تاریخ انتشار : ۲۷ مهر ۱۳۹۱ - ۰۸:۵۰  ، 
کد خبر : ۱۹۵۶۵۵

جنبش دانشجویی و روشنفکری دینی (بخش دوم)


دکتر عماد افروغ
جریان دانشجویی، در واقع از جریان ملی شدن نفت شکل می‌گیرد. جریان ملی شدن نفت هم یک جریانی است که بیش از آن که ایدئولوژی ناسیونالیسم یا ملی‌گرایی پشت سر آن باشد یک جریان آزادی‌خواهی جمعی است. یک جریان استقلال‌طلبی است که اکثر اقشار و گروه‌های مختلف به گونه‌ای به آن می‌پیوندند و اگر نبود نقش نیروهای مذهبی، اجتماعی شدن جنبش ملی نفت حداقل با بحران روبه‌رو می‌شد. من نمی‌خواهم بگویم ملی شدن نفت که ایدئولوژی آن را که عمدتاً بوی ناسیونالیسم می‌داد روحانیون شکل دادند، اما روحانیون نقش بارزی در اجتماعی شدن این جنبش داشتند و اگر نبود نقش مرحوم کاشانی و نواب صفوی و بعضی از روشنفکران مذهبی که بعداً به آرایشان می‌پردازم به هیچ وجه جنبش ملی شدن نفت توفیق پیدا نمی‌کرد. واکنشی که دانشجویان به این قضیه نشان می‌دهند عمدتاً حول دو محور مرتبط است؛ یکی آزادی‌خواهی جمعی یا استکبارستیزی است و دیگری استقلال‌طلبی. یعنی شروع جنبش دانشجویی که عمدتاً بر می‌گردد به جریان ملی شدن نفت به این دو خصلت بر می‌گردد.
بعد که داستان 16 آذر در سال 1332 در آستانه ورود نیکسون مطرح می‌شود و سه نفر به اسامی شریعت رضوی، بزرگ‌نیا و قندچی به شهادت می‌رسند، یک تحولی در جنبش دانشجویی اتفاق می‌افتد که کاملاً با گذشته متفاوت است.
بعد استقلال‌طلبی و بعد استکبارستیزی هر دو را دارد. با این تفاوت که خودجوش است و به گونه‌ای قطع امید از گروه‌های سیاسی و جناح‌های سیاسی غالب کرده است. این به نظر من اولین جنبش دانشجویی است که به حق می‌شود از آن به عنوان جنبشی نام برد. جنبش که احساس می‌کند با این رژیم نمی‌تواند کنار بیاید، احساس می‌کند که برای مبارزه با آمریکا باید این رژیم را ساقط کند. البته گروه‌های سیاسی نیز چندان با این‌ها هم‌نوایی نمی‌کنند. این آغاز یک جنبش دانشجویی است که در 16 آذر نمود پیدا می‌کند. بعد از این ما شاهد جریانات دیگری هستیم.
در اواخر دهه 30 و اوایل دهه 40 مسایلی مثل انجمن‌های ایالتی و ولایتی، اصلاحات ارضی، کاپیتولاسیون و نهایتاً تبعید حضرت امام به ترکیه و بعد به عراق، اتفاق می‌افتد.
به تدریج از اواخر دهه 30 به این طرف شاهد یک چرخش ایدئولوژیک هستیم. در واقع نیروهای مذهبی با تمام قدرت و قوت وارد میدان سیاست می‌شوند و به گونه‌ای به جریان تنباکو وصل می‌شوند. در جریان تنباکو روحانیون هم در نظریه‌پردازی جنبش و هم در اجتماعی شدن آن نقش داشتند. به هر حال جریان مذهبی جدید با کوله‌باری از تجربه و عبرت از جریانات سیاسی گذشته، از مشروطه تا کودتای رضاخان و آغاز سلطنت رضاخان و شروع سلطنت محمدرضا شاه تا جریان نفت و کودتای 28 مرداد، وارد فعالیت سیاسی می‌شود. جریانی که به تدریج سایر جریان‌های ملی‌گرا و چپ‌گرا را کنار می‌زند و این جریانی است که به رهبری حضرت امام و با تئوری ولایت فقیه هدایت می‌شود. اگر در جریان‌های دیگر سیاسی صبغه التقاطی و ترکیبی بارز بود، این جنبش کاملاً صبغه مذهبی داشت که ملت را هم با خودش همراه می‌کرد. یک تئوری نوظهوری عرضه شد به نام «ولایت فقیه» که با داشتن ریشه‌های تاریخی و هویتی، در 15 خرداد تبلور عینی پیدا می‌کند و ملحق به نقطه عطف 22 خرداد 57 می‌شود. در جنبش 15 خرداد شاهد آن هستیم که هم رهبری و نظریه‌پردازی آن به عهده روحانیت است و هم روحانیت نقش اساسی در اجتماعی شدن آن دارد.
برای اولین بار شاهد آن هستیم که جنبش‌های دانشجویی بعد از 15 خرداد یک رونق تازه‌ای پیدا می‌کند و یک اتفاق تازه‌ای رخ می‌دهد و آن این است که مبارزات استکبارستیزانه دانشجویان با مبارزات دینی و مذهبی مردم پیوند می‌خورد، یعنی بین حق‌طلبی‌های دانشجویی و حق‌طلبی‌های مردمی پیوند مقدسی برقرار می‌شود.
با ورود حضرت امام به عنوان مرجع تقلید، این پیوند عمیق‌تر و این مبارزه فراگیرتر می‌شود که از طرفی عاملی می‌شود برای پیوند مردم با دانشجویان و از طرف دیگر به تدریج زمینه‌ای می‌شود برای جریان دوم روشنفکری در ایران. این واقعیت نشان می‌دهد که نقش امام در شکل‌گیری جریان دوم روشنفکری خیلی بارز است. جریان دوم روشنفکری برخلاف جریان اول که به هر حال تا زمان شکل‌گیری جریان دوم آثاری از آن باقی‌مانده بود و کاملاً سنت‌گریز، سکولار، لیبرال‌و غرب‌گرا بود، کاملاً تحت تاثیر فضای اجتماعی 15 خرداد و مخصوصا تئوری ولایت فقیه فضای فکری و روشنفکری جدیدی را بنا می‌گذارد و سنت‌گرایی انتقادی، اسلام‌گرایی و بازگشت به خویشتن خویش را ایدئولوژی مبارزاتی خود قرار می‌دهد. دو چهره روشنفکر بارز این جریان، یکی مرحوم دکتر شریعتی است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات