رضا فرخی
واقعیت،صداقت در تصویر،حس عینی بودن .اینها چیز هایی است که مخاطب امروز از رسانه ها انتظار دارد. به ویژه از دورانی که تخیل وتصاویر فانتزی وارد دنیای رسانه ها شد. چرا که مخاطب، در کنار این رویا پردازی ها هنوز به دنبال حقیقت بود وعلاقه بسیاری داشت تا حقیقت هایی را که خود نمی توانست تجربه کند از دریچه رسانه های تصویری به نمایش گذاشته شود.
برای همین بود که اهالی این رسانه ها پس از مدتی به این فکر افتادند که فیلم مستند بسازند تا این حس حقیقت جویی بییندگان خود را ارضا کنند. چرا که همه آنها پس از مدتی به این رسیدند که نشان حقیقت از پس پرده های رسانه های تصویری چقدر برای ذهن جستجو گر مخاطب جذاب است. هر چند که ساخت این نوع از تولیدات تصویری زحمات بیشتری نسبت به دیگر تولیدات داشت، اما به دلیل نیازهای موجود به تدریج از سوی کارگردانان وفعالین عرصه تصویر جدی گرفته و به تدریج به یکی از منابع اطلاعاتی تبدیل شد. منابعی که حتی گاهی اوقات از تایم برنامه های خبری هم برای دریافت اطلاعات جذاب تر بود. به گونه ای که پس از مدتی، فیلم مستند به عنوان هنر نشان دادن حقایق به صورتی جذاب دانسته شد؛ به نوعی که بتواند بیینده را با خود همراه سازد .
به همین دلیل اولین مستند( documentary ) با عنوان «موآنا» ساخته رابرت فلهرتلی در هشتم فوریه 1926 ساخته شد. از آن پس این نوع تولیدات تصویری نیز به صوت جدی از طرف سینما گران پی گیری و رفته رفته به ژانر پر مخاطبی برای بینندگان تبدیل شد.هر چند که قبل از موآنا هم فیلم های به شکل مستند مانند نانوک شمال و سرزمین شکارچیان سر ساخته شده بود، اما موآنا به صورت جدی این ژانر را آغاز کرد.
این رویه ادامه داشت تا اینکه در سال 1968 برای اولین بار یک مستند سیاسی با عنوان La Hora de los hornos
(ساعت تنورها ) توسط اوکاتویو گتینو و فرناندو ای سولاناس، ساخته شد که به نوعی آغاز گر سبک سیاسی در مستند بود.
از این پس شبکه بی بی سی که در 1922 تاسیس شده بود به این نتیجه رسید که مستند چقدر می تواند بر افکار عمومی تاثیر گذار باشد و چقدر می تواند در رسیدن به اهداف سیاسی استعمار موثر واقع شود. به همین دلیل این بنگاه خبری از آن موقع ژانر مستند را به صورت کاملا جدی پی گیری کرد، به نوعی که پس از مدتی هر هفته یک شب را به پخش مستندهایی اختصاص داد که تولیدی بی بی سی یا سفارش شده از سوی این شبکه بود .
مستندهایی که اکثر آنها دارای مضامین سیاسی و همسو با رویکردهای بی بی سی بوده وهدف آن ها تاثیر گذاری روی مخاطبان در همه جای دنیا بود.همین مسئله باعث شد که پس از مدتی دنیای مستند که قرار بود برای همیشه از دروغ واغراق دور بماند آلوده به منافع سیاسی استعمارگران شود.
این موضوع تا زمان فعلی ادامه پیدا کرد تا اینکه در سال های اخیر شبکه های صدای آمریکا (بخش فارسی) وبی بی سی فارسی از مستند های تصویری بهره های زیادی برده اند؛ به گونه ای که در این چند سال این دو شبکه بسیاری از اهداف خود را در قالب برنامه های مستند که در آن دروغ وحقیقت به هم آمیخته است(وحتی دروغ های آن نسبت به حقایق حجم بیشتری از تصاویر مستند را تشکیل می دهد) به ببینده انتقال می دهند. با این روش اقناع مخاطب ، سعی دارند دروغ ها ومنویات خود را در ذهن او بگنجانند.حتی در بسیاری از اوقات، بیینده سوژه های آنها را باور نمی کند، اما آنها با تکنیک REPEAT AND STRESS (تکرار و فشار) بیننده کم اطلاع را وادار به پذیرفتن می کنند؛ به طوری که بیننده در پایان یا باید قبول کند که محتویات آنها دروغ است ویا اینکه حرف آنها را باور کرده وبه بدبینی شدیدی نسبت به حقایق دچار شود، که این یک تاکتیک روانشناسانه است که توسط این رسانه ها به کار گرفته می شود.
شاید بتوان نمونه بارز این موضوع را مستند پخش شده در شبکه تلویزیونی بی بی سی فارسی درباره جنگ تحمیلی دانست که به مناسبت سی امین سالگرد این واقعه ساخته شد.دراین مستند کارگردان با حیله گری کامل سعی کرده در لابه لای تصویری جالب از جنگ حرف های انحرافی و گمراه کننده خود را به بیننده انتقال دهد.به طور مثال با نشان دادن تصاویر جوانان کم سن وسال و زوم کردن بیش از حد روی آنها سعی داشت به بیننده این موضوع را القا کند که جوانانی که در جنگ تحمیلی حضور داشتند، از روی خامی و شور جوانی این کار را کردند وهیچ اعتقاد دیگری در میان آنها وجود نداشت. به همین دلیل هم در کنار تمرکز روی این موضوع سعی می شد تا حد ممکن از نشان دادن شجاعت ها، از خودگذشتگی ها و رفتارهای شهادت طلبانه رزمندگان خودداری کند، چرا که به خوبی می دانست با نشان دادن این تصاویر حرفهایش نقض می شد. هرچند آنچنان که مورد نظر آنها بود به دلیل قداست بالای دفاع مقدس در جامعه ما وآگاهی مردم از حقایق جنگ، آنها نتوانستند تصویر دفاع مقدس را مخدوش کنند. اما به هر صورت مستندی که در طول آن هفته پخش شد، مصداقی از استفاده هدفمند و سیاسی بی بی سی فارسی در راستای تقدس زایی ومخدوش نشان دادن چهره دفاع مقدس است.
این موضوع در حالی است که بی بی سی فارسی علاوه بر این گونه مستند های مناسبتی، مستندهایی هم به صورت هفتگی پخش می کند که در آن مستندها کاملا هدف دار انتخاب شده وبه نمایش در می آیند.
از طرف دیگر، سایر شبکه های انگلیسی زبان هم دراین زمینه بی کار ننشسته اند وبرای سیاه نمایی جامعه ایران تلاشهای زیادی در عرصه مستند انجام داده اند. نمونه آن را می توان مستند TRANS SEXUAL IN IRAN دانست که تصویری از سرنوشت افراد دو جنسیتی در ایران نشان می دهد. به گونه ای که ببینده پس از دیدن آن احساسی منفی نسبت به جامعه ما پیدا کرده و به نوعی با دلسردی اجتماعی روبه رو می شود.
هر چند که پخش این مستندها دارای این خاصیت است که مغرض بودن این رسانه ها را آشکار می کند، به گونه ای که هر بییننده نسبتا آگاهی به تمام اهدف پشت پرده آنها پی می برد. نمونه بارز این موضوع را می توان در مستندی دید که یک سال پیش BBC WORLD MIDDLE آن را به نمایش گذاشت.این مستند درباره شرایط زندگی مردم ایران و میزان هماهنگی آنها با پیشرفتهای سیاسی واجتماعی وفرهنگی دنیاست .
این مستند در همان ابتدای کار سعی می کند با نشان دادن یک ماشین مدل 67 به راحتی ذهن بییننده را به این سمت منحرف کند که ایرانی ها دچار عقب ماندگی هستند. تصاویر بعدی آن قدر مضحک وغیر قابل باور است که هرشخصی می تواند با دیدن آن به این موضوع پی ببرد که کارگردان آن به احتمال زیاد سعی دارد عقده های درونی خود نسبت به ایرانیان را به تصویر بکشد تا اینکه بخواهد یک مستند واقعی وروشن گر به بیننده ارائه دهد. این مستند نمونه بارز غیر حرفه ای بودن است، چرا که در عرف حرفه ای رسانه ها هیچ گاه نمی توان این گونه تاریخ وفرهنگ یک ملت را خدشه دار ساخت. جای بسی تاسف دارد که هیچ ارگان ویا سازمان
بین المللی براین موضوع نظارت نمی کند . در مقابل هم حسرت انگیز است که چرا رسانه ها تا به حال سعی نکرده اند تصویری واقعی از جهان غرب نشان دهند تا همگان بدانند که غرب تلاش دارد تا تصویر واقعی اجتماعی اش به نمایش گذاشته نشود. چرا که آن زمان دیگر نخواهند توانست سلطه خود را بر جهان ادامه دهند و داعیه کدخدایی بر ملل جهان را داشته باشند.
اما از سویی راهکار هایی که برای مقابله با این هجمه تصویری از سوی ما اتخاذ می شود باید کاملا حرفه ای وکارشناسی شده باشد.چرا که حقیقتا این نوع از تولیدات تصویری، مصداق بارز جنگ نرم است و باید کاملا منطقی وحساب شده با آن مبارزه شود. باید به این نکته اشاره کرد که رویکردهای مقابله ما درآن باید به صورت مستقیم ودر همین زمینه انجام پذیرد. یعنی مستندهایی را تولید کنیم که بتواند پاسخی محکم به این دروغ پراکنی ها به نام مستند دهد،به گونه ای که ذهن بیینده هم نسبت به دروغ های مستندهای رسانه های خارجی آگاه شود وهم نسبت به حقایق جامعه مان آگاهی مناسب پیدا شود. درآینده به این موضوع خواهیم پرداخت که چگونه باید رسانه های مختلف داخلی به صورت هماهنگ این کار را انجام دهند، به گونه ای که یکپارچگی آنها یک پیام را به بیننده منتقل کند.