تاریخ انتشار : ۳۰ دی ۱۳۸۹ - ۰۸:۲۱  ، 
کد خبر : ۱۹۶۳۳۹
انرژی و میلیتاریزم

جایگاه نفت در حمله به عراق


قرن حاضر، قرن نفت است. نفت اساس صنعت، شاهرگ حیاتی حمل‌ونقل و تاروپود جنگ را تشکیل می‌دهد. 10 درصد کل تجارت جهانی عملا مختص نفت می‌باشد و سالانه حدود 250 میلیارد دلار صادرات نفت، اهمیت فوق‌العاده‌ای به آن بخشیده است.
تعیین میزان تولید و صدور نفت، نقش رشد اقتصادی و افزایش جمعیت، نرخ سرمایه‌گذاری و درجه ریسک‌پذیری شرکت‌ها همه و همه از جمله مواردی است که نفت را از صورت کالایی صرفا اقتصادی خارج و آن را در عداد مولفه‌های مدرن قرار می‌دهد.
دورنمای انرژی جهانی که توسط آژانس بین‌المللی انرژی (EIA) در سال 2002 مه تعیین شده بیانگر آخرین برنامه‌ریزی انرژی تا سال 2030 است و در آن آینده‌ای را به تصویر کشیده که نشان می‌دهد مصرف انرژی به نحو فزاینده‌ای در حال رشد است.
در این بین سهم سوخت‌های فسیلی از سایر منابع انرژی بیشتر بوده به طوری که به عنوان منابع اولیه تامین انرژی باقی خواهد ماند تا جایی که بیش از 90 درصد افزایش تقاضا برای انرژی را جوابگو خواهد بود. تقاضای جهانی نفت سالانه حدود 6/1 درصد افزایش خواهد داشت یعنی از 75 میلیون بشکه در سال 2030 خواهد رسید. بیش از 60 درصد از افزایش پیش‌بینی شده در تقاضای جهانی نفت در سه‌دهه آینده توسط تولید‌کننده‌های کشورهای عضو اوپک و به خصوص آن دسته از کشورهای عضو که در خاورمیانه مستقر هستند می‌باید تامین شود.
این در حالی است که بازده نهایی مناطق توسعه یافته از قبیل آمریکای شمالی و دریای شما رفته رفته کاهش خواهد یافت. یک نتیجه‌گیری کلیدی از دورنمای ارایه شده این است که تجارت بین‌المللی انرژی به خصوص در مورد سوخت‌های فسیلی به حالت غیرقابل پیش‌بینی گسترش خواهد یافت.
تجارت انرژی تا سال 2020 بیش از 2 برابر خواهدشد. تمام جوامع واردکننده نفت بیشتری وارد خواهند کرد. باید توجه داشت این واردات اغلب از کشورهای خاورمیانه خواهد بود.
خاورمیانه و خلیج‌فارس
اهمیت استراتژیک کشورهای خاورمیانه در وهله اول مربوط به منابع عظیم نفت و گاز است. در حال حاضر روزانه 23 میلیون از 75 میلیون بشکه نفت تولیدی دینا در این کشورها تولید می‌شود.
همچنین از 2433 میلیارد متر مکعب1 c گاز تولید شده در روز، 255 میلیارد متر مکعب مربوط به کشورهای عربی خاورمیانه است. این کشورها همچنین دارای بیش از 609 میلیارد بشکه ذخایر نفتی از مجموع 1009 میلیارد بشکه ذخایر اثبات شده نفت جهان هستند.
بدین ترتیب خاورمیانه در حال حاضر حدود 30 درصد تولید نفت جهانی و بیش از 40 درصد صادرات نفت را در اختیار دارد.
از طرفی براساس برآوردهای میزان تولید نفت خلیج‌فارس از 7/18 میلیون بشکه در سال 1990 به 9/20 میلیون بشکه در سال 1996 و از 6/21 میلیون بشکه در سال 2000 به 4/24 میلیون بشکه در سال 2005 افزایش خواهد یافت. همچنین این میزان تولید از 6/28 میلیون بشکه در سال 2010 به 4/38 میلیون بشکه در سال 2015 و نهایتا 8/49 میلیون بشکه درسال 2020 افزایش خواهد یافت.
علاوه بر وجود منابع سرشار نفتی که به آن اشاره گردید این منطقه از حیث وجود منابع عظیک گاز نیز دارای اهمیت ویژه‌ای می‌باشد.
کشورهای خاورمیانه 34 تریلیون متر مکعب ذخیره گاز از مجموع 159 تریلیون متر مکعب گاز اثبات شده در جهان را به خود اختصاص داده‌اند. اقبال جهانیان به ویژه قدرت‌های فرامنطقه‌ای به سوخت تمیزی به نام گاز طبیعی این ماده را در قرن بیست و یکم به عنوان یک مقوله مهم در معاملات بین‌المللی مطرح خواهد ساخت. یادآوری این نکته لازم است که در حال حاضر پس از روسیه که 700/1 تریلیون متر مکعب یا معادل 4/33 درصد کل ذخایر گاز جهان را در اختیار دارد ایران با 16 درصد کل ذخایر گاز جهان در رده دوم و کشورهای قطر و امارات متحده عربی مجموعا با 10 درصد در مراتب بعدی قرار دارند. شاید آمار و ارقام ارایه شد و حساست ژئوپلتیک و ژئواکونومیک این منطقه از جهان را تا حدودی آشکار کرده باشد.
ذخایر نفت ایالات متحده
حجم ذخایر اثبات شده نفت آمریکا در آغاز سال 2000 برابر 5/30 میلیارد بشکه و به عبارتی 3/3 درصد کل ذخایر اثبات شده جهان بوده و تولید روزانه در آغاز سال 99 برابر 995/7 میلیون بشکه که نسبت به سال قبل از آن 27500 کمتر شده و در مقابل مصرف روزانه 810/17 میلیون بشکه بود که نسبت به سال قبل از آن 5/0 درصد بیشتر شده است.
تجزیه و تحلیل آمارها حاوی نکات مهمی است که به آن اشاره می‌شود:
اول: عمر ذخایر ثابت ایالات متحده (با نرخ تولید فعلی) 3/10 سال می‌باشد.
دوم: ایالات متحده هر روز بیش از 10 میلیون بشکه نفت باید وارد کند.
سوم: واردات نفت آمریکا معادل مجموع واردات کشورهای اروپای غربی و حدود 5/2 میلیون بشکه در روز بیشتر از کل واردات بازارهای رو به گسترش کشورهای آسیایی همچون چین است.
دست آخر اینکه میزان واردات و مصرف نفت در ایالات متحده رو به افزایش و حجم ذخایر اثبات شده و تولید روبه کاهش است.
در می 2001 سازمان توسعه ملی انرژی آمریکا در گزارشی خاطر نشان کرد که تولید نفت ایالات متحده در 20 سال آینده با 12 درصد کاهش روبرو خواهد شد در نتیجه اتکای آمریکا به نفت وارداتی که از یک سوم در سال 1985 به بیش از نصف در حال حاضر رسیده است، سال 2020 به دو سوم افزایش خواهد یافت.
از دهه 1970 ایالات متحده تلاش زیادی کرد تا از منابع گوناگون و مشخصا خارج از کشورهای اوپک و خاورمیانه نفت خود را تامین کند. دولت بوش پدر درصدد توسعه، تولید و استخراج نفت در مناطقی مانند دریای خزر، نیجریه، چاد، مکزیک،‌ ونزوئلا و سواحل آتلانتیک برآمد. غرب آفریقا در برنامه 10 سال آینده آمریکا به تنهایی یک چهارم واردات نفت را پوشش خواهد داد. اما واقیت این است که خاورمیانه و به ویژه خلیج‌فارس به عنوان اولین و مهمترین منبع نفت برای ایالات متحده و دیگر واردکنندگان از اهمیت فوق‌العاده‌ای برخوردار است. هرچند این کشور از پیشرفته‌ترین تکنولوژی و بیشترین توان سرمایه‌گذاری برای استخراج نفت برخوردار است ولی ذخایر نفت آن به دولت در حال کاهش است. ایالات متحده هم‌اکنون بزرگترین واردکننده نفت جهان و به تنهایی مصرف‌کننده یک چهارم نفت جهان است. این کشور در عین حال صاحب یکی از بزرگترین زرادخانه‌های نظامی است. از این‌رو در حمله به هر کشوری که آن را تهدیدی برای منافع خود می‌داند تردید نمی‌کند به ویژه اگر این کشور صاحب ذخایر عظیم نفت و گاز باشد تا بتواند کارتن‌ها و تراتست‌های فعال در ایالات متحده را به ادامه حیاتشان امیدوارتر سازد.
عراق موجودی بالقوه نفت و گاز
کشور عراق دارای وسعتی معادل 437065 کیلومتر مربع می‌باشد و براساس اطلاعات موجود در سال 2002 جمعیت این کشور معادل 3/23 میلیون نفر و تولید ناخالص داخلی آن برحسب نزخ برابری قدرت خرید معادل 5/15 میلیارد دلار بوده است.
در سال 1990 تولید نفت عراق معادل 5/3 میلیون بشکه در روز بود که به دنبال جنگ خلیج‌فارس به 300 هزار بشکه در روز تقلیل یافت. در سالهای 2000 و 2001 تولید نفت عراق به ترتیب حدود 59/2 و 45/2 میلیون بشکه در روز رسید و متوسط این رقم در سال 2002 به 02/2 میلیون بشکه در روز محدود گردید.
براساس اهداف برنامه توسعه صنعت نفت قرار براین بوده است که در پایان سال 2000 تولید این کشور به 5/3 میلیون بشکه در روز برسد و سپس با تامین تجهیزات و قطعات یدکی مورد نیاز میدانهای نفتی، این رقم به 5/5 میلیون بشکه در روز بالغ گردد اما به استناد گزارش سازمان ملل متحد در ژوئن سال 2001 این اهداف تحقق نیافت.
تاکنون در عراق 74 میدان نفتی شناسایی شده که تنها 15 میدان آن تولیدی است و 59 میدان مابقی مورد بهره‌برداری قرار نگرفته است. از میان میادین مورد بحث تعداد 10میدان جزء بزرگترین میدان‌های نفتی جهان طبقه‌بندی شده‌اند. علاوه بر این تعداد 526 سازند نفتی دیگر در عراق شناسایی شده که در 125 سازند آن فعالیت‌های حفاری انجام گرفته است. ذخایر تثبیت شده نفت عراق معادل 112 میلیارد بشکه و ذخایر احتمالی آن بین 150 تا 250 میلیارد بشکه برآورد شده است. پخش دیگری از سازندهای نفتی عراق در منطقه کویری غرب این کشور واقع شده که احتمال می‌رود پس از انجام فعالیتهای اکتشافی بتواند ذخایر نفت عراق را به میزان قابل توجهی افزایش دهد. به هر صورت قدر مسلم آن است که با استناد به منابع معتبر تاکنون تنها حدود 10 درصد از ذخایر نفت عراق کشف گردیده است.
مکاتب عمده در راهبری سیاست خارجی ایالات متحده آمریکا
به طور کلی چهار مکتب عمده در سیاست خارجی آمریکا وجود دارد:
نخست مکتب «همیلتونی‌ها» که خواهان همکاری میان حکومت آمریکا و بخش اقتصادی کشور برای پیشبرد منافع اقتصادی ایالات متحده در جهان هستند.
دوم مکتب «ویلسونی‌ها» که حامی یک سیاست خارجی فعال برای آمریکا در جهت افزایش دموکراسی در عرصه جهانی است.
مکتب سوم را مکتب «جعفرسونی‌ها» شکل می‌دهد که کمتر نگران گسترش دموکراسی در سطح جهان و بیشتر خواهان گسترش آن در داخل آمریکاست و بالاخره مکتب «جکسونی‌ها» که مهمترین دل مشغولی‌اش امنیت ملی آمریکاست و در این دل مشغولی به قدری افراط می‌کند که تقریباً دیگر جنبه‌های سیاست خارجی را از یاد می‌برد. هر چند نمی‌توان تاثیر سه مکتب دیگر را در سیاست خارجی ایالات متحده نادیده گرفت اما چنین به نظر می‌رسد که «جکسونی‌ها» در طول تاریخ سیاست خارجی ایالات متحده حداقل در قرت بیستم تاثیر به سزایی داشته‌اند آمریکایی‌ها اغلب علاقه داشته‌اند در عرصه بین‌المللی تنها عمل کنند و از دیگران کمتر مشورت و یا کمک بخواهند. سیاست خارجی‌شان عمدتاً بین‌المللی‌نگر بوده است و عمدتاً در خارج از کشور سیاستی تهاجمی داشته‌اند.
نئوکان‌ها و سیاست خارجی ایالات متحده
در سال 1997 گروه متنفذی از محافظه‌کاران جدید، محافظه‌کاران اجتماعی و نمایندگان جناحی که آیزنهاور آنها را «مجموعه نظامی، صنعتی» می‌نامید کنار هم گرد آمدند تا «پروژه قرن جدید آمریکایی (PNAC) را تشکیل دهند. این گروه در بیانیه خود از این موضوع اظهار تاسف نمود که «محافظه‌کاران نتوانسته‌اند با اطمینان، تصویر استراتژیکی از نقش آمریکا در جهان ارائه کنند.» بیانیه در ادامه می‌گوید، «هدف ما تغییر این وضعیت است. ما قصد داریم از رهبری جهانی آمریکا قویاً دفاع کنیم.» آنها با یادآوری «عناصر اساسی موفقیت دولت ریگان» یعنی وجود نیروی نظامی قدرتمند و آماده برای مقابله با چالش‌های آینده آینده با غرور اعلام نمودند که «سیاست اقتدار نظامی و شفافیت اخلاقی به سبک ریگان ممکن است امروزه مردم‌پسند نباشند، اما اگر ایالات متحده بخواهد از دستاورد موفقیت قرنی که گذشت بهره‌برداری کند و امنیت و اقتدار خود را در قرن آینده تضمین نماید، پیروی از این سیاست ضروری است.»
در میان بیست و پنج امضاکننده بیانیه می‌توان اسامی پل و لفوویتز، لیبی، دونالدو، رامسفلد، دیک چنی، الیوت آبرامز، زلمای خلیل‌زاده و دیگر چهره‌های سرشناس را ملاحظه نمود که پنج سال بعد با بهره‌برداری از فاجعه 11 سپتامبر در صدد تحقیق رویای دیرینه خود یعنی «ایجاد یک امپراتوری نوین آمریکایی» برآمدند.
PNAC در این سالها به عنوان یک گروه پیشرو عمل نمود که در مواجهه با مسائل با موفقیت نسبی اقدام به صدور بیانیه می‌نماید که اغلب به صورت نامه‌های سرگشاده خطاب به رئیس‌جمهوری آمریکا صادر می‌شوند. میزان نفوذ PNAC نشان می‌دهد که تا چه میزان نئومحافظه‌کاران توانسته‌اند خطوط اصلی و مسیر حرکت سیاست خارجی دولت بوش را شکل دهند. در دهه 1970 م آنها نقش کلیدی را در زمینه متحد ساختن احزاب مختلف جناح محافظه‌کار حول محور سیاست خارجی و دفاعی مشترک و سازماندهی فعالیت‌های بسیار گسترده تبلیغاتی در راستای اهدافشان ایفا نمودند.
اهداف اصلی انتقادات آنها در آن زمان عبارت بودند از جیمی کارتر، تنش‌زدایی و موافقت‌نامه‌های کنترل تسلیحات با اتحاد جماهیر شوروی اما آنان در عین حال از «شور مبارزات ایدئولوژیک» و همچنین «مهارت‌های تبلیغاتی به منظور زمینه‌سازی برای سیاست‌های رادیکال‌تر در دوران حکومت ریگان»، مضافاً «جنگ ستارگان»، «جنگ‌های ضدکمونیستی در آمریکای مرکزی»، «جنوب آفریقا و افغانستان» و همچنین ایجاد «اتحاد استراتژیک با اسرائیل» نیز بهره می‌جستند.
این نیروها در دوران بوش پدر و کلینتون تا حدود زیادی در حاشیه قرار گرفتند.
در دهه 1990 همین نیروها که تعداد زیادی از آنها در خدمت دولت ریگان بودند و بعدها به خدمت بوش جوان در آمدند، وقت خود را مصروف تلاش برای بازسازی یک ائتلاف جدید به سبک ائتلاف غالب در دوره اول ریاست‌ جمهور ریگان نمودند.
روسای PNAC، رابرت کاگان و ویلیام گریستول در مقاله‌ای که به سال 1996 م در مجله «Foreign Affairs» به چاپ رساندند نوید آنرا دادند که جناح محافظه‌کار در حال تهیه یک دستور جدید برای سیاست خارجی است که قصد آن جنگ انداختن به فرصت حاصل از تک قطبی شدن جهان و تداوم آن طی قرن آینده است.
در جریان انتخابات ریاست جمهوری سال 2000، کاگان و کریستون اقدام به تدوین و انتشار کتابی نمودند تحت عنوان:«خطرات بالفعل: بحران‌ها و فرصت‌ها در سیاست خارجی و دفاعی از آمریکا». این کتاب که از طرف PNAC به چاپ رسید، فصول مختلف آن توسط استراتژیست‌ها و محققان سرشناس نئو محافظه‌کار همچون ریچارد پرل، روئل مک‌کرشت (Reuel mac Gerecht)، پیتر رادمن (Pater Radman)، پل ولفوویتز، الیوت آبرانمر، فردریک کاگانف ویلیام بنت (Bennett) به رشته تحریر درآمده بود. این کتاب که تعقیب سیاست تغییر رژیم در عراق، چین، کره‌شمالی و ایران را توصیه می‌نمود، با پیچیدن نسخه‌هایی برای حفظ یکه‌تازی ایالات متحده، توصیه به ایجاد سیست‌های جهانی دفاع موشکی و دور نگاه داشتن واشنگتن از معاهداف کنترل تسلیحات و اتخاذ موضع حمایتگرانه از حزب لیکود، به عنوان طرحی برای یک دولت جدید جمهوری‌خواه ارائه می‌کرد. میزان استفاده عملی دولت بوش از برنامه‌های این کتاب و وارد کردن نویسندگان آن به جمع متفکران سیاست خارجی دولت آمریکا نشاندهنده موفقیت PNAC می‌تواند باشد.
علاوه براین از دهه 1970 م به بعد، محافظه‌کاران جدید همچنین مشغول کشف حلقه‌های اتصال «جنگ فرهنگی» در سطح جهانی و محل نیز بوده‌اند. اندیشه برتری فرهنگی ایالات متحده و ضرورت دفاع از آن در مقابل با اصطلاح حملات روبه افزایش بین‌المللی که مدت زیادی است جزو موضوعات مطرح در سیاست آمریکاست، در اواخر دهه 1990 م به موضوع مهمی در مباحثات سیاسی مربوط به آمریکا مبدل شده بود. مورخ نئو محافظه‌کاران، ساموئل هانتینگتون پوشش نظری لازم برای این حس بیمارگونه برتری فرهنگی را در کتاب معروف خود «برخورد تمدنها و بازسازی نظم جهان» فراهم ساخت.
ویلیام بنت که یکی دیگر از امضاء‌کنندگان بیانیه 1997 صادره توسط PNAC است بیشترین موفقیت را در زمینه ایجاد اتصال میان جنگ فرهنگی در سطح جهانی و در سطح داخلی داشته است. بنت در سال 1999 م به همراه جک کمپ موسسه (EA) یا EMPOWER AMERICA را بنیان نهاد. این موسسه یک گروه سیاسی است که از سیاست‌های داخلی و خارجی مبتنی بر ارزش‌های به اصطلاح اخلاقی محافظه کاران دفاع می‌کند. از زمان واقعه 11سپتامبر، موسسه EA به همراه گروههای وابسته در جهت دفاع از پیام دولت بوش مبنی بر یورش نظامی به تبلیغ پرداخته است.
EA، به عنوان قسمتی از فعالیت‌های خود با هدف تاکید بر ماهیت سپتامبر سیاست خارجی بوش گروه جدیدی را تشکیل داد که با نام آمریکائی‌های طرفدار پیروزی بر تروریسم (AVOT) شناخته شدند.
رئیس (AVOT) در یک آگهی که صفحه کاملی از نیویورک تایمز را اشغال می‌کرد. اخطار داد: «تهدیدهائی که با آن مواجه هستم هم خارجی هستند و هم داخلی» در داخل آمریکا، عوامل تهدید کسانی هستند که با استفاده از این فرصت (واقعه 11 سپتامبر) تلاش می‌کنند شعار خود را مبنی بر «اول خود آمریکا را سرزنش کنید» جا بیندازند AVOT، در اعلامیه خود، افکار عمومی ایالات متحده را صحنه اصلی جدال در جنگ با تهدیدهای خارجی و داخلی آمریکا معرفی نمود AVOT، اعلام کرد: «هدف ما برخورد با تهدیدهای فعلی با هدف ریشه کن نمودن ایدئولوژی‌هائیست که از آن حمایت می‌کنند.
یکی دیگر از کسانیکه پیشگام جلب توجه نسبت به تهدیدهای داخلی بحساب می‌آید، این چینی همسر معاون رئیس‌جمهور آمریکا و عضو موسسه امریکن اینترپرایز (AEI) است که در تاسیس شورای امنا و فارغ‌التحصیلان آمریکا (ACTA) نقش اساسی بر عهده دارد.
کار این شورا مشخص نمودن اساتیدی است که به اندازه کافی میهن پرست نیستند!
تردیدی نیست که موسسات تحقیقاتی وابسته به نئوکانها، همانند دوران حکومت ریگان در زمینه شکل دادن به چارچوب جدید سیاست خارجی و دفاعی آمریکا نقش کلیدی را ایفا نمودند. در این میان نقش موسسه امریکن اینتر پرایز (AEI) از اهمیت خاصی برخوردار بوده که موثرترین و برجسته‌ترین نماینده آن در میان اعضای دولت بوش، ریچارد پرل، رئیس هیات برنامه‌ریزی دفاع در وزارت دفاع است. پول که از حمایت‌کنندگان PNAC محسوب می‌شود در ایجاد «مرکز سیاستهای امنیتی» و همچنین «موسسه یهودی امنیت ملی» که نفوذ آن پیوسته روبه گسترش است. مشارکت داشته است. طی سالیان گذشته، (AEI) در خط مقدم دعوت به حملات نظامی پیشگیرانه علیه دولتهای به اصطلاح نامطلوب قرار داشته و تمامی رفتارهای واشنگتن و متحدان اورپایی‌اش را برای اعنال فشار بر کره شمالی، ایران و عراق صرفا نوعی تسلی خاطر قلمداد نموده است.
دولت بوش در واقع تمامی مواضع سیاسی مورد حمایت (AEI) در خاورمیانه را پذیرفته است.
نئو محافظه‌کاران بیش از هر چند بر نیاز آمریکا به اعمال قدرت نظامی خود تاکید دارند. تاکیدی که تجلی آنرا می‌توان در جنگ علیه به اصطلاح تروریسم ملاحظه نمود. این گروه کوچک، استراتژیست‌ها، ایدئو لوگ‌های عمل‌گرایان فعال در موسسات تحقیقاتی، گروههای عقیدتی و رسانه‌ها و در یارانه‌ها و در نهایت سیاست خارجی و نظامی ایالات متحده را بدست گرفته‌اند. تاکید آنها در مسایل اقتصادی بر تضمین منافع ملی ایالات متحده بر هر شکل ممکن و خصوصا در بحث انرژی قرار دارد و از این طریق می‌خواهند برتری ایالات متحده را تضمین نمایند. صراحت آنها در بیان اهداف استراتژیک ایالات متحده در گزارش سپتامبر سال (PNAC2000) اینگونه عنوان شده است: «ایالات متحده برای مدت چندین دهه به دنبال ایفای نقش دائمی‌تر در امنیت خلیج‌فارس بوده است. در عین حال که مخاصمه حل نشده آمریکا با عراق می‌تواند توجیه فوری این ایفای نقش محسوب شود، نیاز به حضور قدرتمند و همه‌جانبه نظامی آمریکا در خاورمیانه موضوعی فراتر از برکناری صدام حسین است.»

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات