* بحث ارتباط میان رسانهها و توسعه از چه زمانی آغاز شد و شامل چه مراحلی است؟
** مقوله ارتباطات و توسعه، زمینه در مطالعات و برنامه ریزیهای نوسازی بعد از جنگ جهانی دوم دارد. در نخستین نظریههای مطرح شده در دهه 50 میلادی برای نو سازی جوامع به نقش ارتباطات در توسعه توجه شد. در آن میان توسعه را عملاً مترادف با رشد اقتصادی دانسته و به همین دلیل نقش ارتباطات در زمینه رشد اقتصادی تعریف شد. در این نظریهها نقش ارتباطات در توسعه، انتقال دانش فنی و دستور العملهای دانش اقتصادی است. این دیدگاهها که رسانهها را اشاعه دهنده نگرشهای جدید و توسعه اقتصادی میدانند، عموماً دیدگاههای خوش بینانهای نسبت به ارتباطات دارند. نظریه پردازانی مثل لرنر، شرام، پای، مکللند و راجرز در این دایره جای میگیرند.مرحله دوم نظریهها تحت تأثیر عوامل سیاسی و آگاهیهای اجتماعی شکل میگیرند. در این مرحله رسانهها و ارتباطات را حاملان اندیشههای مسلط توسعه در نظر میگیرند. در مقابل کشورهای در حال توسعه یا جهان سوم، آن را در برگیرنده یک نقش تسهیل کننده برای ورود دیدگاههای سرمایه داری مسلط و تغییر ارزشها و هنجارها در جامعه میدانند و اینجاست که مطالعات انتقادی شامل وجه غالب مباحث ارتباطات و توسعه میشوند. متفکرینی مثل شیلر و بخشی از نظریات جدید راجرز از آن جملهاند که معتقدند به جای الگوی واحد وخطی، باید الگوهای متناوب یا مسیر متفاوت توسعه در کشورهای مختلف را به کار گرفت.
بسیاری از محققان و اندیشمندان جهان سومی مثل فریره، بنتهام و تهرانیان مطالعات ارتباطی و توسعه با نگاهی انتقادی دنبال میکنند.مرحله سومی که در سیر مطالعات ارتباطی و توسعه میتوان مطرح کرد، پیشرفتهای سریع فناوری اطلاعات و ارتباطات را چه در زمینه ارتباطات راه دور و چه در زمینههای رایانه و کامپیوتر مد نظر دارد. در این مرحله سه حوزه جدید مطالعاتی مطرح میشود. یکی مطالعاتی که بر مباحث جدید جامعه اطلاعات و اقتصاد اطلاعات توجه دارند و مبتنی بر این هستند که ما وارد یک دوره فراصنعتی شده ایم و لذا با الگوهای قبلی نمیتوان نسبت بین ارتباطات و توسعه را بررسی کرد. لذا باید الگوها و چارچوبهای جدیدی را برگزید. دوم، نظریههایی است که به وجه اجتماعی و سیاسی در مرحله جدید بر میگردد و شکافهای موجود و فزاینده در زمینه ارتباطات و اطلاعات را مطرح میکنند و به همین دلیل به دنبال یک نوع برابری در جریان اطلاعات هم در سطح ملی و هم در سطح بین المللی هستند. در این زمینه نظریههایی مثل شکاف آگاهی را مطرح میکنند و آن را متأثر از شکافی میدانند که در دسترسی به منابع اطلاعاتی وجود دارد. بنابراین برآزادی و برابری در توزیع و انتقال اطلاعات تأکید دارند. مرحله سوم مرحله نو و مبتنی بر نوعی مطالعات پست مدرن است که به فراساختارگرایی و فرانوین گرایی و نظایر آن توجه دارند. این گروه در توصیف و تبیین وضعیت جدید دیدگاههای انتقادی چپ گذشته را به خدمت میگیرند. یعنی در نقد جهان اشباع شده از رسانه و نقد زندگی در دنیای مجازی به پدیدههایی مثل بروز بیخبری یا بدخبری در وضعیت جدید میپردازند.
* این نوع تقسیم بندی، قابل تعمیم به کشورهای در حال توسعه و ایران هم هست یا خیر؟
** من این مسیر مطالعاتی را شامل کشورهای در حال توسعه و از جمله ایران هم میدانم، یعنی ما هم در توجه به رسانهها مانند مرحله اول سیر مطالعات ارتباطی وتوسعهای در جهان، در نگاه خود، انتظار خوش بینانهای از رسانهها داشته ایم و داریم و فکر میکردیم رسانهها میتوانند عامل نخست پیشرفت باشند. در طرحهای اولیهای که در زمینه توسعه رادیو و تلویزیون بخصوص در دهه 40 وجود داشت رادیو به عنوان رسانه غالب برای تحقق آن مطرح است. این نگرش بعدها با طرح توسعه تلویزیون در دهه 50 و برگزاری همایشهایی دنبال شد. از طرف دیگر در مرحله دوم شاهد دیدگاههای انتقادی بخصوص در میان منتقدان برنامههای توسعه رژیم گذشته که اوج آن در برنامه ششم بود و به اجرا در نیامد، هستیم. در آن زمان کمیته ارتباطات برنامه هم تشکیل شده بود که در واقع برای رسانه ها، بیشتر یک جایگاه دوگانهای قایل بود یعنی رسانه هم میتواند محرک توسعه و هم مانع توسعه باشد. مرحله سوم مرحله جدیدی است که به «عصر اطلاعات» توجه دارد و طلیعههای آن را میتوانیم در برنامه ششم توسعه قبل از انقلاب هم ببینیم ولی به این مرحله در بعد از انقلاب بیشتر توجه شد. این امر بخصوص با گسترش شبکههای ماهوارهای و رسانههای الکترونیک شدت بیشتری به خود گرفته است.
* اگر به تاریخ ارتباطات در کشورهای جهان سوم نگاهی بیندازیم، بخوبی در مییابیم این کشورها نسبت به اروپاییها پیشتاز هستند. توسعه پست از طریق چاپارها در زمان هخامنشیان از آن جمله است. از طرفی در دوره جدید شاهدیم روزنامه با فاصله 215 سال از فرانسه وارد ایران میشود. چه دلیلی باعث ایجاد این شکاف اطلاعاتی در کشورهای جهان سوم و ازجمله ایران شده است؟
** اگر بخواهیم در قالب یک الگوی نظری صحبت کنیم، بد نیست به بحث مک لوهان استناد کنیم که در آن سه کهکشان شفاهی، گوتنبرگ و مارکونی را به عنوان نماد 3 نوع زندگی ارتباطی در پیدایش تمدن مطرح میکند. در مرحله نخست وجه غالب ارتباطات، شفاهی است. در مرحله دوم و آغاز چاپ وجه غالب، رسانههای نوشتاری هستند و در کهکشان دوره سوم وجه غالب با رسانههای الکترونیک است. با همین الگو میتوانیم ببینیم در ایران باوجود پیشتازی در زمینههای مؤثر کهکشان شفاهی، صنعت چاپ خیلی دیرتر از کشورهای توسعه یافته وارد ایران میشود و به عبارتی با تأخیر زیاد نسبت به آنها وارد عصر چاپ میشویم. لذا فاصله بین چاپ اولین کتاب و اولین روزنامه در ایران در مقایسه با اروپا فاصله بسیار طولانی است. در عین حال که خروج ما از این کهکشان و ورود به کهکشان مارکونی بسیار سریع است. یعنی اولین ایستگاههای رادیویی و تلویزیونی در ایران تنها با فاصله 22 و 20 سال از اروپا تأسیس میشوند. در این مرحله فاصله زمانی ما با جهان توسعه یافته کمتر است. این بدان معنا است که توقف کوتاهی در عصر رسانههای نوشتاری داریم و به همین دلیل رسانههای نوشتاری از زمینه و بستر مناسب و مساعد فرهنگی و اجتماعی برخوردار نمیشوند و خیلی زود با رقیب جدیدی که رسانههای الکترونیک است، روبرو میشوند. اقامت ما در کهکشان گوتنبرگ حدود 123 سال است یعنی 361 سال کمتر از اقامت 484 ساله غرب. جنس رسانههای الکترونیک هم به لحاظ فرهنگی، شباهت زیادی با رسانههای عصر شفاهی دارد. در نتیجه شاهد نوعی بی قوارگی یا بدقوارگی در نظام رسانهای هستیم که میتواند یکی از دلایل توسعه نامناسب رسانهها در ایران باشد.
* آیا همین بدقوارگی که نشان دهنده رشد نامتوازن بین رسانههای دیداری و نوشتاری از بعد کمی است باعث کمرنگ شدن نقش مطبوعات در توسعه نمیشود؟
** شامل هر دو وجه کمی و کیفی است زیرا از نظر کمی توسعه نیافتگی مطبوعات یا پیش افتادگی رسانههای الکترونیک میتواند دامنه تأثیرگذاری مطبوعات را محدودتر کند البته با این شرط که عناصر اجتماعی ارتباط هم در موقعیت برابر باشند. اگر این موضوع به عنوان یک شاخص تعیین کننده، هم وزن نباشد، در آن صورت ممکن است رسانههایی مثل مطبوعات و یا حتی رسانههای کوچک و سنتی با وجود برخورداری از دامنه محدود تأثیرگذاری کمی، در مقاطعی خیلی تأثیرگذارتر از رسانههای بزرگی چون رادیو و تلویزیون ظاهر شوند.
* اصولاً رسانهها چه جایگاهی در توسعه دارند؟ آیا آنچه مک لوهان مطرح میکند - «تحول در جامعه مستلزم رشد رسانههاست» به واقعیت نزدیکتر است یا نظریاتی که رسانهها را نتیجه توسعه میدانند؟
** اگر مطالعات ارتباطی را بویژه به جوامع در حال توسعه تعمیم بدهیم، به این نتیجه میرسیم که رسانهها هم محرک توسعهاند و هم نتیجه آن. به عبارت دیگر رسانهها در وجه منفی هم میتوانند عامل توسعه نیافتگی باشند و هم نتیجه توسعه نیافتگی. یعنی ساخت اجتماعی و سیاسی توسعه نیافته، ارتباطات توسعه نیافته هم دارد و این ارتباطات توسعه نیافته دوباره ساخت اجتماعی و ساخت سیاسی توسعه نیافته را تشدید میکند.
* در مورد تأثیرگذار بودن رسانهها در توسعه نظریات متفاوتی وجود دارد. از یکسو نظریاتی چون نظریههای نوسازی بر نقش تعیین کننده رسانهها تأکید دارند و از سوی دیگر نظریههایی مثل نیازجویی، بر نقش پویای مخاطب تأکید دارند. به نظر شما چه عواملی در این مسأله مؤثر است؟
** چند نکته در داوری نهایی مهم است. یکی اینکه مقوله ارتباط فراتر از رسانه و حتی سازمان رسانه است. گاهی این دو مفهوم را به یک معنا میگیریم، یعنی فکر میکنیم هرچه دامنه رسانهها افزایش پیدا کند، به همان اندازه هم ارتباطات گسترش پیدا میکند. در حالی که اینگونه نیست. گاه خود رسانه میتواند نقش نارسانه را هم ایفا کند. اگر مفهوم اعتماد که قبلاً هم به آن اشاره کردم وجود نداشته باشد، هر قدر رسانه توسعه پیدا کند به همان نسبت بی اعتمادی توسعه پیدا میکند. یعنی هر قدر تعداد گیرندگان رادیو و تلویزیون یا تیراژ روزنامه و نشریه زیاد باشد و پذیرش در مخاطبان وجود نداشته باشد، این امر دلیل بر ارتباط کامل نمیشود، چون الزاماً توسعه کمی منجر به برقراری جریان ارتباط نمیشود.دوم اینکه در برخی جوامع نقش ساختار سیاسی و ساخت اجتماعی در مقیاس با ارتباطات به عنوان متغیر اصلی عمل میکند.
یعنی ساخت قدرت متمرکز همراه با جامعه مدنی ضعیف یا فقر جامعه مدنی، در مجموع به ساخت ارتباطی توسعه نیافته منجر میشود. به این دلیل گفتم رسانههای توسعه نیافته هم محصول جامعه توسعه نیافته هستند و هم توسعه نیافتگی را تشدید میکنند. بنابراین ارتباط یک رابطه انسانی است که بخشی از آن توسط رسانه از حالت بالقوه به بالفعل درمی آید. گرچه شاید هم به بالفعل تبدیل نشود. برای اینکه مفهوم ارتباط را بفهمیم، خوب است به مقوله ضد آن هم توجه کنیم. در برابر فرایند ارتباط، ما با دو عنصر خاموشی و سکوت مواجه هستیم که این خود نوعی از اختلال ارتباطی است. همان طور که در برابر توسعه، زوال را داریم. یعنی اگر توسعه در جامعهای رخ ندهد، منابع ثروت و قدرت رو به زوال و نابودی میروند. منظور از خاموشی، عنصر ضد ارتباطی آن است، نه عنصر ارتباطی. چون در یک زمان، سکوت خود یک ارتباط است و فقط پیامی رد و بدل نمیشود.
* شما گفتید بحث کمیت را نمیتوان عاملی برای توسعه به شمار آورد. پس چرا تعداد مطبوعات یا رسانههای تصویری و نظایر آن نسبت به جمعیت به عنوان شاخصهای توسعه یافتگی از سوی سازمانهای بین المللی در نظر گرفته میشود؟
** این شاخص کمی لازم هست، ولی کافی نیست. چون سطحی از توسعه را مشخص میکند. قطعاً وقتی میزان استفاده از تلویزیون یا مطبوعات در جامعهای بیشتر است، جریان ارتباطی، جریان روانتری است. اما باید بلافاصله به یک شاخص کیفی هم توجه کرد که محتوای جریان ارتباطی چیست و بازخوردها چگونه است. البته در مطالعات جدید، شاخص دیگری تحت عنوان بازنگری در مونیتورینگ هم مطرح میشود. به نظر من در سطح اول توسعه که حتماً با تحرک همراه است، شاخصهای کمی ارتباطی مهم هستند، اما برای سطوح بعدی، افزودن شاخصهای کیفی و سنجش و بازنگری اهمیت بیشتری دارند.
* بحث توسعه رسانههای الکترونیک در ایران شاید سبب شد مطبوعات تا حدی جایگاه اولیه خود را در بین مردم از دست بدهند. با توجه به این امر، مطبوعات چگونه میتوانند نقش مؤثر خود را بازسازی کنند؟
** به نظر من نقش مطبوعات میتواند در هیچ یک از مراحل توسعه - اگر در یک نظام هماهنگ ارتباطی مد نظر باشند - کم نشود. هر رسانهای در واقع بیش از آنچه که رسانه دیگر را نابود کند، آن را متحول میکند. کما اینکه وقتی تلویزیون و سینما توسعه یافتند، باعث شدند سبک و تکنیک روزنامه نگاری تغییر پیدا کند. الان هم در عصر ارتباطات مجازی، جای رسانههای نوشتاری تنگ نمیشود، ولی حتماً زبان و سبک آنها تغییر پیدا میکند. اما در نظر بگیریم وقتی که ما بتوانیم آسیبهای توسعه نیافتگی را کم کنیم، شاهد چارچوب رقابتی ایده آل تری در بین رسانهها خواهیم بود. توسعه ناموزون، نامتوازن و ناهمزمان هر کدام چه به صورت برنامه ریزی شده و چه برنامه ریزی نشده، میتواند ساخت اجتماعی و فرهنگی و سیاسی ما را به هم بزند، از جمله در حوزه رسانهها و مطبوعات. این کمرنگ شدن نقش مطبوعات نیست، این کم توجهی در برنامه ریزی توسعه است که میتواند به مطبوعات آسیب برساند.