علی مهدوی
همان گونه که در نوشتار قبل بیان داشتیم، در عصر حاضر، تحولات سیاسی نظام بینالملل بیانگر آن است که آمریکای مستکبر در روند هژمونیک گرایی نوین قرار گرفته است. این امر شاخصهایی از یکجانبهگرایی، نظامیگری و جنگ روانی را در خود دارد. از این رو شناخت سیاستهای آمریکا در برخورد با نظام بینالملل و نظام جمهوری اسلامی ایران، همچنین تبیین خطرات پنهان و آشکار آمریکا امری ضروری است. در یادداشت پیشین درباره استعمار کهن و استعمار نو مطالبی بیان کردیم. در این یادداشت نیز در خصوص استعمار فرانو مطالبی عنوان میگردد.
استعمار فرانو
در دوران استعمار نوین ساختار سیاسی کشورها به عنوان بازیگران اصلی جامعه بینالمللی حفظ شد و نظام بینالمللی بر استقلال سیاسی و حاکمیت ملی ظاهری کشورها مبتنی بود. اما با گسترش وسایل ارتباط جمعی و تبدیل شدن جهان به یک دهکده جهانی به تدریج حاکمیتها در مقابل نظام بینالمللی رنگ باخت و این امکان برای قدرتهای سیاسی و رسانهای فراهم شد که بدون توجه به مرزهای جغرافیایی مستقیماً ملتها را طرف خطاب خود قرار دهند. فروپاشی نظام دوقطبی و انحصار عملی قدرت رسانهای و تبلیغی در غرب به این موضوع کمک شایانی نمود، در نتیجه غرب برای گسترش اقتدار خود در حوزههای سیاسی، فرهنگی و اقتصادی، روشهای نوینی را پایهگذاری کرد.
"استعمار فرانو" در واقع، اشغال پایدار غیرمستقیم و بدون اعتراض مردمی با عبور از حاکمان سیاسی است. قرن پانزدهم هجری با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، نقطة عطفی در روند تحولات جهان اسلام بود و به دنبال آن، دگرگونی در ساختار بینالمللی آغاز شد. اگرچه در آن زمان، تصور غالب این بود که در این انقلاب نیز همانند سایر انقلابها، سقوط رژیم گذشته هدف است، اما به تدریج، اوضاع به حال عادی باز میگردد. ولی به گسترش موج گرایش به اسلام سیاسی و اسلام انقلابی، بسیاری از ساختارها و جریانهای استعماری و استکبار در منطقه و در سطح جهانی دستخوش تحول گردیدند. بیداری اسلامی و به تعبیر دیگر، احیای اسلام حقیقی، که از اولین پیامدهای انقلاب بود، زمینهساز بروز و ظهور جنبشهای اسلامی پس از یک دوره رکود و سکون شد. جریان فکری، سیاسی و مبارزاتی جدید نه تنها، فوقالعاده و مهم، بلکه تا حدی ناشناخته و باور نکردنی بود. از این رو، برداشتهای متفاوتی در شناخت و تحلیل پدیدة "انقلاب اسلامی" و چگونگی برخورد با آن به وجود آمدند، به گونهای که مراکز استراتژیک و سیاستگذاری دولتهای بزرگ راهکارهای متعدد و متغیری ارائه دادند.ناکامی قدرت های بزرگ در مقابله با بیداری اسلامی و پیامدهای آن و نگرانی شدید از تغییرات گسترده در ساختار نظام سلطه و استثمار بینالمللی، خط مشی جدید غرب برای مقابله با جهان اسلام را شکل داد. برای اولین بار، وزارت امور خارجه انگلیس در بیانهای دیدگاه خود را نسبت به شرایط موجود، تبیین و راهکارهایی برای تعامل وضعیت ارائه کرد.
با وجود اشتراکات ارزشی موجود در مذاهب، اهمیت پاسخ دادن به تعامل میان دموکراسیهای غربی با کشورهای اسلامی به سرعت رو به افزایش بود. به همین دلیل، تنظیم روابط با کشورهای اسلامی و مسلمانان یکی از مهمترین چالشهای راهبردی انگلیس و جهان غرب در آینده به شمار میآمد. به این دلیل، "استعمار فرانو" طراحی گردید. مقام معظم رهبری در این خصوص میفرماید: "امروز سیاست استکبارى، استعمار فرانو است؛ یعنى از استعمار نوینى که در دهها سالِ قرن گذشته وجود داشت، یک قدم بالاتر. استعمار فرانو یعنى چه؟ یعنى دستگاه استکبارى کارى کند که عناصرى از ملتى که این مستکبر مىخواهد آن را قبضه و تصرف کند، بدون اینکه بدانند، به او کمک کنند. دشمن، ایمان شما را سد مستحکمِ خود مىبیند و دلش مىخواهد این سد برداشته شود. حالا عناصرى از میان خود ما بیایند و بنا کنند این دیوار را تراشیدن یا سوراخ کردن. اینها گرچه خودى هستند، اما دارند براى دشمن کار مىکنند؛ دشمن هم روى اینها سرمایهگذارى مىکند. دیدید که آمریکایىها حتّى در کنگرهشان تصویب کردند که به عناصرى در داخل کشور ما پول بدهند تا براى آنها کار کنند؛ اینطور علنى و صریح! این استعمارِ فرانو است... تردید نباید کرد که دنیاى استکبار، بیدارى مسلمانان و اتّحاد اسلامى و پیشرفت ملتهاى ما در میدانهاى دانش و سیاست و نوآورى را، بزرگترین مانع سلطه و سیطره جهانى خود مىشمارد و با همه توان با آن مىستیزد. تجربه دوران استعمار و نواستعمارى پیش روى ما ملتهاى مسلمان است. امروز که دوران استعمار فرانوین است باید از آن تجربهها درس بیاموزیم و بار دیگر براى مدّتى طولانى، دشمن را بر سرنوشت خود مسلط نکنیم".