سیدجواد حسینی / مرکز فرهنگ و معارف قرآن
الف- عوامل جلب مشارکت عمومی
در آغاز لازم است اشاره کنیم که عوامل گوناگونی در جلب و جذب مشارکت عمومی دخیل هستند از جمله:
1- احساس مالکیت نظام توسط مردم
2- اعتماد مردم به رهبرن و حاکمان جامعه
3- باور مردم در تاثیرگذاری سرنوشت جامعه
4- احساس وجود دشمن مشترک برای نظام و پیشرفت آن
5- عملکرد صحیح نخبگان جامعه
6- تبلیغات موثر کاربردی رسانههای ملی و رسانههای گروهی
7- تقویت مقومهای همبستگی ملی مثل دین اسلام، مقدسات مذهبی، شعایر دینی ارزشهای عمومی و ...
8- ایجاد اعتماد عمومی
9- ایجاد عدالت و ارتقاء آگاهی و بینش سیاسی مردم و امنیت عمومی و ... ادعای ما این است که قرآن از طریق مختلف و گوناگونی تلاش دارد مردم را بر محورهای ارزشی (دینی و یا ملی مورد تأیید دین) جمع نموده و حضور و مشارکت همگانی و دائمی آنان را حفظ نماید که در ادامه به برخی از این راهکارها اشاره خواهد شد.
ب) ویژگیهای خطابات قرآنی در زمینه مشارکت عمومی
1- خطاب همگانی
قرآن کریم نوع احکام را یا به صورت واجب عینی، و یا واجب کفائی معین کرده و جامعه را مسئول اجرای آنها دانسته است مانند: «اقیموا الصلوه» و «إتوا الزکوه»، «السارق و السارقه فاقطعوا ایدیهما...؛ مرد و زن سارق را پس دستشان را قطع کنید» و یا «... فاجلدوهم ...» به زناکار تازیانه بزنید و یا خطابهایی که تحت عنوان «یا ایها الناس» و یا «یا ایها الذین آمنوا» و ... در همه این گونه دستورها که به صورت جمع متوجه جامعه شده است، جامععه نسبت به آن «موظف» است لذا حضور همگانی لازم دارد نه «صاحب حق» چون حدود و احکام الهی مال جامعه نیست تا بتواند این «حق خود» را به زمامدار واگذار نماید و خود کنار رود و در نتیجه زمامدار وکیل مردم باشد و زمامداری او عنوان «وکالت فقیه» داشته باشد، این حدود و احکام مال خداست نه مردم، پس مردم چیزی را به فقیه واگذار نکردهاند بلکه خداوند متعال به وسیله ائمه (علیه السلام) این سمت را برای او جعل کرده، لذا فقیه عادل «ولی مسلمین» است نه «وکیل مسلمین» و این حدود مال خود فقیه همه نیست لذا او با سایر افراد در حکم یکسان است، اگر فتوا صادر کند همانطور که بر دیگران عمل به آن واجب است بر خود او هم واجب است و چنان که بر دیگران نقض آن حرام است بر او نیز حرام است. (1)
در نتیجه خطاب همگانی، حضور همگانی و موظف بودن همه را در پی دارد.
2- دستور مستقیم به صورت کفائی و یا عینی
خداوند در قرآن کریم اطاعت از خویش و رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) و صاحبان امر یعنی امام معصوم را واجب شمرده است لذا میفرماید: «اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم...؛ (نساء/59) خدا و پیامبر و صاحبان امر را اطاعت کنید» و در جای دیگر فرمود: «و ما کان لمؤمن و لامؤمنه اذا قضی الله و رسوله امر ان یکون لهم الخیره من امرهم ...؛ (احزاب/36) هیچ مرد و زن با ایمانی حق ندارد هنگامی که خدا و پیامبرش امری را لازم بدانند، اختیاری (در برابر فرمان خدا) داشته باشد و هرکس خدا و رسولش را نافرمانی کند به گمراهی آشکاری گرفتار شده است.» وقتی که اطاعت خدا و رسول و صاحبان امر به صورت مطلق واجب شد، در مواردی که احساس شود حضور مردم و مشارکت آنان در امری نیاز فوری و حتمی جامعه است، میتواند خدا و یا رسولش مستقیما به مردم دستور مشارکت عمومی را به صورت تکلیف اولی و یا ثانوی صادر نماید چنان که در آیهای میخوانیم «یا ایها النبی حرض المومنین علی القتال...؛ (انفال /65) ای پیامبر مومنین را وادار به شرکت در جنگ و جبهه کن» این همان دستور مستقیمی است برای مشارکت عمومی در جهاد چنان که گاهی شخص رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) چنین دستوراتی را صادر میفرمود از جمله در جنگ احد بعد از شکست مسلمانان و رفتن مشرکان و تصمیم بازگشت دوباره و ریشهکن نمودن اسلام و جامعه اسلامی، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) دستور داد که تمام مردم حتی مجروحان برای نمایش نیرو به دشمنان اسلام در مانور عظیم رزمندگان شرکت کنند، و یا در مواردی که لازم بود همه انفاق کنند مانند کمک به رزمندگان در جنگ تبوک و همین طور شرکت همگانی در آن جنگ به فرمان مستقیم رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) بود لذا هر کس شرکت نکرد متخلف شناخته بود.
در دوران غیبت، فقیهان جامعالشرائط به عنوان نائبان حضرت حجت (عج) در مواردی میتوانند به عنوان حکم ثانوی دستور مستقیم به مردم جهت مشارکت همگانی در امری صادر نمایند، مانند فتوای میرزای شیرازی در تحریم تنباکو و یا فتواهای امام راحل (ره) مبنی بر تحصن و شرکت در تظاهرات و...
راهکارهای جلب مشارکت عمومی
اکنون به برخی از راهکارهای جلب مشارکت عمومی اشاره میکنیم:
1- دلسوزی و مهربانی
از منظر قرآن یکی از عوامل مهم جذب و جلب مردم و شرکت آنها در صحنههای مختلف جامعه، برخورد خوب و همین طور دلسوزی رهبران و مسئولان جامعه نسبت به زیردستان است. یکی از شاخصترین ویژگیهای رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) که توانست در طول 23 سال، دلهای بسیاری را شیفته خود سازد و همه را بر گرد شمع وجود خویش فراهم آورد، اخلاق زیبا و برخورد شفقتآمیز آن حضرت با دیگران بود. قرآن کریم در این باره میفرماید: «فبما رحمه من الله لنت لهم و لو کنت فظا غلیظ القلب لا نفضوا من حولک فاعف عنهم و استعفر لهم و شاورهم فی الامر فاذا عزمت فتوکل علی الله ان الله یحب المتوکلین». (آل عمران /159) ابراز محبت و مهرورزی آن حضرت نه تنها شامل دوستان و اهل ایمان میشد، بلکه مخالفین و اقلیتها نیز از اخلاق نرم و شفقتآمیز آن گرامی بهرهمند بودند و این سبب جذب آنان به سوی اسلام میگردید. به همین جهت خداوند متعال رسول گرامیاش را تحسین کرده و فرمود: «و انک لعلی خلق عظیم» (قلم/4) «و یقیناً تو دارای اخلاق عظیم و برجستهای هستی» و در مورد دلسوزی آن وجود مبارک میخوانیم: «لقد جاءکم رسول من انفسکم عزیز علیه ما عنتم حریص علیکم بالمؤمنین رؤف رحیم» (توبه 128) «همانا فرستادهای از خود شما به سویتان آمد که رنجهای شما بر او سخت است و اصرار بر هدایت و راهنمایی شما دارد و نسبت به مؤمنان دلسوز و مهربان است.
دلسوزی حضرت ختمی مرتبت به حدی بود که گاهی از شدت غصه و ناراحتی جانش به خطر میافتاد و خداوند متعادل به او میفرمود: «فعلک یاخع نفسک علی آثارهم ان لم یؤمنوا بهدا الحدیث اسفا، (کهف/6)» گویی میخواهی به خاطر اعمال (ناروای) آنان، اگر به این گفتار ایمان نیاورند، خود را هلاک کنی.»
علی (علیه السلام) نیز در این باره به مالک میفرماید: «مهربانی با مردم را پوشش دل خویش قرار ده، و با همه دوست و مهربان باش، مبادا هرگز و چونان حیوان شکاری باشی که خوردن آنان را غنیمتدانی، زیرا مردم دو دستهاند، دستهای برادر دینی تو، و دسته دیگر همانند تو در آفرینش میباشند اگر گناهی از آنان سر میزند یا علتهایی بر آنان عارض میشود، یا خواسته و ناخواسته، اشتباهی مرتکب میگردند آنان را ببخش و بر آنان آسانگیر، آن گونه که دوست داری خدا تو را ببخشد و بر تو آسان گیرد.» (2) آری اخلاق نیک و مهربانی و دلسوزی با مردم و جامعه از مهمترین عوامل جذب و جلب آراء و مشارکت عمومی است. امام راحل بر اثر دلسوزی و مهربانی که نسبت به مردم داشت، زمانی که به ایران بازگشت با استقبال کم نظیر مردم مواجه شد ولی هنگام تشییع جنازه، چند برابر جمعیت استقبال کننده او را بدرقه کردند.
2- ارتقاء آگاهی و بینش سیاسی
خطابهای همگانی و تکالیف عمومی، آنگاه کارساز است که مردم بخوبی نسبت به وظایف اجتماعی و سیاسی خودآگاهی داشته باشند. قرآن در ابتدای امر جهت فراگیر شدن اسلام و جذب و جلب عمومی مردم به پیامبر اکرم (ص) دستور میدهد که پیام خدا و قرآن را به مردم ابلاغ کند، به همین جهت پیامبر اکرم (ص) سیزده سال در مکه و چند سالی در مدینه کارش فقط دعوت و اطلاعرسانی و بیدار نمودن مردم بود.
«... فناما علیک البلاغ (آل عمران/ 20) و «ما علی الرسول الابلاغ (مائده/99) و امثال این جملات بیش از 15 مرتبه در قرآن مطرح شده است. همچنین کلمه «علم» (که نشانه آگاهی و بصیرت و اطلاعرسانی است) و مشتقات آن بیش از هزار بار در قرآن تکرار شده است و افزون بر 17 آیه به طور صریح انسان را دعوت به تفکر نموده، بیش از 10 آیه یا کمله «انظروا» (دقت کنید) شروع شده است. بیش از پنجاه مورد کلمه عقل و مشتقات آن به کار رفته است و در چهار آیه امر به تدبیر در قرآن شد و همچنین از کلمه فقه و تفقه و امثال آن بهره جسته شده است. (3) استاد مطهری (ره) در این زمینه میگوید: «در دوره مکه مسلمانان تعلیمات دیدند با روح اسلام آشنا شدند فرهنگ اسلامی در اعماق روحشان نفوذ یافت. نتیجه این شد که پس از ورود در مدینه هر کدام مبلغ واقعی اسلام بودند و رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) که آنها را به اطراف و اکناف میفرستاد خوب از عهده بر میآمدند. هنگامی که به جهاد میرفتند میدانستند برای چه هدف و ایدهای میجنگند!...» (4)
وقتی آگاهان و نخبگان علمی دارای تعهد در جامعه، افزایش یافت هم خود حضور فعال و حداکثری در صحنههای فرهنگی و ارشادی و ... پیدا میکنند و هم جامعه را به سمت مشارکت عمومی جلب و جذب میکنند؛ در نتیجه ارتقاء سطح آگاهی هم زمینهساز مشارکت است و هم در آگاهان عامل مشارک بیشتر.
3- امر به معروف یا نظارت ملی
علاوه بر عمومی بودن احکام و حدود که حضور همگان را در پی دارد، دستوری مستقل به نام امر به معروف و نهی از منکر بر همگان به صورت واجب کفائی (عام بدلی) لازم است، و خود این دستور یعنی حضور همگان در صحنههای اجتماعی و نظارت همگانی بر اجرای صحیح احکام و دستورات اسلام، و این که همگان این وظیفه را دارند تا احکام را اجرا کنند و بر اجرای دیگران نظارت داشته باشند. به این جهت قوه مجریه در نظام اسلامی مخصوص به گروه خاصی نیست و نمیشود به یک مسلمان گفت: «به تو ارتباطی ندارد» تو که سمتی نداری، همانطور که هیچ مسلمانانی نمیتواند بگوید «به من مربوط نمیشود.» در سایر کشورها و نظامها اجرای احکام و قوانین کشور بر عهده پلیس و یا قوه فضائیه و مانند آن است که نیروهای نظامی و انتظامی، مأموران اجرای آن میباشند و سایر افرادی به هیچ وجه حق دخالت ندارند، ولی در نظام قرآنی اگر گروهی به عنوان نیروی نظامی یا انتظامی معرفی شدند، وظیفه از دوش مردم ساقط نمیشود لذا باید حضور، دخالت، اعتراض، نقد، نهی و امر و نهی مردم باشد از این رو قرآن کریم میفرماید:«کنتم خیر امه اخرجت للناس تامرون بالمعروف و تنهون عن المنکر ... (آل عمران/ 110) شما بهترین امتی بودید که به سوی انسانها آفریده شدهاند، (چه این که) امر به معروف و نهی از منکر میکنید.»
4- عبادتهای همگانی و دستهجمعی
راهکار دیگری که حضور همیشگی مردم را در جامعه در پی دارد، عبادتهای دستهجمعی است که در اسلام واجب و یا مستحب اکید شمرده شده است، مانند حج که تمام اقشار جامعه اسلامی در صورت تمکن مالی، با لباس متحد و در زمان واحد گردهم میآیند. اگر انسان با دید عمیق به صحنههای مخلتف آن، طواف، سعی بین صفا و مروه، حضور در عرفات و مبنا و ... نظر کند مییابد که این عبادت چگونه تأثیر عمیق و ژرفی بر جذب و جلب حضور مردم در جامعه اسلامی دارد و همین طور نماز جماعت، نماز عید، نماز باران و حضور در مساجد.
برگزاری دعاهای دستهجمعی همه جهت جذب بیشتر مردم به صحنههای اجتماعی و حضور همگانی است، به همین جهت قرآن دتور میدهد «واقیموا الصلوه و أتوا الزکوه و ارکعوا مع الراکعین؛ (بقره/43) و نماز را به پا دارید، و زکات را بپردازید، و همراه رکوع کنندگان رکوع کنید (و نماز را با جماعت بگزارید،)» از آثار و برکات سیاسی و اجتماعی عبادتهای دستهجمعی حضور و مشارکت عمومی در صحنههای اجتماعی است.
در کنار اعمال فوق اگر اوقات خاص عبادتهای پیش گفته را هم ضافه کنیم مانند حج در روزهای مخصوص از ذیحجه، روزه در رمضان، نماز در زمانهای خاص، جنبه مشارکت همگانی و جذب عمومی آن دو چندان میشود. اینها هم نشان از آن دارد که قرآن و اسلام در پی ایجاد جامعهای است که در تمام صحنههای آن حضور همگانی و عمومی مشهود و آشکار است و عبادتهای دستهجمعی آن نیز زمینهساز، بیشترین حضور مردم در صحنههای سیاسی اجتماعی است.
5- میدان دادن به مردم
قرآن در تمام صحنهها به مردم و جامعه اسلامی میدان داده و زمینه حضور آنها را فراهم نموده است. حضور در جهاد، حضور در میدان علم، حضور در انفاق و کمکهای مالی، حضور در انجام کار خیر و سرعت ورزیدن به سوی آن و همین طور مشورت با آنان در امور مملکتی، که باعث اعتماد مردم به رهبران جامعه اسلامی شده و مردم احساس میکنند که نظم اسلامی از آن آنهاست و خود صاحبان نظام به حساب میآیند، لذا قرآن به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) با این که معصوم است و آگاه به امور، دستور میدهد که به مردم میدان داده شود و از نظرات آنها استفاده شود به این صورت که «... و شاورهم فی الامر فاذا عزمت فتوکل علی الله ...؛ (آل عمران/ 159) و در کارها با آنان مشورت کن، اما هنگامی که تصمیم گرفتی به خدا توکل کن.»
مشورت با مردم هم حضور در امور مهم اجتماعی است و هم زمینهساز حضور بیشتر و فعال دیگران و نسلهای بعدی است، در آیه دیگر فرمود: «... و امرهم شوری بینهم ...؛ (شوری /38) و کارهایشان به صورت مشورت در میان آنهاست.»
تاریخ اسلام گواه است که پیامبر اکرم با مشارکت دادن مردم و مشورت با آنها در امور کشور، بیشترین حضور آنان را در صحنهها و مشارکت آنان را در امور تجربه نمود (البته توجه شود که مشورت در موضوعات است نه احکام و دستورات.)
6- تکیه بر ارزشهای معنوی
از مهمترین عواملی که قرآن برای حضور مستمر و ماندگار مردم در عرصههای اصلی جامعه و مشارکت همگانی بر آن پای فشرده است نفی عوامل ضدارزشی مانند قومیت، ملیت، نژاد و ... و تکیه بر ارزشهای معنوی است، به نمونههای از آیات در این زمینه اشاره میشود:
1- نفی ارزش نژادی و محور قرار دادن تقوا: «یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان اکرمکم عندالله اتقیکم ان الله علیم خبیر؛ (حجرات/13) ای مردم ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را تیرهها و قبیلهها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید (اینها ملاک امتیاز نیست) گرامیترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست. خداوند دانا و آگاه است.» پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) با طرح شعارهای قرآنی و تکیه بر ارزشها با سرعت غیرقابل تصور، جامعه اسلامی را با حضور و مشارکت عمومی از سیاه و سفید عرب و عجم، و ایرانی، حبشی، مدنی، مکی و... تشکیل داد و اینان در تمام صحنهها از مسجدسازی گرفته تا جهاد و انفاق و ... حضور فعال و حداکثری داشتند، چون آسیاب نظام آن روز بر ارزشهای معنوی چرخید نه ارزشهای نژادی و مال، معالاسف باید گفت از انحرافات رو به رشد و فزاینده جامعه امروزی، فراموش کردن ارزشهای معنوی و اصیل و رو آوردن به شعارهای ملیگرایی، نژادی و قوم است.
2- همه چیز بر محور الله؛ در قرآن همه چیز و همه کار بر محور اخلاص و قصد قربت میچرخد، و تمام حضورها مقید به «فی سبیل الله» شده است «... و الذین هاجروا و جاهدوا فی سبیل الله...؛ (بقره/18) کسانی که در راه خداوند جهاد کردند.» و درباره شهادت میخوانیم:«الذین قتلوا فی سیبل الله؛ (آل عمران/169) کسانی که در راه خدا کشته شدند» و درباره انفاق آمده «الذین ینفقون اموالهم فی سبیل الله ...،(بقره/262) کسانی که اموال خود را در راه خدا انفاق میکنند.»
در نظام ارزشی قرآن، کمکهای مالی، و حضور در عرصههای اقتصادی نیز باید بر محور الهی و قصد قربت باشد و در امر سازندگی نیز هر پولی و هر سرمایه پذیرفته نیست که «انما یعمر مساجد الله من أمن من بالله ...؛ (توبه/25) مساجد خدا را تنها مورد نیاز خویش را فقط برای رضای خدا به مسکین و اسیرو یتیم دادهاند: «انما نطعمکم لوجه الله» (انسان/9) حضور بر محور رضایت الهی هم ثمربخش است و هم بادوام و ماندگار و هم رو به افزایش و ازدیاد، به همین جهت قرآن حضور مردم و مشارکت آنها را در عرصههای اجتماعی بر اساس رضایت الهی میخواهد، نه صرف سیاسی لشکر و سمپاد و هوادار، لذا میفرماید: «قل انما اعظکم بواحده ان تقوموا لله مثنی و فردی ...؛ (سبأ/46) بگو شما را تنه به یک چیز اندرز میدهم و آن این که: دو نفر یا یک نفر برای خدا قیام کنید.»
وقتی قیامها و قعودها، تلاشها و فعالیتها بر محور رضایت الهی شکل گرفت، حضورها انگیزههای الهی پیدا میکند، به این جهت هم پررنگتر میشود و هم مستمر و بادوامتر و اما اگر انگیزههای حضور، غیرالهی و مادی شد ممکن است در برههای از زمان حضورهای کف گونه به وجود آید اما به سرعت از بین خواهد رفت.
7- عدالت اجتماعی فراگیر
عدالتخواهی با فطرت بشریت گره خورده و در هر نظامی که این دو مقوله بیشتر باشد، حضور و مشارکت مردم نیز بیشتر و فراگیرتر خواهد بود و مردم دوران امیرالمومنین (علیه السلام) وقتی بیعدالتیها و تبعیضها و ناامنیهای دوران خلفا را دیدند آنچنان بر علی (علیه السلام) هجوم آوردند که علی (علیه السلام) مجبور شد تن به خلافت دهد، این نبود جز عدالت خواهی علی (علیه السلام) و این که توده مردم در سایه علی (علیه السلام) احساس امنیت میکردند. قرآن این دو مقوله را به خوبی و در تمام عرصهها تأمین نموده، در مقوله عدالت گذشته هستی و عالم تکوین را مبتنی بر عدالت میداند که «بالعدل قامت السموات و الارض.»
قرآن تصریح میکند که نظام هستی و آفرینش بر عدل و بر اساس استحقاقها و قابلیتها است. علاوه بر آیات زیادی که صریحاً ظلم را از ساحت کبریایی خداوند به شدت نفی میکند و گذشته از آیاتی که ابلاغ و بیان اتمام حجت را از آن جهت از شئون پروردگار میشمارد که بود اینها نوعی عدل و هلاک بشر با نبود آنها نوعی ظلم و ستم به حساب میآید و علاوه بر آیاتی که اساس خلقت را بر حق که ملازم با عدل است معرفی مینماید؛ و با همه اینها در برخی از آیات از مقام فاعلیت و تدبیر الهی به عنوان مقام قیام به عدل یاد میکند: «شهد الله انه لا اله الا هو الملئکه و اولو العلم قائماً بالقسط» (آل عمران/18)
در هر حال نظام تشریعی یعنی در نظام وضع قوانین همواره اصل عدل رعایت شده و میشود و قرآن صریحاً حکمت بعثت و ارسال پیامبران را این میداند که عدل و قسط بر نظام زندگانی بشر حاکم باشد لذا میفرماید: «همانا فرستادگان خویش را با دلائل روشن فرستادیم و همراه آنها کتاب و مقیاس (قانون) فرستادیم تا مردم بدین وسیله عدل را برپا دارند.» (حدید/25)
بدیهی است که برقراری اصل عدل در نظامات اجتماعی موقوف به این است که: اولا نظام تشریعی و قانونی، نظام عادلانه باشد و ثانیاً عملا به مرحله اجر در آید. بخش دوم را قرآن به خود مردم بیشتر واگذار نوده تا حضور حداکثری و مشارکت عمومی آنها نیز حفظ شود (5) علاوه بر این اصل کلی که قرآن در مورد همه پیامبران بیان کرده است، در مورد نظام تشریعی اسلام میگوید: «قل امر ربی بالقسط... (اعراف/29) این در نزد خدا به عدالت نزدیکتر است.»
توجه به عدالت برای قشر آسیبپذیر جامعه که اکثریت جامعه را نیز تشکیل میدهند، هم یک وظیفه ضروری و انسانی است و هم در جلب و جذب و مشارکت عمومی سخت مؤثر است. لذا علی (علیه السلام) در این باره به مالک اشتر چنین سفارش میکند: «دوست داشتنیترین چیز در نزد تو، در حق میانهترین، و در عدل فراگیرترین، و در جلب خشنودی مردم گستردهترین باشد که همانا خشم عمومی مردم، خشنودی خواص و نزدیکان را کسی (باید) آباد کند که ایمان به خدا و روز قیامت آورده و نماز را بر پا دارد، و زکات را بپردازد، و جز از خدا نترسد. ...» بر این اساس حضور در سازندگی مساجد، مدارس، حوزههای علمیه و ... با انگیزه غیرالهی پذیرفته نیست، و همین طور قرآن، کسانی را به عنوان اسوه و الگو مطرح نموده که کارشان و رفتارشان بر محور رضای خداوند بوده است، ابراهیم (علیه السلام) را الگو میداند که تمام ابعاد زندگی خود را از نماز و عبادت گرفته تا حیات و حمایت خویش را برای خدا میداند (انعام/62) و از علی (علیه السلام) سخن میگوید که تمام رفتارش حتی خوابیدن جای پیامبر (صلی الله عله و آله) نیز بر محور رضای الهی بود: «ابتغاء مرضات الله...» (بقره/207) و از اهل بیتی سخن به میان میآید که طعام از بین میبرد.(6) ... سپس خدا را! خدا را! در خصوص طبقات پایین و محروم جامعه، که هیچ چارهای ندارند، (و آنان عبارتند) از زمینگیران نیازمندان، گرفتاران، دردمندان و ... پس برای خدا پاسدار حق باش که خداوند برای این طبقه معین فرموده است. بیتالمال و بخشی از غلههای زمینهای غنیمتی اسلام را در هر شهری به طبقات پایین اختصاص ده، زیرا دورترین مسلمانان همانند نزدیکترین آنان سهمی مساوی دارند و تو مسئول رعایت آن میباشی.»(7)
8- تامین امنیت عمومی
اسلام در مقوله امنیت هم امنیت جانی را تأمین نموده و هم امنیت اقتصادی و روحی روانی را. در بخش امنیت جانی اولا قتل را به شدت حرام نموده و مجازات سنگینی برای آن وضع کرده است (نساء/93) که خلود در جهنم باشد، و یک قتل را مساوی با قتل تمام مردم دانسته (مائده/32) و قصاص از قتل و جنایات وارده بر بدن را عامل حیات جامعه بقای آن معرفی نموده است «ولکم فی القصاص حیوه یا اولی الالباب لعلکم تتقون» (بقره/179) و در بخش امنیت مالی، خوردن مال مردم را حرام دانسته و ربا و احتکار و معاملات بدون رضایت را ممنوع نموده است و در بخش عرضی و آبروئی، تهمت، قذف و غیبت را حرام کرده است تا از نظر عرضی و آبروئی مردم در امنیت باشند، از نظر روحی نیز بدگمانی به دیگران را ممنوع نموده، و از نظر روانی تجسس را در تمام جهات (جز در مواردی که جنبه امنیتی و حیاتی دارد) ممنوع ساخته است (8). قرآن از نظر قانون ضمانت اجرائی کاملا بحث عدالت و امنیت را تامین نموده، و بر حاکمان و مسئولان جامعه است که بستر اجرای آن را آماده نمایند، در این صورت است که بیشترین حضور را از طرف مردم در عرصههای مختلف خواهیم داشت.
9- ایجاد برادری و حقوق متقابل
قرآن کریم همه افراد جامعه اسلامی را با هم برادر میداند، لذا فرمود: «انما المومنین اخوه فاصلحوا بین اخویکم و اتقوا الله لعلکم ترحمون؛ (حجرات/10) مومنان برادر یکدیگرند بنابراین میان دو برادر خود صلح برقرار سازید، و تقوای الهی پیشه کنید تا مشمول رحمت او شوید» پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) به محض ورود به مدینه اولین کاری که برای حضور دائمی مردم در صحنههای اجتماعی و کنار یکدیگر انجام داد همانا برقراری عقد اخوت بین افراد جامعه آن روز بود مخصوصاً دو قبیله اوس و خزرج را که سالها درگیر بودن با هم برادر ساخت. وقتی برادری در جامعه حاکم شد، پیآمدهای فراوانی دارد که عمده آنها مشارکت و شرکت حداکثری است در مسائل اجتماعی و حوادثی که برای جامعه پیش میآید، چرا که اولا به قول امام صادق (علیه السلام) «مومن برادر مومن است، و همگی به منزله اعضای یک پیکرند که اگر عضوی از آن به درد آید دیگر عضوها را نماند قرار، و ارواح همگی آنها از روح واحدی گرفته شده.» (9) وقتی چنین شد در حوادثی مانند سیل، زلزله، قحطی، هجوم دشمن و... بیشترین حضور را مردم خواهند داشت، و عملا هم این گونه است که در حوادث فوق در کشورهای غیراسلامی فقط کمکهای دولتی و بینالمللی حضور دارد، ولی در کشورهای اسلامی مقدم بر کمکهای دولتی، و بیش از آن کمکهای مردم، و حضور فیزیکی آنان مشاهده میشود این به خاطر همان احساس برادری است که در جامعه اسلامی احساس میشود، و این راهکاری است که ریشه در قرآن کریم دارد.
ثانیاً برادری حق و حقوقی لازم و مستحبهای دارد که به دنبال خود حضور بیشتر مردم را در عرصههای گوناگون میطلبد، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) 30 حق برای برای مسلمان نیست به مسلمان دیگر نام میبرد که از جمله آنها حضور در تشییع جنازه، اجابت دعوت مسلمان، یاری نمودن در گرفتاریها، برآوردن حاجات مسلمانان، تنها نگذاشتن در سختی (10) و... است که هر یک به حضور بیشتر مردم در جامعه کمک میکند.