فرهنگ را انسانها برای برآوردن نیازهای متعدد خود میسازند و در عین حال خود ساخته شده و شکل گرفته به وسیله فرهنگ هستند. یعنی یک رابطه متقابل دایمی بین همه انسانها و فرهنگ وجود دارد.
همه انسانها خواه ناخواه در عرصه فرهنگ فعالیت دارند و در تداوم و تغییر آن نقش ایفا میکنند. دولتها هم در عرصه فرهنگ فعالانه وارد میشوند، برای آن برنامهریزی میکنند و در جهت برآوردن نیازهای فرهنگی مردم و جامعه تلاش میکنند. اما نقش دولت در عرصه فرهنگ در قالب برنامهریزیهای فرهنگی کلان "به طور آگاهانه" اعمال میشود.
چنانکه میدانیم برنامههای پنج ساله کشور ما تحت عنوان برنامههای توسعه اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی نامیده میشوند و این مشخص میکند که دولت ایران در بخش فرهنگ اهداف و برنامههای کلانی را طراحی و به اجرا در میآورد.
از عنوان برنامههای کلان پنج ساله دولت برمیآید که دولت خود را موظف میداند در "توسعه فرهنگی" نقش مؤثرتری ایفا کند. به عبارت دیگر، نباید و نمیتوان بخش فرهنگ را با همه وسعتی که دارد و نقشی که مردم در باز تولید و تداوم آن دارند، به خود رها کرد و گذاشت روند طبیعی تغییر و تحول خود را طی کند. بلکه باید آگاهانه در جهت توسعه فرهنگ، با تعریف خاص خودش، قدم برداشت.
تعریف فرهنگ و توسعه فرهنگی:
فرهنگ (culture) از مفاهیمی است که دارای تعاریف متعددی است. کروبر (kroeber) انسانشناس آمریکایی در کتار "فرهنگ: مروری بر مفاهیم و تعریفها 164" تعریف را از این مفهوم آورده است و از تلفیق آنها سعی کرده تعریفی ارایه دهد که برای اکثریت دانشمندان علوم اجتماعی قابل قبول باشد.
تعریف کروبر چنین است:
"فرهنگ الگوهایی است آشکار و پنهان و رفتارهایی که به وسیله نمادها فرا گرفته شده و منتقل میشوند و شامل دستاوردهای بارز گروههای انسانی میباشد، از جمله تجسم آنها در اشیاء. هسته اصلی فرهنگ شامل افکار سنتی بالاخص ارزشهای مربوطه میباشد. نظامهای فرهنگی از یکطرف ممکن است محصول کنش و از طرف دیگر شکلدهنده به کنش در نظر گفته شوند."
"مالینوفسکی" انسانشناس دیگر، فرهنگ را مجموعهای فعال و کارا و نظام یافته میداند که باید به اجزای تشکیل دهندهاش تجزیه شود و رابطه آنها باهم و با نیازهای انسان و با محیط انسانی و طبیعی مورد مطالعه قرار گیرد.
با بررسی تعاریف مختلف و آراء علمای علوم اجتماعی میتوان فرهنگ را به این شیوه تعریف نمود:
"فرهنگ نظامی است متشکل از اجزای مادی و غیرمادی، مانند باورها، ارزشها، هنجارها، نمادها، آداب و رسوم، دانش و هنرها، میراثهای فرهنگی و وسایل و کالاهای مصنوعی رایج و مشترک بین اعضای یک جامعه که از طریق یادگیری از نسلی به نسل دیگر منتقل میشود و سبب رشد و تعالی انسان میشود.
تعداد فعالیتهایی که جزو بخش فرهنگ به حساب میآید مورد توافق نیست و طبقهبندیهای مختلفی وجود دارد که در اصل بحث ما تأثیری نمیگذارد.
مثلاً یونسکو در حوزه فعالیتهای فرهنگی ده مقوله زیر را ذکر کرده است: میراث فرهنگی، مطالب چاپی و ادبیات، موسیقی، هنرهای اجرایی، هنرهای بصری (تجسمی)، سینما و عکاسی، رادیو و تلویزیون، فعالیتهای اجتماعی – فرهنگی، ورزشها و بازیها و طبیعت و محیط زیست.
در معنای کلی توسعه فرهنگی به تعالی و پیشرفت زندگی فرهنگی گفته میشود. سازمان جهانی یونسکو که دهه 1997 – 1987 را دهه جهانی توسعه فرهنگی اعلام نمود، توسعه فرهنگی را چنین تعریف کرده است: "توسعه و پیشرفت زندگی فرهنگی یک جامعه با هدف تحقق ارزشهای فرهنگی به صورتی که با وضعیت کلی توسعه اقتصادی و اجتماعی هماهنگ شده باشد.
"در معنای خرد و کاربردی فرهنگ، توسعه فرهنگی را میتوان به معنای توسعه فعالیتهای فرهنگی از طریق گسترش دسترسی به ابزارهای فرهنگی دانست. با توجه به این که هدف فرهنگ پاسخگویی به نیازهای اساسی انسان است، میتوان توسعه فرهنگی را افزایش قدرت و کارآمدی یک فرهنگ در پاسخگویی به نیازهای فرهنگی و معنوی و مادی انسانها تعریف کرد.
بنابراین برنامهریزی برای توسعه فرهنگی قاعدتاً باید هم شامل برنامههایی برای توسعه فعالیتهای فرهنگی به معنای کاربردی آن در توسعه بخش فرهنگی و کالاهای فرهنگی و هم فعالیتهای فرهنگی به معنای کلی آن در حوزه فرهنگ غیرمادی باشد. همچنانکه اشاره شد دولت نه میتواند برنامهریزی کامل و همهجانبه در زمینه تأمین نیازهای فرهنگ مادی و نه در زمینه فرهنگ غیرمادی نماید. چنانکه از تعاریف برمیآید، حوزه فرهنگ نه قدری وسیع است که نه دولت میتواند از عهده کنترل و برنامهریزی در همه زمینههای آن برآید و نه چنین کاری مفید و کارساز خواهد بود.
تمام انسانها خواه ناخواه در فرهنگ جامعه مشارکت دارند و فرهنگ جامعه خود را در فرایند جامعهپذیری و فرهنگپذیری فرا میگیرند و براساس آن زندگی میکنند و آن را به دیگران و نسل بعد منتقل میکنند. پس همه انسانها به ناچار در فرهنگ جامعه مشارکت دارند، اما موضوع "مشارکت مردمی" در این نوشتار، این نوع مشارکت در فرهنگ که غالباً غیر ارادی است نمیباشد.
مشارکت در بحث ما مشارکت در عرصه توسعه فرهنگی جامعه است. تعاریف مشارکت در مقالات دیگر این مجموعه ارایه شده و از آنها میتوان عناصر زیر را تشخیص داد:
آگاهانه بودن داوطلبانه و ارادی بودن و اثرگذار بودن عمل. با توجه به اینکه موضوع بحث ما مشارکت در عرصه توسعه فرهنگی است میتوان از تلفیق عناصر فوق مشارکت فرهنگی را چنین تعریف کرد.
"مشارکت فرهنگی عبارت است از شرکت آگاهانه و داوطلبانه و مؤثر مردم در فرایند توسعه فرهنگی روستا، شهر و یا کشور خود".
در تعریف مشارکت آن را عملی آگاهانه تلقی کردیم. این عنصر یکی از عوامل مؤثر در مشارکت مردم در توسعه فرهنگی است. افرادی که فاقد آگاهی لازم از توان و استعداد خود و همچنین فاقد آگاهی لازم از نیازها و محیط اجتماعی و سیاسی خود هستند، کمتر مشارکت جو خواهند بود.
به همین دلیل پایین بودن سطح آگاهی افراد عامل بازدارنده مشارکت و بالا بردن آن عامل افزایش دهنده مشارکت اجتماعی و فرهنگی است. بدیهی است نقش آموزش در این زمینه بسیار اساسی است. هرچه سطح آموزش افراد بالا میرود آگاهی آنها نیز افزایش مییابد، بیشتر خواهان مشارکت اجتماعی، سیاسی و فرهنگی خواهند بود.
عنصر دیگر در تعریف مشارکت، داوطلبانه و ارادی بودن آن است. باید در جامعه شرایطی به وجود بیاید که افراد با میل و رغبت داوطلب مشارکت در توسعه فرهنگی بشوند. مشارکتهای تحمیلی و اجباری و غیر ارادی که با انواع فشارها همراه باشد، هرچند ظاهراً حضور فیزیکی افراد را سبب شود اما اثرات سازنده در توسعه فرهنگی و اجتماعی نخواهد داشت. اعتقاد به مؤثر بودن مشارکت فیزیکی از عوامل در تعریف و در میزان مشارکت میباشد.
افرادی که باور نداشته باشند که مشارکت آنها در مسایل فرهنگی اثربخش است به طور طبیعی و معقولانه از فعالیت بلااثر خود را کنار میکشند و دچار نوعی انفعال و یا از خودبیگانگی اجتماعی خواهند شد. در واقع با، باور به مؤثر نبودن مشارکت، افراد احساس بیقدرتی و بیمعنایی میکنند و احساس بیتفاوتی جای آن را می گیرد.
نوع نگرش به دولت نیز از عوامل مشارکت مردمی است. در بسیاری از جوامع نگرش مردم نسبت به دولت منفی است و دولت و مأموران دولتی را عامل زور و ظلم و ستم میدانند. در نتیجه از مشارکت در فعالیتهایی که از جانب دولت برنامهریزی شده باشد، خودداری میکنند و اعتقادی به مفید بودن چنین برنامههایی ندارند.
عوامل سیاسی نیز در میزان مشارکت مردم اثر میگذارند. یکی از عوامل مهم در این بین نگرش نخبگان سیاسی به مردم و بلوغ سیاسی و اجتماعی آنان برای مشارکت است. نخبگان اقتدارگرا و نخبهگرا بر این باورند که مردم عادی توان فهم مسایل خود و جامعه و در نتیجه مشارکت فعال در تصمیمگیری را ندارند.
بنابراین به مردم به عنوان شهروندان صاحب حق و حقوق انسانی و مشارکت نگاه نمیکنند. آنها را رعایایی تلقی میکنند که باید مسئولان برای آنها تعیین تکلیف کنند و وظیفه آنها هم اطاعت و پیروی از منویات بزرگان است و لذا نگرش و دیدگاه نخبهگرایی و اقتدارگرایی روی خوشی به تودهها و مردم عادی نشان نداده و آنها را شایسته مشارکت نمیدانند و در نتیجه از موانع مشارکت مردمی تلقی میشوند.
ساختار نظام سیاسی متمرکز و غیر دموکراتیک نیز از موانع مشارکت مردمی است. اگر ساختار نظام سیاسی تمرکزگرا و یکجانبه باشد و تمام تصمیمات اجتماعی و فرهنگی در مرکز گرفته شود و از بالا به پایین دیکته و بخشنامه شود هم انگیزه مشارکت از بین میرود و هم شرایط نامساعدی برای مشارکت به وجود میآورد. مشارکت واقعی وقتی امکانپذیر است که رابطه حکومتکنندگان و حکومتشوندگان دوطرفه بوده و تصمیمگیریهای دولت مبتنی بر خواستهها و نظریات مردم و شرایط محلی و قومی خاص باشد.
با مشخص شدن تعریف توسعه فرهنگی و مشارکت و نیز عوامل مؤثر بر مشارکت، اکنون به بررسی عواملی که در میزان مشارکت مردمی اثر میگذارند میپردازیم، راهکارهای افزایش مشارکت فرهنگی عبارتند از:
1- افزایش خودآگاهی فردی و اجتماعی
2- خودداری از تحمیل و فشار در جلب مشارکت
3- اثربخش کردن مشارکت
4- تغییر نگرش نسبت به دولت
5- تمرکز زدایی در تعیین اهداف و برنامهریزی فرهنگی
6- تغییر نگرش اقتدارگرایانه مسئولین و باور کردن مردم
مشارکت فرهنگی به عنوان سرمایه اجتماعی
یکی از جنبههای زندگی مدرن این است که عضویت در گروه یا اجتماع از مشارکت اجتماعی منفک شده است. جامعه از گروهها و اجتماعات بسیاری مثل شهروندی، همسایگی، قومی، مذهبی و... تشکیل شده و تعیین و تشخیص این گروههای اجتماعی به سادگی گروههایی نظیر جنبشهای اجتماعی، گروههای سنی، طبقات اجتماعی و گروهبندیهای ایدئولوژیک نیست.
عضویت در هر گروه اجتماعی الزاماً در برگیرنده همانندی نیست برای مثال ممکن است کسی وابستگی به حزب خاص داشته باشد ولی هویت خود را از آن نگرفته باشد و هیچ الزامی هم برای حمایت از آن احساس نکند. در مورد مساجد، اجتماعات حرفهای، هنری، همسایگی، قومی، شهری و در کل خود جامعه نیز میتواند همینطور باشد.
انفکاک عضویت از هویت و مشارکت میتواند از کم تا زیاد طبقهبندی شود از این رو عضویت در گروه و یا اجتماع الزاماً منجر به شرکت و سهیم شدن در امور، مشارکت و هویتیابی نمیشود.
در چنین وضعیتی افراد ممکن است به میزان کم یا زیاد در امور مشارکت کنند و یا ممکن است اصلاً مشارکتی نداشته باشند. به علاوه آنها ممکن است برای مشارکت، گروهها، سازمانها یا اجتماعات خاصی را انتخاب نمایند.
چنین وضعیتی میتواند برای نهادها و گروههای دینی و قومی و محلی و حتی کل جامعه صادق باشد. از منظر چنین انفکاکی هویت و وابستگی اجتماعی ضرورتاً وابسته به عضویت نیست. بنابراین فعال کردن مردم به رهبران و خود افراد سپرده میشود تا به دلایل گوناگون افراد را به تحرک درآورند. بدون حداقلی از مشارکت اعضاء حیات گروه افول خواهد کرد و ظهور نهادها و مؤسسات اجتماعی نیز تحت تأثیر قرار میگیرد.
مشارکت اجتماعی فرهنگی به دلیل ذات اجتماعی خود تحت تأثیر عوامل گوناگونی است. شایعترین متغیر مؤثر بر پدیدههای اجتماعی – فرهنگی متغیرهای جمعیتی است. بر این مبنا جنسیت، سن، شغل، سطح سواد، شهری یا روستایی بودن، مذهب، وضعیت تأهل و... میتواند در نوع، میزان و جهت مشارکت فرهنگی تأثیر بگذارد و میگذارد.
همچنین اجتماعات شهری میتوانند میزان و شکلهای متفاوتی از فرصتهای مشارکت را عرضه بدارند. بنابراین ساختارهای مشارکت با فرصتهای مشارکتی میبایست نسبت به عوامل فردی از توجه بیشتری برخوردار گردند.
انواع مشارکت فرهنگی – اجتماعی
اگر بپذیریم ه همیشه میزانی از مشارکت در جوامع بشری وجود دارد، آنگاه سودمند است بدانیم که این مشارکتها از چه انواعی میتواند باشد.
مقایسه مشارکتها با انواع معرفی شده هم در سطح فردی، هم گروهی و هم سازمانی میسر است. البته ممکن است در تقسیمبندیهای دیگر انواع دیگری از مشارکت نیز معرفی شوند.
با این حال باید توجه داشت مشارکت فرهنگی در جامعه به مرزهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی محدود نمیگردد. ممکن است مشارکت از طریق شبکهای از فعالیتها انجام پذیرد که مبتنی بر مرزهای جغرافیایی خاص نیز نباشد.
البته هر نوع مشارکت، سرمایه اجتماعی بوجود نمیآورد. در این مورد باید به کیفیت مشارکت توجه داشت مگر مشارکتهایی که به جای تعقیب اهداف و منافع شخصی به دنبال تأمین منافع جمعی باشد. این نوع مشارکتها مثلاً میتوانند در جنبشهای اعتراضی موجب تغییر فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی باشند. در واقع فعالیتهایی که به دنبال تأمین منابع فردی است و فعالیتهایی که منافع را برای کل جامعه میخواهند باید از نوع اول تمیز داده شوند.
نتیجهگیری
براساس آنچه که گفته شد مشارکت اجتماعی – فرهنگی اقدامی متقابل، مؤثر و کاراست که برای اهدافی اجتماعی به عمل میآید. مشارکت عمری به درازای عمر بشر دارد و متناسب با شرایط اجتماعی در زمان و مکان خاص خود به صورتهای مختلف شکل گرفته است. گفته شد که دولتها و جوامع هنگامی به سوی برنامههای توسعه مشارکت روی میآورند که مردم را باور کنند و مشارکت در امور فرهنگی و اجتماعی، انسانی اجتماعیتر را تحویل جامعه میدهد. در چنین صورتی گسترش امر مشارکت، انجام مدیریت اجتماعی را به صورت قابل توجهی تسهیل مینماید.
مشارکت برای جامعه جدید بسیار ضروری است. چون به دلیل تقسیم کار اجتماعی شدید، رشد فردگرایی و یا مقتضیات سیاسی، فاصله اجتماعی افراد از هم بسیار زیاد است و همین جدایی همبستگی اجتماعی را با تمهیداتی جدی روبرو کرده است.
متغیرهای جمعیتی، اجتماعی، قومی و محلی بر مشارکت تأثیر میگذارند و اما در مطالعات جدید مربوط به مشارکت و عوامل مؤثر بر آن میزان باز بودن شبکه روابط اجتماعی، فرصت مشارکت و درجه مشارکت با توجه به خصوصیات قومی و محلی از طرفی و ساختار اقتدار و اقبال آن از مشارکت مردمی از طرف دیگر مؤثرتر از عوامل فوقالذکر مد نظر قرار میگیرند.
مشارکتهای فرهنگی – اجتماعی انواع گوناگونی دارد اولاً نوع و میزان مشارکت، مربوط به خصوصیاتی است که در بالا ذکر شد. ثانیاً هر نوع مدل مشارکت، آثار اجتماعی خاص خود را بر جامعه باقی میگذارد. ثالثاً نظامهای اجتماعی و مردم در انتخاب نوع و جهت مشارکت دخالت دارند.
مشارکت اجتماعی – فرهنگی هم سرمایه اجتماعی است، هم میتواند سرمایه اجتماعی بوجود بیاورد و هم در شکل خاص آن که متوجه منافع جمعی است میتواند از سرمایه اجتماعی و فرهنگی نگهداری نماید. بنابراین افزایش سرمایه اجتماعی بدون ارتباط با جوامع دیگر مشکلساز خواهد بود. بنابراین مشارکت، همشکلی اجتماعی بوجود میآورد و هم امر همبستگی اجتماعی را تقویت میکند. همبستگی موجب تقویت اعتماد اجتماعی میشود که این نیز خود سرمایهای اجتماعی است. مشارکت موجب افزایش و تقویت حس مسئولیت نسبت به جامعه و دیگران است. همین امر نیز سرمایه اجتماعی دیگری است.
همانطور که گفته شد به نظر توکویل مشارکت اجتماعی تجربیات شهروندی را فعال، هنجارهای عمل متقابل اجتماعی را تنومند و وظایف دولت و مردم را شفاف مینماید. هرگاه وابستگی دولت تنها به سرمایههای خودی یعنی دولتی باشد، آنگاه دولت هیچ اقدامی برای تهیه و تمهید اسباب و لوازم لازم برای ایجاد اعتماد نخواهد کرد.
بنابراین فرصت مشارکت را یا از مردم میگیرد و یا فرصت لازم را برای مشارکت مردم بوجود نخواهد آورد. در چنین جامعهای مشارکت به حداقل ممکن تحلیل مییابد.
همچنین اگر اعضاء گروههای اجتماعی به سرمایههای دولتی هیچ وابستگی نداشته باشند و دستورالعملهای مشارکت هم از سوی دولت صادر شود، آنگاه مردم کمترین اعتنایی به این دستورالعملها نخواهند داشت و در افراد انگیزهای برای اعتماد کردن به دولت وجود نخواهند داشت. این بیاعتمادی عنصری مهم در فقدان علایق مردم به مشارکت در عرصه فرهنگ و اجتماع خواهد بود.
امید است مسئولان اجرایی جامعه ما باور کنند که برای موفق شدن برنامههای توسعه، خاصه برنامههای توسعه فرهنگی، هیچ راهی غیر از جلب مشارکت مردم، به معنای واقعی آن نه به معنای شعاری آن، وجود ندارد. در غیر اینصورت برنامههای توسعه با شکست مواجه شده و نتایج کمی از آنها، که با هزینههای بسیار زیاد به اجرا درمیآیند، عاید جامعه و مردم خواهند شد و مسایل فرهنگی جامعه روز به روز افزونتر و پیچیدهتر خواهد شد.
مطالعات بسیار زیاد این موضوع را به اثبات رسانده است و این یکی از ملزومات و موارد تحقق مردمسالاری دینی است. مثلاً، باید بدانیم وقتی که مسئولان بدون توجه به خواست و نیازهای فرهنگی جوانان و بدون مشارکت آنان برای آنان برنامهریزی فرهنگی میکنند، نمیتوانند به راحتی آنان را مصرفکننده چنین برنامههای فرهنگی کنند. آنگاه جوانی که نیازهای فرهنگی خود را نمیتواند ارضا کند و کسی هم به حرف او و نیاز او گوش فرا نمیدهد، بناچار رو به فرهنگهای دیگر خواهد برد و تأمین نیازهای خود را از آن مسیر جستجو خواهد کرد. راه جلوگیری از این تهدیدهای فرهنگی اهمیت دادن به خواست مردم و تن دادن به آن در چارچوبهای ارزشی جامعه ولایی و نظام دینی است.