به قلم حجتالاسلام علی نصیری
از مجموعه گفتاری که از حضرت امام در زمینه تفسیر به رأی انعکاس یافته بدست میآید تفسیر به رأی از نظر ایشان در یکی از چهار معنا بکار میرود : 1. یکسونگری در تفسیر قرآن؛ 2. تفسیر آیات الاحکام بدون یاری جستن از روایات؛ 3. تحمیل آرا بر قرآن؛ 4. تفسیر آیات بدون برخورداری از دانشهای بایسته تفسیر؛ این چهار معنا میتواند جزو ماهیت و مؤلفههای تفسیر به رأی باشد، به این معنا که با تحقق همه یا هر یک از آنها مفهوم تفسیر رأی تحقق مییابد.
1. یکسونگری در تفسیر قرآن
بر هر قرآنشناسی هویداست که بخشی از گزارههای قرآن به ابعاد معنوی و آن جهانی ناظر است نظیر دعوت قرآن به ذخیرهکردن زاد و توشه برای جهان آخرت و تشویق مؤمنان به عبادت و برخاستن برای ادای نماز شب و تلاوت قرآن، و بخشی دیگر از گزارهها ابعاد مادی و این جهانی را دربر میگیرد؛ نظیر دعوت قرآن به آباد کردن دنیا یا جهاد و مبارزه با کافران و مشرکان.
عدم توجه به این نکته و اصرار بر معنوی و آن جهانی بودن همه آیات قرآن یا مادی و این جهانی بودن همه گزارههای قرآن که از سوی برخی از مفسران ادعا شده همان یکسونگری در قرآن است که از نظر امام خمینی(ره) میتواند یکی از مصادیق تفسیر به رأی باشد. گفتار ایشان درباره دسته نخست از مفسران که همه آیات قرآن را در بعد معنوی خلاصه کردند، چنین است: «بسیاری از زمانها» بر ما گذشت که یک طایفهای فیلسوف ... عارف و متکلم و امثال ذالک که دنبال همان جهات معنوی بودند، اینها گرفتند معنویات را هر کسی به اندازه ادراک خودش و تخطئه کردند قشریون (را) ... وقتی دنبال تفسیر قرآن رفتند ... اکثر آیات را برگرداندند به آن جهات عرفانی و فلسفی و جهات معنوی و بکلی غفلت کردند از حیات دنیایی و جهاتی که در این جا به آن احتیاج هست ...» و نیز آوردند « ... طایفهای که قرآن را و احادیث را تأویل میکردند به ماورای طبیعت و به این زندگی دنیا اصلاً توجه نداشتند، به حکومت اسلامی توجه نداشتند ...»
2. تفسیر آیات الاحکام بدون یاری جستن از روایات
امام خمینی در فرازی از مباحث قرآنی خود در دفاع از برخی از تأویلات عرفا آوردهاند که این دست از تأویلات را اساساً نباید تفسیر تلقی کرد تا احیاناً شائبه تفسیر به رأی به نظر آید. بلکه آنها را باید از قبیل استلهام و استخراج لوازم گفتار الهی دانست. گفتار ایشان در این باره چنین است: «... استفادات اخلاقی و ایمانی و عرفانی به هیچ وجه مربوط به تفسیر نیست تا تفسیر به رأی باشد.
مثلاً اگر کسی از کیفیت مذاکرات حضرت موسی با خضر و کیفیت معاشرت آنها و شدّ رجال حضرت موسی، با آن عظمت مقام نبوت، برای بدست آوردن علمی که پیش او نبوده، و کیفیت عرض حاجت خود به حضرت خضر ـ به طوری که در کریمه شریفه « هل اتبعک علی ان تعلمن مما علمت رشداً» مذکور است ـ و کیفیت جواب خضر، و عذرخواهیهای حضرت موسی، بزرگی مقام علم، و آداب سلوک متعلم با معلم را که شاید بیست ادب در آن هست، استفاده کند،این چه ربط به تفسیر دارد تا تفسیر به رأی باشد...»
آنگاه حضرت امام نظریه جدیدی در زمینه مفهوم و ماهیت تفسیر به رأی ارائه کرده است و آن این که به احتمال زیاد مقصود از تفسیر به رأی اظهار نظر بدون استمداد از روایات معصومان در زمینه آیات الاحکام است. گفتار ایشان در این باره چنین است: « علاوه بر آن در تفسیر به رأی نیز کلامی است، که شاید آن غیرمربوط به آیات معارف و علوم عقلیه و که برهانیه است و آیات اخلاقیه که عقل را در آن مدخلیت است موافق موازین باشد؛ زیرا که این تفاسیر مطابق با برهان متین عقلی با اعتبارات واضحه عقلیه است، که اگر ظاهری به خلاف آنها باشد لازم است آن را از آن ظاهر مصروف نمود. مثلاً، در کریمه «و جاء ربک» و «الرحمن علی العرش استوی» که فهم عرفی مخالف با برهان است، رد این ظاهر و تفسیر مطابق با برهان تفسیر به رأی نیست و به هیچ وجه ممنوع نخواهد بود. پس محتمل است، بلکه مظنون است، که تفسیر به رأی راجع به آیات احکام باشد که دست آرا و عقول از آن کوتاه است، و به صرف تعبد و انقیاد از خزان وحی و مهابط ملائکه الله باید اخذ کرد؛ چنانچه اکثر روایات شریفه در این باب در مقابل فقهای عامه که دین خدا را با عقول خود و مقایسات میخواستند بفهمند وارد شده است. این که در بعضی روایات شریفه است که «لیس شیء» ابعد من عقول الرجال من تفسیر القرآن» و همچنین روایات شریفه که میفرماید: « دین الله لایصاب بالعقول» شهادت دهد بر این که مقصود از «دین الله» احکام تعّبدیه دین است؛ والا باب اثبات صانع و توحید و تقدیس و اثبات معاد و نبوت، بلکه مطلق معارف، حق طلق عقول و از مختصات آن است.» از نظر امام مقصود از تفسیر به رأی اظهار نظر در گزارههای فقهی قرآن بدون استمداد از معصومان است. زیرا این گزارهها امور تعبدی هستند و در امور تعبدی فکر و تعقل جایی ندارد. ظاهراً این تحلیل از تفسیر به رأی منحصر به امام خمینی است و از دیگر اندیشهوران شنیده نشده است.
3. تحمیل آرا بر قرآن
رایجترین نظریه درباره مفهوم تفسیر به رأی، همان تحمیل رأی بر قرآن است، به این معنا که مفسر پیش از ورود به قرآن یک دیدگاه و نگرشی را به عنوان نگرشی صحیح تلقی کرده و با مراجعه به قرآن درصدد تطبیق مدالیل آیات با آن نظریه و نگرش برآید. این امر در حقیت به معنای تحمیل رأی بر قرآن است.
حضرت امیر (ع) در این باره چنین آورده است. «یعطف الهوی علی الهدی اذاعطفوالهوی علی الهدی و یعطف الرأی علی القرآن اذا عطفوا القرآن علی الرأی». یکی از تفسیرهای منعکس شده در گفتار امام خمینی در زمینه تفسیر به رأی، همین نظریه است. گفتار ایشان در پاسخ به نامه اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویان در اروپا در این باره چنین است. «باید شما دانشجویان دانشگاه و سایر طبقات روحانی و غیره از دخالت دادن سلیقه و آرای شخصی خود در تفسیر آیات کریمه قرآن مجید و ... در تأویل احکام اسلام و مدارک آن جداً خودداری کنید.»
ایشان همچنین درجایی دیگر این تذکر را تکرار کردهاند: «لازم است تذکر دهم که نویسندگان و متفکران محترم از تأویل و تفسیر قرآن کریم و احکام اسلام با اراده خود، جداً خودداری کنند.»
4. تفسیر آیات بدون برخورداری از دانشهای بایسته تفسیر
دانشوران مسلمان بارها بر این نکته پای فشردهاند که مفسر قرآن افزون بر آگاهی از علوم عام همچون صرف، نحو، بلاغت، لغت، فقه، اصول، میبایست به دانشهای خاص تفسیری همچون علوم قرآن، رجال، درایه، تاریخ و فرهنگ دوران جاهلیت و اسلام، مبانی و قواعد تفسیر و ... آگاهی لازم و جامع داشته باشد و عدم تحقق هر یک از این دانشها باعث لغزش در تفسیر آیات میشود. متأسفانه برخی از افراد در گذشته و حال با داشتن معلومات اولیه و ابتدایی در زمینه علوم اسلامی ورود به عرصه تفسیر را برای خود روا میدانند و به تدریس و تألیف در این زمینه روی میآورند. خطر این کار زمانی دو چندان میشود که فکر و اندیشه آنان پیش از ورود به قرآن در سایه گرایشهای فکری، فلسفی ، سیاسی و اجتماعی شکل گرفته باشد.
حضرت امام با صراحت اعلام کردند که حتی گروهی از کمونیستها و ملحدان مدعی تفسیر قرآن شدند: «در این اواخر هم یک اشخاصی پیدا شدهاند که اصلاً اهل تفسیر نیستند، اینها خواستهاند مقاصدی(را) که خودشان دارند به قرآن و به سنت نسبت بدهند. حتی یک طایفهای از چپیها و کمونیستها هم به قرآن تمسک میکنند، برای همان مقصدی که دارند اینها مقصود خودشان را میخواهند به خورد جوانهای ما بدهند، به اسم این که این اسلام است. و لهذا آنچه من عرض میکنم این است که اشخاصی که رشد علمی زیادی پیدا نکردهاند، جوانهایی که در این مسائل و در مسائل اسلامی وارد نیستند، کسانی که اطلاع از اسلام ندارند، نباید اینها در تفسیر وارد بشوند.» گفتار دیگر حضرت امام در این باره چنین است: «از گفتهها و نوشتههای بعضی از جناحها به دست میآید: افرادی که صلاحیت تشخیص احکام و معارف اسلامی را ندارند، تحت تأثیر مکتبهای انحرافی، آیات قرآن کریم و متون احادیث را به میل خود تفسیر کرده و با آن تطبیق مینمایند و توجه ندارند که فقه اسلامی بر اساسی مبتنی است که محتاج به درس و بحث و تحقیق طولانی است.»