گلناز مقدمفر
تاثیر گسترده جهانی سازی بر گستره هستی انسانی، به پرسشهایی دامن میزند زیرا توجه به صداهای نشنیده و سنتهای فکری مردمانی که سرنوشت ما و آنها به نحو فزایندهای در هم میآمیزند، الزامی است. چند چالش بیواسطهای را که جهانی سازی با آن رو به روست، میتوان چنین برشمرد:
سنت
نظریههای اجتماعی و سیاسی غربی معمولا وجود اجتماعهای وابسته به قلمرو را پیش فرض میگیرند. اجتماعهایی که مرزهای قلمرو آنها را با دیگر اجتماعها میتوان کم و بیش به وضوح مشخص کرد. جهانی سازی این پیش فرض را به چالش میطلبد زیرا با توجه به قلمروزدایی شدید و پراکندگی و تحکیم موارد برون مرزی، دیگر نمیتوان ملت ـ دولتها را طرحهای خودبسندهای از همکاری در جهت مقاصد اساسی حیات انسانی شمرد و مفهوم "چهار دیواری اختیاری" را بدیهی فرض کرد.با توجه به تغییرات جدید در نمایههای فضا ـ زمانی حیات بشری، دیگر ایده اجتماعهای بسته، تصوری مبهم و مشکوک و افول یافته مینماید. امروز حتی قدرتمندترین و کامیابترین واحدهای اجتماعی در معرض قلمروزدایی فزایندهای (مثلا توسط بازارهای مالی یا نهادهای ورزشی جهانی و غیره) هستند. عواملی که ملت ـ دولتها بر آنها کنترل محدودی دارند.حکومتها به طور روزافزونی حیطه قلمرو خود را درگیر شبکهای از روابط اجتماعی میبینند که دامنهشان مرزهای ملی را در هم میپیچد. هر چند در تاریخ بشر، روابط اجتماعی از تقسیمبندیهای سیاسی فراتر میرود اما جهانی سازی بر افزایش کمی و مقداری شگرفی در ابعاد مختلف این قسم روابط اجتماعی دلالت میکند. شاید کوشش برای ارائه مرزبندی دقیق میان محلی و خارجی در گذشته تاریخی معنای محکمی داشت اما امروزه این تقسیم بندی سفت و سخت با روندهای توسعه بسیاری از فعالیتهای اجتماعی نمیخواند.
با کمرنگ شدن امکان مرزبندی روشن میان محلی و خارجی، تمایل سنتی به ارجح شمردن حیطه محلی برای تحقق ایدهها و اصول هنجاری نیز مسئله ساز میشود.
از نظر تجربی، زوال مرزهای محلی و خارجی بسیار دوپهلوست زیرا به راحتی میتواند راه را برای محو گیراترین جنبههای حیات سیاسی محلی هموار کند. با این حال شاید گسسته شدن تقسیم بندی خارجی ـ محلی، از نظر هنجاری به این بینجامد که ما بیش از پیش ببینیم که تعهدات هنجاری بنیادیمان درباره حیات سیاسی را تا چه حد میتوان به نحوی کارآمد در سطح جهانی تحقق بخشید. به عنوان مثال، اگر اصول عدالت و دموکراسی را محور فرض کنیم، بدیهی است که عرصه تحقق آنها را باید عرصه محلی دانست؛ در حالی که امور محلی و خارجی در این زمینه به طرز عمیق و تفکیک ناپذیری در هم تنیدهاند.
امروزه امکان دستیابی به عدالت در سطح جهانی به بحث زندهای میان طرفداران جهان وطن گرایی (Cosmopolitanism) و اجتماع گرایی (Commonitarianism) بدل شده است.
جهان وطنها میگویند که ما در قبال همه کسانی که در دوردستها زندگی میکنند و زبان، سنن و فرهنگ آنها با ما شباهت اندکی دارد، وظیفه اخلاقی جهانشمولی داریم و دلیل میآورند که شعار "عدالت در خانه" را میتوان و باید در جاهای دیگر هم تحقق بخشید. به این ترتیب جهان وطن گرایی مستقیما بر ساخته آموزههای جهانشمولگرای اندیشه اخلاقی سیاسی مدرن، متکی است.
برخلاف آنان، اجتماع گرایان به این دیدگاه اعتراض دارند که وظایف اخلاقی ما در برابر بیگانگان دارای همان شان وظایف ما در برابر اعضای اجتماعهای خاص (مثل دولت ـ ملتهای خود) است. اجتماع گرایان به هیچ وجه منکر نیاز به پرداختن به رفع نابرابریهای جهانی نیستند اما اغلب به تمایل جهان وطنها، برای دفاع از ضرورت اصلاحات اساسی قانونی و سیاسی برای رفع نابرابریهای سیارهای که در آن سالانه 18 میلیون نفر از گرسنگی میمیرند، با دیده تردید مینگرند.
اجتماع گرایان منکر واقعیت جهانی سازی نیستند اما برخی معتقدند که تاثیرات جهانی سازی به نحو اغراق آمیزی بزرگ جلوه داده شده است. به این سبب اجتماع گرایان تردید دارند که بشریت به چنان درک عمیقی از سرنوشت مشترک خود دست یافته باشد که تلاش بلندپروازانه برای رسیدن به یک عدالت جهانی فزونتر، بتواند به نحو موثری موفقیت آمیز شود.
ویژگی دیگر بحثهای جاری، جبهه بندی مشابهی است که در مورد چشمانداز ثمربخشی سازمانهای دموکراتیک در سطح جهانی شکل گرفته است. دیوید هلد با گرایش جهان وطنی میگوید: جهانی سازی مستلزم بسط سازمانهای دموکراتیک (از جمله حاکمیت قانون و سازمانهای نمایندگی انتخابی) در سطح بینالمللی است. به باور او، لیبرال دموکراسیهای ملت ـ دولتهای فعلی به قدر کافی برای مقابله با اثرات جانبی مخرب جهانی سازی مانند تخریب لایههای اوزن تجهیز نشدهاند، به علاوه آرایه سراسر فراملیتی شکلهای مختلف فعالیتهای بشری، مدلی لیبرال دموکرات را میطلبد که به همان اندازه مطابق میزان بینالمللی باشد. مطابق این مدل بهتر است مسائل محلی یا ملی در حوزه تصمیمگیری سازمانهای لیبرال دموکرات فعلی باقی بماند. اما در حیطههایی که قلمروزدایی و هم پیوندی اجتماعی آن از خلال مرزها، چشمگیر است، اگر بخواهیم اصل حاکمیت مردمی را حفظ کنیم، باید قویا به تحکیم سازمانهای بینالمللی و دموکراتیزاسیون شکلهای موجود حاکمیت بینالمللی (بویژه از طریق ملل متحد) بپردازیم.
برخلاف هلد و دیگر مدافعان دموکراسی جهانی شکاکان اجتماعگرا، چنین پیش نهاده هایی را آرمانشهر گرایانه میدانند و میگویند لازمه سیاست دموکراتیک، احساس اعتماد، تعهد و تعلق عمیقی است که در سطح بینالمللی دیریاب است. به باور آنها، پیش شرط ضروری بقای هر دموکراسی پایدار، وجود اجتماعات عمدتا غیر داوطلبانه اعتقادی ـ تاریخی و آیینی است.
از آنجا که چنین اجتماعاتی در فراسوی حوزه ملت ـ دولتها زایل میشوند، دموکراسی جهانی یا جهان وطن محکوم به شکست است. به همین قیاس، منتقدان الهام گرفته از نظریههای واقعگرا (Realist Theory) دلیل میآورند که جهان وطنها، سرشت اساسا متکثر، پویا و ستیزه جویانه حیات سیاسی سیاره تکه تکه ما را وارونه جلوه میدهند.دموکراسی جهان وطن با وجود تصور صلح جویانهای که از خود دارد، ناخواسته راهگشای صور جدید و حتی هولناکتری از خشونت سیاسی است. گفتمانهای جهانشمولانه جهان وطن گرایی نه تنها ناگواری و خصومت گریز ناپذیر حیات سیاسی را نادیده میگیرد بلکه بسان شعبدهای ایدئولوژیک برای توجیه جنگهای وحشتناک میان بلوکهای سیاسی مورد بهرهبرداری قرار میگیرد؛ بلوکهایی که کمتر از ملت ـ دولتهای سنتی در پی منافع خود نیستند. به نظر این منتقدان، این واقعیت که جنگ اخیرآمریکا و متحدانش علیه عراق که به عنوان و اسم مداخله انساندوستانه و با تبرک سازمان ملل انجام گرفته و دستکم به مرگ 220 هزار شهروند انجامیده، به روشنی نشانگر خطرات عمیق نهفته در شکلهای جدید دموکراسی جهانی است.
ما و جهانی گرایی
آموزههای برخاسته از تجربههای تاریخی به ما میگوید، هر جامعهای که به پدیدههای دوران ساز خود توجه کافی، لازم و به موقع نکند، بقای خود را به مخاطره میاندازد.
جامعههایی که از پدیده دوران ساز سدههای 17 و 18 میلادی بیاعتنا گذر کردند و خود را با انقلاب صنعتی همراه نکردند چه شدند؟
جهانی گرایی، چه از نظر جهانی سازی و چه از دیدگاه جهانی شدن با وجود تفاوتهای بارز آن، پدیده دوران ساز و بارز عصر ماست، پدیدهای که سیر زندگی بشری را دچار دگرگونی بنیادین میکند.فرایند جهانی گرایی و سرعت شکلگیری و فراگیری آن، از هر نظر که به آن بنگریم ـ خواه از دید جهان وطن گرایان و خواه از دید اجتماع گراها - فرایندی تنشزا و سهمگین است. دامنه های آن به شکلهای مختلف (فرهنگی، اقتصادی، سیاسی، نظامی و غیره) با همه ارکان جامعه سروکار دارد. اثر آن هم جامعه را متحول میکند و هم بنگاههای اقتصادی را. (به گفته طارق خلیل، رئیس انجمن جهانی مدیریت فناوری در میان یکصد اقتصاد برتر جهان، 51 مورد از آن بنگاهها بوده است.)
اثرات تحول آفرین جهانی جهانی گرایی در همه عناصر جامعه، قابل بررسی است. جامعه، بنگاههای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، سازمانها، گروهها، خانوار و حتی تک تک افراد، همه از این پدیده در حال تاثیر پذیری هستند و میتوانند بر آن اثر بگذارند.
بنگاههای اقتصادی / صنعتی و جهانیگرایی
به گفته آلوین تافلر شش کلید آینده عبارتند از: "تعامل، تغییر پذیری، تبدیل پذیری، اتصال مستمر، حضور همه جانبه و جهانی سازی." در سده 21 اکثر سازمانها مجبور میشوند هم از لحاظ اجرایی و هم از لحاظ عرصه فعالیت وارد مرحله جهانی شوند. با جان گرفتن مفهوم جهانی گرایی، شرکتها، موسسهها، سازمانها و غیره به اجبار دچار دگرگونی با ماهیت دگردیسی میشوند. بنابراین ضروری است خود را برای آن آماده کنند.
ویژگیهای موسسهها و کمپانیهایی با خصلت جهانی
شرکتهای جهانی به معنای واقعی واژه، از نظر سرمایههای انسانی و عرصه عملکرد، فراملیتی هستند. مدیران این شرکتها، از ملیتهای مختلف برخاستهاند و خصلت بین فرهنگی دارند. نظرات و دیدگاههای این گونه مدیران حد و مرزی را به رسمیت نمیشناسند. آنها به دنبال حضور پیشرو در بازار بشری در سراسر سیاره زمین هستند.
شرکتهای جهانی برای انسانها، برتری نژاد، رنگ، جنس و مذهب قائل نمیشوند و هر جا استعدادی باشد که بتواند در جهت منافع آنها عمل کند، آن را مییابند و پرورش میدهند.سازمانهای جهانی به جای تقسیم جهان به قطعههای پراکنده و فقرآفرین با مصرف محدود، به دنبال ایجاد و توسعه بازار سودآور بزرگ تا حد سیارهایاند.شرکتهای جهانی، میوه چنین اقتصاد بزرگ جهانی هستند و از این رو خواستار و پیگیر و مبلغ اقتصاد و محیط های کاری آزاد شده و میشوند و فضای کاری را سامان میدهند که در آن امکان تبادل عقاید و نظرات کارکنان و تبادل روشهای تولید وجود داشته باشد.
ویژگیهای یادشده نشان میدهد که با چه فضای جهانی رو به رو هستیم بنابراین ضرورت دارد با شناخت آن و همچنین شناخت و تحلیل وضع خود، به دنبال استراتژی اثرگذاری و تطابق و اثرپذیری با پدیده جهانی گرایی باشیم.