تاریخ انتشار : ۰۹ دی ۱۳۸۹ - ۰۸:۵۷  ، 
کد خبر : ۱۹۵۷۶۴
اصول برنامه‌ریزی برای حوزه علمیه

قدم در مسیر تحول


بخش اندیشه: مقام معظم رهبری به عنوان مطلع ترین ، با درایت ترین و ژرف نگرترین اندیشمند کنونی جهان اسلام همواره در حال رصد اوضاع و ارائه راهبرد و راهکار برای پیشبرد این نهضت عظیم بوده و هست ( ان شاءالله ) امور مربوط به حوزه های علمیه از دغدغه های جدی معظم له بوده که در ضرورت برنامه ریزی برای حوزه ها چنین می فرمایند :
حالا گنجینه ای با این عظمت در اختیار ما و در اختیار جهان اسلام و روحانیت اسلام است . قاعدتاً در هرجای دنیا یک چنین گنجینه اساسی وجود داشته باشد . برای آن شب و روز برنامه ریزی می کنند و لحظه ای از هدایتش غافل نمی مانند . بزرگان و صاحب نظران، برای اینکه چگونه از این ذخیره عظیم استفاده بشود، در حال برنامه ریزی هستند ما چطور ؟ ما برای حوزه های علمیه خود چقدر برنامه ریزی می کنیم ؟
چه کسی این برنامه ریزی را می کند ؟ چند درصد وقت بزرگان و برجستگان روحانیت ، صرف برنامه ریزی برای حوزه می شود ؟ آیا برای حوزه ، به قدر یک اداره کوچک در امور دنیایی ، یا به قدر یک دانشگاه کوچک، برنامه ریزی منظم انجام می گیرد ؟ تحقیقاً نه ! بله ، یک نفر ممکن است برای درس خودش بنشیند فکر کند که تا آخر سال چه مسائلی را بگویم ، چطوری بگویم ، به هر کدام کتاب ها مراجعه کنم ، این کجا و برنامه ریزی برای حوزه کجا ؟
ما الان در کشور چقدر حوزه علمیه داریم ؟ در دوران تاریخ شیعه ، آیا هرگز حوزه علمیه ای چون حوزه علمیه قم وجود داشته است ؟ نه نجف ، نه قم ، نه اصفهان ، نه مشهد ، نه تبریز و نه حوزه های بزرگ دیگر ، هیچکدام شاهد آن شکوفایی و عظمتی که حوزه علمیه قم در این دوره و در زمان ما داشته و دارد، نبودند . چه کسی برای این گنجینه به این عظمت ، با دیگر حوزه های دیگر که امروز بحمدالله در سرتاسر کشور هست - چه حوزه های بزرگی مثل مشهد و اصفهان و تبریز و بعضی شهرهای دیگر و چه حوزه های کوچکی که در سرتاسر کشور هست - برنامه ریزی می کند ؟ چند در صد وقت ما برای برنامه ریزی صرف می شود ؟ در مقابل ارزش عظیم ، آن کاری که ما می کنیم تقریباً در حکم صفر است !
ما باید بدانیم که برای حوزه های علمیه به برنامه ریزی احتیاج داریم . باید گروه های متخصص و متمحض در برنامه ریزی برای این کار باشند ، بنشینند و مرتب به حوزه علمیه و مسیر آن ، نگرش داشته باشند و فردا و فرداهایش برنامه ریزی های علمی کنند . »(1)
برنامه ریزی برای هرمجموعه ای از جمله حوزه های علمیه نیازمند ابتناء بر اصولی خاص و هماهنگ باشاکله مجموعه مورد نظر است . تا به سبب آن برنامه دارای انسجامی ویژه و روحی یکپارچه وبسط یافته در تمام اجزای برنامه ، به سوی هدفی معین سیر نماید. به نظر می رسد در مورد برنامه ریزی برای حوزه های علمیه باید از دو دسته اصول برنامه ریزی پیروی کرد .
1- اصول عمومی برنامه‌‌ریزی: یعنی آن اصولی که به طور کلی در هربرنامه ای باید لحاظ گردد.
2- اصول اختصاصی برنامه‌ریزی: همان طوری که بیان شد هر مجموعه ای از مختصاتی ویژه برخوردار است که اگر حین برنامه ریزی از آن ویژگی ها غفلت شود ، برنامه تناسبی با مجموعه مورد نظر نخواهد داشت . ‏
1- اصول عمومی برنامه‌ریزی: ‏
‏1/1 ) نگاه جامع نگر : برنامه مطلوب باید از ویژگی جامع نگری برخوردار باشد . جامع نگری به شمار آوردن همه نیازمندیهای یک مجموعه و عدم غفلت از اجزای مختلف نیازمند برنامه در آن مجموعه است . جامع نگری محتاج اشراف برنامه ریز براهداف و چیستی مجموعه مورد نظر است .
2/1 ) نگاه نظام‌مند: جامع نگری در صورت عدم اقتران با دید نظام مند از آشفتگی رنج خواهد برد و چهره ای کاریکاتوری و ناهمگون به خود خواهد گرفت . چرا که همه چیز لحاظ شده اما بدون رعایت ( ارتباط ، جایگاه و ارزش ) در نسبت با کل و سایر اجزا .
دید نظام مند در عین در نظر آوردن نیازمندی ها اقدام به ساماندهی ارگانیک آنها نبوده و پازلی ذو ابعاد طراحی می کند که در عین کثرت اجزا ودارای قامتی موزون و هماهنگ است . رعایت مناسبات اجزا با یکدیگر ، اثرگذاری هر جزء در سایر اجزا، کنترل میزان و نحوه اثرگذاری از ویژگی های دید نظام مند به شمار می روند . همچنین نظام مند نگاه کردن به یک مجموعه سیستمی را پدید می آورد که در آن اتلاف انرژی به حداقل و بهره وری به حداکثر ارتقاء می یابد .
3/1 ) نگاه خردنگری در عین کلان‌نگری:
یک برنامه باید به صورتی هماهنگ ، در عین خرد و جزئی نگری برخوردار از کلان و کلی نگری نیز باشد . زیرا این دو مکمل یکدیگر محسوب می شوند .
در نگاه به یک مجموعه با دید جزئی به سیر در تمام نیازمندی ها در لایه های پنهان می پردازیم . چه آنکه گاهی غفلت از یک نکته جزئی در گوشه ای از مجموعه ، مشکلات بزرگی را همراه داشته باشد. از سوی دیگر اکتفا به خردنگری مارا از روح کلی مجموعه دور می نماید .
کلان‌نگری دو ویژگی برجسته و پیامد مثبت در پی دارد:
1- مکمل جزئی نگری بوده و روابط بین جزئیات کشف شده را تعیین می کند .
2- از اموری که تنها با کلان نگری نمایان می شوند پرده بر می دارد که در غیر این دست ملاحظات به چشم نمی آیند .
‏4/1 ) آینده‌نگری: تا پیش از بیان مولفه چهارم
( آینده نگری ) اصول پیش گفته صرفاً به تحلیل وضع موجود پرداخته و در حال گذشته متوقف بودند . اما باید توجه داشت اصولاً برنامه ریزی مجموعه ای پیشنهادات و راهبردهای تعیین مسیر ( آینده ) یک مجموعه است . لذا باید هر یک از اصول مذکور با نگاه به آینده بازخوانی شوند . نگاه به آینده افق های جدیدی را پیش روی برنامه ریزی می گشاید که تاثیراتی شگرف در برنامه خواهد داشت . از سویی آینده نگری به پیش بینی رخدادها و موقعیت های احتمالی پیش روی اهتمام ورزیده و در طراحی آینده مطلوب از میان آینده های محتمل متعدد از اثر بسزایی برخوردار است . اینکه جهان در دهه های آتی بستر کدام رخدادهاست و آینده عصر اطلاعات به کجا می انجامد و معادلات قدرت های جهانی به کدام سو تغییر می کند و موج دین خواهی و گریز از زندگی پر هیاهوی مدرن به کدام ساحل می آرامد همه پرسش هایی است که در طراحی حوزه آتی موثر واقع خواهد شد و عدم توجه به آنها در امر برنامه ریزی ما را با برنامه ای ناکارآمد روبه رو خواهد ساخت که حتی توان پاسخگویی به نیازهایی نزدیک ترین مرز های جغرافیایی خود را نیز نخواهد داشت.‏
‏5/1 ) واقع‌نگری و حرکت گام به گام
برنامه اگر ناظر به شرایط عینی نباشد و بدون توجه به محدودیت ها ، میزان امکانات و فرصت ها طراحی شود بستری در خارج برای تحقق نخواهد یافت . هر مجموعه ای با فرصتها و تهدیدها و امکانات و منابع معینی روبه روست که اگر برنامه به طور غیر منطقی فراتر از مجموعه این داشته ها و نداشته ها در نظر گرفته شود امکان تحقق را از خود سلب نموده است . از سوی دیگر یکی از واقعیت های پیش روی هربرنامه تدریجی الحصول بودن تحقق آن است . شتاب غیر منطقی و انتظار تحقق پیش از موعد یک برنامه، روند برنامه ریزی و اجرا را به انحراف سوق می دهد. پس برنامه باید با توجه به این دو نکته برای خود مقاطعی زمانی معین نماید .
6/1 ) اصل (هدف‌گرایی)
1) هر مجموعه ای رسالتی ویژه و هدفی خاص را دنبال‏ می کند که تشخیص دقیق آن انسجام دهنده به مجموعه حرکت های آن مجموعه می باشد . ‏
2) تعیین دقیق عنوان کلی و مصادیق آن هدف و نیز حرکت در راستای ایصال به آن موجب می شود ارکان مجموعه در حرکتی ارگانیت و هماهنگ در عین تکثر اجزا به سمت غایتی واحد سیر نمایند و انرژی خود را در تحقیق آن مصروف نمایند . ‏
3) لزوم غایتمندی و هدفمندی هر سیستم و مجموعه از امور بدیهی و ضروری برای ایجاد و بقاء آن مجموعه به شمار می رود . ‏
در تعیین هدف باید به عناوین زیر توجه لازم را مبذول داشت :
 ضرورت هدفمندی هر سیستم
 میزان و نحوه اثرگذاری هدف بر سیستم ‏
 عوامل و مولفه های اثرگذار در تعیین هدف .
‏2-اصول اختصاصی برنامه‌ریزی
1/2 ) اصل ولایت‌محوری
1- یکی از اساسی ترین اصول اثرگذار بر جریان و روح حاکم برنامه ریزی برای حوزه های علمیه اصل ولایت محوری است .
2- سخن در این باب بسیار بیش از آن است که در این وجیزه بگنجد . لکن به دلیل نقش تعیین کننده آن در مسیر برنامه ریزی برای حوزه های علمیه اشارت مختصری به آن می نماییم . ‏
3- واژه ( ولایت ) در عین کثرت استعمال از قلت معرفت رنج می برد ‏. ولایتمداری و مرکباتی از این دست بیشتر به لقلقه مانند شده اند تا یک سیاست راهبردی و تکلیف الهی . برنامه ریزان به دلایلی که در پی خواهد آمد باید با مطالعه و بررسی دقیق نظرات ، آرا و اندیشه های امام و رهبری به استخراج و کشف اندیشه های ایشان در این باب بپردازند و از آنها سایت های کلان ، راهبرد و راهکار تولید نمایند .‏
 شان ایدئولوگ داشتن رهبری:
اولاً به اقتضای ادله عقلی و نقلی تبعیت از رهبری دارای وجوب شرعی است .
ثانیاً به مقتضای قانون اساسی رهبری مدون سیاست های کلان نظام اسلامی است .
اگر حوزه علمیه جزئی از نظام اسلامی است حتی به نص قانون باید از این سیاست های کلان خود را از وی اخذ نماید و حال آنکه عقل و شرع نیز به ضرورت این تبعیت دلالت دارد و این امر نه تنها با استقلال حوزه در تنافی نبوده بلکه برخاسته از مبانی اعتقادی حوزویون است . از این رو علی رغم باور نادرست و انحرافی موجود در حوزه ها نباید رهبری را ( عالمی در عرض سایر علما ) به شمارآورد. چنانکه اگر ویژگی های موجود در شخص رهبری مجتمع در یکی دیگر از بزرگان موجود می بود شرعاً و عقلاً او می بایست این مسئولیت را عهده دار می شد لکن فقدان مقدم انتفای تالی را در پی دارد .
 معمار و متولی انقلاب بودن رهبری
کسی که یک بنا را خود بنیان می گذارد و یا در جزء جزء گام های شکل گیری آن حضور موثر دارد قطعاً شایسته تر از هر فردی است برای تعیین ارزش و ضرورت بقا و شناسایی نقاط قوت و ضعف آن و بیان نیازمندی ها و کاستی های موجود آن .
حوزه علمیه در دهه چهارم انقلاب باید نیازهای انقلاب را رهبری مطالبه کند که او اعلم به این امر است. * بصیرت و درایت و آگاهی ویژه رهبری بر کسی پوشیده نیست که تحلیل هر قدر دقیق تر و نشات گرفته تر از یک بصیرت و درایت و آگاهی ویژه باشد برنامه ریزی دقیق تری را به همراه خواهد داشت .
رهبری از چنان بصیرتی از تحلیل وضع موجود جهانی ، ایستار کنونی انقلاب اسلامی و جایگاه و روند حرکت حوزه های علمیه برخوردار است که می تواند صائب ترین توجیه ها و رهنمودها را برای تدوین سیر کلی و سیاست کلان این مجموعه به ارمغان آورد.
2/2 ) حوزه انقلاب و حوزه انقلابی:
(جامعه‌گرایی)
به زعم تحلیل های تنگ نظرانه و کوته بینانه غربی ها و یا غرب باوران در تحلیل علل رخداد عظیم انقلاب اسلامی از قالب های تنگ و ناموزون اقتصادی، سیاسی و روانشناختی و جامعه شناسی و.... به تصریح امام بزرگوار و رهبری فرهیخته انقلاب اسلامی ، انقلابی فکری فرهنگی مذهبی دریک عنوان جامع ( انقلابی اسلامی ) بوده است . داعیه اصلی انقلاب اجرای اسلام در تمام شئون زندگی بشری است . ‏
و هر انقلابی تا زمانی که به چشمه جوشان اندیشه مولد خود اتصال داشته باشد و از آن چشمه جوشان سیراب شود ، سرزنده و شاداب است و اگر در مقطعی نسبت این عرضه و تقاضا از توازن خارج شودآن انقلاب و نزدیک به قلب ماهیت می گردد . حوزه باید بپذیرد رهبر فکری انقلاب بوده و انقلاب ثمره مجاهدت های رهبران راستین اسلام در طول تاریخ بشریت از آدم تا خاتم بوده است . اگر این اصل مقبول افتاد حوزه باید دائماً خود را در نسبت با نیازها و آرمانهای انقلاب نگریسته و در تقویت و پیشبرد آن نقش اصلی و اولی را ایفا نماید. برای ادامه مسیر آن راهبرد ، سیاست و علم تولید کند. برای تقویت آن نیرو و متخصص تربیت نماید . همواره در صف اول مبارزه قرار گیرد . یکی از اساسی ترین محورهای برنامه ریزی در حوزه بستری است که امروزه حوزه در آن قرار گرفته است یعنی ایران دهه چهارم انقلاب اسلامی .
حوزه انقلاب قرائتی دیگر از آیه ( لو لا نفر... ) است. رسالت حوزه ایفای نقش در تعامل با جامعه است و اصلاً شکل گیری حوزه به همین اصل مبتنی بوده است و امروز جامعه گرایی متجلی درانقلاب گرایی است .‏
‏3/3) تحفظ بر سنن محموده و بومی‌گرایی :
همواره تحول ها با آسیب ها و پیامد هایی منفی همراهند که دقت بر دسته ای از اصول میزان آسیب ها راتقلیل می دهد .
جدی ترین آسیبی که تحول در حوزه را تهدید می کند اولاً به فراموشی سپردن و یا طرد و نفی کردن سنن محموده و اساسی حوزه هاست و ثانیاً عدم بومی نمودن راهبرد ها و عدم توجه به انطباق و عدم انطباق برنامه ها با چارچوب های اساسی حوزه های علمیه است . امام عزیز همواره بر حفظ سنت های اصلی حوزه پافشاری داشتند و رهبری نیز به این مهم تاکید می کنند . چرا که فاصله گرفتن از آنها یعنی انقطاع از یک عقبه تاریخی هزار ساله که با خود افتخارات بزرگی را به همراه داشته است. به اعتراف برخی کارشناسان و متخصصان برنامه ریزی های آموزشی حوزه های علمیه شیعی یکی از پیشرفته ترین نظام های جهان کنونی است. از سویی توجه به بومی گرایی امری قابل تامل است. صرف کارآمدی یک راهبرد در یک نظام آموزشی دلیل برهمان نقش آفرینی بر فضای جدید نیست. به نقل از یکی از اساتید برجسته حوزه روزی مرحوم دکتر شهیدی به آیت الله سبحانی خطاب نمودند که « پس از انقلاب سیئات دانشگاه به حوزه آمد اما حسنات حوزه به دانشگاه نرفت . » این بیان برخاسته از یک دقت نظر عمیق است . در سال های اخیر انتقال بی چون و چرای سیستم های آموزشی، پژوهشی و سنجش و ارزیابی دانشگاه ها به حوزه بدون در نظر گرفتن ویژگی های حوزه پیامد های ناگواری را در پی داشته است . چرا که حوزه خود، موجودی زنده، پویا و مستقل و دارای مختصاتی ویژه است و هرگونه برنامه و تحول را برنمی تابد. لذا نا همگونی برنامه و محل اجرا متزلزل شدن پایه های اساسی حوزه وقلب ماهیت آن را به دنبال خواهد داشت . بر این اصل اخیر توجه به نظرات بزرگان حوزه مترتب می شود چرا که حافظان و ناقلان این سنن از نسل های پیشین به نسل های آتی همین مجموعه ارزشمند هستند .
4/3) اصل تربیت‌محوری :
یکی از اساسی ترین و مغفول واقع شده ترین اصول ، اصل تربیت است . در حوزه های علمیه سابقاٌ تربیت حرف اول را می زد . یعنی گرد هر عالمی و بزرگی که خود به درجه ای از مراتب علمی و عملی رسیده بود عده ای طلبه پروانه وار حلقه زده و از شمع وجود او بهره می بردند. او نیز آنها را همچون فرزندانی تحت مراقبت علمی و عملی قرار می داد و از این روی در حوزه در دامان هر عالمی ، عالمان برجسته ای رشد و تربیت می یافتند . امروز موجودی به نام ( سیستم مدیریت ) تلاش می کند خود را جایگزین موجود زنده ای به نام عالم عامل مربی قرار دهد و عدم رعایت اصول پیش گفته به ناتوانی او در رسیدن به این هدف منجر شده است . تربیت مفهومی است که مولفه هایی چون نظارت ، مراقبت ، کنترل ، پیشبرد هدایت ، تعلیم ، ارزیابی و ... را در بر دارد . این مفهوم زمانی جلوه بیشتری به خود می گیرد که در تعامل در موجود زنده مربی و متبری متجلی شود . توجه به شاخصه های تربیت و پیش از آن عنایت به ضرورت و اصل مقوله تربیت وضع موجود را به طور محسوس متحول خواهد نمود . باید این باور در حوزه ها احیا شود که رسالت حوزه اولاٌ ( تربیت ) و ساماندهی نیروهای نخبه و پاسخگو به جامعه است نه یک مرکز آموزشی بزرگ با چند مدرس درس و لشکری یله و رها از دانش پژوهان . غفلت از این اصل کلیدی خسارت های جبران ناپذیری را تا کنون در پی داشته است .‏

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات