ژولین مدسن
ترجمه: مصطفی الماسی
حملات خونین به مرکز تجارت جهانی و ساختمان پنتاگون موجب آگاهی دوباره جهان از آثار حملات انتحاری شد. از زمان حملات نیویورک و واشینگتن این اعمال که هر از گاهی اتفاق میافتد جهان را از رباط گرفته تا اسلامآباد و جاکارتا درنوردیده است. تا آن زمان بیش از 20 کشور به صورت مستقیم از سوی پدیده تروریسم انتحاری تحت تاثیر قرار گرفته بودند. این در حالی بود که اشکال خونین جنگها سابقهای بسیار طولانیتر از حوادث یازده سپتامبر داشته است. برخلاف پیشپندارهای معمول، حملات انتحاری نه یک پدیده جدید است و نه اینکه منحصراً ملهم از گرایشهای مذهبی است.
به همین ترتیب این پیشفرض که حملات انتحاری چیزی است که تا حدودی به صورت انحصاری مرتبط با اسلام و خاورمیانه باشد پنداری غلط است. عاملان و سازماندهندگان حملات انتحاری صرفاً دارای گرایشهای مذهبی و یا سنتهای فرهنگی خاص نیستند. حملات انتحاری همواره هم از جانب گروههای مذهبی و هم از جانب گروههای سکولار و غیر مذهبی مورد استفاده قرار گرفته است. کارآمدی حملات انتحاری ناشی از یک تحلیل کاملاً مبتنی بر محاسبه هزینه و فایده است که بر اساس آن موثرترین روش از جانب یک سازمان تروریستی بتواند برای وارد آوردن بیشترین خسارت همزمان با متحمل شدن کمترین هزینه به کار گرفته شود.
به زبانی ساده حملات انتحاری بیانگر نوع دیگری از ارزش پولی است بدین معنا که به صورت کاملاً موثر ارزان و اخیراً مبتنی بر سازماندهی آسان به کار گرفته میشود. این منطق استراتژیک و عقلانیت نهفته در سازمانهایی همچون القاعده، حماس و ببرهای تامیل در به کارگیری حملات انتحاری تائیدکننده این مطلب است که عاملان حملات انتحاری، نه غیر معقول بوده و نه انسانهایی دیوانه هستند. حملات انتحاری یک روش کارآمد در نظر گرفته میشود که دلایل آن برای سازماندهندگان حملات انتحاری شامل موارد زیر میشود:
تلفات سنگین
حملات انتحاری منجر به کشته شدن تعدادی از افراد شده و باعث وارد آمدن صدمات سنگین میشود. از سال 1980 تا سال 2001 حملات انتحاری صورت گرفته در سرتاسر جهان بنا بر گزارشهای رسیده تنها شامل سه درصد از کل حملات تروریستی بوده ولیکن پیامد آن شامل بیش از 44 درصد از تلفات مربوط به تروریسم میشود. در منازعه فلسطین و اسرائیل عملیاتهای شهادتطلبانهای که در بین سالهای 2000 تا 2002 انجام گرفته است 44 درصد از تلفات اسرائیلیها را موجب شده است هرچند که خود تنها شامل یک درصد از کل حملات در طول این دوره بوده است.
با تاکید بر اهمیت این گزارشها، عبدالعزیز رنتیسی رهبر پیشین حماس، حملات انتحاری را به مثابه مهمترین «حربه استراتژیک» برای مقاومت فلسطینیان قلمداد کرد. رمضان عبدالله شله دبیرکل جهاد اسلامی فلسطین به عنوان یکی از مدافعان حملات انتحاری پیرامون مزایای این اقدامات اینگونه اظهار نظر کرده که: «دشمن ما دارای پیشرفتهترین سلاحها در جهان است و ارتش دشمن به لحاظ آموزشی، در یک استاندارد خیلی بالا قرار دارد ما چیزی جز حربه شهادت برای دفع کردن کشتار و خشونتی که علیه ما صورت میگیرد، نداریم.
ساده است که فقط به قیمت از دست دادن جانمان تمام میشود... بمبهای انسانی شکستناپذیرند حتی در برابر بمبهای هستهای.» این حربه به عنوان سلاحی بزرگ برای ضعیفان در مقابل دشمن خیلی قویتر و مافوقتر کاربرد پیدا میکند. مورد خلبانان کامیکازه موضوع را روشنتر میسازد. ژاپن در نوامبر 1944 در شرایطی مجبور به استفاده از خلبانان کامیکازه در پایان جنگ شد که شرایط جنگ به ضرر این کشور تمام میشد.
پوشش رسانهای
سازمان انجامدهنده حملات انتحاری میتواند از پوشش رسانهای گسترده به نفع خود بهرهمند شود که این موضوع برای حملات انتحاری جلب توجه میکند. سرنوشت بمبگذار بخشی از داستان بوده و نیز تعداد زیاد قربانیان جلب توجه عمومی را فراهم میآورد.
به دلیل اینکه اثر رعبآور خشونت، باعث تحت تاثیر گذاردن مستمعان خود میشود، ماهیت تکاندهنده حملات انتحاری بخشی از ارزیابی برای تروریستها است. پوشش رسانهای، تصوری از نقطه اوج نظم و ترتیب، از خود گذشتگی و مهارت از جانب سازماندهندگان حملات انتحاری در انجام چنین اقدام جسورانه و غیرقابل فهم را القا میکند. این در حالی است که بر عکس احساسی از ترس و ناامیدی در میان جمعیت مورد هدف واقع شده در مقابل دشمن غیرقابل جلوگیری و رویت، حاکم میشود.
هیچ برنامهای لازم نیست
از نقطه نظر عملیاتی در حملات انتحاری به نظر میرسد که سازماندهنده این حملات مجبور به برنامهریزی برای راه گریز بعد از عملیات که پیچیدهترین بخش برنامه است، نیست. چنانچه یک فرد تروریست شناسایی و دستگیر شود آن گروه در معرض خطر بزرگی قرار خواهد گرفت. در پی فاجعه مادرید، زمانی که پلیس اسپانیا یک آپارتمان را برای دستگیری افراد عامل این حملات تروریستی محاصره کرد و چهار نفر از اعضای وابسته به گروه در ساختمان برای اینکه دستگیر نشوند و به پلیس در دستگیری و تعقیب دیگر اعضای گروه کمک نشود، خود را منفجر کردند. به طور مشابه، شورشیان ببرهای تامیل به شیوه معمول یک قرص سیانور به همراه خود داشتند تا در زمان دستگیری قریبالوقوع در حادثه آن را ببلعند.
کارآمدی حداکثر
یک مزیت تاکتیکی دیگر عملیاتهای انتحاری تضمینی است که در مناسبترین زمان و مکان با توجه به اهداف مورد نظر این گروهها صورت میگیرد که بتواند تحمیل حداکثر کشته را برای دشمنان تضمین کند. چنین دستاوردی از طریق ابزارهایی همچون استفاده از حملات کنترل از راه دور یا بمب ساعتی امکانپذیر نیست. همچنین مقابله و برخورد با حملات انتحاری در زمانی که شخص حملهکننده به سمت هدف خود در حرکت است، بسیار مشکلزا است چهبسا که اگر شخص حمله کننده دستگیر هم شود احتمال اینکه وسیله انفجاری همراه وی عمل کند کم نیست.
تاثیرپذیری هزینهای
حملات انتحاری بمب کمهزینهای هستند به طوری که یک فرد غیر نظامی نیز میتواند آن را استفاده کند. برداشت یکی از مقامات رسمی فلسطینی از یک ماموریت موفقیتآمیز این گونه است: یک جوان با انگیزه میتواند فقط با تعدادی میخ، مقداری باروت، یک کلید لامپ و یک کابل کوتاه، مقداری جیوه (که به آسانی از ترمومترها قابل دستیابی است) و مقداری استون به ساختن یک بمب اقدام کند. و پرهزینهترین و مشکلترین بخش، انتقال بمب به یک شهر اسرائیلی است که کل هزینه آن به 150 دلار میرسد.
با تاکید بر ماهیت بیرحمانه حملات انتحاری، در ماه اکتبر 1983، 250 نفر از نیروهای دریایی آمریکا به دست یک بمبگذار انتحاری در لبنان کشته شدند و در سال 1987 یک راننده با کامیون به داخل یک کمپ موقتی ارتش در سریلانکا زد که چهل سرباز در آن حادثه کشته شدند. در این اواخر، در جزیره بالی اندونزی بیشتر از 200 توریست به دست دو بمبگذار کشته شدند. این در حالی است که در حادثه 11 سپتامبر، حدود 3 هزار نفر به دست 19 هواپیماربا به قتل رسیدند. کشتار در این مقیاس وسیع با ابزارهای تروریستهای معمولی، غیر قابل باور مینماید.
توجیه فکری و استخدام نیرو
این سازمانها میتوانند به واسطه داشتن احساس حقپنداری و مشروعیت در اقدامات خودشان، از کشته شدن عضو خود در یک محله انتحاری سود ببرند و این پیام یادآور این نکته است که آنها اقدام قانونی و مشروعی انجام دادهاند و قانونشکنی صورت نگرفته است. این گروهها اقدام خود را بزرگ و ارزشمند جلوه میدهند بدین طریق که فرهنگ کشتهشدن را از طریق آگهیها، سرودها و حرکتهای سمبلیک القا و تبلیغ میکنند و درصدد ترغیب دیگران برای ملحق شدن به آنها هستند. در حقیقت شخص بمبگذار پیش از آنکه دست به اقدام عملیات انتحاری یا شهادتطلبانه بزند، به دلایلی شهید زنده به حساب میآید.
داستان مراد تا اندازهای یک نمونه خاص است قبل از به عهده گرفتن و اقدام به عملیات شهادتطلبانه، او عکسهایی با حالتهای خاص از خود برداشت و در یک فیلم ویدئویی استدلال خود را از اینکه یک شهید است بیان و ضبط کرد. مراد قبل از عملیات شهادتطلبانه، نامههایی به خانواده و دوستانش نوشت و برای آنها توضیح داده که چگونه آرزوی شهادت را انتظار میکشد. مراد توضیح میدهد هیچ راهی وجود نداشت که وی عزت نفس و مناعت طبع خود و احترام به دیگر شهیدان را از دست بدهد زیرا فقط در روحیه خود بر شهادت و مردن تمرکز کرده بود و به چیزی غیر از این نمیاندیشید.
اینگونه شرایط میتواند در گروههای دیگر نیز یافت شود. اعضای ببرهای تامیل در نهایت غذای خودشان را با رهبرشان ولو پراپباکاران میخورند آنها حتی تا بدانجا پیش میروند که با فیلمبرداری از صحنه واقعی حملات انتحاری از آنها برای تحریک و ایجاد انگیزه در افراد برای استخدام آنها استفاده میکنند. استفاده گسترده از عملیات انتحاری در میان ببرهای تامیل نشان داده که به عملیات انتحاری صرفاًیک پدیده مذهبی نیست و افراد تروریست سکولار تحت شرایط روانی و سیاسی خاص، قادر به انجام عملیات انتحاری هستند. بین پسران فلسطینی گرایش روزافزونی برای احترام و گرامی داشتن بمبگذاران انتحاری وجود دارد.
اخیراً یک گزارش اذعان کرده که 25 درصد پسران فلسطینی بین سنین 12 تا 17 ساله خواستار این بودهاند که بمبگذار انتحاری باشند. ایاد سراج به عنوان یک روانپزشک در نوار غزه ادعا کرده است که در افکار پسرهای فلسطینی، زندگی یک شهید مملو از شکوه و قدرت است. جامعه فلسطین، شهید را تکریم میکند. شهیدان تا سطح فرشتگان ترفیع پیدا میکنند. گذشته از یأس و محیط بیرحمانهای که آنها در آن زندگی میکنند مژدهای برای آنها وجود دارد که آنها زندگی بهتری را در بهشت آخرت خواهند داشت. رادیکالیسم فکری همواره موجب میشود که هم عرضه و هم تقاضا برای عملیات انتحاری زیاد شود.
سهم بازار
میابلوم میگوید در طول مدتی که فرآیند صلح فلسطین ـ اسرائیل از 1996 تا 1999 متوقف شده بود حمایت از عملیاتهای استشهادی از جانب افکار عمومی فلسطینیان افزایش یافته است. حماس و جهاد اسلامی خواهان افزایش چنین حملاتی به منظور به کرسی نشاندن خواستههای خود به نفع موضع فلسطین هستند. عملیاتهای شهادتطلبانه به صورت فراگیری وجود دارد به طوری که آنها به عنوان پایگاههای بسیج و تجهیز سازمانهایی محسوب میشوند که دست به این اقدام میزنند. از زمان انتفاظه دوم (سپتامبر 2000) تعداد سازمانهای استفادهکننده از این تاکتیک افزایش یافته است.
پیش از این، گروههای جدید و برخی از گروههای قدیمی از این تاکتیک پرهیز میکردند ولی در حال حاضر این تاکتیک برای بسیاری از سازمانهای فعال سیاسی ـ نظامی یک هنجار شده است. در حال حاضر، سازمانهای غیر مذهبی همچون جبهه خلق برای آزادسازی فلسطین (PFLP) جبهه دموکراتیک برای آزادسازی فلسطین (DFLP) و گردان شهدای الاقصی (وابسته به سازمان غیرمذهبی فتح) در حال رقابت با گروه اسلامگرایان برای جلب توجه و نظر فلسطینیها هستند. همه گروهها در رقابت برای به عهده گرفتن مسئولیت حمله بعدی هستند.
طبق گزارش نیویورک تایمز «چندین گروه فلسطینی مدعی به عهده گرفتن مسئولیت بمبگذاری چندی پیش در یک اتوبوس حامل مسافران اسرائیلی بودهاند. در این حادثه حداقل چهار سازمان مدعی مسئولیت داشتن در این حملات بودهاند که به مثابه و نشانگر ماهیت رقابتی داغ بودن بازار حملات استشهادی است.
حتی دیدهبان حقوق بشر افزایش بمبگذاریهای استشهادی از سوی گردان الاقصی به شیوه سازمان فتح را به از دست دادن جایگاه سیاسی خود در میان اسلامگرایان ربط میدهد. زمانی که گردان الاقصی شروع به عملیاتهای استشهادی کردند این اقدام بنا به تصمیم همه شعبههای مربوط به این گردان صورت گرفت. رهبران سیاسی در مقابل از این میترسیدند که نفوذ خود در مقابل رهبران نظامی این حرکت را از دست بدهند.
جوایز مالی
جوایز مالی برای افراد و گروههای اقدامکننده برای حملات انتحاری به صورت چشمگیری قابل مشاهده است. برنامه تلویزیونی عربستان سعودی پرداخت صد میلیون دلار جایزه به انتفاضه القدس (اورشلیم) را پیرو یک رشته عملیات انتحاری علیه مناطق تحت اشغال اسرائیلی گزارش کرده است. همچنین پرداختها و مزایای دیگری به خانوادههای شهدای فلسطینی اختصاص داده میشود.
پیش از سقوط صدام حزب بعث عراق 10 تا 25 هزار دلار برای هر کشته شده حملات انتحاری با تاکید بر نهادینهسازی بمبگذاری انتحاری پرداخت میکرد. همچنین ببرهای تامیل بودجههای کلانی را از هشت هزار تامیلی ساکن در کشورهای خارجی از جمله استرالیا، کانادا و اروپا دریافت میکردند که میزان آن سالیانه به حدود 150 میلیون دلار میرسید.
نقش زنان
به طور روزافزون مشاهده میشود که زنان بیشتری برای ماموریتهای انتحاری به کار گرفته میشوند. گروههای ملیگرا همچون ببرهای تامیل، حزب سوسیالیست ـ ناسیونالیست سوریه و حزب پ.کا.کای کردستان زنان را برای عملیات شهادتطلبانه به خدمت گرفتهاند. این در حالی است که جنبش اسلامی حماس در سال 2002 برای اولین بار یک زن را برای عملیات استشهادی به کار گرفت، یک تصمیم واقعبینانه از نقطه نظر کارآمدی نیروی امنیتی اسرائیلی در شناختن بمبگذاران انتحاری.
جاافتادگی و مقبولیت استفاده از زنان در عملیات شهادتطلبانه به واسطه اینکه درباره زن نسبت به مردان سوءظن کمتری نسبت به آنها وجود دارد، میتواند توجیه قابل قبولی باشد. این در حالی است که در برخی از جوامع، انگیزهای برای چک کردن زنان از لحاظ فیزیکی وجود ندارد. در برخی از موارد زنان میتوانند تظاهر به حامله بودن کنند. در حالی که مواد منفجره را در زیر لباسهایشان پنهان کردهاند. عبدالعزیز رنتیسی از گروه حماس، زمانی که عقیدهاش را پیرامون این موضوع بازگو میکرد گفت که دلیلی ندارد که حملات استشهادی مختص مردان باشد، در 30 تا 40 درصد از کل عملیاتهای انتحاری ببرهای تامیل، زنان شرکت داشتهاند.
این در حالی است که یک بمبگذار انتحاری زن، راجیو گاندی نخستوزیر هندوستان را در سال 1991 به قتل رساند. در سال 1999 یک بمبگذار زن دیگر از گردان انتحاری تخصصی ببرهای تامیل، موسوم به ببرهای سیاه، خود را در یک راهپیمایی انتخاباتی در سریلانکا منفجر کرد که باعث مجروح شدن رئیسجمهور این کشور، چاندریک کوماراتونگا و کشته شدن 23 نفر دیگر شد.
در حزب پ.کا.کا حدود دو سوم از حملات، یعنی یازده مورد از چهارده مورد، توسط زنها انجام میشده است. بمبگذاران انتحاری زنان عمدهترین بازیگران در درگیریهای روسیه ـ چچن هستند. در جریان گروگانگیری تئاتر شهر مسکو در ژوئن 2003، یک بمبگذار انتحاری زن چچنی خود را در داخل اتوبوس حامل سربازان روسی که به چچن میرفت، منفجر کرد. در این حمله 16 سرباز روسی کشته شدند.
نتیجهگیری
استفاده سازمانهای سیاسی از عملیاتهای شهادتطلبانه در مقابل دشمنان قویتر و قدرتمندتر استمرار خواهد داشت. تنها راهحل برخورد با چنین معظلی از میان بردن منازعهای است که موجب بروز چنین اعمالی میشود. مذاکرات صلح بین دولت سریلانکا و ببرهای تامیل باعث توقف چنین حملاتی شده است با این وجود حوادث در خاورمیانه به طور جدی در وضعیت نگرانکنندهای باقی مانده است. در سایه فقدان یک توافق و راهحل در عراق یا فلسطین چنین حملات خشونتآمیزی وجود دارد.
مگر اینکه یک تعهد جهانی واقعی و مستمری وجود داشته باشد که صلح و ملالت را به ارمغان بیاورد. قتل عام و کشتار غیرنظامیان عاملی است که همواره توجیهی منطقی و مردمی برای گروههایی همچون القاعده فراهم میآورد تا همچنان مردمانی پر شور را به کشته شدن ترغیب کنند.