دکتر عماد افروغ
در این بحث مناسب دیدم موضوع جنبش دانشجویی را خدمت شما مطرح کنم و بعد در حین بحث و مخصوصاً در حین توجه به فرآیند تاریخی جنبش دانشجویی نیمنگاهی هم به روشنفکری دینی و عدالتخواهی خواهم داشت و بعد هم به یک سری راهکارها بپردازم.
نکتهای را که باید در ابتدا به آن اشاره کنم این است که مشکل مهم اندیشهورزان سیاسی و گروههای سیاسی ما این است که مفهومسازی و مفهومشناسی نمیکنند. مشکل مفهومسازی مشکلی است که ما حتی در دانشگاههایمان نیز با آن روبهرو هستیم.
به هر حال، در گروههای سیاسی، فیالمثل، وقتی که بحث جنبش یا جنبش دانشجویی به میان میآید، هیچ تعریف روشنی از جنبش ارائه نمیشود. اگر ما مسامحتاً مفهوم جنبش را به کار میبردیم که هیچ، اما اگر مسامحتاً به کار نمیبردیم و واقعا این را ترجمه «Movement» گرفتهایم، بایستی به یک سری مولفههایی که برای این مفهوم ذکر شده و کم و بیش مورد اتفاق است، تن بدهیم.
من احساس میکنم قبل از اینکه وارد بحثم بشوم یک تعریف مختصری از مفهوم جنبش ارائه کنم و بعد وارد بحث دانشجویی بشوم و اینکه دائم میگویند جنبش دانشجویی و بعضی از مقاطع را به جنبش دانشجویی نسبت میدهند اصلاً صحیح هست یا نه.
مفهوم جنبش که حالا بنده ترجمه «Movement» میگیرم، مفهومی است که باید چند تا خصلت داشته باشد؛ یکی اینکه در عرصه غیر رسمی اتفاق بیفتد، یعنی اگر جریانی در عرصه نظام رسمی و در نظام قانونی صورت بگیرد، اسم این جنبش نیست. یعنی جنبش دانشجویی یک حرکتی است خارج از اصول و قواعد متعارفی که در نظام سیاسی تعریف میشود.
نکته دوم آنکه این حرکت یک حرکت کور نیست. یعنی دارای یک ایدئولوژی است. دارای یک فلسفه سیاسی روشن است. نگاهش و قرائتش از آزادی و عدالت معلوم است. آزادی و عدالت را خوب فهم میکند و نسبت به این دو مفهوم با هر تعبیری برایش روشن است، و یک حرکتی است که رهبری مشخصی دارد و تعریف شده است. عضوگیری مشخص دارد. پس بنابراین یک جریانی است که واحد یک ایدئولوژی و فلسفه سیاسی روشن است. رهبری و عضوگیری مشخص دارد.
یک جریان اجتماعی را به راه میاندازد و به تدریج این جریان اجتماعی نهادینه میشود. حالا در فرآیند نهادینهشدگی ان چه اتفاقی میافتد بماند، وارد آن بحث نمیشوم.
بنابراین حداقل اگر ما بخواهیم سخن از جنبش دانشجویی داشته باشیم، بایستی به این نکته توجه بکنیم که جنبش دانشجویی یک حرکت خودجوش است. حرکتی است که از دل دانشگاهها برمیخیزد. یک حرکتی است که در واقع برای خودش مرام دارد، فلسفه، ایدئولوژی و رهبری دارد.
هر حرکت کور یا هر حرکت وابسته به گروههای سیاسی خارج از دانشگاهها را نمیشود جنبش دانشجویی نامید.
برای اینکه ذهنها را تحریک بکنم، میخواهم بگویم که دوم خرداد به هیچ وجه بنابه این تعریف، در کل یک جنبش دانشجویی هم که بعضاً نسبت میدهند به بعضی از تشکلهای سیاسی و به گونهای با دوم خرداد پیوندش میزنند، آن هم نبود.
جنبش یک حرکتی است که در واقع این خصلتها را دارد. اما شروع جنبش دانشجویی را اگر بخواهم در تاریخ ایران پیاش را بگیرم و بعد بگویم خصلتهای عمده جنبش دانشجویی چه بوده است، و الان چه خصلتهایی گریبانگیر این جنبش است، باید بگویم که شروع این جنبش به تاسیس دانشگاه تهران در سال 1313 باز میگردد. خوب تا دانشگاهی نباشد دانشجویی نیست، تا دانشجویی نباشد حرکت سیاسی هم نیست. در سال 1313 دانشگاه تهران تاسیس شد.
این دانشگاه اگر خوب نگاه کنید یک ماهیت دو سویه دارد. از یک طرف تاسیس دانشگاه تهران در جهت تحقق منویات خاصی است. بعد از آن تصمیم گرفته میشود که سیاستهای مدرنیستی یا شبهمدرنیستی در ایران پیاده بشود. تصمیم بر این گرفته میشود که انسانهای جدید با جهانبینی جدید، با نگاه جدید تعریف شود و این تعریف هم عمدتاً از طریق نهادی به نام دانشگاه دنبال میشود.
این یک طرف قضیه، اما طرف دیگر قضیه این بود که به هر حال این دانشگاه برای اینکه دانشجو بگیرد بایستی رو بیاورد به اقشار جوانی که آماده هستند برای ورود به این دانشگاه. عمدهترین اقشار که در اوایل شکلگیری و تاسیس دانشگاه به آن ملحق شدند، اقشار طبقه متوسط به پایین و محروم بودند.
گفتم متوسط به پایین جامعه بودند، یعنی اقشاری که نسبت به مبارزات حساساند، اقشاری که نسبت به فقر و مسألهای به نام وابستگی و تبعیض حساساند.
در واقع این محملی شد برای اینکه نیروهایی که وابسته به طبقات پایین و متوسط جامعه هستند یکجا متراکم شوند. در اثر تراکمی که اینجا ایجاد شد، تعامل و مراوده ایدئولوژیک آنها افزایش پیدا کرد. در نتیجه، آگاهی و دانش اینها ارتقاء یافت. با افزایش خودآگاهی مطالبات اینها نیز بالا رفت.
این مطالبات به تدریج آماده شد برای اینکه نسبت به حوادث بیرون دانشگاه از خودشان حساسیت نشان بدهند. البته قبل از تاسیس دانشگاه تهران ما از طریق دارالفنون یک حرکتهایی را شاهد بودیم که به جنبش دانشجویی منجر نشد.
جریان دانشجویی، در واقع از جریان ملی شدن نفت شکل میگیرد. جریان ملی شدن نفت یک جریانی است که بیش از آن کم ایدئولوژی ناسیونالیسم یا ملیگرایی پشت سر آن باشد یک جریان آزادیخواهی جمعی است. یک جریان استقلالطلبی است که اکثر اقشار و گروههای مختلف به گونهای به آن میپیوندند. و اگر نبود نقش نیروهای مذهبی، اجتماعی شدن جنبش ملی نفت حداقل با بحران روبهرو میشد.
من نمیخواهم بگویم ملی شدن نفت که ایدئولوژی آن عمدتاً بوی ناسیولیسم میداد روحانیون شکل دادند، اما روحانیون نقش بارزی در اجتماعی شدن این جنبش داشتند. و اگر نبود نقش مرحوم کاشانی و نواب صفوی و بعضی از روشنفکران مذهبی که بعداً به آراءشان میپردازیم، به هیچ وجه جنبش ملی شدن نفت توفیق پیدا نمیکرد.
واکنشی که دانشجویان به این قضیه نشان میدهند عمدتا حول دو محور مرتبط است؛ یکی آزادیخواهی جمعی یا استکبارستیزی است و دیگری استقلالطلبی. یعنی شروع جنبش دانشجویی که عمدتا بر میگردد به جریان ملی شدن نفت به این دو خصلت برمیگردد.