بعد از ظهر یک دوشنبه تابستانی (پنجم شهریور) عبدالکریم سروش از موسسه صراط به دانشگاه تهران آمد تا از «دموکراسی مینیمالیستی» سخن بگوید که «دموکراسی مینیمالیستی» گویی همان نسخه روشنفکری دینی برای سیاست و حکومت بود. سروش را که از مبدا موسسه صراط به مقصد دانشگاه تهران در حال حرکت بود برخی از همراهان و هماندیشان و شاگردان (دیروزی یا امروزی) این روشنفکر دینی همراهی میکردند و برخی نیز کمی با تاخیر همراهی با او پیوستند. بدین ترتیب سروش اگر چه جمعی دانشجویی در دانشگاه تهران را برای سخن گفتن انتخاب کرده بود ولی در میانه مخاطبین او هومن پناهنده و حسین پایا، مرتضی مردیها و جلال توکلیان نیز نشسته بودند. اما در آن روز مگر سروش چه گفته بود که نقد و تعریضهای زیادی را در پی آورد و برخی از همراهان و دوستان دیروزین را به پاسخ و انتقاد وا داشت؟ مگر نسخه روشنفکری دینی برای سیاست و حکومت چگونه پرداخته شده بود که ناراضیانی نیز از میان مشتریان دیروزین را به همراه داشت؟ آیا سخن سروش سخنی تازه و از این روی دور از انتظار بود یا مستمعین سخنی تازه را در انتظار نشسته و در اجابت ناشدن آن شکایت پیشه کرده بودند؟
دموکراسی مینیمال چه بود
سروش در سخنرانی خود گفت که در یک حکومت دموکراتیک باید امکان نصب و نقد و عزل حاکم وجود داشته باشد و سپس این را دموکراسی مینیمال نامید در برابر دموکراسی ماکسیمال که از نظر او همان لیبرال دموکراسی بود. او سپس به حاضران اعلام کرد که اکنون زمان طرح لیبرال دموکراسی یا دموکراسی ماکسیمال نیست و فعلاً باید آن را به نفع دموکراسی مینیمال فرو گذاشت. این دعوی اصلی عبدالکریم سروش در سخنرانی مناقشهبرانگیز او بود و البته توضیحاتی که او در پی پرسش خبرنگار شرق با حاضران در میان گذاشت گوشهای دیگر از مناقشات بعدی را شکل داد.
خبرنگار: لیبرال دموکراسی مدنظر شما چه چیزی را در خود دارد که مینیمال دموکراسی ندارد و آن چه خط قرمزی است که دموکراسی ماکسیمال را به دموکراسی مینیمال فرو میکاهد و بدین ترتیب وقتی از خط قرمزی در برابر دموکراسی سخن به میان آید آیا راه به سوی دموکراسی هدایت شده گشوده نخواهد شد؟
سروش: این بحثی است که اکنون نمیخواهم وارد آن شوم. اما برای اینکه کمی توضیح داده باشم میگویم که مثلاً اگر از لیبرال دموکراسی همجنسبازی درآید از مینیمال دموکراسی در نمیآید. بحثی به نام هموسکسوالیسم برای ما مطرح نیست اگر چه شاید برای آمریکاییها مطرح باشد. سخن گفتن از لیبرال دموکراسی در جامعه ما باعث میشود که عدهای فحش آن را به دموکراسی مینیمال بدهند و در این صورت ما از همان مینیمال دموکراسی هم باز میمانیم.
مردیها چه نقدی داشت
با پایان گرفتن سخنان سروش اگر چه مرتضی مردیها نیز قصد آن را داشت تا در میانه دانشجویان پرسشگر، او نیز پرسشی را از داعیهدار دموکراسی مینیمالیستی پرسیده باشد اما با اعلام انصراف از طرح آن پرسش، نگارش مقالهای انتقادی را بر آن نقد شفاهی ترجیح داد.
او بدین ترتیب مقالهای را در نقد تلقی عبدالکریم سروش از دموکراسی مینیمالیستی و ماکسی مالیستی نوشت تا تعریضی بر این نظریه روشنفکری دینی وارد کرده باشد. مرتضی مردیها شاید از آن روی خود را در مقام نقدنویسی بر گفتار عبدالکریم سروش حاضر دیده بود که در سالهای پیش، در مطبوعات و در سیاسینویسی نیز همیشه از منظر اخلاق و نگاه لیبرالیستی به طرح سخن پرداخته و هیچگاه جانب لیبرالیسم را فرو نگذاشته بود. بدین ترتیب او باز هم در مقام یک مدافع جدی لیبرالیسم وارد عرصه شد. با این تفاوت که این پاسخنویسی چندان کار آسانی نبود که او را وا داشته بود تا در این مقاله انتقادی، نگارشی محتاطانه و محافظهکارانه و همچنین پوشیده و تا حدودی گنگ را به نمایش بگذارد. چه آنکه این بار دست مخالفت با لیبرالیسم نه از آستین چپهای اسلامی و محافظهکاران اصولگرایی که از آستین استاد روشنفکری دینی بیرون آمده بود که سروش هر چه نبود یک استاد نیز بود و نقد شاگردان دیروزین بر استاد گویی کار آسانی نبود. برای همین بود که مرتضی مردیها نقد خود را بر سخنانی سروش چنین آغاز کرد: «اگر سخنان سخنران دانشکده فنی در تأیید و تاکید ارزش انتقاد نبود، نقد استاد را چندان سهل نمیانگاشتم، گو اینکه البته اشاراتی که میآید نه در مقام تخطئه آن تنبیهات، که تنها در موقع طرح طرزی دیگر است...». مرتضی مردیها ـ کسی که به صراحت لهجه و سخن در میان دوستان مشهور است ـ بدین ترتیب از هفت خوان رستم گذشت و صریحگویی را به فراموشی سپرد تا توانسته باشد خطوطی را نیز بر نقد نظریه سروش بنویسد. سروش گفته بود که در حال حاضر وظیفه ما وانهادن دموکراسی ماکسیمال (لیبرال دموکراسی) و برگرفتن دموکراسی مینیمال (حکومت قراردادی با امکان نصب و نقد و عزل) است و حالا سخن مرتضی مردیها چنین بود: «بر این داوری، اگر درست فهمیده باشم دو دلیل عرضه شد: [یکی] اینکه جامعه اسلامی ما اسلامی است و تحمل لیبرال دموکراسی را ندارد... و [دیگر] نیز اینکه دموکراسی حداکثری از طرف حکومت به تجویز هموسکسوئالیته تعبیر و تلاش برای تحقق آن تخطئه و بلکه سرکوب میشود در حالی که مقاومت در برابر معنای حداقلی دموکراسی [از ناحیه مردم و حکومت] کمتر خواهد بود.» مردیها معتقد بود که جمله «جامعه ما اسلامی است» معادل جملهای است همچون «جامعه آمریکا مسیحی است» و سئوال او این بود که چرا در جامعه مسیحی آمریکا دامنه آزادی انتخاب فرهنگی میتواند گشوده باشد و در جامعه اسلامی ایران نمیتواند چنین باشد. بنابراین او تاکید میکرد که از «مسیحی بودن» یک جامعه به معنای تحت تاثیر تاریخی فرهنگ مسیحیت بودن نمیتوان به «مسیحی بودن» به معنای تعصب نسبت به اوامر و نواهی آن راه برد. او همچنین در برابر ادعای عبدالکریم سروش مبنی بر مخالفت حکومت با دموکراسی لیبرال نوشت که حکومت به هیچ تغییری نه حداقلی نه حداکثری رضایت نمیدهد و جنبش اصلاحطلبی هم هر چه کمتر خواست بیشتر تحقیر شد و پس از این هم چنین نتیجه گرفت: «در این صورت اگر قرار است دموکراسی خواهی برای ایرانیان صرفاً یک آرزوی دستنیافتنی باشد بهتر نیست آیا اجازه دهیم انان آرزوی حداکثری خود را ابراز کنند؟» مردیها البته تردید داشت آن طور که سروش گفته بود دموکراسی فرهنگی، دموکراسی ماکسیمال و دموکراسی پولتیک دموکراسی مینیمال باشد که از نظر او اگر یک حکومت مطلقه در مقام انتخاب میان این دو قرار بگیرد آزادی را بر آزادی سیاسی ترجیح میدهد. همچنین مردیها معتقد بود که اگر نگاهی به خاستگاه اصلاحی مردم هم بیندازیم اولویت انتخابی آنها دموکراسی و آزادی فرهنگی است و نه آزادی سیاسی: «نقطه تلاقی بسیاری از مردم با حکومت نصب و نقد و عزل حاکم نیست بلکه اختیار انتخاب لباس، غذا، تفریح، هنر و ورزش است.» نقد مردیها بر سروش نکته دیگری هم داشت و آن نگاه روشنفکری دینی به پدیدهای همچون هموسکسوئالیته و جایگاه آن در اندیشه لیبرال بود: «چرا باید در دام حریف افتاد؟... نماد فرهنگ لیبرالی بیش از آنکه هموسکسوئالیته باشد مخالف با آن است... زمانی استاد به درستی گفته بودند که غرب فقط شبهای جوانان نیست، بر این باید افزود که حتی شبهای جوانان غرب هم تنها در بخش بسیار قلیلی این گونه است که تبلیغ شده است... دموکراسی لیبرال، ترویج یا تجویز پورنوگرافی و هموسکسوئالیته و امثال ذلک نیست بلکه جواز مباحثه و مناظره در باب اینها و تصویب آن، به شرط تأیید اکثریت و عدم تنافی با حقوق اقلیت را مطرح میکند.» او بدین ترتیب نتیجه گرفت که دموکراسی لیبرال نه تنها دموکراسی حداکثری نیست که «دغدغه شدیدتر مردم و وسوسه خفیفتر حکومت» است.
دموکراسی حداقلی یا ولایت روشنفکران دینی
اما این تنها مرتضی مردیها نبود که نقدنویسی بر استاد دیروزین را بر خود واجب دید که مجید محمدی نیز در آمریکا دست به کار شد تا نقدی بر این نظریه روشنفکری دینی بنویسد. مجید محمدی نام مقاله خود را «دموکراسی حداقلی یا ولایت روشنفکران دینی» گذاشت و مطابق معمول با زبانی آمیخته به طعنه دلایل و علل اخذ چنین رویکردی توسط عبدالکریم سروش را از دیدگاه خود یک به یک برشمرد. دموکراسی مینیمالیستی سروش برای مجید محمدی مفهومی جز دموکراسی هدایت شده را در بر نداشت. بنابراین او در ابتدا مقاله خود نوشت که دموکراسی دینی یا هدایت شده با بسیاری از دیگر اظهارات همین گروه که دموکراسی را یک روش برای اداره هر نوع جامعه با هر دین و مذهبی میدانند و دولت را اخیراً در مجادلات مذهبی بیطرف میخواهند، تناقض دارد. او سپس این سئوال را مطرح کرد که با توجه به اینکه دموکراسی در جوامع مسیحی یا بودایی یا یهودی، دموکراسی مسیحی یا یهودی و بودایی نیست، عبدالکریم سروش باید نشان بدهد که جامعه ایران دارای چه ویژگی خاص است که دینی بودن دموکراسی را در آن ناگزیر میکند (؟) او همچنین دلیل این سخن گفتن سروش از دموکراسی مینیمالیستی را مبتنی بر خوشایند و سلیقه طبقاتی خواند و گفت که روشنفکران دینی به مانند دیگر مفسرین دینی با پدیدههایی همچون بیحجابی و بدحجابی و مانند آن مسئله داشته و خواهند داشت و اگر از دموکراسی مینیمالیستی سخن میگویند از آن روست که آنها نیز به چنین آزادیهایی در عمل اعتقاد ندارند. محمدی همچنین در این مقاله تاکید کرد که: «روشنفکران دینی ایران عموماً در خانوادههای مذهبی و سنتی پرورش یافتهاند و طبیعی است که همانند روحانیت سبک زندگی خویش را عین اسلام بدانند. روشنفکران دینی ایران به نحو نظری از این مرحله گذر کردهاند که فهم خود را از دین مساوی با آن تلقی کنند اما به دلیل ضعف درک جامعهشناختی از دین هنوز به این مرحله نرسیدهاند.»
آیا سروش نسخه جدیدی پیچیده بود
عبدالکریم سروش اگر چه چند سالی بیشتر در یک گفتوگو تاکید کرده بود که اگر بخواهد از میان لیبرال دموکراسی و سوسیال دموکراسی یکی را برگزیند، انتخاب او لیبرال دموکراسی خواهد بود، اما این تمام داستان سروش و لیبرالیسم نبوده و نیست که این روشنفکر دینی یک بار در سال 70 در یک سخنرانی با عنوان «مبانی تئوریک لیبرالیسم» و بار دیگر در سال 78 در پاسخ به اقتراحی در نشریه کیان که به موضوع «دین و لیبرالیسم» اختصاص داشت نگاه خود را نسبت به لیبرالیسم تشریح کرده بود او در آن دو گفتار و نوشتار با تاکید بر اینکه باید میان سه گونه دینداری مصلحتاندیش مقلدانه،معرفتاندیش محققانه و تجربت اندیش عارفانه تفاوت قائل شد، تعامل هر یک از این سه گونه دینداری را با اندیشه و نظامهای لیبرالی متفاوت خوانده بود. بدین ترتیب اگر دینداران معرفتاندیش بتوانند شانه به شانه اندیشه لیبرال حرکت کنند مصلحتاندیشان شریعتمدار از نظر سروش چه بسا که در ظل نظامات لیبرال، لاغر و رنجور شوند و هیبت و هیمنه خود را هم از دست بدهند. همچنین لیبرالیسم از آنجا که راه را بر تکلیف میبندد تا جا برای حقمداری گشوده شود چه بسا که با برخی تعالیم تکلیفمدار دینی ناهمخوان درآید . سروش اگر چه روشنفکری دینی است اما خود نیز محلی برای جمع سه گانه شریعتمداری و معرفتاندیشی و تجربتاندیشی است. بدین ترتیب او هم دغدغه شریعتمداری و مصلحتاندیشی دارد و هم دغدغه معرفتاندیشی و تجربتاندیشی. این چنین است که عبدالکریم سروش در مقام یک روشنفکر دینی هم لیبرال هست و هم نیست. در مقام اندیشه (معرفتاندیشی) لیبرال است و در مقام عمل (مصلحتاندیشی) نه. در مقام تجربتاندیشی نیز از آن روی که رفاه برآمده از نظامهای لیبرال امکان آسودگی خاطر و دینداری تجربتاندیش را فراهم میکند، طرفدار لیبرال است و از آنجا که لیبرال انگیزهها و انگیختهها را غیر دینی میکند و امر مقدسی را بر نمیتابد منتقد لیبرالیسم است. سروش نه برای آنهایی که به دنبال لیبرالیسم هستند نسخهای برای پیچیدن دارد و نه برای آنهایی که دست رد و نفی بر سینه لیبرالیسم میزنند. فیلسوف دینی ایران، نه اهل این منزل است و نه اهل آن خانه، هم منزلنشین این خانه است و هم خانهنشین آن منزل.