تاریخ انتشار : ۰۹ دی ۱۳۸۹ - ۱۰:۰۶  ، 
کد خبر : ۱۹۵۷۲۱

دکترین بوش چیست؟


گروه سیاسی- دکترین بوش مجموعه‌ای از اصول سیاست خارجی است که بر اولین بار در سخنرانی در اول ژوئن 2002 توسط خودش اظهار شد. این سیاست‌ها که مرحله جدیدی در سیاست آمریکا بود، در سندی با عنوان استراتژی امنیت ملی جدید آمریکا در 20 سپتامبر 2002 منتشر شد. دکترین بوش نوعی فاصله گرفتن از سیاست بازدارندگی و کنترل بود که ویژگی سیاست خارجی آمریکا در دوران جنگ سرد و بعد از آن به شمار می‌رفت.
حمله به عراق بر اساس همین دکترین صورت گرفت. محور این دکترین به گفته خود بوش این است که: «تفاوتی میان تروریست‌ها و پناه‌دهندگان آنها» وجود ندارد. بر اساس این دکترین هر کشوری که موضع فعالی علیه تروریسم نداشته باشد، گویی از آن حمایت کرده است و همچون حامی تروریسم با او رفتار می‌شود بوش در سخنرانی 20 سپتامبر 2001 این موضوع را به صراحت گفت: هر کشوری در هر منطقه‌ای از جهان باید همین حالا تصمیم بگیرد که یا با ماست یا علیه ما».
جنگ پیشگیرانه و پیش‌دستانه از دیگر اصول محوری دکترین بوش است. یکجانبه‌گرایی، قدرت‌نمایی و گسترش دموکراسی به همه مناطق از دیگر محورهای این سیاست است.
ریشه این دکترین را باید در سال‌ها قبل و در نسخه و پیش‌نویس نهایی «راهنمای برنامه‌ریزی دفاعی» نوشته پل وولفو ویتز معاون و قسمت وزارت دفاع آمریکا در سال 1992 جست‌وجو کرد. وقتی این سند که «دکترین وولفوویتز» نام گرفته بود به رسانه‌ها درز کرد و جنجالی به پا شد، کاخ سفید دستور بازنویسی آن را داد. در نسخه بازنویسی شده دیگر حرفی از حمله پیشگیرانه یا یکجانبه‌گرایی نبود.
در ماه‌های بعد از 11 سپتامبر دو مکتب متفاوت فکری در دولت بوش ظهور کرد که هدف هر دو چگونگی روبه‌رو شدن با تهدید ناشی از کشورهایی چون عراق، ایران و کره شمالی بود. کالین پاول، وزیر خارجه به همراه کاندولیزا رایس، مشاور امنیت ملی و کارشناسان وزارت خارجه خواسته ادامه روند قبلی سیاست خارجی آمریکا بودند. روند مورد حمایت آنها اتخاذ سیاست‌های چندجانبه با مشارکت دیگر بازیگران جهانی در عرصه دیپلماسی بین‌المللی بود. اما در مقابل این‌ها، دیک چنی، معاون رئیس‌جمهور دونالد رامسفلد، وزیر دفاع و شماری از سیاستگذاران با نفوذ وزارت دفاع همچون پل و ولفورینز قرار داشتند که از سیاست‌های یکجانبه حمایت می‌کردند.
دکترین بوش در مقایسه با سیاست خارجی پیشین آمریکا یک تفاوت مهم و قابل توجه داشت و آن حملات پیشگیرانه و پیش‌دستانه بود دولت‌های قبلی آمریکا بعد از نزدیک شدن خطر و قریب‌الوقوع بودن تهدید دست به حملات محدود می‌زدند، اما در دکترین بوش نیازی به قریب‌الوقوع تشخیص دادن تهدید نیست. این دکترین در تناقض آشکار یابند منشور ملل متحد است که می‌گوید: همه اعضا باید مناقشات بین‌المللی‌شان را از روش‌های مسالمت‌آمیز و به گونه‌ای حل کنند که صلح و امنیت جهانی به خطر نیفتد.
دکترین بوش منتقدان بسیاری دارد که اکثر آنها با استناد به اصل توسل یکجانبه به زور در این سیاست، با آن مخالفت می‌کنند. محور دیگر این سیاست که مورد اعتراض مخالفان قرار داد این فرض است که آمریکا هرگز به هیچ دشمن بالقوه‌ای اجازه توسعه توانایی نظامی و به چالش کشیدن جایگاه ابرقدرتی واشنگتن را نمی‌دهد. عبارت «دشمن بالقوه» در این متن می‌تواند به هر کشوری نسبت داده شود و برای قضاوت در این مورد فقط تفسیر آمریکا کافی است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات