دبیر سیاسی
فعالیت گسترده اقلیت مجلس و پیشی گرفتن بر اکثریت در بسیاری از مسائل باید توجه اصولگرایان را به خود جلب کند تا برای اداره کشور و آینده اصولگرایی تدبیری بیندیشند. شاید بتوان گفت که در هیچ دوره از مجلس، فعالیت اقلیت به اندازه این دوره نبوده است. البته این موفقیت نشانه غلبه گفتمان اقلیت بر اکثریت نیست؛ بلکه معلول کمکاری اکثریت و عدم هماهنگی یا به تعبیر دیگر اختلاف آنهاست که بعضاً از یک سلسله هواهای نفسانی ناشی میشود. متأسفانه کار بهجایی رسیده است که فراکسیون اصولگرایان از کارآمدی افتاده و عملاً بیتأثیر شده است، ولی در نقطه مقابل فراکسیون اقلیت از انسجام خوبی برخوردار است و بعضاً با جذب برخی به ظاهر اصولگرایان فراکسیون خود را نیز توسعه میبخشند و در نهایت، در جمع بندی قضایا دو هدف را باهم جامه عمل میپوشانند: هم به خواستههای خود دست مییابند و به تدریج عناصرشان را در بدنه نظام میچینند و هم مجلس اصولگرا را از چشم مردم میاندازند. بهعنوان مثال؛ آنچه در یک شنبه سیاه اتفاق افتاد و مجلس به طرح وقف دانشگاه آزاد رأی داد و موجب تظاهرات دانشجویان در برابر مجلس شد، اگر واکاوی میشد و ممکن بود آرای نمایندگان را با نام و مشخصات ثبت کنند، همه فراکسیون اقلیت به این طرح رأی مثبت دادهاند، چرا که این طرح خواست هاشمی رفسنجانی بود که امروز از عناصر اصلی و کلیدی این جریان محسوب میشود و البته مابقی رأی دهندگان نیز افرادی بودند که دلی در گرو برخی مسائل دارند؛ از این رو با این گروه همراه شدهاند. درباره رأی به عدم فوریت نظارت و کنترل مجلس بر عملکرد نمایندگان هم امر بر همین منوال است. اگر امکان رؤیت آرا فراهم شود فکر نمیکنم کسی از فراکسیون اقلیت به این طرح رأی داده باشد. در موضوع رأیگیری برای انتخاب نماینده در هیأت نظارت نیز وضع بر همین منوال است فراکسیون اکثریت هیچ فعالیتی از خود نشان نداد و در نتیجه با هماهنگی اقلیت و اختلاف در اصولگرایان علی مطهری با 60 رأی اصلاحطلبان و 30 رأی اصولگرایان انتخاب شد که فردای آن روز در جشن پیروزی سایتها و مطبوعات این جریان، آرای اقلیت پیدا بود. آنچه در انتخابات مدیران مسؤول مطبوعات هم اتفاق افتاد چیزی شبیه همان انتخابات نماینده هیأت نظارت در مجلس بود؛ صالحآبادی از جریان مدعی اصلاحات ابتدا نامزد شد و بعد از سخنرانیاش از انتظامی، مدیر مسؤول جام جم، حمایت و به نفع او کنار رفت تا در یک دوره دو ساله بتوانند با ایستادن بر شانه وی به اهداف خود دست یابند.
یکی دیگر از شگردهای جریان اقلیت در مجلس، اجرای پروژه استیضاح و امتیاز است. آنها با طرح سؤال یا شرکت در استیضاح وزرا به برخی وزراء فشار میآورند و سپس با وزیر به رایزنی میپردازند و با گرفتن برخی عزل و نصبها در استان به نفع خود، در سطح مدیریتها برای امروز و فردای جریانشان برنامهریزی میکنند. از سوی دیگر هنگام رأیگیری برای وزرا، برخی افراد این جریان به دفتر وزیر آینده زنگ میزدند و قول رأی خود و دوستانشان را میدادند و امتیازات لازم را برای خود در نزد وزیر ثبت میکردند. ولی به جرأت میتوان گفت که به آن وزیر رأی مثبت نداده اند چرا که رأیگیری مخفی است و در اینجا این رأی اصول گرایان ناهماهنگ بود که به سبد اصلاحطلبان میریخت و به وزیر مربوطه بهاصطلاح قولش را داده بودند! و عجیب اینکه برخی وزرا نیز اینگونه حرفها را باور کرده و در برخی مجامع گفتهاند که باز هم اصلاحطلبان با ما صادقانه برخورد کردند! جالب است که بدانید در دو شهر همجوار که یکی از آنها دارای نمایندهاصلاح طلب و دیگری نماینده اصولگرا است، گاه دیده میشود که مسؤولان بدون اطلاع استاندار نیز به آن شهر سفر میکنند و چه امتیازاتی که به آن نماینده اقلیت داده میشود. و البته طبیعی است که امتیازات چنین نمایندگان فعالی! برای انتخابات مجلس نهم ذخیره شود و باز هم نماینده مجلس باقی خواهند ماند ولی نماینده اصولگرا به کم کاری متهم شده چه بسا از مجلس آینده باز میماند. آنها در تحلیل خود اینگونه میاندیشند که باید بر شانه اکثریت پا بگذاریم و از پلههای اصولگرایان بالا برویم و مجلس نهم را فتح کنیم که اگر چنین شود کلید ریاست جمهوری یازدهم نیز در دست ماست.
بهراستی چرا چنین شده است؟ به نظر میرسد سلسله عواملی دست به دست هم داده و موجب این ناهماهنگیها شدهاست:
1. اختلاف اصولگرایان چندان مبنایی نیست؛ بلکه روبنایی است ولی متأسفانه نمیتوانند موضوعات را اصلی فرعی کنند. ازاینرو گاهی به خاطر یک مسأله فرعی بر روی دوستان خود شمشیر میکشند و ناخواسته با رقیب خویش پیوند برقرار میکنند؛ مثلاً رئیس جمهور محترم برای حفظ رحیم مشایی همه همتش را به کار میبندد و همه اعتراضات دوستانش را نادیده میگیرد؛ در واقع، ایشان وحدت و هماهنگی اصولگرایان که اصل است را فدای حفظ مشایی که یک فرع است میکند و در طرف مقابل، برخی اصول گرایان نیز به خاطر این مسأله فرعی، در برابر کلیت دولت اصولگرا میایستند و با حملات پی در پی خود بر آتش اختلاف هیزم میریزند و عملاً دولت خدوم و پرکار و اصولگرا را تضعیف میکنند.
2. مشکل دیگر اینکه متأسفانه پس از پایان یافتن انتخابات ریاست جمهوری در سال 88، کلید انتخابات یازدهم زده شد و برخی شخصیتهای صاحب منصب در کشور فعالیتهای خودشان را بر این اساس انجام میدهند.
اینگونه فعالیتهای زودرس موجب میشود مثلاً رئیس مجلس به رئیس جمهور با دید رقیب نگاه کند نه رفیق و بالعکس؛ در نتیجه مسائل اصلی فدای فرعی شده، دود آن به چشم جریان اصولگرایی و نیروهای مخلص استانها و مردم ولایتمدار میرود. تردیدی نیست کسانی که میخواهند رئیس جمهور آینده شوند، چنانچه در همین جایگاهی که هستند خالصانه کار کنند و با همدلی و هماهنگی از رهبر عزیزمان حرف شنوی داشته، به توصیههای امامگونه ایشان توجه کنند در دل مردم جای خواهند گرفت و بدون نیاز به تبلیغات پر هزینهای که در دنیا رایج است به منصب رئیسجمهوری خواهند رسید. البته باید به پست و مقام به دیده خدمت و انجام وظیفه نگریست نه دستیابی به قدرت و لذایذ چرب و شیرین زود گذر دنیا. امیدواریم تا دیر نشده اصولگرایان به خود آیند و با اختلافات خود بر رونق بازار مدعیان اصلاحات نیافزایند. 3. یکی از اقداماتی که در جریان مدعی اصلاحات که جریان فتنه از دل آنها برخاست در حال وقوع است بنزین ریختن بر آتش اختلافات اصولگرایان است بهطوری که از یک سو به فکر تأسیس فراکسیون اصولگرایان اقلیت میافتند و از سوی دیگر با مصاحبههای متنوع با آنها در روزنامههایی مثل شرق به تیتر اول تبدیل میشوند و از این طریق بر روی هم شمشیر میکشند و زمینه قدرت کسانی را فراهم میکنند که از زمینه سازان اصلی فته 88 بودند. 4. اقدام رئیس جمهور در هفته جاری در دعوت از 30 تن از اصولگرایان و اجتماع بیش از 23 نفر از آنها را میتوان به فال نیک گرفت و آن را تلاشی در جهت باز سازی جبهه اصولگرایان تلقی کرد. البته باید مراقب بود که یک دفعه از آن طرف نیفتیم و از کسانی دعوت نشود که مشی و مرامشان با اصولگرایی تطابقی ندارد.