به اهتمام مهدی امینیان
تا بدینجای این سلسله مقالات، درخصوص اصل امامت به شبهاتی چند پرداختیم. این شبهات عبارت بودند از: 1- نظریه وجوب امامت تعیین تکلیف بر خداوند؛ 2- نظریه وجوب تعیین امام، بدعت آمیز؛ 3- بدعت بودن کلامی انگاری امامت؛ 4- برتری امامت بر نبوت؛ 5- برتری امامان شیعه بر دیگر پیامبران جز پیامبر اسلام؛ 6- استبعاد مقام امامت بدون نبوت؛ 7- امامت ناسازگار با دموکراسی؛ 8- غیبت امام ناسازگار با فلسفه ضرورت امامت. در گام دوم آغاز به بررسی شبهاتی درخصوص ناسازگاری امامت با اصل خاتمیت نمودیم که به عنوان شبهه اول مسئله "مبنای عقلی ضرورت امامت، ناسازگار با خاتمیت" را مطرح کرده و بدان پاسخ دادیم.
شبهه دوم: عصمت امام ناسازگار با خاتمیت
پیامبران الهی در مقام دریافت وحی و تبلیغ آن برای مصونیت از هرگونه خطا و آفت نسیان و به عبارتی برای رساندن و ابلاغ پیام آسمانی به زمینیان، با عنایت الهی به صفت "عصمت" مفتخرند، در عصمت پیامبر(ص) میان اهل سنت و تشیع اختلافی نیست، اما شیعه عصمت را به امامان نیز تعمیم داده و آنان را نیز مانند پیامبران معصوم می انگارد و این با اصل خاتمیت منافات دارد، چرا که با رحلت پیامبر اعظم(ص) همه شئون آن حضرت مانند عصمت، دریافت وحی منقطع و به خط خاتمیت و پایان رسید و قول شیعیان بر عصمت ائمه با خاتمیت منافات دارد.
شاه ولی الله دهلوی هندی توصیف امام به وصف عصمت را منافی با خاتمیت و اصل نبوت وصف می کند که عبارت آن پیشاپیش خواهد آمد. دکتر سروش در این باره می نویسد: "پس از پیامبر اسلام(ص) دیگر هیچ کس ظهور نخواهد کرد که شخصیتش به لحاظ دینی ضامن صحت سخن و حسن رفتارش باشد".(بسط تجربه دینی،ص134) و در جای دیگر: "چگونه می شود که پس از پیامبر خاتم کسانی در آینده و به اتکای وحی و شهود سخنانی بگویند که نشانی از آنها در قرآن و سنت نبوی نباشد و در عین حال تعلیم و تشریع و ایجاب و تحریمشان در رتبه وحی نبوی بنشیند و عصمت و حجیت سخنان پیامبر را پیدا کند و باز هم در خاتمیت خللی نیفتد؟".(آینه اندیشه،شماره2،ص84) برخی دیگر صفات عصمت، علم لدنی و اصل نصب را صفات فرا بشری توصیف و نظریه رقیب آن(انکار صفات فوق) را موافق اصل ختم نبوت تفسیر می کنند. (محسن کدیور،مجله مدرسه،شماره3،اردیبهشت85،ص96)
تحلیل و نظر: در تحلیل و نقد شبهه فوق نکات ذیل در خور تامل می باشد:
1- اختصاص و انحصار عصمت در پیامبران، ادعای بدون دلیل: نکته اول اینکه مقام عصمت یک عنایت الهی همراه با نفس زکیه انسان معصوم است که از صفات لازم نبوت و انبیا به شمار می آید و به تعبیری لازمه مقام نبوت است، اما به معنای سلب صفت مزبور در دیگران و ادعای انحصار آن در پیامبران نیست. طراحان شبهه بین این دو مسئله خلط کرده اند، آنان توهم نموده اند
که عصمت مانند نزول وحی از صفات خاص و انحصاری نبوت است، در حالی که آنان نخست باید مدعای خود(اختصاص عصمت به نبوت) را اثبات کنند تا نظریه تعمیم عصمت به غیر پیامبران مانند اهل بیت النبوه ناسازگار با نبوت تلقی گردد. افزون بر آن روایات فریقین بلکه آیاتی از قرآن کریم بر عصمت اهل بیت دلالت
می کند که اشاره خواهد شد.
2- گوهر امامت مقتضی عصمت: اینکه آیا امامت با صفت عصمت ملزمه دارد یانه؟ به نوع نگاه و تفسیر امامت بستگی دارد، اگر امامت صرف خلافت و حکومت- چنان که اهل سنت برآنند- و یا حداکثر به معنای تفسیر و تبیین دین تحلیل و تفسیر شود، در این پیش فرض امامت مقتضی عصمت نیست، اما اگر امامت به معنای عالی و به تعبیر قرآنی مافوق نبوت باشد، در این پیش فرض امامت مقتضی و ملازم عصمت خواهد بود، دلیل این نظریه اعطای مقام امامت توسط خداوند برای حضرت ابراهیم بعد از مقام نبوت و اواخر عمر آن حضرت است. (سوره بقره، آیه 124)
آیه شریفه اعطای امامت را به حضرت ابراهیم بعد از گذراندن امتحان الهی ذکر می کند که از آن بر می آید امامت فراتر از نبوت می باشد. آن حضرت با نیل به مقام الهی امامت- که آیه آن را به جعل خدا نسبت می دهد- تقاضای اعطای آن به نسلش را می کند که با پاسخ منفی خداوند مواجه می شود و دلیل آن را خداوند صدور ظلم از نسل حضرت ابراهیم ذکر می کند و معلوم می شود مقام امامت با هر گونه ظلم و گناه قابل جمع نیست و دارنده آن باید معصوم باشد.
3- دلیل عقلی بر ضرورت وجود معصوم: دلیل ضرورت بعثت انبیا مقتضی ضرورت عصمت امام نیز است. به این صورت که خداوند برای راهنمای بشر
می بایست از باب لطف و حکمت راهنمایانی از جنس بشر اما معصوم به سوی انسانها برانگیزد، چرا که در صورت عدم عصمت پیامبران الهی آنان ممکن است در ابلاغ پیام یا تفسیر و تبیین آن مرتکب خطا و سهو شوند و این بر خلاف غرض بعثت می باشد، در دوره های که پیامبران با فاصله های یکی پس از دیگری می آمدند، وجود امام لازم نبود، اما با ارسال آخرین پیامبر و وحی آسمانی و وداع آخرین سفیر آسمانی از مردم، آیین آسمانی نمی تواند بدون شارع و مفسر معصوم رها گردد، چرا که تفاسیر و برداشت سایر انسان ها حسب فرض مصون از خطا و اشتباه نیستند، لذا باید یک میزان و شاخصی باشد تا با آن تفاسیر و قرائت های سره از ناسره روشن گردد. در صورت نبود فرد معصوم به مرور آخرین آیین آسمانی به آفت تحریف و انحراف مبتلا می گردد و این با هدف بعثت و اصل خاتمیت ناسازگار است. به دیگر سخن اصل خاتمیت خود مقتضی ضرورت وجود امام معصوم و نه نبی است. این نکته در روایات نیز مورد تاکید و تبیین است. (شیخ صدوق،کمال الدین وتمام النعمه،ج1،صص221،244 )
4- دلالت ادله قرآنی بر عصمت اهل بیت(ع): برخی از آیات قرآن مجید به صراحت بر طهارت و عصمت اهل بیت النبوه دلالت دارد که در روایات اهل بیت به امام علی(ع)، امام حسن(ع)، امام حسین(ع) و حضرت فاطمه زهرا(س) تفسیر شده است. آیه ذیل از آیات روشن در این موضوع است:"انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا". (احزاب،33) ام سلمه از همسران پیامبر اعظم(ص) نقل می کند بعد از نزول آیه فوق پیامبر(ص)، علی(ع)،حسن(ع)،حسین(ع)وفاطمه(س) را فرا خوانده و فرمود: "اللهم هولاء اهل بیتی و خاصتی اذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهیرا". (سیوطی،الدر المنثور،ج5،صص198و129 و...)
در منابع اهل سنت مشابه همین جریان از عایشه نیز گزارش شده است.(صحیح مسلم،ج7،ص130) پیامبر(ص) درروایات دیگر ضمن بیان ملازمه بین اهل بیت و عترت خود با عصمت و حق تصریح می کند: " معاشر الناس اوصیکم فی عترتی و اهل بیتی خیرا فانهم مع الحق و الحق معهم و هم الائمه الراشدون بعدی و المناء المعصومون.(ابوالقاسم قمی رازی، کفایه الاثر،ص104)
5-دلالت روایات نبوی برعصمت امامان: درشماره پیشین ذکرشدکه هم آیه شریفه هم حدیث نبوی مشهور به حدیث کساء بر عصمت اهل البیت دلالت شفاف دارندعلاوه برآن چند روایت نیزدراین خصوص وارد شده که به برخی اشاره می شود: "ابن عباس از پیامبرگرامی (ص) نقل می کند که فرمود: "انا وعلی والحسن والحسین وتسعه من ولد الحسین مطهرون ومعصومون".(بحار،ج25،ص 201،ینابیع الموده،ج2،ص316)
حدیث نبوی معروف به حدیث ثقلین نیزبرعصمت عترت رسول خدا دلالت دارد: "وانی قد ترکت ما ان اخذتم به لن تضلوبعدی -الثقلین-واحد هما اکبرمن الاخر:کتاب الله حبل ممدود من السماء الی الارض وعترتی اهل بیتی،الاواهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض".(مسند احمد،ج3،ص59 وص26) این حدیث به صورت متواتر از فریقین نقل شده است. در این روایت اهل بیت عدل و همتراز قرآن قرار داده شده که آن دو از هم جدانشدنی و باید به هر دو تمسک شود، هرگز ذلالت و گمراهی در پس نخواهد داشت.(لن تضلوا، با لن نفی ابد تاکید شده است).
روشن است اگر عترت رسول خدا معصوم نباشد، هرگز نباید همتراز و عدل قرآن شمرده و تاکید شود که تمسک به آن دو مصون از خطا و ضلالت خواهد بود. این نوع اکید بر عصمت قرآن و عدل آن یعنی اهل بیت دلالت روشن دارد. اما اینکه اهل بیت کیستند؟ در شماره پیشین ذکر شد که مقصود امامان علاوه برحضرت زهرا(س) می باشد.پیامبر(ص) در روایت دیگر در وصف علی(ع) و امامان از نسل وی فرمود: "فانهم خیره الله عزوجل و صفوته وهم المعصومون من کل ذنب و خطیئه" (بحار، ج25، ص193) پیامبر(ص) همچنین از دو فرشته کاتب نامه اعمال علی(ع) خبر می دهد که هیچ گناهی از آن حضرت ننوشتند.(بحار،ج25،صص193و194) آن حضرت با اشاره به آیه"اولی الامر" مصداق آن را معصومان می داند که نفس عصمت موجب امر الهی بر اطاعت آن شده است: "انما امر بطاعه اولی الامر لانهم معصومون مطهرون لایامرون بمعصیه الله".(کتاب سلیم بن قیس، ص406)
"اطیعوا علیا فانه مطهر معصوم لایضل ولایشقی".(معانی الاخبار،ص352،علل شرایع، ج1، ص175) در این روایت علت امر به اطاعت علی(ع) همان صفت طهارت و عصمت آن حضرت ذکر شده است که رهاورد آن عدم ضلالت و گمراهی و افتادن در شقاوت است. "انا و علی و الحسن و الحسین و تسعه من ولد الحسین مطهرون معصومون". (الخصال،ص139) در این حدیث پیامبر(ص) عصمت همه امامان را تاکید می کند.
پیامبر اسلام(ص) در برخی از روایات به جای تصریح به صفت عصمت امامان از لوازم آن مانند علی(ع) معیار حق و ملازمه حضرت باحق و بالعکس؛ علی(ع) ملازم با قرآن و بالعکس، علی(ع) فاروق و ملاک تمییز حق و باطل است.
الف- علی(ع) معیار حق: "علی مع الحق والحق مع علی ولن یفترقا حتی یردا علی حوض یوم القیامه".(تاریخ بغداد، ج14،ص321) "علی مع الحق و الحق مع علی اللهم ادر الحق مع علی حیثما دار". (تاریخ دمشق، ج42،ص448،مناقب خوارزمی،ص104) فخر رازی با اشاره به روایت اخیر می نویسد: "من اقتدی فی دینه بعلی بن ابی طالب فقد اهتدی و الدلیل علیه قوله (ص)".(تفسیر کبیر، ج1، ص210) روایات ذیل نیز بر ملازمه حضرت علی(ع) با قرآن و بالعکس تاکید می کند.
ب- علی(ع) ملازم قرآن و بالعکس: "علی مع القرآن و القرآن معه لایفترقان حتی یردا علی الحوض".(المعجم الاوسط، ج5،ص135) "علی مع الحق و القرآن و الحق و القرآن مع علی و لم یفترقا حتی یردا علی الحوض". (ربیع الابرار، ج1، ص818)
ج- علی(ع) مرجع تشخیص حق و باطل: پیامبر(ص) در روایات متعدد حضرت علی(ع) را صدیق اکبر و فاروق امت توصیف نموده است: "و هذا الصدیق الاکبر و هذا فاروق هذه الامه بین الحق و الباطل".(المعجم الکبیر،ج6،ص269 و...) "ستکون بعدی فتنه فاذا کان ذالک، فالزمو علی بن ابی طالب فانه اول من یرانی و اول من یصافحنی یوم القیامه و هو الصدیق الاکبر و هو فاروق هذه الامه یفرق بین الحق و الباطل و هو یعسوب المومنین".(اسدالغابه،ج6،ص265، شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید،ج13،ص228) یکی دیگر از احادیثی که عصمت ائمه را اثبات می کند حدیث معروف به سفینه است: "الا ان مثل اهل بیتی فیکم کسفینه نوح من رکبها نجی و من تخلف عنها غرق؛ آگاه باشید که مثل اهل بیت من در میان شما مانند کشتی نوح است، هرکس سوار شود نجات می یابد و هرکس از آن تخلف نماید غرق خواهد شد".(بحار، ج23،ص105 و...)
از نکات پیش معلوم می شود که قول به عصمت اهل بیت نه تنها با اصل خاتمیت منافات ندارد، بلکه آن مقتضای ادله عقلی، قرآنی و روایی و اصل خاتمیت می باشد، به بیانی که گذشت.