تاریخ انتشار : ۱۶ دی ۱۳۸۹ - ۱۰:۱۱  ، 
کد خبر : ۱۹۵۹۳۹
جهان در سیطره رسانه‌های قدرت

شلیک به ا فکار

مژگان نژند اشاره: رسانه ها و وسایل ارتباط جمعی طی دهه های گذشته رشدی چشمگیر یافته، امروز متعدد و بسیار گوناگون اند. امروز، در عصر اینترنت، کره زمین «تنگ تر» شده، مرزها «فرو ریخته اند» و ارتباطات دیگر نه حدی برای خود می شناسد، نه فاصله ای و نه مخاطبی خاص، در حالی که رسانه ها به جزئی جدایی ناپذیر از زندگی مان مبدل گردیده، حضورشان چندان فراگیر است که چنین به نظر می رسد راهی برای فرار برای افراد بشر باقی نگذارده اند. امروز، رسانه ها به ویژه در غرب از مسیر اولیه خود خارج گردیده و سرچشمه بسیاری از آلام بشریت شناخته شده اند. امروز، در قالب «رسانه» شبکه های تلویزیونی، مجلات تخصصی همه گونه، روزنامه ها، ایستگاه های رادیویی و بسیاری از دیگر اشکال رسانه ای را می یابیم که به تجارتخانه هایی تحت کنترل اربابان و ابزار قدرت نمایی آنها مبدل گردیده اند. در واقع، می توان گفت که امروز مستقل ترین رسانه شبکه اینترنت است، که اگر چه هنوز فاقد قدرت لازم برای عرض اندام همانند دیگر رسانه هاست، اما دست کم نماد افکار عمومی جوامع مختلف به شمار می آید. حال، تصور طبیعی بر این است که در پس این «جنگل رسانه ای» باید که «تعدد» مالکیت نیز نهفته باشد. اما، حقیقت اینست که برخلاف تصور، صاحبان صنعت رسانه ای بسیار کم شمارند. در واقع، «قدرت رسانه ای» که در محافل جهانی پس از قدرت های قانونگذاری، اجرایی و قضایی «قدرت چهارم» شناخته شده، در دستان اربابانی قرار دارد که گروه های بزرگ ارتباطاتی و اطلاعاتی یا به عبارت دیگر، مجموع ابزار تولید و پخش اموال فرهنگی را در کنترل خود گرفته اند و در راستای پیشبرد اهدافی سیاسی، اقتصادی و اجتماعی از آنها بهره می گیرند. بنابراین، اغلب مشاهده می کنیم که رسانه ها از معنا و مفهوم واقعی خود تهی گردیده، وظیفه «اطلاعات زدایی» و در نتیجه، دستکاری افکار عمومی و شست و شوی مغزها را جایگزین وظیفه نخستین خود که اطلاع رسانی است، ساخته اند.

رسانه ها در جهان امروز از جایگاهی ویژه برخوردارند و نقشی روزافزون در زندگی روزمره افراد بشر ایفا می کنند، به گونه ای که روزانه حدود 23 درصد (5 ساعت و 25 دقیقه) از وقت خود را صرف آنها می کنیم. این وسایل ارتباط جمعی از یک سو در شکل مکتوب خود (مطبوعات، کتب و پوسترها) و از دیگر سو در قالب رسانه های دیداری شنیداری- مانند تلویزیون، رادیو و سینما-، و نیز اینترنت پدیدار گردیده اند. اطلاعات انتقال یافته در هر زمان پیوسته نقشی اجتماعی، مهم و بسیار تأثیرگذار نزد مخاطبان ایفا کرده است.
در آغاز، اطلاعات در قالبی شفاهی انتقال می یافته است- که شایعات نیز در همین امر ریشه دارند. صرفا دو قرن پس از اختراع چاپ توسط «گوتنبرگ» است که شاهد ظهور نخستین مطبوعات می گردیم. در فرانسه، نخستین روزنامه غیررسمی با نام «لاگازت» توسط «ریشولیو» انتشار یافته که نقش آن جلا بخشیدن به تصویر مخدوش رژیم سلطنتی در برابر مردم، و در واقع نوعی تبلیغات و سانسور رویدادهای حقیقی بوده است. و اما، در اواخر قرن هیجدهم است که نویسندگان و فیلسوفان در برابر جو خفقان مطبوعاتی به اعتراض برخاسته، خود به انتشار مطبوعات می پردازند. آزادی مطبوعات در سال 1789 در بیانیه حقوق بشر نیز گنجانده می شود. از آن هنگام و تا پایان جنگ جهانی دوم، «مطبوعات قدرت و پول» با هدف کنترل افکار عمومی در برابر مطبوعات مقاومت که می کوشند چشمان عموم را به روی حقیقت بگشایند، قرار می گیرند.
پس از تولد سینما در سال 1895 و پخش رادیویی در سال 1921، تلویزیون در سال 1923 خود را بر همگان تحمیل کرده، علاقه ای بسیار قوی تر و بیشتر از مجموع رسانه های پیشین در مردم پدید می آورد، و از جمله از طریق نمایشی کردن واقعیت موجود در راستای افزایش رقم بینندگان و میزان سودآوری خود، بخش اعظم افکار عمومی را شکل می بخشد. امروز، اینترنت که با هدفی نظامی و غیرانتفاعی پدید آمده است، پا را باز هم فراتر نهاده و به رسانه ای دموکراتیک برای انتقال اطلاعات سراسر جهان توسط افراد حرفه ای و غیرحرفه ای تبدیل گردیده است. در واقع، اینترنت به روحیه انتقادی اجازه داده است در برابر اطلاعات ارائه شده از سوی رسانه های سنتی رشد یافته، تردیدها را نسبت به صداقت این رسانه ها افزایش دهد.
بهر شکل، تأثیر رسانه ها بر زندگی روزمره به حدی است که آنها را به چهارمین قدرت مهم و اساسی دموکراسی ها پس از قدرت های قانونگذاری، اجرایی و قضایی مبدل ساخته است. چرا که، برای کنترل بهتر و بیشتر جمعیت ها و کشورها، باید که اطلاعات تحت فرمان درآید. اما، نه فقط این. در تمامی کشورهایی که فساد، تحرکات غیرقانونی و تروریسم مملکتی بر آنها حکمروایی دارد، کنترل اطلاعات امری مهم و اساسی به حساب می آید. به عنوان مثال، کلمبیای تحت امر آمریکا بی شک خطرناکترین کشور آمریکای لاتین برای حرفه روزنامه نگاری است، به گونه ای که می توان گفت که خبرنگاران کلمبیایی در واقع «چریک های حقیقت»اند.
با این حال، فراموش نکنیم که رسانه های جمعی پیش از هر چیز تجارتخانه هایی در جست وجوی کسب سود بیشترند. قدرت آنها نیز برخلاف قدرت سیاسی تابع هیچ محدودیت و یا مقررات دقیق شفافیت نیست. همین امر سبب گردیده است تا وظیفه اصلی رسانه ها که اطلاع رسانی است، به فراموشی سپرده شود. صدها پژوهشگر علوم اجتماعی نیز از همان قرن نوزدهم بر این موضوع تأکید داشته اند که رسانه «غیرسیاسی» و «مستقل» وجود ندارد. «لنین» در زمان خود می گفت: «همگان به خوبی می دانند که مادامی که بزرگترین چاپخانه ها و بیشترین ذخیره کاغذ در دستان سرمایه داران قرار دارد و مادامی که قدرت سرمایه بر مطبوعات جاری است، آزادی فریبی بیش نیست. آنچه سرمایه داران آزادی مطبوعات می نامند، در واقع آزادی فاسد کردن مطبوعات توسط ثروتمندان و آزادی استفاده از ثروت برای «ساختن» افکار عمومی است.»
در سال 1880، «جان سوئینتون» روزنامه نگار نیویورکی، اعتراف می کند: «کار خبرنگاران در غرب اینست که در راستای نابودی حقیقت و فروش کشور و انسانیت خود برای نان روزانه، دروغ صرف را به کار بندند، اذهان را منحرف سازند، سلاح تهمت و افترا را ابزار کار خود قرار دهند، و پولی را که به پایشان ریخته شده، بپرستند. این را شما می دانید و من هم می دانم، پس توهم بالیدن به داشتن مطبوعاتی آزاد دیگر چیست؟ ما همگی ابزار و نوکران این پولدارانیم که خود را در راهروها پنهان ساخته اند. ما عروسک های خیمه شب بازی هستیم که نخ هایمان را می کشند و ما می رقصیم. استعدادها و زندگی مان به دیگران تعلق دارد.»
«پل جی بال»، استاد بازنشسته و خبرنگار مستقل آمریکایی، نیز می گوید: «در غرب آزادی مطبوعات به معنای آزادی آنهایی است که مطبوعات را تحت کنترل دارند تا دروغ بگویند.» در این حال، «ماریا تولدانو» خبرنگار و نویسنده اسپانیایی معتقد است: «ارتباطی تاریخی و شناخته شده وجود دارد که اطلاعات و اطلاع رسانی را با قدرت پیوند می دهد.» و «نوام چامسکی»، زبان شناس آمریکایی، خاطرنشان می سازد: «تابلویی که از جهان به مردم نشان داده می شود، کوچکترین ارتباطی با واقعیت ندارد، چرا که حقیقت ناچیزترین موضوعات در زیر کوه هایی از دروغ مدفون گردیده است.» در حالی که، «فرانسیس بال» جامعه شناس فرانسوی، تأکید دارد: «رسانه ها همانند ماده ای مخدر و رخوت آور و یا محرک عمل می کنند. آنها قادرند هر کس را در هر زمان و به هر وسیله به انجام هر کاری وادار سازند.»
بدین شکل، آیا بهتر نیست که بگوییم مطبوعات، یا به طور دقیق تر رسانه ها که کلید اقدام سیاسی اند، «اولین قدرت» را تشکیل می دهند؟ «هربرت مارکوزه» آمریکایی، فیلسوف و جامعه شناس آلمانی تبار، در «انسان تک ساختی» (1964) خاطر نشان می سازد که «رسانه های جمعی ابزار نوعی دستکاری اند که هدف آن غیرمنطقی ساختن و یکدست کردن کامل جوامع است.» به اعتقاد وی، «تکنیک های ارتباطاتی استاندارد شده بلواری برای فریب و ابتذال اند که بیشتر به فرار ترغیب می کند تا رویارویی با واقعیت.» اما، «مارشال مک لوهان» کانادایی، فیلسوف، جامعه شناس، استاد ادبیات انگلیسی و نظریه پرداز ارتباطات که از بنیانگذاران پژوهش های معاصر پیرامون رسانه های جمعی است، با این فرمول که «پیام، واسطه است»، گامی فراتر می نهد و می گوید: «آنچه اهمیت دارد محتوای پیام نیست، بلکه شیوه انتقال آن است. رسانه ها، از مطبوعات چاپی گرفته تا رایانه ها، برای تغییر هم زمان انسان و جامعه توطئه می کنند.» در شمار رسانه ها آژانس های بزرگ خبری و تبلیغاتی عناصر کلیدی دستکاری افکار عمومی به حساب می آیند. گروه نخست یک غول چند سر اطلاع رسانی جهانی است که اطلاعات را دسته بندی کرده، آن دسته از اطلاعات را که جذب افکار عمومی را میسر می سازد، برگزیده، در اختیار سکوت درباره واقعیات عمده تردید نمی ورزد. بنابراین، خبرنگاران اغلب تنها می توانند بر روی اطلاعاتی کار کنند که در اختیارشان قرار می گیرد. لزوم «چسبیدن به اخبار روزانه» نیز امکان افتادن در این دام را برای عموم افزایش می دهد.
در این حال، «تبلیغات چی»ها نقشی باز هم مهمتر ایفا می کنند. طبق تحقیقات متعدد آمریکایی، تبلیغات عامل اصلی تحولات پدید آمده در عادات و اخلاق به شمار می رود! تبلیغات از جمله انتقال تلویحی پیام هایی را که هیچ رنگ و بویی از تجارت ندارند، میسر می سازد. علاوه بر این، تبلیغات چیان به طور مستقیم نیز بر مطبوعات تأثیر می گذارند، چرا که اغلب نخستین منبع مالی رسانه ها را - که پیوسته در جست وجوی منابع و امکانات مالی اند- تشکیل می دهند.
باید اذعان داشت که در ارتباط با رسانه ها هیچ اقدامی «معصومانه» انجام نمی پذیرد. بدین شکل، رسانه ای که بر شیوه های دستکاری اذهان و اطلاع رسانی تسلط دارد و این روش ها را «خردمندانه» به کار می گیرد، این قدرت را نیز داراست که افکار عمومی یا به عبارت دیگر، اکثر شهروندان را به سمت بسیج شدن در یک جهت و یا جهتی دیگر برحسب اهداف مورد نظر، سوق دهد. هنگامی که می دانیم که در «دموکراسی»ها، سیاستمداران به همان سمت و سو گرایش می یابند که افکار عمومی به ظاهر تمایل دارند، جز این نمی توان نتیجه گرفت که در اصل، آنکه زمام امور رسانه ها و اطلاع رسانی را در دست دارد جامعه را نیز هدایت می کند. بدینسان، رسانه ها به وضوح ابزاری عمده برای حفظ و نگهداری افراد بشر در جهل و حماقت اند. بنابراین، «چهارمین قدرت» عبارتی نامناسب است، چرا که در واقع آنچه مطرح است، کلید قدرت واقعی است.
منظور از «رسانه جمعی» چیست؟
عبارت «رسانه جمعی» در سال های دهه 1920 اختراع گردیده و به رسانه ای اطلاق می شود که طیف مخاطبان آن بسیارگسترده است. رسانه های جمعی به واسطه قدرت نفوذ خود در کانون های خانوادگی جزء جدایی ناپذیر پدیده امروزی تبلیغات به حساب می آیند. آنچه امروز به آن رسانه جمعی می گوییم، تلویزیون، رادیو، مطبوعات، نقاشی متحرک و کارتون، فیلم و سینما، سی دی و دی وی دی، پوستر و اینترنت را در برمی گیرد.
امروز با میلیاردها کاربر اینترنت و مشترک تلفن همراه مواجهیم. دوسوم ساکنان کره زمین از این امکان برخوردارند که به لطف گوشی همراه خود حتی در دورافتاده ترین نقاط جهان با یکدیگر ارتباط برقرار سازند. بدینگونه، نوع اجتماعی تازه ای از ارتباطات شکل گرفته که انبوه و انفرادی است.
اطلاعات و ارتباطات پیوسته حامل های قدرت های حاکم، قدرت های جایگزین، نیروهای مقاومت و تغییرات سیاسی بوده اند. تنها با شکل بخشیدن به اندیشه ها و افکار است که قدرت ها تشکیل و جوامع متحول می گردند. شکنجه فیزیکی در مقایسه با روش شکل دهی به اذهان از تاثیر کمتری برخوردار است، به همین خاطر نیز رسانه ها ابزار قدرت اربابان به حساب می آیند. اندیشه جمعی (به عبارت دیگر، اندیشه ای که همه چیز را جذب و در کل جامعه پخش می کند، و نه جمع اندیشه های انفرادی در تعامل) در میدان عمل ارتباطات شکل می گیرد. به عنوان مثال، «فاکس نیوز»- یکی از مهمترین شبکه های تلویزیونی آمریکا (شعبه ای از «نیوکورپ» که به «روپرت مرداک» تعلق دارد)- با حمایت از نظریه های نومحافظه کاران موافق با اشغال عراق در سال 2003، بخش اعظم مخاطبان محافظه کار این کشور را پوشش می دهد. تحقیقاتی در سال 2004 نشان می دهد که 40درصد شهروندان آمریکایی در آن زمان بر این باور بودند که «صدام» با «القاعده» همکاری نزدیک داشته است! و این که، در این کشور حقیقتا سلاح های کشتار جمعی وجود دارد.
این تحقیقات بر ارتباط موجود میان ماشین تبلیغات دولت «بوش» و تولیدات نظام رسانه ای صحه می گذارد و نشان می دهد که برخی دستکاری ها بی آن که نیازی به سانسور و یا دستور مستقیم مداخله باشد، انجام می پذیرد. اما، تمامی اینها صرفا بخش خارجی کوه یخ را به نمایش می گذارد، چرا که تاثیری که رسانه ها بر سیاست دارند از آنچه به چاپ می رسد نشأت نمی گیرد، بلکه در «آنچه به چاپ نمی رسد» نهفته است. فعالیت رسانه ای برپایه این دوگانگی استوار است که: صرفا آنچه از طریق رسانه ها موجودیت می یابد در اذهان شکل می گیرد و باقی می ماند.
«نوآم چامسکی» در تعریف علت و چگونگی دستکاری افکار عمومی می گوید: در کشوری با رژیم استبدادی، آنچه در اندیشه مردم می گذرد از اهمیت اندکی برخوردار است، زیرا که دولت می تواند مردم را به ضرب باتوم تحت کنترل خود درآورد. اما، هنگامی که جبر و زور دیگر کارساز نیست، باید که افکار را تحت کنترل گرفت. برای این منظور شیوه متداول، استفاده از تبلیغات، به حاشیه راندن مردم و یا بی علاقه ساختن آنها نسبت به رویدادهاست. کار اصلی رسانه های جمعی در غرب به ویژه آمریکا، بسیج مردم با هدف کسب حمایت آنها از منافع غالب دولت ها و بخش خصوصی است. و چنانچه مایلید به چگونگی عملکرد یک جامعه پی ببرید، باید این را درک کنید که چه کسی تصمیمات سرنوشت ساز را اتخاذ می کند. در آمریکا، اتخاذ و کنترل تصمیمات عمده پیرامون آنچه در جامعه به وقوع می پیوندد (سرمایه گذاری ها، تولید، توزیع و غیره) در دستان شبکه ای به نسبت متمرکز، متشکل از شرکت های بزرگ، مجموعه ها و نهادهای سرمایه گذاری قرار دارد. آنها هستند که جایگاه های قدرت اجرایی دولت ها را اشغال کرده اند و آنها هستند که رسانه ها را در اختیار داشته، قادر به تصمیم گیری اند. آنها نقش غالب خردکننده ای در زندگی افراد جامعه و آنچه انجام می دهیم، ایفا می کنند. جنگ، تجارتی جدی است. در جامعه ای استبدادی، دیکتاتور صرفا می گوید: به جنگ می رویم. و جملگی به راه می افتند. در جامعه ای دموکراتیک، نظریه این است که چنانچه قدرت سیاسی به جنگ بیندیشد، باید که آن را توجیه کند. این قدرت علاوه بر این باید کلیه امکانات حل و فصل مسالمت آمیز اختلافات را نیز به کار گرفته باشد. نقش رسانه ها در این صورت ارائه بستر و پیشنهادی مناسب و فراهم آوردن زمینه بحث و گفت وگو است، در حالی که چنین چیزی هرگز به وقوع نمی پیوندد. چرا که، 9/99 درصد گفت وگوها توافق مسالمت آمیز را مردود می شمارد.
ما در این جا رسانه های کره مریخ یا قرن هجدهمی و یا چیزی نظیر آنها را تجزیه و تحلیل نمی کنیم، بلکه از موجودات بشر سخن می گوییم که به دلیل سیاست هایی که در آنها دخالت داده شده ایم (ما به عنوان شهروندان جوامع دموکراتیک به طور مستقیم دخالت داریم و مسئولیم)، زجر می کشند، می میرند، شکنجه می شوند و گرسنه می مانند. آنچه رسانه ها در این شرایط انجام می دهند، اطمینان یافتن از این نتیجه است که ما به مسئولیت خود عمل نمی کنیم. و این که، همه چیز در خدمت منافع اربابان است، نه در خدمت منافع مردمی که عذاب می کشند، و نه در خدمت نیازهای مردم آمریکا- که اگر بدانند بدین خاطر که به نظام اجازه می دهند فریبشان دهد و با آنها بازی کند، چه خونی دست هایشان را آلوده ساخته- وحشت خواهند کرد.
رسانه‌ها، ابزار عمده قدرت
تجزیه و تحلیل نظام رسانه ای نشان می دهد که رسانه های جمعی بهترین ابزار اربابان قدرت برای تبلیغات، اطلاعات زدایی، کنترل اجتماعی، حفظ نظمی نمادین، شکل دهی به افراد و افکار و «تطبیق» آنها، تحریف رویدادها و یا بازنویسی کامل آنها و انحراف اذهان از موضوعات مهم سیاسی، اقتصادی و اجتماعی اند. واگرچه تمامی دولت ها و تصمیم گیرندگان واقعی، به عبارت دیگر، آنها که رویدادهای آینده را تعیین می کنند- از این «تروریسم رسانه ای» به طور کامل بهره می گیرند، اما می توان گفت که آمریکا و اسرائیل در این زمینه بسیار فعالند. به عنوان مثال، در طول آخرین منازعات «جهانی» اطلاعات کاملاً فیلتر و سپس بازنویسی، و تصاویر صحنه های عملیات حذف گردید.
اربابان قدرت به خوبی دریافته اند که چنانچه رسانه ها تحت کنترل نباشند امپراتوری های آنها نیز به خطر می افتد. در واقع، از طریق این دست اندازی بر تلویزیون ها، رادیوها، مطبوعات، سینما و... و ارائه انواع سرگرمی ، فیلم و برنامه، و نیز تحمیل اطلاعاتی گزینش شده و تبلیغات گسترده است که اربابان قدرت ارزش های خود را به مردم تحمیل و آهنگ زندگی روزمره آنان را تعیین می کنند.
پروفسور «جک شاهین» از دانشگاه «ایلینویز جنوبی»، در فیلمی مستند پیرامون این که چگونه «هالیوود» با هدف خوارکردن اعراب و مخدوش ساختن تصویر آنها تخیلات خود را به کار می گیرد و طرح اجتماعی برنامه ریزی شده اربابان در واقع از صنعت سینما به عنوان سلاح تبلیغاتی خود استفاده می کند، نشان می دهد که استفاده مداوم از این تصاویر طی سال های متمادی ذهنیت ها را علیه اعراب و فرهنگ عرب شکل بخشیده است. وی خاطرنشان می سازد که به همین دلیل نیز تراژدی فلسطین از 60 سال پیش همچنان در این شکل باقی است و به همین دلیل نیز مردم با اشغال عراق در سال 2003 موافقت کردند. چرا که، در واقع پیش داوری ها به خیلی پیش از حملات 11 سپتامبر 2001 بازمی گردد.
«جک والنتی» که مدت ها ریاست «انجمن تصویر متحرک آمریکا» را برعهده داشته، معتقد است که هالیوود و واشنگتن ژن هایی مشابه یکدیگر دارند. وی در توضیح خود می گوید: «هالیوود در ارتباط باموضوع خاورمیانه پیوسته به انتخاب های سیاسی واشنگتن چسبیده است.» و «شاهین» تصریح می کند: «اگر کشتن، شکنجه و ارعاب اعراب آنقدر آسان می نماید، به این دلیل است که ماهانه 1200 فیلم آنها را در شکل حاکمانی عیاش و شهوت پرست و یا در قالب دزدان، آدمکشان و دروغگویان، و یا تروریست هایی قانون شکن و غالباً بی صلاحیت نمایان می سازد!»
و البته، این که هالیوود به یک سلاح تبلیغات جمعی مبدل گردیده، چیز تازه ای نیست.چه تعداد فیلم تاکنون مشاهده کرده ایم که سرخپوستان در آنها افرادی پست، بی رحم، آدمکش و فاقد اخلاقی که پیشگامان «مهربان» سفیدپوست از آن برخوردار بودند، نشان داده شده اند؟!
اربابان رسانه‌ها چه کسانی هستند؟
رسانه ها بی شمارند و رویدادها نشان داده اند که مهار اطلاعات در نشاندن قدرت نقشی بسزا دارد. رسانه های غالب نه تنها رله ایدئولوژیک جهانی سازی کاپیتالیست به حساب می آیند، بلکه خود بازیگران نقش اولند و متمرکز شدن آنها و تبدیل شدن شان به گروه های بزرگ رسانه ای آنها را به ابزاری فوق قدرتمند مبدل ساخته است.
صاحبان تمامی رسانه های جمعی در غرب سهامداران بزرگ اند که از دیگر سو، مالکان سهام بورس و شرکت هایی نیز هستند که هیچگونه ارتباطی با دنیای ارتباطات ندارند. بنابراین، قدرت واقعی را امروز تعدادی گروه اقتصادی و شرکت های جهانی در اختیار دارند که وزن شان در امور جهان گاه بسیار بیش از دولت ها و کشورهاست.
از فوریه 2002 و تصویب قوانین مربوط به متمرکز شدن رسانه ها، شمار گروه هایی از این دست به ویژه در آمریکا بسیار افزایش یافته و کنترل کل شبکه اطلاع رسانی در دستان آنها قرار گرفته است، به این ترتیب، می بینیم که «آ.او.ال» رسانه های «نت اسکیپ»، «تایم»، «وارنر بروس» و «سی.ان.ان » را از آن خود ساخته، «جنرال الکتریک» (بزرگترین شرکت جهان) شبکه «ان.بی.سی» را تحت کنترل گرفته است، «مایکرو سافت» بر بازار نرم افزار- و از طریق آژانس «کوربیس» خود، بر بازار تصاویر مطبوعاتی- تسلط دارد، «نیو کورپوریشن» (متعلق به روپرت مرداک) مهمترین روزنامه های آمریکایی انگلیس، یعنی «تایمز»، «سان» و «نیویورک پست» را صاحب گردیده، از یک شبکه تلویزیونی ماهواره ای، یک شبکه آمریکایی (فاکس) و یکی از مهمترین شرکت های تولید فیلم (فاکس قرن بیستم) نیز برخوردار است. در ایتالیا نیز، با وضعیتی انحصاری در شبکه های تلویزیونی روبرو هستیم (سه شبکه خصوصی عمده و تلویزیون دولتی به «سیلویو برلوسکنی» نخست وزیر تعلق دارند.) در اسپانیا، «پریزا» مالکیت روزنامه «ال پائیس» و شبکه رادیویی «سر»، همچنین یک شبکه خصوصی و خانه های انتشاراتی متعدد را داراست. در فرانسه، پنج گروه عمده (لاگاردر، بوئیگ، ویواندی و برتلزمن) بخش اعظم رسانه های این کشور- اعم از شبکه تلویزیونی و رادیویی، مطبوعات، کتاب، موسیقی و فیلم- را تحت کنترل گرفته اند. به طور کلی، می توان گفت که:
 دو سوم تولیدات جهانی موسیقی در دستان 4 شرکت «اونیورسال» (ویواندی)، «بی.ام.جی» (سونی، برتلزمن)، «امی» و «وارنر» قرار دارد.
 بیش از دو سوم محصولات سینمایی جهان توسط 5 شرکت «دیسنی»، «تایم وارنر»، «ویاکام» و «ان.بی.سی» (جنرال الکتریک، سونی) تولید می گردد.
 تقریبا تمامی شرکت های بزرگ تبلیغاتی و نظرسنجی جهان به نهادهای مالی و صرفا بخش اندکی از آنها به سهامداران بزرگ متعلق اند.
 صرفا 3 آژانس خبری بزرگ کنترل اطلاع رسانی جهانی را به دست دارند، که عبارتند از: «آسوشیتدپرس (آمریکا)، «رویتر» و «فرانس پرس».
منافع کلیه این گروهها با یکدیگر تداخل دارد. بدین شکل که به عنوان مثال از مدیران مشترک، سهامداران مشترک و... برخوردارند، و بسیاری از مدیران آنها از اعضای کابینه های وزیران اند. نتیجه آن که، تمامی این غول ها جریانی دائمی از اطلاعات زدایی انتفاعی را برحسب منافع وقت خود تغذیه می کنند.
به عنوان مثال، امروز به جای خمپاره ها و موشک ها که درجا نابود می سازند، جنگ روانی بین المللی را مشاهده می کنیم که الفاظ و تصاویر را به کار می گیرد و به کمک وسایل ارتباط جمعی منتشر می سازد. بدینسان، میلیاردها اطلاعات تولید و در ظرفی از ثانیه در اختیار میلیاردها تن قرار می گیرد. این نقش تعیین کننده را چند ملیتی های آمریکایی و اروپایی تحت امر اربابان ایفا می کنند. این کانال های تولید و پخش اطلاعات، خود از تعدادی بیشمار آژانس خبری، روزنامه و انواع دیگر نشریات، و نیز رسانه های دیداری شنیداری برخوردارند. بدینسان، چندملیتی های اطلاعات به ابزار موردنیاز هر جنگ روانی بین المللی تبدیل گردیده و افکارعمومی را شکل می بخشند. به عبارت دیگر، مشاهده می کنیم که «آغاز و پایان» جنگ ها و منازعات بیش از هر زمان به مهارت «مزدوران قلم» و مهار اطلاعات و ارتباطات وابسته است. در این راستا، می توان به عنوان مثال به خشونت های بین قومی در کرواسی، صربستان، بوسنی هرزگوین، رواندا، بروندی، نیجر، رومانی، کریمه و بسیاری از دیگر مناطق جهان اشاره کرد که در آنها «رسانه های نفرت» نقشی تعیین کننده و سرنوشت ساز ایفا کرده اند.
حال، این بدان معنا نیست که آنچه انتشار نمی یابد الزاما «حقیقت» است! بهرشکل، تمرکزگرایی رسانه ها امروز حقیقتا به تهدیدی برای دموکراسی ها مبدل گردیده است، چرا که عملکرد درست یک نظام برپایه توازن قوا استوار است؛ اما در این شرایط چگونه می توان بدون کمک وسایل ارتباط جمعی ضدقدرتی به همان ابعاد پدید آورد؟ غیرقابل باور است که چنین نیرویی (رسانه ها) به طور قانونی اجازه یابد چنین هم خونی و قرابتی با قدرت های اقتصادی و سیاسی برقرار سازد. نقش رسانه ها لزوما دستکاری اذهان عمومی و بازی با آنها نیست، بلکه برعکس رشد «ذهن منتقد» و انتشار اندیشه هاست. این «تروریسم رسانه ای» پیگیر شیوه ای است که اعتبار دولت ها را خدشه دار می سازد و سلاحی است که به آسانی مورد استفاده قرارمی گیرد. بنابراین، مسئله رسانه ها به ویژه در غرب مسئله ای کاملا جدی است که با تمامی آنها که حاضر نیستند «بازار»ها به جای آنها بیندیشند، ارتباط می یابد. اطلاعات جزئی از اموال عمومی است و ارتباطات آزاد حقی است که گروه های چندملیتی آن را ضایع ساخته اند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات