تاریخ انتشار : ۱۷ مرداد ۱۳۹۱ - ۱۰:۵۰  ، 
کد خبر : ۱۹۶۰۵۰

ولایت‌پذیری مشایی‌! (بخش دوم)

قاسم روان‌بخش اشاره: در شماره قبل به اقدام مشایی در تولید و تکثیر سی دی سخنرانی مکتب ایران که در همایش ایرانیان خارج از کشور ایراد شده بود و با تیترهایی از سخنان مقام معظم رهبری زیرنویس شده تا این‌‌گونه القاء کند که معظم‌له نیز طرفدار مکتب ایرانی است پرداختیم و اکنون در این شماره، بخش دوم آن را از نگاه شما می‌گذرانیم.

2. مشایی در پاسخ به این سؤال که چرا در برابر حکم مقام معظم رهبری مبنی بر عزل شما از معاون اولی مقاومت کرده‌ای؟ می‌گوید” شب جمعه حکم معاون اولی من اعلام شد، صبح جمعه که برگشتیم دولت تمام شده بود، هنوز دولت جدید هم شکل نگرفته بود. دوشنبه هم مبعث بود من هم رفتم مرخصی. چون در آن دوره که ما مرخصی نرفته بودیم. من دوشنبه برگشتم. در این فاصله آقای احمدی‌نژاد به من زنگ زدند و گفتند کجایی؟ گفتم هنوز بیرون تهران هستم. گفت اگر می‌شود زودتر بیا. گفتم چشم. من دوشنبه آمدم و دیگر دوشنبه را استفاده نکردم و یک راست رفتم خدمت ایشان. ایشان به من ماجرای این نامه را فرمودند و گفتند آقا یک همچنین نامه‌ای نوشت. متن نامه‌اش هم این طور است. پرسیدم خب چه‌کار کنیم؟ دکتر احمدی‌نژاد دوشنبه‌ها با آقا دیدار داشتند. آن روز هم دوشنبه بود. گفت من امروز خدمت آقا می‌رسم و با ایشان صحبت می‌کنم و آن ساعتی که قرار داشتند رفتند و دیدارشان با آقا انجام دادند و شب مجدداً برگشتم خدمت ایشان. شنبه و یک‌شنبه من اصلاً از ماجرا اطلاع نداشتم. اصلاً نبودم. شبی که دوباره برگشتم خدمت احمدی‌نژاد گفتم چی شد؟ گفت من با آقا صحبت کردم آقا گفت این‌ها فشار، البته این بحث‌ها را من نمی‌خواهم بگویم.
اصلاً درست نیست و تا شخصیت بالاتر هستند من نباید حرفشان را بگویم. ولی کلی‌اش را عرض می‌کنم. آقای احمدی‌نژاد گفتند (شما در متن نگاه کنید چرا این متن نوشته شده) من اصرار کردم که این خوب است و باید این طور باشد. گفتم خوب نتیجه چی شد؟ گفت من با آقا صحبت کردم و شما کارت را شروع کن. ما هم حسب این‌که این صحبت‌ها شده کارمان شروع کردیم. البته شروعی هم که نبود چون چیز زیادی اتفاق نیفتاد. چهارشنبه دولت بود و ما رفتیم تو دولت نشستیم بغل دست آقای احمدی نژاد، دست راست ایشان به‌عنوان معاون اول. جمعه غروب من بیرون تو ماشین بودم دیدم یکی از دوستان به من زنگ زد و گفت خبر را شنیدی؟ گفتم نه، گفت متن نامه مقام معظم رهبری منتشر شده، او از نامه خبر نداشت ولی من خبر داشتم. یک چیزی هم بگویم تو این فاصله آقای احمدی‌نژاد که رفته بودند خدمت آقا {گفتند} به آقا گفتم که این نامه خبرش را بعضی‌ها بیرون می‌دهند و دنبال کار سیاسی هستند. آقا فرمودند نه، بعد ایشان نامه را به من نشان داد. نامه یک چیزی کوچک‌تر از این (اشاره به یک کاغذ 8 و 7 سانتیمتری) این قدر نامه بود. در یک پاکت دست ساز. انگار خود آقا پاکت را درست کرده بودند. بعد نامه هم داخل آن بود. درش هم چسب خورده بود محرمانه و داده بود دست آقای احمدی نژاد. آیا این نامه‌ای بود که آقا به آقای احمدی‌نژاد دادند. آخر بعدش گفتند چرا شما تعلل کردید، چرا تأخیر کردید؟ من اصلاً نبودم. بعد هم آقای احمدی‌نژاد با آقا صحبت کردند و آقا گفتند ادامه بده. ما هم اعتماد کردیم "
متن فوق بخشی از صحبت‌های مشایی است که یکی از سی‌دی‌های ارسالی ایشان به سراسر کشور می‌باشد....اگر خبر به بیرون درز نمی‌کرد نامه هم به صدا و سیما نمی‌رفت، بعد هم دوشنبه بعد که ملاقات بود آقا می‌فرمودند آقای احمدی‌نژاد من بررسی کردم و حتماً آقای مشایی معاون اول نباشد و مشکل هم نبود. مگر اصلاً کسی دنبال این بود که معاون اول بشود؟ الان هم من معاون اول نیستم خیلی خوشحال ترم. من به همان اندازه کارم را می‌کنم و هر چه که از دستم بر می‌آید انجام می‌دهم. (هفته نامه مثلث ش 43، مرداد89)
همان‌طور که ملاحظه می‌کنید آقای مشایی برای اثبات ولایت پذیری خود، هم از ادبیات نامناسب نسبت به مقام معظم رهبری استفاده می‌کند، هم ‌ولایت پذیری رئیس جمهور محترم را نیز زیر سؤال می‌برد و هم اظهاراتی می‌کند که تناقض آمیز و ظاهرالکذب است! در این باره به چند نکته باید توجه کرد:
الف. کم‌لطفی نسبت به رهبری
معلوم نیست تأکید بر این نکته که نامه رهبری در یک کاغذ کوچک 7 سانتی و پاکت دست ساز بوده چیست؟ مگر نامه با کاغذ بزرگ و کوچک فرق می‌کند؟ مهم محتوای نامه است و این‌که این نامه با دست خط مبارک ایشان نوشته شده است. آیا مشایی با این توضیحات هدف دیگری را دنبال نمی‌کند؟!
ب. نامه را که به دست خود رئیس جمهور نمی‌دهند، برای ایشان ارسال می‌کنند.
ج. مشایی که نامه رهبری را در دوشنبه قبل دیده است چرا استعفا نداده است؟ می‌گوید آقای دکتر احمدی‌نژاد به من گفت صبر کن من بروم امروز با رهبری صحبت کنم بعد هم آقای احمدی‌نژاد با آقا صحبت کردند و آقا گفتند ادامه بده. ما هم اعتماد کردیم.
اولاً اگر مشایی آن طور که ادعا می‌کند نمره‌اش در ولایت پذیری 20 است و خود را در این سخنرانی سرباز ولایت می‌داند، می‌بایست بی‌درنگ و علی‌رغم اصرار رئیس جمهور بر ادامه کار، استعفای خود را تقدیم ایشان کند و آن را به اطلاع عموم برساند. ولی مع الاسف به‌رغم دیدار دوشنبه رئیس جمهور با رهبری و روشن بودن نظر معظم‌له همچنان در سمت خود باقی می‌ماند به این بهانه که رئیس جمهور به من گفته است که بمان. اگر آقای مشایی که ادعا می‌کند در محضر علما بزرگ شده و از 13 سالگی نیز سخنران بوده است، اندکی از موضوع ولایت اطلاعاتی داشته باشد، می‌داند که پس از حکم صریح رهبری مبنی بر عزل از جایگاه معاون اولی، دیگر این پست برای او مشروعیت ندارد و حضور او در آن جایگاه برای همان مدت نیز غاصبانه بوده است. به‌راستی اگر مشایی در گفته خود مبنی بر اینکه هیچ علاقه‌ای به این پست نداشته صادق بود پس از رؤیت حکم ولی فقیه که در حکم امام زمان(عج) است یک لحظه در آن تردید نمی‌کرد و به رغم اصرار رئیس جمهور می‌گفت آن چه برای من اصل است حکم ولی فقیه است و با عذرخواهی از محضر رئیس جمهور محترم از سمت خود استعفا می‌داد و منتظر رایزنی برای ابقا نمی‌ماند.
ج. آقای مشایی از انتشار نامه اظهار گلایه کرده است. اگر توصیفات آقای مشایی درست باشد یک تکه کاغذ کوچک 7 سانتی در پاکت دست ساز روی آن چسب خورده و روی آن نوشته شده محرمانه به دست رئیس جمهور داده شده، چه کسی می‌تواند نامه محرمانه، رهبری که اصل آن در دست رئیس جمهور است را منتشر کرده باشد. اگر این وجه درست باشد که مقام معظم رهبری نامه را به دست رئیس جمهور داده باشند {گذشته از آن‌که چنین چیزی معنا ندارد} واسطه‌ای نخورده است تا کسی آن را کپی کرده باشد. اگر شخص ثالثی واسطه در رساندن نامه بوده است، حتماً واسطه فرد مطمئنی است و چنین نامه‌ای به دست هر نامه رسانی داده نمی‌شود و طبیعی است که کپی برداری از هر نامه‌ای جرم است به‌ویژه نامه محرمانه، آن هم نامه رهبری به رئیس جمهور. مگر چنین چیزی ممکن است؟! مطلب روشن است. اگر نامه به صدا و سیما داده نمی‌شد و در روزنامه کیهان اصل دست خط رهبری در نیم صفحه اول چاپ نمی‌شد، آقای مشایی استعفا نمی‌داد. در واقع استعفای مشایی به خاطر فشار افکار عمومی بود نه ولایت پذیری!
د. آقای مشایی در این سخنرانی خطاب به طلاب می‌گوید: "من یک سرباز هستم، از رو هم نمی‌روم مگر از جسد من رد شوند. من سرباز این نظام هستم، سرباز ولایت هستم، کوتاه هم نمی‌آیم."
اگر مشایی در این حرف خود ثابت است و قبول دارد، می‌بایست پس از موضع‌گیری صریح ایشان درباره مکتب ایرانی دست از مواضعش بر دارد نه، این که باز هم در همایش"ایران مرز پرگهر" همان مطالب را تکرار و بدتر از گذشته بر آن اصرار ورزد! مقام معظم رهبری در دیدار دوم با اعضای محترم جامعه مدرسین با اشاره به خطاهای دولت فعلی فرمودند مطالبی هست که مورد اختلاف ایشان و دولت و حتی شخص رئیس جمهور هست؛ همیشه بوده و باز هم هست و یکی دو تا هم نیست. ایشان این موارد اختلافی را در دو دسته تقسیم بندی کردند: دسته اول مواردی است که مطلب برای ایشان قطعی و جزمی می‌شود که جلویش گرفته می‌شود و دولت هم گوش می‌کند. دسته دوم هم مواردی است که برای ایشان آن‌چنان روشن نیست که قطعاً بگویند نشود، ولی قبول هم ندارند. در همین زمینه به مسأله ایرانی‌گری و مکتب ایرانی اشاره نمودند که از طرح این مباحث ناخرسند هستند و به فردی که مسؤول این چیزهاست (مشایی) تشر هم زده‌اند؛ ولی بعد اضافه فرمودند که با وجود اشتباه بودن طرح این مسأله، به طور قطع و یقین به این نتیجه نرسیده‌اند که دولت به دنبال علم کردن مکتب ایرانی در مقابل مکتب اسلام است. این بیان رهبر انقلاب با سیره عملی ایشان هم کاملاً مطابقت دارد و مشخص می‌شود که چرا دولت در چهار مورد تذکر علنی از مقام معظم رهبری دریافت کرده است. در این موارد ایشان پس از به قطعیت رسیدن، تصمیم و نظر خود را علنی بیان نمودند: مخالفت با مسأله دوستی با مردم اسرائیل، مخالفت با ادغام سازمان حج در سازمان گردشگری، لزوم عزل مشایی از معاون اولی و نهایتاً لزوم تمرکز سیاست خارجی در وزارت امور خارجه. نکته عبرت‌آمیز این‌که در تمام این موارد علنی – از موارد غیر علنی آگاه نیستیم– آقای اسفندیار رحیم مشایی یا موضوع تذکر بوده است یا نقش آفرین اصلی در ایجاد آن خطا و اشکال!! آیا چنین شخصی باز هم می‌تواند خود را ولایت پذیر بداند و به خودش نمره 20 بدهد؟!

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات