قدرت به معنای توان تأثیرگذاری بر روند استفاده از سختافزار و نرمافزار به طرف یک سلسله اهداف از پیش تعیین شده میباشد.
قدرت از روابط رفتاری افراد در بین یکدیگر شکل گرفته و به عنوان قدرت سیاسی در تصمیمگیریها و خط مشیهای سیاست اثربخش میباشد. قدرت عامل ایجاد تغییر در رفتار دیگران و قبولاندن اراده و نظر خود بر دیگران است.
منابع قدرت در فرآیند سیاست یکی از منابع قدرتی است که در نظام حکومتی برای ادارهی کشور لازم است از جملهی آنها قدرت نظامی، قدرت اقتصادی، قدرت ایدئولوژی و... میباشد.
منابع قدرت مورد بحث که در سیاستگذاری مورد استفاده قرار میگیرد 1- قدرت فردی 2- قدرت گروهی 3- قدرت عمومی
1- قدرت فردی
هر فرد بنا به موقعیت اجتماعی و سیاسی و مرتبهی اداری و سازمانی و غیره دارای قدرتی میگردد.
چند نوع از قدرتهای فردی به شرح زیر است:
1-1 قدرت ناشی از مراتب اداری کشور که از اختیارات پستی و مقام سازمانی نشأت میگیرد، مثل ریاست جمهوری، ریاست محترم مجلس، وزرای محترم وزارت خانهها و...
2-1- قدرت ناشی از تخصص و آگاهی فنی و اطلاعات عمومی افراد با داشتن آن میتوانند در سیاستگذاری تخصصی و تحقیقی تأثیرگذار باشد مانند مهندسین رشتههای مختلف و پزشکان و متخصصان و صاحبنظران سیاسی و محققین علوم و...
3-1- قدرت نفوذ
از مهمترین قدرتهای فردی این قدرت میباشد که از صفات ذاتی اشخاص و از موهبتهای الهی نشأت گرفته، این قدرت مشروعیت داشته و اثرات خارقالعادهای در سیستم دارد و به علت وابستگی این قدرت به آداب و رسوم و ارزشهای جامعه بسیار مورد احترام و تبعیت و اطاعت میباشد. از این نوع قدرت میتوان قدرت معنوی امام خمینی(ره) را نام برد که باعث نفوذ و دگرگونی در جامعه گردید.
قدرت نمایندگان مجلس نیز نمونهای از قدرت نفوذی میباشد، قدرت پیشوایان مذهبی و قدرت نمایندگان شورای محلی و... این نوع قدرت را ماورای عقلایی نیز میگویند.
4-1- قدرت قوانین و دستورات
گاهاً شخص با توجه به قوانین و مقررات که به ایشان قدرت تفویض میکند قدرتمندی خود را نشان میدهد، این قدرت تا زمانی که دارای آن مقام و منسب است وجود دارد و پس از آن دیگر قدرتی در کار نیست.
5-1- قدرت پاداش و تنبیه
چنانچه رابطهی فرد با صاحبان قدرت بیگانه باشد و تفاهم در کار نباشد، قدرت تنبیهی اعمال شده، اگر همین رابطه به صورت سودجویانه و حسابگرانه باشد تبدیل به قدرت پاداشی میشود. این قدرت در بسیاری مواقع موفق نبوده و کم دوام میباشد.
6-1- قدرت ارتباط سببی یا نسبی
فرد با نزدیکی و رابطهی سببی که علل آن را میتوان در زمان کودکی و تحصیلی و شغلی ذکر کرد با اشخاص صاحب قدرت نزدیکی دارند و یا افراد از طریق ازدواجها و... نیز صاحب قدرت میشوند.
7-1- قدرت نخبگان
نخبگان و خبرگان جامعه که افراد برجسته از نظر فکری و رفتاری و کرداری و علمی و... میباشند دارای قدرتی میشوند که در مواقع لازم اعمال میکنند. و مراکز قدرت از وجود آنها برای سیستم استفاده میکنند و جامعه نیز از آنها بهره میگیرد، این نوع قدرت در مجلس خبرگان ما جلوه میکند، اگر از این قدرت استفاده نکنیم سبب به انزوا کشیدن و فرار مغزهای این قشر میگردد.
2- قدرت گروهی
گروه عبارت است از جمعی از افراد که به وسیلهی علایق با پیوندهای مشترک حرفهای، خانوادگی و خصائص، روحی، روانی که دارای هدف و مقصد مشترکی هستند. گاهاً گروهها به دلایل کاری نیز تشکیل میشوند مبنای تشکیل این گروهها مبادلات و بده بستان میباشد، اما به طور کلی قدرت فردی مشترک بین آنها میتواند باعث تشکیل شدن گروه شود و همان گونه که قبلاً گفتیم افراد با توجه به موقعیتهای سیاسی و اجتماعی دارای قدرتهایی میشوند که موجب تشکیل گروههایی در آنها میگردد.
لذا نظریههای مختلف قدرت در گروهها به وجود میآید که به چند مورد آن میپردازیم:
1-2- نظریه گروههای ماورای عقلایی
این نظریه مبتنی بر افرادی است که دارای قدرتهای نفوذ روشهای عقلان نبوده و در اثر صفات ذاتی و الهی خود در زمانهای بحران و حساس با اتکا به قدرت ذهنی خود و بهره گرفتن از ظرفیت و توان درونی خود در اعمال سیاست و خط مشی سیاسی دخالت کرده و هرگز نمیتوان از کم و کیف این نوع قدرت نفوذ آگاه شد.
2-2- نظریه گروههای خبرگان و نخبگان
به طوری که میدانیم جامعهی ما را میتوان به چند طبقه تقسیم کرد، از جمله گروه نخبگان و خبرگان هستند که قشر محدودی از جامعه هستند. طبقهی با نفوذ از قدرت بالایی برخوردارند و در سیاستگذاری مؤثر، اینان به صورت مجامع و انجمنها در اتحادیهها و شوراها و... ظاهر میشوند لیکن ممکن است خود این گروهها به شکل خاصی در محیط و خانوادهی ویژه و شرایط خاصی پرورش و تربیت شدهاند مثلا دانشمندان و مخترعان را تشکیل دادهاند.
آنها از نظر تربیتی در خانواده و جامعهی خاصی بوده تا با تربیت معنوی به پرورش و تعلیم علوم خاص نیز پرداختهاند. اینان در سیاستگذاری نقش مؤثری را ایفا میکنند.
3-2- نظریهی گروههای سیاسی
این گروهها در انجمنها و نهضتها و جامعهها و... مشارکت داشته و صرفا کار سیاسی میکنند و فعالیتهای خود را در پوشش اهداف ادعایی مخفی میکنند و میکوشند به گروه خود چهرهی انجمنی دهند که با هدفهای وسیعتر و مشخص به وجود آمده است، این گروهها به داخلی و خارجی تقسیم شده بعضاً در داخل به عنوان گروههای ملی بوده و بعضاً در خارج به عنوان گروههای مخالف و یا به شکل سازمانهای مختلف بینالمللی و یا آژانش و کمیته مانند آژانس انرژی هستهای که گاهاً در سیاست داخلی کشور نیز اثر میگذارند.
4-2- نظریه گروههای عوام و خواص
از تمام نظریههای فوق بگذریم که افراد خاصی را به خود اختصاص میدهند، بقیه افراد جامعه به دو گروه بزرگ عوام و خواص تقسیم میشوند که ویژگی این گروهها این است که در گروه عوام تعداد و کمیت حرف اول را میزند اما گروههای خواص چون از متخصصان و فنآوران رشتههای مختلف تشکیل شدهاند هر کدام سعی دارند از افراد گروه عوام برای اعمال نظرات سیاسی خود استفاده کنند. بر این اساس روزنامهها و مجلات و سازمانهای خبری و دفاتر فنی و... در قالب گروههای خواص ظاهر میشوند.
3- قدرت عمومی
قدرت عمومی یا به عبارت دیگر جامعه مرکب طبقهبندی مشخصی برای طبقات اجتماعی ندارد و یک طبقه بر سایر طبقات برتری ندارد. این قدرت توسط تمامی طبقات و گروههای موجود چه فردی و چه گروهی اعمال سیاست کرده و هیچ طبقهای بر طبقه دیگر سلطه ندارد. این گروهها همگی میتوانند مشکلات و نارساییها را مطرح کرده و در سیاستگذاری دخیل باشند. گروههای مختلف در این قدرت با یکدیگر در تعامل بوده و با داشتن ساختارهای معینی در سیاست مؤثر میباشند مانند هیاتهای علمی دانشگاهها و هیئتهای مذهبی و مساجد محل و شورای محله ...