تاریخ انتشار : ۰۹ دی ۱۳۸۹ - ۰۹:۲۶  ، 
کد خبر : ۱۹۵۶۸۲
تحلیلی بر تمدن به بحران افتاده غرب

آغاز یک پایان


ترجمه: فیروزه درشتی
امروزه جهان دستخوش تغییرات مهمی است که مطمئناً مسیر تفکر بشری را تعیین می‌کند و ویژگی‌های آینده بشر را در کوتاه‌مدت و بلندمدت از نو شکل می‌دهد. اتفاقات مختلفی که در حوزه‌های مختلف زندگی روی داده، اساساً تأیید می‌کند که جهان به مرحله‌ای رسیده که تا پیش از این در تاریخ بشری سابقه نداشته است. صد سال اخیر در حقیقت به عنوان قرن تغییرات‌عمده، جنگ‌های بزرگ و بحران‌های اساسی محسوب می‌شود؛ درست همان طور که قرن پیشرفت‌های عظیم در علم، تکنولوژی، دانش و حکمت و اختراعات بزرگ بوده است که خدمات بزرگی به انسان ارائه داده و افق‌های گسترده‌ای را در پیشرفت تمدنی بشر ایجاد کرده است.
کنش متقابل حوادث سیاسی که معادله جدیدی در توازن قدرت ایجاد کرده، همراه با توسعه علمی و تکنولوژیکی پیشرفته در این برهه زمانی از تاریخ بشری و نیز به همان نسبت تأثیر شرایط اقتصادی و سیاسی بر کل مناطق جهان، همه اینها نشان می‌دهد که دنیا مرحله حساسی را آغاز کرده است که نسبت به همه خیزش‌هایی که تاکنون مسیر تاریخ را تغییر داد‌ه‌اند، بی‌سابقه بوده است.
وقتی جنگ سرد پایان یافت و دیوار برلین فرو ریخت، جهان به سمت ثبات و امنیت سوق پیدا کرد که مقدمه‌ای برای صلح جهانی و رونق اقتصادی بود. همچنین این امید را به وجود آورد که مردمی که از حقوق قانونی خود محروم شده بودند،‌ بتوانند آن را از نو به دست آورند و قوانین بین‌المللی از سوی دولت‌های بزرگ که عنان سیاست‌های جهانی به دست آنهاست،‌ اجرا شود. اما دو دهه بعد این امید و آرزوها اگر نگوییم به طور کلی از میان رفت، رنگ باخت و با مؤلفه‌های هشداردهنده در عرصه بین‌المللی مورد چالش قرار گرفت. و از همه اینها مهمتر اینکه این قوانین بین‌المللی توسط ابرقدرت‌ها به نحوی مورد استفاده قرار گرفت که نه به نفع همه ملت‌ها، بلکه در جهت منافع اساسی یک کشور یا گروهی از کشورها که اعمال سلطه‌جویانه انجام می‌دادند، باشد. این دقیقاً نقض قوانینی است که خودشان به تصویب رساندند و براساس آن پایه‌گذاری شدند.این استیلا که مخالف طبیعت و سنت الهی برای جهان بود، تمامی جنبه‌های زندگی انسان را تحت تأثیر قرار داد، به طوری که درست مانند گذشته که حکومت‌های ظالم حکمرانی می‌کردند، درگیری‌های سیاسی و ایدئولوژیکی روی داد. برخی از جنبه‌های خطرناک این استیلا یکنواخت‌سازی تفکر بشری، ایجاد فرهنگ توده‌ای و جهانی شدن رسانه است که افکار عمومی را شکل می‌دهد و بر روند سیاسی، اندیشه‌ای و فرهنگی تأثیر می‌گذارد و در نتیجه علم و فرهنگ را از خود متأثر می‌کند.
این شرایط بین‌المللی ادامه نخواهد یافت و انحصار فکری و شکاف فرهنگی و کنترل رسانه از میان خواهد رفت،‌ زیرا قابلیت‌های فکری و استعدادهای طبیعی که در کشورهای در حال توسعه و حتی کشورهایی که برای رسیدن به توسعه مطلوب تلاش می‌کنند، فراوانند. جهان با شتاب غیرقابل کنترلی در حال پیشرفت است که به استقلال از تسلیم اجباری در مقابل تفکر قالبی، فرهنگ توده‌ای و رسانه جهانی شده منجر خواهد شد و به دوران تاریخی نوین و کاملاً متفاوتی خواهد رسید. پاپ بندیکت در سخنرانی‌ای که 13‌سپتامبر 2008 انجام داد، ضمن هشدار نسبت به این امر، گفت فرهنگ کاملاً مادی که اعتقاد به خداوند را یک انتخاب شخصی می‌داند، بی‌ارزش‌شدن عقل و خرد و محدود‌شدن در قدرت مطلوب خود در نظر گرفته می‌شود و نتیجه آن بی‌ارزش شدن انسانیت است که نتایج آن بسیار وخیم و شوم خواهد بود. سخنان پاپ اثبات می‌کند که دریافت غربی از سکولاریته (عرفی‌گرایی) ایمان را نفی می‌کند، زیرا دین را کنار می‌گذارد و آن را از افکار عمومی جدا می‌کند، در حالی‌که کاملاً آن را نفی نمی‌کند. اروپا با این دین و ایمان تقلیل یافته، معنویت مرده، خانواده از هم پاشیده،‌ رواج جرم و جنایت، انسان مادی و سایر تجلیات تمدن غربی افول خواهد کرد.اگر به نابودی اقتصادی و مالی که امریکا و کل جهان را لرزاند و باعث ورشکستگی بانک‌های معتبر با دارایی‌های مالی بسیار زیاد شد، از جنبه اندیشه‌ای به جای سیاسی و اقتصادی نگاه کنیم و اگر آن را در بافت عینی و علمی تحلیل بحران تمدنی‌ای قرار دهیم که جهان آن را تجربه می‌کند، درخواهیم یافت که این امر بازتاب یک تغییر در حال رخ دادن است.
آنچه رخ داده است در حقیقت شوک عظیمی را در ساختار کاپیتالیسم و روند لجام گسیخته جهانی شدن ایجاد می‌کند، بنابراین زنگ خطر را برای تسلط قدرت‌های بین‌المللی بر مردم جهان به صدا درآورده و پایان تسلط آنها را اعلام کرده است.هر چند انتظار می‌رود تغییر در حال وقوع تمامی جنبه‌ها را تحت تأثیر قرار دهد و به دورترین افق‌ها هم برسد، نباید به آن با هراس نگریست یا با بی‌پروایی با آن مواجه شد. ما از مطالعه دوره‌های مختلف تاریخی آموختیم که هر برهه تاریخی منطق و ویژگی‌های خاص خود را دارد. دوره‌های تمدنی مانند برهه‌های تاریخی یکی پس از دیگری به دنبال هم می‌آیند. طبیعتاً زندگی بشر تحت تأثیر تغییراتی که توسط خداوند ایجاد شده، قرار خواهد گرفت. انسان با این تغییرات تعامل دارد و آنها را شبیه‌سازی می‌کند،‌ زیرا انسان تنها موجودی است که تاریخ را می‌سازد و برهه‌های مختلف آن را با استفاده از توانایی‌ها و استعدادهایی که خداوند به او اعطا کرده و با استفاده از منابع و ثروت‌های عظیمی که به او بخشیده است، اداره می‌کند. بنابراین ما مسلمانان اعتقاد داریم که تاریخ یک سری پیشامدهای اتفاقی نامنظم و بی‌هدف، تغییرات طبیعی یا برخورد طبقات نیست. تاریخ محصول خواست و اراده الهی است و تجلی لطف و مرحمت الهی به انسان. این لطف الهی است که عزم راسخ انسان را برای ساخت تمدن بشری و مشارکت در بهتر شدن زندگی در روی زمین هدایت می‌کند.
با چنین اعتقادی ما به آینده نظر داریم و انتظار آن را می‌کشیم، با دانش و آگاهی خود را مسلح می‌کنیم و با هوشیاری چشم‌انداز واقعیت انسان را در همه سطوح مورد مطالعه قرار می‌دهیم، حوادث و اتفاقات گذشته را با زمان حال مقایسه می‌کنیم، درس‌های اخلاقی از تاریخ می‌گیریم که بر زندگی امروز ما نیز تأثیر می‌گذارد. بنابراین، نمای کلی آینده برای ما آشکار استَ؛ نمایی که هنوز بخشی از ناشناخته‌هاست.
انسان در آستانه دوره تمدنی نوینی است و تفکر بشری بزودی دوره جدیدی را آغاز خواهد کرد. وقتی درد زایمانی که امروز تجربه می‌شود به تولد یک تمدن انسانی نوین بینجامید، جهان تغییر خواهد کرد؛ ‌جایی که صدای عدالت و برابری بلند خواهد بود و پرچم صلح برافراشته خواهد شد. حوادثی که در جهان اتفاق می‌افتد و تغییرات گسترده و عمیقی که امروزه ایجاد می‌شود، نشانه‌های آشکاری است از اینکه جهان در حال حرکت به سوی آزادی از قید و بندهایی است که مدت مدیدی است بر تفکر مهار شده و اراده راسخ او زده شده و بار سنگینی بر شانه‌های او به شکل بحران‌های مختلف و موانع متعدد نهاده است. به این ترتیب است که امید انسان با مرحمت و لطف الهی به ناامیدی تبدیل نخواهد شد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات