«آنچه که همه میبینید و آنچه که در ذهن یک انسان شکل میگیرد، هیچ نیازی به محدود کردن ندارد. لازم نیست محدودیتها و قوانین را مدنظر داشت و بر طبق آنها پیش رفت، بلکه میتوان به راحتی با در هم شکستن آنها، تنها به وسیله رنگ و قلممویی که در دست است، همراه با تپش قلب دنیایی به وجود آورد، دنیایی که خود رنگها و قلموها میسازند».
یاسمن نیکزاد، نقاش جوانی که در هفته اول مهر ماه، نمایشگاهی از آثار خود در گالری خود بر پا کرده بود. این جملات را به عنوان توضیحی برای کارهایش نوشت. نیکزاد جوان حالا مدیریت یک گالری را بر عهده دارد که در خیابانهای منتهی به کوههای دربند جای گرفته است. در این هیاهوی روزهای بیمخاطبی برای هنر نقاشی، عجیب بود که یک هنرمند جوان دست به کار تاسیس یک گالری بزند، اما خود او، دیدگاهی دیگر دارد: «من فارغالتحصیل هنرستان دختران بودم و در دانشگاه هم رشته نقاشی خواندم و میخواستم مسیر خودم را در این راه ادامه بدهم. ما در تهران گالری زیاد داریم، اما فعالیت آنها آنقدر نیست که بتوانند همه هنرمندان را معرفی کنند. من قصد دارم جوری کار کنم که همه اقشار جامعه با آثار هنرمندان آشنا شوند. دیدم بهترین کار برای رسیدن به این هدف تاسیس یک گالری است».
گالری نیکزاد در نخستین نمایشگاه خود، میزبان نقاشیهای موسساش بود. نقاشیهایی که خطوط منحنی آنها نه به قصد تقسیمبندی کادر بومها تصویر شده بودند، بلکه بیش از هر چیز برای خلق فضاهایی بدون زمان و مکان به کار گرفته شدند. فضاهایی غیرزمینی و کیهانی که در دنیای عینی و ملموس وجود ندارد، اما در ذهنی میچرخند که نگاهش به همین دنیا خیره مانده و بخشهایی از آن، او را عذاب میدهند.
در نقاشهای نیکزاد میتوان، تشویشهای چنین ذهنی را به خوبی دید. به ویژه در تابلوهایی که خطوط قرمز رنگ آن، چهرهای در گوشهای از کادر محصور کرده و انگار آنقدر این چهره زنانه را تحت فشار گذاشتهاند که خطوط اصلی آن در هم رفته است یا یک چشمش از جای خود خارج شده.
نیکزاد مینویسد: «با سالها تمرین و شکستن قوانین، خطوط، جستوجو و پیدا کردن مسیری تازه و به کار بردن رنگها و فرمهای جدید، توانستهام دنیای واقعیت را با دنیایی که از ذهن یک انسان نشأت میگیرد، از هم جدا کنم. بعضی اوقات رنگ را با استفاده از تیوپ رنگ برای شناخت و حس کردن قدرت اولیه رنگ به کار میبرم. اوقاتی دیگر، با قلمو و دست و دیگر احساسی که به ذهنم میرسند کار خود را تکمیل میکنم. تمام این حرکات لحظه به لحظه و در ثانیههای کوتاه انجام میشود و بالاخره لحظهای فرا میرسد که کاری کامل شده را مشاهده میکنم».
با نگاه کردن به نقاشیهای یاسمن نیکزاد میتوان گذر ذهن او از فضاهای احساسی مختلف را دید و تغییر شیوههای تکنیکی این هنرمند را مشاهده کرد. اگر تابلوهای نقاشی دوران نوجوانی او را دیده باشید. میتوانید حدس بزنید نگاه او به زندگی و شیوه بیان این نگاه چه تغییراتی کرده است. نیکزاد در آن دوران و در یکی از آثار خود دستی را تصویر کرد که به سوی قطره آبی دراز شده بود و در داخل قطره آب هم یک چشم به بیرون از چارچوب تابلو نگاه میکرد. حال و هوای سوررئالیستی کارهای آن دوران این نقاش جوان حالا به فضای انتزاعی تازهای وارد شده است که در آن میتوان شور و هیجان جوانی را هم دید. شور و هیجانی که شاید به گذر چند سال دیگر به آرامش و پرهیز از برونگرایی افراطی در استفاده از رنگهای تند و برخی خطوط زاید بینجامد. نیکزاد برای خلق آثار خود، احساساتی که در دل و ذهن دارد را به روی بوم میریزد: «میتوان با داشتن بومی سفید خودآگاهی، ناخودآگاهی و احساسات یک انسان را بر روی آن نقش داد. به جای صحبت کردن، به وسیله رنگ روغن و حرکتهای قلم خود به صورت متحرک و اکسپرسیونیستی بوم سفیدم را شلوغ میکنم و با شناختی از تاریخچه هنری، فرهنگ و روانشناسی مردم سعی در تکمیل مسیر هنری و کاری خود دارم و با سایرین ارتباط برقرار میکنم. از روز اول در ذهن من این بوده است که اگر به نقاشی و راهم وفادار باشم، آنها خود مسیر را برایم باز میکنند».
اما کشیدن نقاشی و بیان احساسات، یک چیز است و اداره کردن یک گالری که غیر از جنبه فرهنگی و هنری باید از نظر اقتصادی نیز بازده داشته باشد، چیز دیگر. نیکزاد در این باره میگوید: «جنبه اقتصادی را هم در این کار در نظر گرفتم، اما جنبه فرهنگی در کارم غلبه بیشتری ارد. برای پیشبرد جنبه اقتصادی سعی میکنم با ارتباطاتی که دارم آثاری را به نمایش بگذارم که با گذر زمان، ارزشی دوچندان پیدا کند و خریداران آنها، مطمئن باشند ارزش این آثار در آینده افزایش خواهد یافت».
نیکزاد به غیر از برپایی نمایشگاه در گالری خود در یک پروژه بینالمللی هم حضور دارد. «پیوند ایرانیان خارج از کشور» (IAAB) نمایشگاهی از هنرمندان ساکن ایران و دیگر کشورها در «مرکز هنری الیپس» واشنگتن برگزار خواهد کرد که تابستان سال آینده همین آثار در گالری نیکزاد نیز به نمایش گذاشته خواهد شد.