تاریخ انتشار : ۳۰ دی ۱۳۸۹ - ۰۷:۵۲  ، 
کد خبر : ۱۹۵۹۲۱
پاسخ صادق زیباکلام به نقد محمدجواد روح

پیچیده نیستم، مستقلم


هفته گذشته آقای محمد جواد روح نقدی بر مقاله بنده در «شرق» که پیرامون اعطای جایزه صلح نوبل به خانم شیرین بود، درج کرده بودند که دریغم آمد آن را بدون پاسخ بگذارم. یادداشت یا انتقادات آقای روح به مقاله ام را می توان به دو بخش تقسیم کرد. بخش نخست که پیرامون شخصیت و ویژگی های فردی بنده بود و بخش دیگر که بیشتر شامل خانم عبادی، جایزه صلح نوبل و مقایسه مشارالیها با جیمی کارتر می شد. آقای روح نوشته اند که بنده ظاهرا و بدون آنکه اشاره ای نمایم، خواسته ام از اظهارنظر آقای خاتمی که نوبل صلح را بی ارزش و آن را سیاسی دانسته اند برخلاف نوبل فیزیک یا شیمی، دفاع کنم، یا آن را تایید نمایم. تعجب می کنم که آقای روح تصدیق و تایید خاتمی و اساسا ارتباط یادداشتم با اظهارنظر مشارالیه را از کجای نوشته من درآورده بودند؟ به علاوه این قضاوت درست در جهت نقض آن بخش از یادداشت شان می بود که موضع گیری صریح و اظهارنظرهای صریح تر و شفاف را از خصوصیات بنده داشته بودند. قطعا کسی که این شهامت سیاسی و اخلاقی را داشته باشد که از آقای هاشمی رفسنجانی دفاع کند، به طریق اولی اگر روزی لازم بداند خیلی صریح و روشن از خاتمی دفاع خواهد کرد. اما حالا که مسئله به اینجا کشید، بگذارید تا نظرم را بگویم. به رغم آن که هیچ یک از یاران و همراهان خاتمی به دفاع ازوی در این فقره برنخاستند و برعکس هرکدام سعی کردند به نوعی آن را «توجیه» و «درست کنند» که مبادا آقای خاتمی با محافظه کاران در یک صف قرار گیرد، اتفاقا سخن خاتمی درست بود. ممکن است بگوئیم که در آن شرایط و در نخستین واکنش به نوبل یک ایرانی درست نبود آن حرف گفته شود، اما واقعیت آن است که اصل حرف خاتمی درست بود. اعطای جایزه صلح نوبل به واسطه دلایل وملاحظات سیاسی به افراد صورت می گیرد. کجای این حرف آن قدر خطا و نادرست بود که هیچ یک از همراهان و مشتاقان خاتمی جرأت نکردند از او دفاع کنند؟ واقعیت آن است که این سخن آنقدرها هم پیچیدگی و ابهام نداشت که طرفداران خاتمی آن را نفهمند. منتها ملاحظات سیاسی، روحیه قهرمان پروری و بزرگ کردن افراد از یکسو، به همراه وسوسه چماق کردن آن رویداد و کوبیدن آن بر سر محافظه کاران از سویی دیگر، مرعوب و تسلیم جو شدن و بالاخره ترس از اتهام هم فکری با محافظه کاران بسیاری از ما را بر آن داشت که در قبال انتقادات و حملاتی که به خاتمی پیرامون اظهارنظرش در مورد شیرین عبادی صورت گرفت مهر سکوت بر لب بزنیم. فقره بعدی بر سر جیمی کارتر و خانم عبادی بود. بنده در یادداشتم اشاره کرده بودم که نه جیمی کارتر و نه دوستانش و نه ملت آمریکا چندان متعجب نشدند وقتی که اعلام شد او برنده صلح نوبل شده است. اما برای ایرانیان از جمله خانم عبادی و دوستانشان برنده شدن ایشان کاملا غیرمنتظره بود. اضافه کرده بودم که جایزه برای کارتر به این دلیل چندان هم غیرمترقبه نبود چرا که ظرف دو دهه گذشته کارتر زندگی اش را وقف پیشبرد صلح و پایان دادن به جنگ های قومی ، ملی و منطقه ای در آسیا، آفریقا و آمریکای جنوبی نموده است. آقای روح به شدت از این سخن رنجیده و بیش از نیمی از یادداشت شان در خصوص مقایسه شرایط سیاسی و اجتماعی میان ایران و آمریکا می باشد. اینکه در ایران چقدر برای صلح و حقوق بشر کارکردن سخت، مخاطره آمیز، زیان آور و خلاصه جانکاه است، اما برعکس در آمریکا خیلی ساده و طبیعی بدون آنکه هیچ خطر و دردسری برای اینگونه فعالیت ها وجود داشته باشد. با توجه به اینکه یک طفل دبستانی هم در ایران می داند که چه تفاوت هایی میان جامعه ایران و آمریکا به لحاظ سیاسی می باشد، تنها انگیزه ای که می ماند آنست که آقای روح خواسته اند تا به بهانه آوردن نام جیمی کارتر در یادداشت من آنهم صرفا به عنوان یک مثال ذکر مصیبت و عقده گشایی درست و حسابی از وضعیت سیاسی ایران بنمایند. آقای روح در بخش پایانی یادداشت شان با قرار دادن نام خانم شیرین عبادی در کنار مبارزین سیاسی همچون مهندس عزت الله سحابی و دیگران، بنده را متهم کرد ه اند که می خواهم به دلیل وابستگی ام به نظام این مبارزین را که ایشان از آنان به نام هزینه پردازان دموکراسی یاد کرده اند را به زیر سئوال ببرم. این جا دیگر موضوع این نیست که من بگویم: آقای روح این را از کجای یادداشت من در آورده اید که به بهانه خانم عبادی من خواسته ام ایشان را به همراه سایر مبارزین راه آزادی به زیر سئوال ببرم؟ این جا فی الواقع داستان «خسن و خسین دختران مغاویه» هستند شده اولا بنده بالصراحه در یادداشتم نوشته بودم که امثال عزت الله سحابی، دکتر محمد ملکی و مهندس عباس امیر انتظام را به دلیل مبارزه شان برای تحقق آزادی شایسته تر از خانم عبادی برای دریافت نوبل می دانم. آیا معنی این جمله به فارسی آن است که نویسنده خواسته که امثال سحابی، ملکی و امیر انتظام را به همراه شیرین عبادی به زیر سئوال ببرد؟ ثانیا نوشته بودم تصویری که از جمهوری اسلامی ایران در دنیا به وجود آمده، بزرگ ترین سهم را در اعطای جایزه نوبل به خانم عبادی داشته است. کجای این حرف به زیر سئوال بردن خانم عبادی و مبارزین سیاسی ایران است؟ برای فقره سوم پاسخم به آقای روح هم از خانم عبادی پوزش می طلبم و هم جدا متاسفم که مجبور به طرح آن شدم. آقای روح، به نظر شما و با علم و اطلاعی که از تاریخ مبارزات سیاسی این مملکت قبل و بعد از انقلاب قطعا دارید، چگونه می شود که خانم شیرین عبادی و عزت الله سحابی را هم وزن و هم ردیف هم دانست؟ آیا زجر و دردی را که امثال عزت الله سحابی، تقی رحمانی، رضا علیجانی و... قبل و بعد از انقلاب کشیده اند با کارنامه خانم عبادی در یک سطح قرار می گیرد؟ تا قبل از دریافت جایزه صلح نوبل دو هفته قبل، چند بار سابقه داشت که نام شیرین عبادی در ردیف مبارزین و بلاکشیدگان راه آزادی و دموکراسی قبل و بعد از انقلاب ذکر شود؟ اگر پاسخ اینها را می دانید که می دانید چه اصراری است، چه ضرورتی هست که از هر چیز بخواهیم بهره برداری سیاسی نماییم؟ در اینجا مجبور هستم کلامی هم با خانم عبادی در میان بگذارم. اولین و ضروری ترین شرط موفقیت جنابعالی در گرو آن است که اجازه ندهید جریانات سیاسی شما را مصادره به مطلوب نموده و جنابعالی را از آن خود سازند. می ماند آنچه که آقای روح پیرامون شخصیت بنده گفته اند. از هر آنچه که گفته اند در می گذرم و مهم نیست. اما یک نکته برایم قابل تامل آمد. ایشان بنده را موجودی پیچیده توصیف کرده و پیرامون آن توضیحاتی داده اند. نه آقای روح، من اصلا موجود پیچیده ای نیستم. مشکلم آن است که مستقلم و نان را کمتر به نرخ روز می خورم. در پارادایم سیاسی ما، مستقل بودن و مستقل اندیشیدن باور کنید که کار طاقت فرسا و نفس گیری است. کمترین مظلمه آن این است که هیچ کس از شما خوشش نمی آید و از هر دو طرف می خورید. به قول خودتان از آن طرف برای مجلس ششم رد صلاحیت می شوید، از این طرف هم که جنابعالی بهتر می دانید که چقدر بنده در جمع دوستانتان «محبوبیت» دارم. اتفاقا «خودتان غیرمستقیم به این مسئله اشاره کرده اید. نوشته اید که گاه نظراتم از رادیکال ترین اصلاح طلبان رادیکال تر است و گاه انتقادهایم به اصلاح طلبان، از صریح ترین منتقدان این جریان هم صریح تر است. اتفاقا درست گفته اید و جان کلام هم اینجاست به قول زنده یاد فروغ فرخزاد «همه زندگی من آینه ای است که تو را در خود تکرار می کند.» اما این تکرار فقط از شما موجودی تنها می سازد که فقط کمی تا قسمتی به درد دیگران می خورد. به نظر من چنین ویژگی را فقط یک اندیشه و فکر مستقل غیر خطی وغیر جناحی می تواند دارا باشد. اندیشه ای که ضمن احترام کامل به مردم در عین حال اگر فکر و نظری داشت که به مذاق آنان خوش نیاید، مصلحتا وبرای خوشایند شخصیت ها و جریانات سیاسی یا حتی خود مردم، آن را در سینه حبس نکرده و شهامت ابراز آن را داشته باشد. جنابعالی آقای روح حتما می دانید که یکی از بزرگ ترین دغدغه های جان استوارت میل، پدر لیبرالیسم، خوف از استبداد اکثریت بود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات