌ها تعامل برقرار کرد و افکار عمومی را در گستره نظام بین‌الملل کنترل کرده و در جهت منافع خود به حرکت واداشت. به همین دلیل کشورها سعی می‌کنند باورها و ایده‌آل‌های خود را در قالب‌های متفاوت مانند مکاتب فکری، دکترین‌ها، ایدئولوژی‌ها و... به اعضای دیگر جامعه بین‌المللی القا کنند تا بتوانند از این طریق آنها را در جهت سیاست‌های خود سوق دهند. کشور ما نیز از این مقوله جدا نیست. بیشتر این مسائل در کشورهای اروپایی آمریکا مطرح می‌شود، بنابراین باید با دقت زیاد آنها را مورد مطالعه قرار داد چون اصولا این کشورها مسائل و امور بشر را در قالب خواست و نیاز دنیایی در نظر می‌گیرند نه نیاز فطری و الهی، در واقع خواستگاه اندیشه آنها اومانیستی است و مسلما بیشتر راه‌حل‌ها و دکترین‌‌های آنها با موازین اسلامی و الهی در تعارض قرار می‌گیرد. اما باید توجه داشت با این دلیل نمی‌توان تمام دستاوردهای غرب را نادیده گرفت و خط بطلانی بر تمامی نظریه‌های آنها کشید بلکه باید با تحقیق و تحلیل آنها موارد مثبتی را که با قوانین ایران تعارض ندارد پذیرفت و برای پیشرفت جامعه از آن استفاده کرد. در واقع باید سعی کنیم تا از افراط و تفریط جلوگیری کنیم و راه تعادل را بپیماییم.

قوانین کشور ما براساس اصول و قوانین اسلام تدوین شده است و در فازهای زیادی با اعتقادات و باورهای کشورهای توسعه یافته تناقض پیدا می‌کند و تاریخ ثابت کرده است این کشورها تمام تلاش خود را در جهت تحمیل عقاید خود در زمینه‌های مختلف به کار می‌گیرند. با توجه به اینکه مبارزات سیاسی و نظامی در مقطع کنونی جوابگو نیست بهترین روش برای نیل به این هدف، مبارزه فرهنگی است که در دراز مدت منافع زیادی به دنبال دارد.
طرح دکترین‌های مختلف نظیر جنگ تمدن‌ها، پایان تاریخ و... نیز در همین راستا است. بنابراین شناخت جریانات، دکترین‌ها و مکاتب فکری ـ علمی و فلسفی غرب و مطالعه و تحقیق در مورد تاثیر آنها بر فرهنگ جامعه امری ضروری، به نظر می‌رسد. متعاقبا برای مقابله با اندیشه‌های مضر باید با به چالش کشیدن این گونه اندیشه‌ها و تبیین استدلال‌های منطقی پاسخ مناسبی به آن داد. فمینیسم (feminism) از جمله این موارد است. بحث و گفت‌وگو در مورد حقوق زن از گذشته تا زمان حاضر، موضوع بحث مکاتب فکری و اندیشمندان مختلف بوده است.
در این میان عده‌ای حقوق زنان را به صورت کامل نادیده گرفته و آنان را جنس دوم و پست قلمداد کردند. عده‌ای دیگر در مقابل این گونه افراد راه افراط را در پیش گرفته و از چاله به چاه افتادند.
فمینیسم به معنای طرفدار و حمایت از حقوق سیاسی و اجتماعی زن است. نقطه مشترک تمام فمینیست‌ها،‌ اعتقاد به این اصل است که زنان به دلیل جنسیت خود دچار تعبیض هستند و برای رفع هرگونه تبعیض باید در نظام اجتماعی، اقتصادی و سیاسی تغییراتی ایجاد کرد. زمینه‌های این دیدگاه و عقیده در غرب پایه‌گذاری شد و به نیمه دوم قرن 17 و اوایل قرن 18 بر می‌گردد. براساس برخی تقسیم‌بندی‌ها. فمینیسم به دو دوره تقسیم می‌شود: مرحله اول اواخر قرن 19 و اوایل قرن 20 (1920-1870) آغاز شد و مرحله دوم از دهه‌های (70-1960) شروع شده و همچنان ادامه دارد.
انقلاب کبیر فرانسه نقش مهمی در گسترش نهضت زنان داشت. فمینیست‌های اولیه در موج اول این مکتب اهداف مشخص و محدودی داشتند و مهمترین هدف آنها برخورداری از فرصت‌های برابر با مردان و دارای جایگاه یکسان از لحاظ سیاسی،‌ حقوقی و شغلی با مردان بودند. مانیفیست‌های دور دوم خواهان یک انقلاب اساسی و تغییر ساختار کلی جامعه برای رسیدن به برابری کامل با مردان بودند. از نظر آنها برابری جنسی بدون انقلاب ممکن نیست و تمام سنت‌ها و ساختار کلی جامعه که نقش مهمی در ایجاد یک جامعه مردمسالار دارند باید دگرگون شوند. به هر حال فمینیسم به عنوان یک نهضت سیاسی در سال 1848 با نام نهضت «سینگافالز» در آمریکا مطرح شد.
نخستین منشور دفاع از حقوق زنان در آمریکا نیز در همین سال اعلام گردید. پس از آن اندیشمندان و نظریه‌پردازانی چون آگوست کنت در سال 1857 و جان استوارت میل در سال 1869 نظریه ‌برابری زن و مرد را در چارچوب حقوق فردی و اومانیستی مطرح کردند. البته تا اواخر قرن 19، این نهضت موفقیت زیادی به دست نیاورد و مهمترین دلیل آن بی‌توجهی و به رسمیت نشناختن حقوق زنان توسط رژیم‌های غربی بود.
پس از جنگ جهانی دوم در سال 1945 به دلیل بیزاری مردم از خشونت و جنگ و مقصر دانستن مردان به دلیل روحیات خشن، نظریه برابری زن و مرد طرفداران زیادی پیدا کرد چنان که در اولین نشست مجمع عمومی سازمان ملل متحد که در سال 1945 در سانفرانسیسکو برگزار شد، زنان شرکت کننده در این مجمع، خواستار توجه بیشتر سازمان به مسائل و مشکلات زنان شدند و «کمیسیون مقام زن» را به عنوان کمیسیون فرعی تحت نظر کمیسیون حقوق بشر تشکیل دادند. و برای اولین بار در اعلامیه جهانی حقوق بشر که از طرف سازمان ملل متحد در سال 1948 منتشر شد. تساوی حقوق زن و مرد به صراحت و در سطح جامعه ملل مطرح گردید.
گرچه این اعلامیه فاقد اعتبار حقوقی و ضمانت اجرایی بود اما می‌توان آن را موفقیت بزرگی برای طرفداران حقوق زنان به حساب آورد. گرچه فمینیست‌ها در موضوعات کلی همانند آزادی و تساوی با مردان اتفاق نظر دارند. اما برای پاسخ به سوالاتی مانند «علت فرودستی زنان چیست؟ و برای رسیدن به برابری و حقوقی متشابه با مردان چه باید کرد؟» دچار اختلاف نظر شدند و پاسخ‌های متفاوتی به این پرسش دادند و راهکار متناسب با این پاسخ را ارائه کردند. فمینیست‌ها را به دسته‌های مختلفی تقسیم می‌کنند ولی می‌توان پنج گرایش عمده در فمینیسم را بدین صورت بیان کرد: فمینیسم لیبرال، فمینیسم مارکسیستی، فمینیسم رادیکال (اگزیستالیستی)، سوسیال فمینیسم و فمینیسم جدید.
لیبرال فمینیست‌ها که در زمان معاصر در اقلیت قرار دارند بنیادهای اجتماعی و ساختار کلی نظام موجود را می‌پذیرند اما نقش‌های از پیش تعیین شده برای جنس مذکر و مونث را در خانواده در بی‌تابند و در روابط زن و شوهر رضایت خود محورانه را اصل می‌دانند نه تشکیل خانواده و تربیت فرزندان. این گروه نقش مادری و همسری را برای زنان به عنوان یک تکلیف نمی‌دانند و در واقع ارزش خاصی برای خانواده قائل نیستند مگر اینکه زن بتواند به لذات و خواسته‌های خود دست یابند. آنها ریشه ستم بر زنان را در قانونگذاری و شیوه‌های آموزشی می‌دانند و از طریق اصلاحات سعی در تغییر آنها دارند.
در این دیدگاه میان خصوصیات مردانه و زنانه تفاوت زیادی وجود ندارد و همه به عنوان انسان باید از امکانات آموزشی برابر بهره‌مند شوند لیبرال فمینیست‌ها نقش‌های جنسیتی و تضییع حقوق زنان را محصول روابط اجتماعی می‌دانند نه ودیعه‌های طبیعی و فطری، آنها معتقدند در ابتدای حیات انسان‌ها، مادرسالاری رایج بوده است و به وجود آمدن پدرسالاری نوعی انحراف در روابط اجتماعی است. از شخصیت‌های برجسته این گرایش می‌توان از «بتی فریدن» نام برد.
نظریه مارکسیستی که یکی دیگر از گرایش‌های فمینیسم است در قرن نوزدهم و براساس یادداشت‌های مارکس و نظرات انگلس بنا شده است. اساس این نظریه برپایه ستمگری اجتماعی است. بدین معنا که روابط اجتماعی به گونه‌ای است که به زنان ظلم می‌شود و در این روابط زنان استثمار می‌شوند.
مارکس که در تمامی تحلیل‌های خود به عوامل اقتصادی و طبقات اجتماعی تکیه می کند در این مورد هم همین امر را مدنظر قرار می‌دهد و نظم بورژوازی، مالکیت خصوصی و حتی خانواده را مایه اسارت زنان می‌داند. مارکس و انگلس معتقدند نقش‌هایی که در روابط اجتماعی وجود دارد از خانواده سرچشمه می‌گیرد و تسلط مردان بر زنان از ابتدا در کودکان نهادینه می‌شود. بنابراین حذف خانواده به عنوان کوچکترین واحد اقتصادی جامعه را مطرح و تنها راه‌ رهایی زنان را نابودی نظام بورژوایی قلمداد کردند.
بدین ترتیب مبارزات فمینیستی تابعی از مبارزات طبقاتی است. از معروف‌ترین فمینیست‌های مارکسیست می‌توان «مادام کولونتای» را نام برد که به صورت علنی خواهان نفی نظام خانواده بود. یکی دیگر از گرایش‌های فمینیسم که در دوران معاصر نضج گرفت. فمینیسم افراطی یا رادیکال فمینیسم است که براساس دیدگاه اگزیستانیسیالیستی (مکتب اصالت وجود) به وجود آمده است. این دیدگاه سعی در کشف ریشه ظلم و ستم به زنان و از بین بردن علل اصلی این پدیده که به صورت قانون در آمده است،‌ دارد.
به اعتقاد لیبرال فمینیست‌ها تمام حوزه‌های بشری باید دچار تغییر و تحول شود زیرا در تمامی حوزه‌ها مردان در بالادست زنان قرار دارند. آنها آرمان انسانی را آرمان زن می‌دانند زیرا صفات و ارزش‌های انسانی را متعلق به زنان می‌دانند. «سیمون دوبووار» و «ژان پل سارتر» از مهمترین نظریه‌پردازان این دیدگاه هستند و تا حدودی این گرایش مبتنی بر تفسیر آنها از روابط زن و مرد است. «سیمون دوبووار» براساس دیدگاه اگزیستانسیالیستی به تفسیر فمینیسم می‌پردازد.
او شدیدا وجود مردان را برای زنان مضر می‌داند و نشریات وی دائما در تقابل با مردان قرار می‌گیرد.
این دیدگاه که براساس تنفر زنان از مردان شکل گرفته است برای نهاد خانواده هیچ ارزشی قائل نیست چنان که «دوبووار» دو نقش همسری و مادری را برای زنان، اسارت آنها می‌داند و از آن به عنوان غارت سازمان یافته یاد می‌کند. گفتنی است رادیکال فمینیست‌ها ریشه تبعیض بین مرد و زن را در نظام آفرینش می‌دانند.
زیرا خصوصیات ویژه زنان مانند قدرت باروری، ناتوان جسمی نسبت به مردان و… را ناشی از طبیعت انسان می‌دانند. چنانکه «شامیت فایرستون» از نظریه‌پردازن رادیکال، تفاوت زنان و مردان را براساس تفاوت زیستی معرفی می‌کند و می‌گوید بر این اساس، زنان که ناتوان‌تر از مردان هستند مجبور می‌شوند به آنها تکیه کنند وی سپس پیشرفت‌های انسانی را غالب بر طبیعت می‌داند بنابراین مبنای زیست فرودستی زنان را ملغی اعلام می‌کند.
سوسیال فمینیسم، یکی دیگر از گرایش‌های فمینیسم پس از دهه 70 شکل گرفت و از گرایش قبلی که در بالا ذکر شد تاثیر پذیرفت. این دیدگاه سعی در تلفیق دو جریان رادیکال و مارکسیستی را دارد و آن را در قالب یک نظریه سیاسی مطرح می‌کنند. به نظر می‌رسد این نظریه برای تقابل با نظام بورژوازی و سرمایه‌داری غرب به وجود آمده باشد. براساس این دیدگاه، هم نظام جنسیتی و هم نظام اقتصادی در ستم برضد زنان نقش دارد و این مساله در جوامع سرمایه‌داری بیشتر قابل مشاهده است و مردان در این جوامع به شدت بر زنان اعمال قدرت می‌کنند و زنان را مورد استثمار قرار می‌دهند.
آنها سرمایه‌داری، سلطه مردان، نژاد‌پرستی و امپریالیسم را کاملا به هم مرتبط می‌دانند و بنابراین مبارزه طبقاتی و مبارزه برای زنان را با هم برای از بین بردن تمامی ستم‌ها لازم می‌دانند. و تغییر و تحول در اساس اقتصاد جامعه را برای آزادی زنان و از بین بردن سلطه مردان از طریق تغییر در آموزش، کار و... ضروری می‌دانند.
فمینیست‌های جدید با تاثیر از دیدگاه‌های پست مدرنیستی که در واقع تا حدودی می‌توان آن را بازگشت به گذشته قلمداد کرد. گرایش فمینیسم فرامدرن را تشکیل دادند. آنها با دیدی انتقادی به رادیکال فمینیسم نگریستند و عدم درک تفاوت شرایط جوامع مختلف و اختلال فرهنگ‌ها را،‌ نوع دیگری از ستم بر زنان نامیدند. فرامدرن‌ها برای خانواده ارزش قائل هستند و بردگی و تظلم زنان را در رفتارهایی می‌دانند که بین مردان و زنان تفاوت ایجاد کرده‌اند و تشابه کامل حقوق بین هم دو جنسیت را خواستارند.
به هر حال فمینیسم به تدریج در سطح نظام بین‌المللی گسترش یافت و ایران نیز از این قاعده مستثنی نماند. مشروطیت را می‌توان نقطه عطفی در این مورد دانست. در این دوره اندیشه‌ها، مکاتب و تحولات فرهنگی غرب توسط روشنفکران و نخبگان ایرانی به کشورمان وارد و سعی در تقلید از آنها شد. در همین راستا جنبش‌هایی توسط زنان ایرانی پایه‌گذاری کشت و زنان روشنفکر مقالاتی در جهت بیداری زنان در روزنامه‌های خارجی و ایرانی نوشتند. در دوران نخست‌وزیری دکتر مصدق نیز عده‌ای از زنان روشنفکر در غالب حمایت از حقوق زنان به وی فشار می‌آوردند گرچه دکتر مصدق بنا به دلایلی نتوانست خواست آنان را برآورده سازد.
در هر صورت دیدگاه‌های فمینیستی در ایران در دهه‌های اخیر گسترش یافت و متناسب با توسعه کشور مسائلی مانند آزادی‌های بیشتر زنان، فعالیت‌های اقتصادی و سیاسی زنان و... مطرح شد که مهمترین ویژگی آن تقلیدی و غیر بومی بودن آن می‌باشد. به طور کلی می‌توان فمینیسم در ایران را به دو گروه کلی تقسیم کرد. فمینیسم غرب‌گرا و فمینیسم اسلامی(مذهبی).
اصولا فمینیست‌های غرب‌گرا،‌ شدیدا متاثر از غرب هستند و با قرار دادن آنها به عنوان الگو تنها راه رهایی زنان از ظلم و رسیدن به برابری با مردان را پیمودن راهی می‌دانند که فمینیست‌های غربی ‌آن را طی کردند. طرفداران این دیدگاه را بیشتر روشنفکران و نویسندگان دگراندیش تشکیل می‌دهند. همانطور که در مباحث بالا به آن اشاره شد بیشتر مباحثی که طرفداران حقوق زن در غرب مطرح می‌کنند بعضا با اصول دین اسلام تعارض دارد. در سال‌های اخیر دیدگاه‌های فمینیستی در ایران قوت بیشتری یافته است و سمینارهای داخلی و خارجی زیادی در این مورد برگزار شده است. در عرصه ادبیات ایران نیز چنین گرایش‌های زیاد دیده می‌شود.
بعد از انقلاب اسلامی ایران فضایی به وجود آمد که دیدگاه‌ها و اندیشه‌ها، مجال ابراز یافتند و زنان نیز در این میان به بیان دیدگاه‌های خود پرداختند. البته به خاطر جنگ تحمیلی وقفه‌ای در این امر پدید آمد اما پس از جنگ بار دیگر فمینیست‌ها با قدرت بیشتر به تبیین دیدگاه خود پرداختند. این امر قابل انکار نیست که در جامعه ما به دلیل عرف نادرست و بعضی از سنت‌های اشتباه. حقوق زنان تضییع و به آنها ظلم می‌شود و برای جنس مذکر ارزش بیشتری قائل هستند. اما این مشکل را نمی‌توان با راه‌حل‌هایی که فمینیست‌های غربی ارائه می‌دهند حل کرد.
در واقع یکی از مهمترین اشتباهات طرفداران حقوق زن در ایران همین مساله است. زیرا آنها به این امر توجه ندارند که زمینه به وجود آمدن این جنبش در غرب کاملا با زمینه پیدایش آن در کشور ما فرق دارد و راه‌حلی که آنها ارائه می‌کنند متناسب با اعتقادات و ایدئولوژی حاکم بر آنها است و در واقع دیدگاه‌های آنها برگرفته از اومانیسم است. مساله‌ای که در مورد فمینیسم اسلامی (مذهبی) قابل ذکر این است که آیا اصلا چنین امری امکانپذیر است؟ یعنی جمع فمینیسم و اسلام. همانطور که اشاره شد تفکرات و دیدگاه‌های فمینیسم در موارد زیادی با دین، به خصوص اسلام تعارض دارد بنابراین به هیچ عنوان این دو مقوله با هم قابل جمع نیستند.
می‌توان از دیدگاه‌های استاد مطهری در مورد مارکسیسم و تبلیغ آن زیر پوشش اسلام برای این مورد هم استفاده کرد. استاد مطهری استفاده از اصول اسلام و آیات قرآن را برای اثبات اصول مارکسیسم و نشان دادن عدم تعارض آنها با هم را، خیانتی بزرگ می‌دانست. بنابراین از فمینیسم مذهبی نیز می‌توان چنین استنباط کرد. البته استاد مطهری برای آزادی بیان و عقیده ارزش بیسیار زیادی قائل بودند و آزادی فکر را حتی از روی سوء نیت به نفع اسلام می‌دانستند و مطرح می‌کردند اسلام دین آزادی است، دینی که مروج آزادی برای همه افراد جامعه است.
اسلام می‌گوید دینداری اگر از روی اجبار باشد دیگر دینداری نیست و بر همین اساس خواستار تدریس اساتید مارکسیستی و... در دانشگاه‌های کشور بودند تا هم آنها نظرات خود را بیان کنند هم اندیشمندان مسلمان، بنابراین فمینیست‌ها نیز می‌توانند اندیشه خود را بیان کنند اما تا جایی که برای درست نشان دادن افکار خود، از دین سوءاستفاده نکنند. در این جا لازم است جایگاه زن را در اسلام بررسی کنیم. در دین اسلام زن و مرد ماهیتا تفاوتی ندارند و هر دو از یک نفس واحد آفریده شده‌اند.
در دین اسلام توجه ویژه‌ای به زنان شده است و ارزش و حقوقی که برای آنها قائل است بسیار بالاتر از حقوقی است که دنیای غرب برای زن قائل است. مطابق تعالیم اسلامی زنان. همانند مردان می‌توانند در فعالیت‌های اجتماعی اعم از اقتصادی، سیاسی و... شرکت کنند و محدودیتی شامل حال آنها نمی‌شود. حضرت محمد(ص) آخرین پیامبر اسلام در زمانی زندگی می‌کرد که زنان از هیچ حقوقی برخوردار نبودند و مانند برده‌ای در خدمت مردان بودند. حضرت محمد(ص) با تمسک به قوانین رهایی‌بخش اسلام.
تمام تلاش خود را در جهت بازگرداندن ارزش و حقوق از دست رفته زنان به کار بست و در جایی که دختران را زنده به گور کرده و از به دنیا آمدن فرزند دختر سرافکنده می‌شدند، فرزند دختر را مایه سرافرازی خود دانست و حتی توجه بیشتری به دختران داشت. در تعالیم اسلامی، همه اشکال خشونت نسبت به همه انسان‌ها ممنوع است نه نسبت به جنسیت خاصی، تعابیری که در اسلام برای ارزش نهادن بر زن وجود دارد بسیار قابل تامل است و این تعابیر ارزش وجودی زن را تبیین می‌کند. حقیقتا اسلام دینی است که ریزترین مسائل انسان‌ها را مورد توجه قرار داده و برای آنها برنامه‌ریزی کرده است. بر همین اساس برخلاف اندیشه‌های اومانیستی غرب تفاوت‌های زنان و مردان را مورد توجه قرار داده است.
مسلما بدون توجه به این مساله نه تنها عدالت رعایت نمی‌شود بلکه ظلم بزرگی در حق زنان خواهد شد. از لحاظ علمی نیز این تفاوت‌ها مانند تفاوت‌های روانی، جسمی، ... ثابت شده است. اما این تفاوت‌ها به معنای برتری جنس مذکر نیست و چه بسا نقش‌هایی که زنان برعهده دارند بسیار والاتر و ارزشمند‌تر باشد، تا جایی که پیامبر اسلام حضرت محمد(ص) برای تجلیل از نقش مادری می‌فرماید: الجنه تحت اقدام الامهات، بهشت زیر پای مادران است.
با توجه به آنچه گفته شد فمینیسم در ابتدا برای حمایت از حقوق زنان در دورانی که آنها از هیچ حقوقی برخوردار نبودند، به وجود آمد و به وجودآورندگان این مکتب بعدها راه افراط را پیش گرفته و براساس تنفری که از جنس مذکر داشتند حقایق مربوط به تفاوت‌‌های مرد و زن را نادیده گرفتند و کار تا جایی پیش بردند که مهم‌ترین نهاد اجتماع یعنی خانواده را انکار کردند. موج خشونت، افزایش قتل، تجاوز، از هم‌پاشیدگی خانواده و... در غرب. نتیجه چنین طرز تفکری از انسان و پدیده‌های اطراف او است. در کشور ما نیز گرچه به خاطر انقلاب اسلامی ایران و ارزشی که این انقلاب برای زنان قائل بود.
آنها تا حدودی به حقوق خود رسیدند اما به خاطر عرف نادرست و سنت‌های اشتباهی که از گذشته به جای مانده است همچنان در پاره‌ای موارد حقوق آنها نادیده گرفته شده و به آنها ظلم می‌شود. بنابراین باید با رجوع دوباره به منابع اسلامی، قوانین و مقرراتی را که نیاز به اصلاح دارند و براساس تفاسیر نادرست ایجاد شده‌اند متناسب با زمان اصلاح کرد و با بسترسازی فرهنگی مناسب، عرف‌های اشتباه را تغییر داد. مسلما این کارها یکباره به انجام نخواهد رسید و متضمن زمان است. در عین حال باید هوشیار بود تا از افراط در این زمینه جلوگیری کرد. به امید روزی که شاهد هیچ‌گونه نابرابری و ظلم در جامعه ما نباشیم.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات