م.لحاقی
روشنفکرى در ایران، اساساً سالم متولد نشد. لذاست که در طول این سالیان دراز، روشنفکرهاى خوب، روشنفکرهاى متعهّد و حقیقتاً دلسوز - یکى از خصوصیات روشنفکرى "تعهد" است؛ به این معناى معروف در کشور ما - واقعاً حائز این معانى بودند. اما درعینحال، جریان روشنفکرى، جریانى نشد که بتواند با مردم ایران مخلوط شود، اُنس بگیرد، از آنها بیاموزد و به آنها تعلیم دهد. در اغلب قضایا، جریان روشنفکرى، تجربه خوبى نشان نداد.
بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار مدیران و مسئولان مطبوعات کشور 1385/02/13تجزیه و تحلیل مقوله روشنفکری در ایران نیازمند توجه به فرهنگ و محیطی است که این جریان در آن پدید آمده و شکل گرفته است. لازمه شناخت و سنجش سلامت هر پدیده سیاسی- اجتماعی، شناخت فرهنگ و محیط شکلدهنده آن است. لذا برای تحلیل پدیده روشنفکری در ایران باید به خاستگاه این پدیده توجه کرد.
جریان روشنفکری در ایران از تحولات اجتماعی عصر مشروطه آغاز شد. واژه روشنفکری به معنی "انتلکتوئل" واژهای است که در بستر تحولات جامعه غربی شکل گرفت. طبعاً این مفهوم، ویژگیها و برداشتها و رویکردهای نظری خاصی را در بر داشت که کاملاً بین این واژه و محیط شکلگیری آن انس و الفت و همگونی ایجاد کرده بود. این واژه در دیگر جوامع نفوذ کرد و رشد نمود و کوشید تا خود را به باورهای محیط مقصد تحمیل کند؛ باورهایی که مخاطب اصلی این تحول اندیشهای به حساب میآمدند، یعنی باورهای نخبگان. بنابراین و از این منظر، فرهنگ حاکم بر جریان روشنفکری فرهنگی غربی همواره با ویژگیها و خصوصیات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و دیگر جنبههای شکلدهنده به آن همراه است. واژه "روشنفکری" با بار معنایی و مفهوم غربی آن، واژهای است که در قلمرو فرهنگی غرب و در جامعه غربی شکل گرفته است و محیط غرب با سابقه و دیرینه ویژه خود در پیدایش آن مؤثر بوده است. البته این مسئله با اهدافی مهم و کلیدی رخ داده است که یکی از مهمترین آنها، خروج جامعه غرب از بنبست فرهنگی و یا قیام بر علیه اندیشههای ارتجاعی حاکم بر آن جامعه بوده است. این واژه و این جریان فکری در کشورهای دیگر نیز توسعه یافت و نفوذ کرد. در جامعه ما هم از همان آغاز حضور، جریانهای روشنفکری خصوصاً در جنبشهای اجتماعی ایران رشد یافت و طبیعی بود که این جریان با چالش و مقاومت مواجه گردد، زیرا به دلیل مختصات و ویژگیهای خاص فرهنگی و اجتماعی ما، کاملاً روشن است که روشنفکری با همه ابعاد غربی آن نمیتواند در فرهنگ و محیط ما منتشر شود و رشد کند. از طرف دیگر، محیط و جامعه ایران محیطی است که باید با مختصات و چارچوب ویژه خودش تعریف و تبیین گردد و پذیرای نخبگان و روشنفکران بومی از جنس فضای مخصوص خودش باشد.در اینجا باید باز تصریح کنم که جریانهای فکری و فرهنگی با محیط تولیدشان نسبت دارند. این نکته همان حلقه مفقودهای است که اگر مورد توجه قرار گیرد، مشخص میشود که چرا جریانهای روشنفکری در ایران غیر طبیعی و بیمارگونه پا به عرصه وجود گذاشتند. این بیماری هم بُعد ظاهری را در بر میگیرد و هم بُعد فکری و اندیشهای را. مانند انسانی که هم جسمش بیمار است و هم روح و روانش و در نتیجه نمیتواند عامل سلامتی و سعادتخواهی و فضیلتپروری در جامعه باشد.