تاریخ انتشار : ۰۹ دی ۱۳۸۹ - ۰۸:۵۲  ، 
کد خبر : ۱۹۵۸۵۸

تئوری‎پردازی بومی و آینده جهانی

نویسنده: اسماعیل آجرلو مقدمه: این مطلب تحلیلی بر دو عنوان معرفتی مهم است که به تعبیر نگارنده بر آینده انقلاب اسلامی بسیار مؤثر است. تئوری‎پردازی بومی از یک‎سو و ادعای آزاداندیشی عالم مدرن از سوی دیگر و نقش آن‎‎ها در آینده جهانی انقلاب اسلامی. عنوان دوگانه این نوشتار (اندیشه آزاد- تئوری‎پردازی بومی) نشان‎دهنده آن است که در این‎جا مسأله ارتباط میان این دو موضوع مورد بحث قرار می‎‎گیرد. موضوع محوری که سعی در تبیین آن و آشناسازی مخاطبین محترم با آن داریم، عنوان تئوری‎پردازی بومی است. لذا این مطلب به چند بخش تقسیم می‎‎شود؛ در وهله اول به چرایی پرداختن به دو موضوع اندیشه و تفکر از یک‎سو و تئوری‎پردازی و نظریه‎سازی از سوی دیگر می‎‎پردازیم. در مرحله بعد به چیستی این دو عنوان کلی می‎‎رسیم و سئوال می‎‎کنیم که اصولا اندیشه آزاد یعنی چه؟ تئوری‎پردازی چیست و به چه کار می‎‎آید؟ در قسمت نهایی که بخش عمده نوشتار است، به ارتباط این دو موضوع پرداخته و مراد خود را از موضوع محوری که همانا تبیین بحث تئوری‎پردازی برای آینده جهانی انقلاب اسلامی است بیان می‎‎کنیم.

1- اندیشه و تئوری‎پردازی در دو مدل
در ابتدا باید یادآور شویم که در این نوشتار کلمه تفکر و تفکر آزاد هر دو مترادف‎‎های واژه «اندیشه آزاد» محسوب می‎‎شوند؛ مگر آن‎که به قرینه بحث، منظور دیگری مدنظر باشد.
سئوال مقدماتی آن است که چرا تئوری و تئوری‎پردازی در دوران ما تا این اندازه مهم جلوه کرده و مؤلفه آینده‎ساز هر نظام فرهنگی و تمدنی به حساب می‎‎آید؟ امروزه در شعبه‎‎های متعددی از علوم مثل روان‎شناسی، معرفت‎شناسی، فلسفه، علوم اجتماعی و... بحث‎‎ها و سئوالات متعددی از چرایی، چیستی و چگونگی فرآیند اندیشیدن مطرح می‎‎شود. در مورد اهمیت موضوع اندیشیدن و تفکر، چندان نیازی به سخن راندن نیست؛ چراکه اصولا وجه تمایز انسان از سایر موجودات مثل حیوان و گیاه، قدرت اندیشه و تحلیل و عقلانیت آن است. از همین‎روست که در منطق، انسان را حیوان ناطق یعنی اندیشمند می‎‎خوانند. بدون اندیشه و بررسی عقلانی، رفع نیاز‎های طبیعی که شرط زنده بودن است هم به‎خوبی ممکن نیست. البته در این‎جا تفکر به‎معنای کلی آن مراد است. اما در مورد چرایی پرداختن به موضوع تئوری‎پردازی، باید ابتدائا یادآور شویم که تئوری و تئوری‎پردازی امری بدیع و جدید نیست. قدمت آن به ابتدای خلقت انسان بازمی‎‎گردد. یعنی از زمانی که انسان شروع کرد به تفکر و ارتباط با عالم خارج از خود، یعنی حتی شروع کرد به آشنایی با خواست‎‎ها و سئوالاتی در مورد خود و محیط اطراف و ایده‎‎ها و سئوال از هستی و... تئوری‎پردازی نیز شروع شد. تئوری‎پردازی اولا عمل طبیعی و درونی هر انسانی است. چراکه انسان به‎دنبال بررسی خود و غیرخود است و چون نسبت به بسیاری از موضوعات مورد نظرش احاطه علمی و بدون واسطه و حتی با واسطه ندارد، شروع می‎‎کند به تبیین آن‎‎ها و ارائه تحلیل‎‎هایی که از طریق آن‎‎ها - درست یا غلط - خود را به موضوع مورد نظرش نزدیک کند و چهارچوب معرفتی برای یافتن پاسخ خود و طی مسیر مورد نظرش ترسیم کند. این تلاش یعنی تئوری‎پردازی (تعریف دقیق‎تر در ادامه می‎‎آید).
پس تئوری‎پردازی عمل طبیعی انسان اندیشمند و سئوال کننده است. اما همین انسان هنگامی که در گروه و اجتماع با انسان‎‎های دیگر قرار می‎‎گیرد و قرار است مجموع این انسان‎‎ها با هم و در قالب اجتماع به امور زندگی بپردازند، همین عمل طبیعی را در پاسخ دادن به سئوالات جمعی که مربوط به اقتضائات زندگی گروهی است، به‎کار می‎‎اندازد و در مورد زندگی، روابط تعاملات و مکانیسم گروهی و زندگی اجتماعی تئوری‎پردازی می‎‎کند، چهارچوب تعیین می‎‎کند و... امروزه با پیچیده‎تر شدن جوامع و گسترش امور، طبیعتا نیاز به تئوری‎‎های جدی‎تر و پیچیده‎تری جهت تبیین امور و پیدا کردن راه توجیه و تحلیل زندگی اجتماعی و جهانی وجود دارد. در جهان امروز تئوری‎‎ها نقش اصلی را در حیات اجتماعی جوامع و روابط بین‎الملل و حتی مسائل داخلی کشور‎ها بازی می‎‎کنند. کشور و ملتی که تئوری بهتر و مناسب‎تری داشته باشد، موفق‎تر و قدرتمندتر است. حیات امروز و آینده ملت‎‎ها و کشور‎ها در گرو تئوری‎‎های اندیشمندانه‎تر و موفق‎تر است و هیچ‎چیز از این مهمتر برای یک جامعه و مردم آن نیست که امروز و آینده خود را هوشمندانه و متفکرانه و با درصد بالاتری از احتمال موفقیت و سعادت ترسیم کرده و در آن جهت حرکت کنند. این مختصر در چرایی پرداختن به موضوع مهم تئوری‎پردازی و توجیه آن کافی است. در ادامه باید به چیستی اندیشه و تفکر که در این‎جا با قید آزاد آمده است، بپردازیم و همچنین تعریف و تحلیلی هم در جهت تکمیل بخش قبل در مورد چیستی تئوری و تئوری‎پردازی به‎ویژه با وصف بومی بودن ارائه کنیم.
2- فرآیند اندیشه‎ورزی و تئوری‎پردازی بومی
واژه تفکر با تعقل یا فکر با عقل دارای تفاوت است. تعقل به‎لحاظ کارکردی که دارد به فرایند مقایسه امور و مفاهیم و برگزینی آن‎‎ها گفته می‎‎شود، لکن تفکر به معنی شناسایی مفاهیم و مسائل اولیه‎ای است که عقل آن‎‎ها را کندوکاو و مقایسه می‎کند. مهمترین نکته‎ای که در مورد اندیشه و اندیشه‎ورزی باید گفته شود، پاسخ به این سئوال است که آیا اندیشه و تفکر آزاد است؟ این ایده متعارف عمومی که همواره به‎گونه‎ای از عقل و تفکر صحبت می‎‎شود که «گویی امری فراارتباطی است، یعنی امری انتزاعی و قدرتی مطلق است که خارج از عوامل و مسائل مرتبط می‎‎تواند مستقل باشد، آزاد باشد و انسان را به نتیجه برساند»، مهمترین محل نزاع است. آیا به‎راستی این‎گونه است که عقل و تفکر آزاد است و خارج از حدود و مقتضیات اجتماعی و فرهنگی و تاریخی عمل می‎‎کند؟ فراتر است و همواره به‎طور مطلق و آزاد دراختیار انسان است؟ جواب صریح ما منفی است.
به‎طور کلی عواملی که در شکل‎گیری تمنیات، خواسته‎ها، نتایج و نظریات ما مؤثر هستند، از دو قسم «معرفتی و غیرمعرفتی» خارج نیستند. منظور از معرفتی، شناخت ناشی از همان دستگاه اندیشه، علوم و آگاهی‎‎های حصولی است که انسان در موضوعی کسب می‎‎کند و غیرمعرفتی عواملی مانند مسائل محیطی، تربیتی، تاریخی و... را شامل می‎‎شود که به‎صورت ناآگاهانه بر شناخت انسان و تصمیمات او مؤثر است. در دنیا به تعداد انسان‎‎ها اندیشه و اندیشه‎ورزی وجود دارد. اندیشه آزاد اگر به‎معنی آن باشد که انسان‎‎ها فارغ از عوامل بومی و شخصی خود می‎‎توانند یکسان فکر کنند و در موضوعی یکسان عمل کنند، کاملا رد شده است. اندیشه و تفکر در واقع نوعی مکانیسم است. یک عمل تعریف شده شناختی و مقایسه‎ای که نیاز به مواد اولیه دارد و این مواد اولیه و عوامل هستند که اندیشه ما را جهت‎دهی می‎‎کنند. انسان‎‎ها بسته به آن‎که چه محیط تربیتی داشته باشند، مسائل کودکی، خانوادگی، جغرافیایی، جنسیتی، فیزیکی و زیست‎شناختی و... انواع مختلفی می‎‎اندیشند. در این عرصه تنها برخی اصول ثابت وجود دارند که در سرشت آدمی هستند و جزو انسانیت انسان به‎شمار می‎آیند و تا حدی لایتغیر. ما در علوم اسلامی از آن‎‎ها به فطرت یاد می‎‎کنیم. البته فطرت و فطریات امور ایجابی نیستند. یک امکان هستند که امور مؤثر معرفتی و غیرمعرفتی در چهارچوب آن اعمال می‎‎شوند. ظرف کار هستند نه مفروضی مشخص. به‎هرحال، پیش‎فرض‎‎ها و مشاهده (به معنای عام) که بسیار گسترده و به قدمت طول عمر انسان و حتی اجداد او هستند، در اندیشه و تفکر و تعقل ما مؤثرند و آن را در بر گرفته‎اند. بدین ترتیب، افسانه بودن «اندیشه آزاد» که به قول معروف از فلسفه و عقل ناب و خالص استفاده می‎‎کنند، کاملا واضح است. حداقل آن است که در این دستگاه‎‎های فلسفی هم نوع جهت‎گیری‎‎ها قبلا و فراتر از «عقل ناب» به‎وسیله دین، ایدئولوژی، درونیات، پیش‌فرض‎‎ها و تاریخ و... معین شده‎اند. پس ادعای اصلی آن است که اندیشه و اندیشه‎ورزی کاملا بومی است. البته آن‎جا که این عمل در راستای فطرت مشترک آدمی باشد، در جهت‎گیری‎‎ها و احیانا نتایج مشابه می‎‎شود؛ هرچند از راه‎‎های گوناگون و بومی. بر همین اساس از آن‎جا که از طرفی اساس تئوری‎پردازی بر برنامه‎ریزی و نگاه عمیق به آینده و نیاز‎هاست که با تکنیک تفکر و مقایسه عقلانی حاصل می‎‎شود، و از طرف دیگر بیان شد که عقلانیت بومی، رنگ‎دار، بودار و فرهنگی است، پس تئوری و تئوری‎پردازی هم لزوما بومی است. در این‎جا ایدئولوژی‎ها، ادیان و تئوری‎‎هایی برتر هستند که عمر بیشتری می‎‎کنند و آن‎هایی عمر بیشتری دارند و جاودان می‎‎مانند که با جهت‎گیری‎‎های فطری و طبیعی بشر همسو باشند. تئوری‎‎ها ابزار حرکت هستند؛ لذا گوناگون بوده و متناسب با هر جامعه و هدفی به‎وجود می‎‎آیند. امور مشترک دینی و فطری و... جهت و مسیر این حرکت را معین می‎‎کنند. پس اگر جامعه و مردمی مسیر خود را بر پایه عوامل مؤثر بومی، عرف و داشته‎‎هایش بنا بگذارد، لاجرم با نوع اندیشه خاص خود طی مسیر می‎‎کند و تئوری بومی شکل می‎‎گیرد؛ کما این‎که اندیشه بومی قبل از آن شکل گرفته است. از آن‎جا که اندیشه بومی تلقی می‎‎شود و آزاد نیست و تئوری نیز کاملا بومی است، لاجرم مراکز تولید تئوری و اندیشه هم باید بر همین منوال تدارک شوند. دانشکده‎ها، اساتید، علما و مراکز تولید نظر و علم و فکر، همگی باید در عالم نظر و عمل بومی باشد. هرچند بومی بودن لزوما به معنی ترک و طرد آن‎چه تا به حال در عالم علم ارائه شده، نیست. مخلص کلام آن‎که، افسانه اندیشه آزاد که دستاویز بسیاری اشتباهات در عصر مدرن شده، سال‎هاست که از هم پاشیده و تئوری‎‎های عمومی جهانی رنگ باخته‎اند. امروزه مهمترین رویکرد در سطح جهانی رویکرد بومی‎گرایی است.
3- بومی‎گرایی انقلاب اسلامی و گفتمان معناگرای آن
امروزه همگرایی مطلق مکاتب، نظریه‎‎های ثابت جهانی و علوم یکسان منبعث از آن‎‎ها به‎ویژه در حوزه علوم انسانی، جای خود را به ارتباط ملل و معارف و فرهنگ‎‎ها داده. تئوری‎‎های هر جامعه و فرهنگی ارائه می‎‎شود و آن‎که دوام بیشتری دارد و سازگارتر با شرایط روز است، نوید‎بخش‎تر و ماندگارتر است. در این میان اندیشه و اصول مکتب تشیع، پتانسیل عظیمی برای بقا و مطرح شدن دارد. چراکه امروزه غنای معنا، ملاک حیات ملل و تئوری‎‎ها و مکاتب است نه زور، نه تکنولوژی و نه ثروت. امروزه قدرت بر پایه نرم‎افزار زندگی بازار دارد. اگر حقیقتا قائل به اصالت اندیشه شیعی هستیم، باید بتوانیم آن را ارائه کنیم و آن‎گاه معجزه معرفتی دنیا را خواهیم دید؛ چراکه جهان، تشنه نوری تازه از سنخ جدید و معنای غنی است. الگوی تئوریکی که ما در قالب تولید معنا در انقلاب اسلامی ارائه کرده تا خلاء دنیای مدرن غربی را رفع کنیم.
به تعبیر مقام معظم رهبری: فقدان یک فکر و یک اندیشه، راهنما و ایدئولوژی متکی به یک فکر و تلقی درست از عالم وجود، مهمترین خلأ دنیای غرب است. کما این‎که اندیشمندان غربی نیز به این امر معترفند. برژینسکی می‎گوید: خلأ معنوی تعبیر دقیق‎تری از پوچی معنوی است. همان پوچی معنوی که بخش بزرگی از تمدن غرب را فراگرفته است. آلوین تافلر بحران معنا را در غرب این‎چنین برمی‎شمرد: امروزه اغلب مردم آن‎چه را در اطراف خود می‎‎بینند، چیزی جز آشفتگی و هرج و مرج نیست. آنان از احساس ناتوانی شخصی، درماندگی، بی‎هدفی و پوچی به‎شدت رنج می‎برند. بنابراین به‎درستی می‎توان ادعا کرد که امروزه بزرگترین نیاز تمدن بشری، نیاز به‎معنا و معنویت است و خلأ تولید معنا واضح‎ترین مشکل امروز دنیا محسوب می‎شود. اما رویکرد فطری بشر به «معنای زندگی» در سیر نظام طبیعت، مانع از آن است که بشر و زندگی اجتماعی او بتواند همواره در فقدان معنا به‎سر برد. به تعبیری: «مبارزه بر سر خلق معنا همواره نقش محوری داشته است. در چهارچوب این نظریه، نزاع و تقابل بر کل جامعه سایه می‎اندازد و نیروی پیش‎راننده‎ای است». لذا جهان آینده جهانی معناگرا خواهد بود مانند دوران‌‎های مشابه زندگی بشر که هرگاه با این مشکل (بحران معنا) روبه‎رو شده، دورانی جدید را با چرخش به‎سوی معنایی جدید رقم زده است.
لاجرم بازگشت بشر به‎معنا، بازگشتی است به‎سوی آن‎چه از دست داده است. با تعریفی که از ویژگی‎‎های اندیشه آزاد در عالم مدرن ارائه شد و همچنین بحران معنای حاصل آن در عصر حاضر، تولید معنا و معناگرایی تنها می‎‎تواند با رجوع دوباره انسان به‎سوی دین، وحی و نگاه معنوی به جهان صورت گیرد. در جهان امروز، هویت‎‎ها درهم تنیده شده و در تعامل با یکدیگرند. لذا از میان ادیان هم تنها دین‎‎هایی خواهند ماند که قدرت معنابخشی در عرصه تعاملات جهانی را داشته باشند. در میان ادیان، پررنگ‎ترین نقش در دنیای معاصر و آینده از آن اسلام است که این وظیفه را بر دوش دارد. به تعبیر امام خمینی(رحمت‎الله علیه): «تعجب است که چگونه بسیاری از علما و روحانیون کشور‎ها و بلاد اسلامی از نقش عظیم و رسالت الهی و تاریخی خود در این عصر که بشریت تشنه معنویت و احکام نورانی اسلام است غافلند و عطش ملت‎‎ها را درک نمی‎‎کنند و از التهاب و گرایش جوامع بشری به ارزش‎های وحی بی‎خبرند». اما آیا به‎راستی انقلاب اسلامی دارای مؤلفه‎‎های لازم برای این جریان تئوری‎پردازی است؟ پاسخ آن‎که انقلاب اسلامی برای قرار گرفتن در این مسیر باید ظرفیت تولید معنا و‎گذار از افسانه‎‎های مدرنیسم معرفتی حاکم را در چهارچوب تئوری‎پردازی بومی که مبتنی بر آموزه‎‎های مذهب جعفری است، داشته باشد. کما این‎که در بستر انقلاب، این مذهب هم به‎مثابه فن‎آوری تولید تئوری و اعمال آن و هم به‎عنوان راه و هدف جلوه‎گر شد. به اعتقاد فوکو هر تحلیل از علل این قیام بدون توجه به علت‌‎های معنوی ناتمام خواهد بود.
به تعبیری، انقلاب اسلامی خیزش بزرگ معرفتی و سیاسی اسلام و به‎ویژه مکتب تشیع بود که در ایران، جزء نهادینه شده فرهنگ عمومی است و می‎‎تواند توضیح دهنده تحولات سیاسی- اجتماعی از جمله انقلاب 1357 باشد. در گذشته سه غول فکری جامعه‎شناسی، یعنی مارکس، دورکیم و ماکس وبر با کم و بیش اختلافی، فرآیند عمومی جهانی را به‎سمت سکولاریزاسیون و به حاشیه رفتن دین می‎‎دیدند ولی به تعبیر آنتونی گیدنز: از آغاز دهه 80 و با انقلاب اسلامی ایران، شاهد تحقق عکس این قضیه هستیم. یعنی فرآیند عمومی جهان روند معکوس را آغاز کرده و به‎سمت دینی شدن پیش می‎‎رود. از عواملی که یک انقلاب دینی همچون انقلاب اسلامی را موجب می‎‎شود، توجه به باطن معنوی انسان و حقیقت الهی جهان است که دو مؤلفه اساسی در فرآیند معنابخشی به هستی‎اند و این‎چنین انقلابی، مبدا زمانی تجدید هویت معنوی و دینی انسان معاصر محسوب می‎‎شود. پس مؤلفه محوری تولید تئوری در جهان آینده از جنس معناگرایی و در پاسخ به این نیاز اصلی و کمبود معرفتی تمدن بشری است. انقلاب اسلامی ایران با آموزه محوری بازگشت به معنویت و ادعای تبیین زندگی بشر بر اساس دین و به تبع آن، مقابله با مبانی معرفتی اندیشه آزاد و خودبنیاد مدرن، که همگی از تفکر حکمی شیعی نشأت می‎گیرد، مهمترین مؤلفه تولید الگوی تئوری‎پردازی بومی در عصر حاضر را داراست و می‎توان ادعا کرد که مؤلفه تئوری‎زای جهانی در آینده نزدیک از آن تفکر معنوی و از جنسی است که انقلاب اسلامی ایران مبدا تبلور آن است.
فقط باید بومی بیندیشیم، بومی تئوری دهیم و جهانی حرف بزنیم تا آن‎گاه همه جهان با نگاه بومی خود معنای ما را دریافته و سعادت خاص خود را رقم بزنند. ما می‎‎توانیم ساطع کننده نور و نوید سعادت آینده بشریت باشیم، همان‎طورکه مقام معظم رهبری مرجع شدن ما را در جهان علم و معرفت مطالبه فرموده‎اند و این یک شعار نیست.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات