تاریخ انتشار : ۰۹ دی ۱۳۸۹ - ۰۸:۳۴  ، 
کد خبر : ۱۹۵۶۸۹

نظریه‌های مربوط به انقلاب اسلامی


انقلاب اسلامی پدیده‌ای بود که به دلیل پیچیدگی و خصوصیات ویژه‌اش برداشتهای متفاوتی را پذیرا شد. درباره علل اصلی پیروزی انقلاب، بین اندیشمندان این رشته نظرات مختلفی بیان شده است که در اینجا به دو دیدگاه "فرضیه توطئه" و "مدرنیزاسیون" اشاره می‌کنیم.
وقوع انقلاب اسلامی در سال 57 برای صاحب‌نظران داخلی و خارجی و نیروهایی که در انقلاب نقش داشتند، امری شگفت‌آور و نامنتظره می‌نمود. بر این اساس، گروهی پیروزی انقلاب را با اتکا بر "فرضیه توطئه" تحلیل کرده‌اند، طیفی از سلطنت‌طلب‌ها تا مارکسیست‌ها در شمار طرفداران این نظریه جای دارند، گروهی معتقدند غرب می‌خواست شاه را به سبب نقش کلیدی‌اش در افزایش قیمت نفت اوپک در نیمه اول دهه 50 تنبیه کند. در باور گروهی دیگر، ایران در سالهای آخر عمر حکومت پهلوی، شتابان به سمت توسعه اقتصادی و صنعتی شدن گام برمی‌داشت.
غربی‌ها به سبب حسادت و در خطر دیدن بازارهای خود در صورت ورود فرآورده‌های صنعتی، معدنی و کشاورزی ایران به بازارهای بین‌المللی، نقشه توطئه علیه شاه را مطرح کردند. شاه در کتاب پاسخ به تاریخ به هر دو برداشت فوق اشاره می‌کند. برخی نیز برآنند که غربیان با هدف نابود ساختن ذخایر ارزی ایران و کشورهای نفتخیز عربی که در بانک‌های غربی سپرده‌های کلان اندوخته بودند، انقلاب ایران را پدید آوردند. استدلال این گروه آن است که ذخایر پولی ایران و کشورهای حوزه خلیج فارس که به دنبال افزایش ناگهانی بهای نفت افزایش یافته بود، می‌توانست برای سیستم پولی غرب مخاطره آمیز باشد. اگر صاحبان آنها تصمیم می‌گرفتند یکباره سپرده‌هایشان را از بانک‌های غربی بیرون بکشند، نظام مالی غرب فلج می‌شد. در این موقعیت غرب با خلق انقلاب ایران و سپس جنگ ایران و عراق، ذخایر ارزی آنها و حامیانشان را در مسیر خرید اسلحه و مهمات به کار انداخت و با کاهش آن خطر احتمالی را از میان برد.
گروهی دیگر انگیزه غرب برای سقوط شاه را در توان نظامی ایران و هراس غرب از طرح‌های بلند پروازانه شاه جستجو می‌کنند. مارکسیست ها به شیوه‌ای دیگر به نظریه توطئه توسل جسته‌اند. در نظر آنها تضادهای درونی رژیم در سالهای آخر عمرش، شرایط ذهنی و عینی انقلاب را فراهم آورده بود و کشور می‌رفت تا پذیرای یک انقلاب کمونیستی شود. در این موقعیت، امپریالیسم آمریکا دخالت کرد و با توطئه چینی، انقلاب اسلامی را پدید آورد تا از تولد انقلاب کمونیستی و ظهور جنبشهای انقلابی کارگری جلوگیری کند.
پر واضح است که این گونه تحلیل‌ها متکی بر اسناد معتبر نیست و با اسناد و مدارک موجود نیز مغایر می‌نماید. اصولاً نمی‌توان یک انقلاب بزرگ را که ریشه در اعماق تاریخ کشور دارد و از همراهی اکثریت قریب به اتفاق ملت برخوردار بوده، سبب تحولات عمده‌ای در سطوح داخلی، منطقه‌ای و بین‌المللی گردیده است و بیش از همه منافع قدرت‌های بزرگ را تهدید کرده، با فرضیه های غیر علمی تحلیل کرد.
نظریه دیگر "نظریه مدرنیزاسیون" است، برنامه‌های مدرنیزه کردن ایران توسط شاه از دهه‌های 40 به بعد، به دلیل شتاب‌زدگی و عدم سازگاری با فرهنگ سنتی جامعه، تعارض‌هایی در پی داشت و سرانجام اسباب تغییر رژیم را فراهم آورد. این نظریه که در کتاب ریشه‌های انقلاب ایران اثر نیکی کدی مشاهده می‌شود، بر دو پیش فرض استوار است: نخست آنکه شاه درصدد مدرنیزه کردن ایران بود؛ و دوم اینکه گروه‌های سنتی و مذهبی‌تر مردم ایران، مخالف برنامه‌های مدرنیزاسیون مورد نظر شاه بودند. همایون کاتوزیان در کتاب اقتصاد سیاسی ایران، سالهای 40 تا 57 را سالهای استبداد نفتی می‌داند و به ظهور پدیده شبه تجدد در این دوران اشاره می‌کند که با فرهنگ، سنت و ارزش‌های مورد نظر ایرانیان تعارض داشت. اسکاچیل نیز، هر چند به عواملی همچون اسلام‌زدایی و استبداد شاه اشاره می‌کند، انقلاب را نتیجه رشد سریع و روبنایی اقتصاد و افول توسعه سیاسی می‌داند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات