تاریخ انتشار : ۰۹ دی ۱۳۸۹ - ۰۸:۵۶  ، 
کد خبر : ۱۹۵۸۵۶
راهبرد تنازلی آمریکا و غرب برای مقابله با برنامه هسته‌ای ایران:

توقف، تاخیر و محدودسازی برنامه هسته‌ای


تحولات مختلفی در طی چند ماه اخیر پیرامون برنامه و فعالیت های هسته ای ایران رخ داده است. ترور دانشمندان هسته ای و نتایج نشست شورای حکام، آخرین تحولات در این خصوص بوده است. اگر رهنامه هسته ای آمریکا که در گزارش بازبینی وضعیت هسته ای (NPR) این کشور در ششم آوریل 2010 (17فروردین 1389) منعکس شده است را ملاک قرار دهیم به این نتیجه خواهیم رسید که این رخدادها کارت های یک پازلی را تشکیل می دهند که در چارچوب یک راهبرد مهندسی شده در حال اجرا برای دستیابی به هدف مشخص یعنی توقف، تأخیر و برچیدن برنامه هسته ای ایران است. در این راهبرد تمام روش هایی که قادر به پیشگیری و بازداشتن ایران از توانمندی های هسته ای و تکنولوژیک، باشند در دستور کار کاخ سفید قرار گرفته است. تهدید، تحریم، تشویق و تطمیع، انزوا، مذاکره و امتیازدهی، اختلال، تخریب و خرابکاری(جنگ غیرمستقیم و پنهانی) روش هایی است که مقامات و استراتژیست های غربی و آمریکایی برای توقف برنامه هسته ای ایران به صراحت از آن نام برده اند. در این میان آنچه مهم است «جامعه هدف» است که کاخ سفید با استفاده از روش های فوق برای رسیدن به سه هدف به هم پیوسته خود یعنی تأخیر، توقف و برچیدن یا (احیاناً در صورت ناچاری) محدودسازی تعریف کرده است. بنابراین دولت های موثر در موضوع هسته ای ایران، افکارعمومی جهان، سازمان های بین المللی درگیر یا مرتبط با ایران، شرکت های خارجی متعامل با ایران، دولت ها و افکار عمومی همسایگان ایران، دولت جمهوری اسلامی ایران، نهادهای موثر در داخل، افکار عمومی داخل (در دو سطح نخبگی و توده) دانشمندان هسته ای و افراد مرتبط با موضوع هسته ای ایران از جمله جامعه هدف تعریف شده به حساب می آیند. هر یک از سازوکارهای آمریکا ازجمله قطعنامه های شورای امنیت، بیانیه ها و قطعنامه های شورای حکام آژانس، گزارش های دبیرکل آژانس، قوانین داخلی فرامرزی علیه ایران، بسیج رسانه ها و انتشار اطلاعات در باره برنامه های هسته ای ایران، بهره گیری از گروهک های تروریستی و... برای رسیدن به هدف، در برگیرنده بخشی از جامعه هدف یا همه آنها می باشد. لذا با توجه به روش های مزبور، سازوکارها و جامعه هدف تعریف شده، کاخ سفید در انتظار است تا فشارهای غیر قابل تحملی بر سیستم سیاسی و اقتصادی ایران وارد گردد که ناگزیر به تن دادن خواسته های آنها شود.
عملیات پنهان در بوته آزمایش
به کارگیری عملیات پنهان توسط آمریکا علیه مخالفان سازوکاریی است که سابقه بسیار طولانی دارد. اکنون عملیات پنهان یکی از سازوکارهای است که دولت آمریکا برای توقف هسته ای ایران در نظر گرفته و به اجرا گذاشته است. عملیات پنهان آمریکا با هدف نابودی تمایلات هسته ای ایران و تلاش برای تخریب دولت انجام می گیرد که همکاری با گروه های اپوزیسیون و ارسال پول به آنها و بسیاری از اقدامات دیگر از جمله جاسوسی، ربایش، ترور، جذب و جداسازی، وارد کردن ویروس، صدمه زدن به سیستم ها و تجهیزات کامپیوتری سایت های هسته ای ایران، اختلال در ساختارهای صنعتی و اقتصادی و... را شامل می شود. در موضوع هسته ای ایران، عملیات پنهان در ابتدا در دوره بوش در دستور کار کاخ سفید قرار گرفت. زمانی که شورای امنیت سازمان ملل شروع به تصویب تحریم ها بر ضد ایران کرد، گزارش های خبری از آغاز اقدام های پنهان جدید علیه ایران حکایت می کردند. پس از روی کار آمدن اوباما، نیویورک تایمز گزارش داد که «عملیات پنهان بوش از زمان روی کارآمدن رئیس جمهور اوباما افزایش یافته است.» در همین راستا تحلیلگر شرکت استراتفورد (شرکت خصوصی امور اطلاعاتی در آمریکا) نیز اعلام کرد که استراتژی ما این است که افراد مهم برنامه هسته ای ایران از میان برداشته شوند.
در کنار برنامه های مدون آمریکا شواهد زیادی نیز وجود دارد که رژیم صهیونیستی و دولت انگلیس نیز بخشی از سیاست های برخورد با برنامه هسته ای ایران را به عملیات پنهان و ارعاب و ترور اندیشمندان هسته ای قرار داده اند. در آغازین ماه ریاست جمهوری اوباما، روزنامه تلگراف گزارش داد که رژیم صهیونیستی، «با استفاده از قاتلان، خراب کارها، شرکت های تجاری و مأموران دوجانبه در صدد ضربه زدن به برنامه هسته ای ایران است.» بازخوانی اظهارات ماه گذشته رئیس اطلاعات خارجی بریتانیا در مورد ایران نیز ردپای سرویس های جاسوسی غربی و mi6 انگلیس در ترور اساتید هسته ای دانشگاه های ایران را بیشتر آشکار می کند.
در چنین شرایطی، خبر ربایش دانشمندان هسته ای ایران و افراد مرتبط و همچنین مرگ مشکوک «حسین نژاد» در سایت هسته ای اصفهان و سپس ترورعلی محمدی دانشمند هسته ای ایران در سال گذشته و اکنون ترور دو اندیشمند هسته ای دیگر نشان می دهد که انگیزه و اهداف مثلث شوم (آمریکا، رژیم صهیونیستی و انگلیس) از این ترورها عبارتند از: 1- ایجاد رعب و وحشت در میان اندیشمندان هسته ای و شکستن اراده آنها در همراهی با سیستم 2.- بالابردن هزینه دستیابی و حفظ دستاورد هسته ای. 3- ایجاد اختلال در برنامه هسته ای و متعاقباً تأخیرسازی در فعالیت های جاری و به ویژه جلوگیری از پیشرفت در حوزه دیگر می باشد.
کم اثر شدن فشار فلج کننده
عبارت فشار فلج کننده که پس از روی کار آمدن اوباما از سوی وزیر خارجه اش به کار برده شده، ضلع دیگر سازوکار برخورد با برنامه هسته ای ایران است. این سازوکار ضمن اینکه درصدد کاهش درآمدها، بالابردن هزینه های دستیابی به برنامه صلح آمیز هسته ای از یک سو و ناکارآمدسازی و بی اعتبارسازی دولت در انجام خدمات دهی و رسیدن به اهداف ملی از سوی دیگر است، سعی دارد با برانگیختن نارضایتی داخلی در سطوح مختلف جامعه، فشار از درون را به موازات فشار از بیرون بر دولت تحمیل کرده و اراده تصمیم گیران را در باره برنامه هسته ای متزلزل نمایند. آمریکا به لحاظ میزان و حدود تحریم، دو نوع تحریم محدود و میانه را تا اوایل دوره اوباما تجربه کرد، اما بر خلاف تصور اولیه مقامات غربی و آمریکا، ارزیابی ها نشان از ناکامی و ناکافی بودن این سازوکار برای انصراف سازی ایران از تصمیم هسته ای دارد، چرا که کشورهای دیگر بلافاصله جانشین آن دسته از شرکت های غربی که تحت فشار، ایران را ترک کردند، شده اند.
نخ نما شدن جریان سازی
عملیات روانی یکی دیگر از اضلاع مهم سازوکارهای آمریکا در برخورد با موضوع هسته ای ایران است. استراتژیست های غربی و آمریکا بر این باورند که بدون بزرگنمایی و خطرناک جلوه دادن برنامه هسته ای به هیچ وجه قادر به بسیج افکار عمومی علیه ایران نیستند. این سازوکار از ابتدای برنامه آمریکا علیه ایران در دستور کار کاخ سفید قرار داشت و در هر مرحله با شیوه ها و تکنیک ها و حربه های مختلف، موضوع هسته ای ایران را به عنوان یک مسئله درجه یک غرب و افکار عمومی جهان نگاه داشته اند. مهم ترین ابزار آمریکا در عملیات روانی، رسانه ها هستند. کاخ سفید تاکنون به صورت حساب شده اقداماتی را به صورت عملیات پنهان، جاسوسی و شایع سازی برای تهیه خوراک رسانه های غربی فراهم و هدایت کرده است که آخرین نوع از این اقدامات را می توان در اسناد منتشر شده توسط سایت ویکی لیکس ملاحظه نمود.
ضعف دیپلماتیک
چهارمین ضلع برنامه های راهبردی آمریکا برای مقابله با برنامه های هسته ای ایران فعالیت های دیپلماتیک و سیاسی است. راهبرد دیپلماتیک برای حل مسئله هسته ای ایران دارای جنبه های مختلفی است که از رایزنی های دوجانبه و چندجانبه گرفته تا مذاکرات و نشست های مربوط به آژانس، مجمع عمومی سازمان ملل، گروه 1+5 و تردیدسازی و جداسازی طرف های ایرانی در موضوع هسته ای و تطمیع و تشویق ایران را شامل می شود. مبنای فعالیت های دیپلماتیک بر این موضوع استوار است که آمریکا به صورت یک جانبه قادر به مقابله با ایران نیست و باید اجماع قدرت ها را با خود داشته باشد. به همین منظور آمریکایی ها به روس ها امتیازات فراوانی دادند تا با قطعنامه های آژانس همراهی و همکاری داشته باشند. در حال حاضر نیز در کنگره آمریکا بحث است که کاخ سفید برای متقاعدسازی چین و همراه سازی آن در برنامه مهار ایران موفق نبوده است و باید تلاش بیشتری در این خصوص داشته باشد. در این میان، فعالیت های دیپلماتیک نشان می دهد که آمریکایی ها چند جامعه هدف را بسیار مهم می دانند که دبیرکل آژانس، اعضای شورای حکام، اعضای گروه 1+5، اعضای شورای امنیت و کشورهای منطقه خاورمیانه از جمله آنها است. از سوی دیگر آمریکایی ها براساس رهنامه هسته ای خود سعی دارند با فراهم کردن تضمین های منفی و مثبت برای کشورها، موضوع اشاعه هسته ای را تحت کنترل داشته و از این طریق، ایران را تحت فشار دیپلماتیک قرار دهند.
اقدامات حقوقی
در کنار اقدامات پنهان اقتصادی، سیاسی، آمریکا و متحدین غربی دست به یکسری اقدامات حقوقی زده اند تا بدین وسیله، ایران را به صورت سیستمیک مجبور به انصراف از ادامه راه برنامه هسته ای اش نمایند. این موضوع نیز به صراحت در رهنامه هسته ای اوباما ذکر شده است. یکی از اقدامات آنها، تغییر معاهده NPT و پادمان های مربوط به آن است. این موضوع با قوت و تلاش زیاد در اجلاس سالانه کنفرانس عمومی آژانس و مجمع عمومی سازمان ملل در سال جاری دنبال گردید. یکی دیگر از اقدامات حقوقی، ایجاد بانک ذخیره سوخت هسته ای با غنای 5/3 درصد برای نیروگاه های هسته ای است که طبق توافق آژانس و دولت های غربی قرار است در روسیه ایجاد شود تا نیاز کشورهای عضو را تأمین نماید. این اقدام در واقع دو هدف مهم را در قبال برنامه هسته ای ایران دنبال می کند؛ یکی از آنها، بی توجیه کردن چرخه سوخت هسته ای ایران و دوم ایجاد انگیزه برای روس ها جهت مخالفت با غنی سازی در خاک ایران.
نتیجه
در مجموع مباحث فوق و اتفاقاتی که در چند ماه اخیر رخ داده است، اثبات می کند که اولاً استراتژی آمریکا و متحدان غربی آن برای تغییر تصمیم ایران درباره برنامه هسته ای تغییر کرده و از وضعیت دو مسیری (مذاکره و تحریم) خارج شده و دارای جهات مختلفی شده است. در این میان به لحاظ زمانی، استراتژی پنج ضلعی برای یک پروسه درازمدت تری در نظر گرفته شده و در برنامه کوتاه مدت و با هدف تأخیرسازی، استراتژی سه مسیری انتخاب شده است. به نظر می رسد که از سال گذشته عملیات استراتژی سه ضلعی «مذاکره، تحریم و عملیات پنهان» به طور همزمان در حال پیگیری است. این استراتژی از آن جهت انتخاب شده که راهبردهای تحریم، مذاکره و عملیات روانی قادر به دستیابی به هدف تعیین شده نبوده اند.
دومین نتیجه این است که اقدامات آمریکا و متحدین آن به هم پیوسته و تکه های یک پازل را تشکیل می دهند. ترور و به شهادت رساندن یک اندیشمند هسته ای ایران مثال خوبی برای این مسئله است. در این ارتباط، اول بازرسان، افراد و اندیشمندان کلیدی و موثر در حال و آینده هسته ای ایران را شناسایی کرده و در طی گزارش آژانس به شورای امنیت، همزمان لیست این افراد به مراکز جاسوسی سیا، موساد وMI6 انگلیس ارسال گردیده و سپس در شرایط مقتضی در دستور کار عملیات پنهان این سرویس های اطلاعاتی قرار گرفته است. برخی برای ربایش و برخی دیگر برای جذب و برخی نیز برای ترور و انهدام. چنانچه نام دکتر فریدون عباسی در قطعنامه 1747 شورای امنیت به عنوان یکی از افراد مرتبط با فعالیت های هسته ای ایران آمده بود که مشخص می کند، برای حذف فیزیکی وی از مدت ها پیش برنامه ریزی شده است.
با توجه به نتایج اول و دوم، بر دستگاه اطلاعاتی کشور لازم است که تدابیر شایسته و هوشمندانه ای برای ضلع جدید راهبرد آمریکا برای انهدام هسته ای داشته باشند. همان طور که در اضلاع دیپلماتیک و تحریم ایران توانست آنها را به فرصت تبدیل نماید باید اقداماتی را تدبیر کرد که ضمن کورکردن عملیات پنهان در ابعاد مختلف آن از سیستم های سایبرنیک گرفته تا مسایل صنعتی، فریب استراتژیک و ترورهای مهندسی شده، این نوع اقدامات را تبدیل به فرصت برای حقانیت ایران و پیشبرد اهداف ملی به ویژه در حوزه هسته ای نمایند.
سومین نتیجه این است که آمریکا در این توهم به سر می برد که می تواند اراده همکاری اندیشمندان هسته ای ایران را متزلزل و افکار عمومی ایران را در آستانه مذاکرات مشوش کرده و آنها را در برابر حکومت قرار دهد، این اشتباه استراتژیک را طی دهه گذشته بارها آمریکا مرتکب شده است. آنها هنوز فکر می کنند با اعمال فشار، خرابکاری، ترور و ایجاد یک جنگ غیرمستقیم و نیابتی علیه ایران، موفق به انسجام زدایی و گسستن شیرازه های همگرایی در داخل ایران نسبت به برنامه هسته ای کشور خواهند شد، در حالی که تجربه نشان داده این قبیل اقدام ها، عزم و اراده ملی ایران را برای دفاع و پافشاری بر حقوق خود و تحقق آرمان هایش، بیشتر خواهد کرد.
نتیجه آخر اینکه، با توجه به شواهد موجود به نظر می رسد که آمریکا و کشورهای غربی با نتیجه نگرفتن راه های گفته شده که عمدتاً در سناریوی اول می گنجند، راه محدودسازی ایران را انتخاب و غنی سازی اورانیوم در خاک ایران را بپذیرند. زیرا مقامات غربی که تاکنون با هرگونه فعالیت غنی سازی در خاک ایران مخالفت می کردند، در طی روزهای گذشته از پیشنهاد جدید آمریکا درباره مسئله هسته ای ایران خبر داده اند. پیشنهادی که حق غنی سازی در خاک ایران را به رسمیت می شناسد اما میزان این غنی سازی را محدود به 3.5درصد می داند. با این حال باید منتظر نتایج نشست های آتی باشیم. 

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات