تاریخ انتشار : ۳۰ دی ۱۳۸۹ - ۱۱:۳۸  ، 
کد خبر : ۱۹۶۵۶۳

چرا زهرا کاظمی کشته شد


صادق زیباکلام
از بررسی بیانیه‌ها و اطلاعیه‌های رسمی که از سوی ارگان‌های مرتبط با پرونده قتل مرحومه زهرا کاظمی تاکنون انتشار یافته چند نکته آشکار می‌شود.
نخست انشای سنگین، عبارت‌پردازی‌های خیلی جدی و رسمی و تنظیم جملات در نهایت احتیاط است به نحوی که بالاخره معلوم شود که زهرا کاظمی توسط کدام نهاد، چرا و چگونه و مهمتر از همه، اینکه اساساً چرا وی کشته می‌شود؟ بالاخره آنچه که مسلم است یک نفر با شی‌ای سنگین (حداقل برای جثه زهرا کاظمی) بر سر وی می‌کوبد که بر اثر آن ضربه یا ضربات مرحومه دچار خونریزی مغزی می‌شود و مدتی بعد هم فوت می‌کند. می‌ماند دو پرسش اساسی: نخست آنکه، کدام ارگان یا درست‌تر گفته باشیم وابستگان یا ماموران کدام ارگان، آن ضربه یا ضربات را بر سر زهرا کاظمی وارد می‌کنند؟
پاسخ این سؤال تا حدودی روشن شده است. ارگان‌هایی که از زمان بازداشت یا دستگیری زهرا کاظمی تا زمانی که وی فوت می‌شود او را در اخیتار داشته یا به مشارالیه‌ها دسترسی داشته‌اند نیز مشخص هستند.
آنچه که تاکنون در هاله‌ای از ابهام قرار داشته و هیچ‌‌یک از مسئولین یا ارگان‌های ذیربط کلامی در خصوص آن نگفته‌اند آن است که چرا زهرا کاظمی کشته شد؟ در همین راستا، پرسش‌های دیگری نیز بدون پاسخ مانده‌اند: اینکه چرا اساساً زهرا کاظمی دستگیر شد؟ اتهام وی یا جرم وی چه بود؟ کدام ارگان و بر چه اساسی اقدام به بازداشت وی می‌نماید؟ چرا وی مورد ضرب و جرح قرار می‌گیرد؟ از زهرا کاظمی چه می‌خواسته‌اند که در نتیجه آن وی آنچنان مورد ضرب و جرح قرار می‌گیرد؟
شاید ما هرگز پاسخ این سؤالات را ندانیم و شاید هم اختلاف‌نظر میان قوه‌ قضاییه و وزارت اطلاعات، «فرشته» نجاتی شود و اطلاعات بیشتری پیرامون مرگ زهرا کاظمی بیرون بیاید. از جمله مطالبی که در خصوص زهرا کاظمی مطرح است، شایعه جاسوسی است. اما هیچ‌جور نمی‌توان تصور کرد که او جاسوس بوده باشد. کدام جاسوس با پاسپورت حقیقی و ویزای حقیقی وارد مملکت موضوع جاسوسی‌اش می‌شود؟ اگر فرض بگیریم که زهرا کاظمی برای آمریکا یا کانادا می‌خواسته جاسوسی نماید، وی به کدام اطلاعات امنیتی یا نظامی طبقه‌بندی شده دسترسی داشته یا می‌توانسته دسترسی پیدا کند که آن را برای دشمنان ایران ارسال نماید؟ واقعیت آن است که زهرا کاظمی نه جاسوس بود و نه اطلاعات خاصی در سینه داشت که بیرون بدهد. هیچ جاسوس و آدم اطلاعاتی آنقدر ناشی و بی‌علم و اطلاع نمی‌تواند باشد که برود از چند متری جلوی زندان اوین عکس بگیرد. زهرا کاظمی یک خبرنگار کنجکاو و در عین حال بی‌احتیاط و بی‌توجه بوده که تصور می‌کرده عکس از زندان اوین چقدر گزارشش از ناآرامی‌های تهران را می‌توانسته جذاب بنماید.
کسانی هم که زهرا کاظمی را دستگیر کرده بودند نیز نیک می‌دانستند که او نه جاسوس و نه درگیر کاری مخفیانه یا امنیتی است. پس از او چه می‌خواستند که بر سرش کوبیدند که دچار خونریزی مغزی می‌شود؟ بازداشت زهرا کاظمی در حول و حوش ناآرامی‌های خرداد ماه اتفاق افتاد. برخی از جریانات سیاسی نظر داشتند که آن ناآرامی‌ها را به خارج از کشور نسبت دهند. ظهور زهرا کاظمی بر پرده تلویزیون و اعتراف به اینکه آمدنش به ایران در ارتباط با سازماندهی آن ناآرامی‌ها بوده، قطعاً سوژه جالبی برای برخی از جریانات سیاسی می‌شد. به خصوص که تلویزیون‌های سلطنت‌طلب‌ها در آمریکا مستقیماً درگیر آن ناآرامی‌ها شده بودند و آمریکایی‌ها نیز رسماً و علناً از تظاهرکنندگان پشتیبانی می‌کردند. به هر حال در آن وضعیت اگر خانم کاظمی که در کانادا زندگی می‌کرد اعتراف می‌کرد که او با برنامه و برخی تمهیدات برای سازماندهی و کمک به آن ناآرامی‌ها به ایران آمده بوده، حداقل برای برخی سوژه جالبی می‌شد. چندی پیش کتابی منتشر شد که موضوع آن خاطرات دو تن از زندانی‌های ملی - مذهبی نزدیک به ده سال پیش است. یکی از آنان به وضوح توضیح می‌دهد که چگونه او سرانجام حاضر می‌شود بر صفحه تلویزیون حاضر شده و ضمن پذیرش اشتباه، اعتراف نماید که با بیگانگان نیز در ارتباط بوده. بسیاری از ما از خود می‌پرسیم که مگر این چه اهمیتی دارد که یک خبرنگار یا فعال سیاسی بر پرده تلویزیون ظاهر شده و اعتراف نماید که با بیگانگان در ارتباط بوده؟ مگر چند نفر یا چند درصد از مردم آن را باور خواهند کرد؟ بنابراین چه اصراری هست که بازداشت شدگان بیایند در تلویزیون و بگویند که عامل بیگانه بوده‌اند؟ در پاسخ بایستی گفت که منطق ما درست است و کمتر کسی این برنامه‌ها را باور می‌کند اما در منطق و در ذهن کسانی که هنوز به دنبال این‌گونه برنامه‌ها هستند اینطور نیست. آنان بعضاً خود هنوز این برنامه‌ها را باور دارند و آن را خدمتی و رسالتی برای نظام می‌پندارند. بعضاً به دلیل رقابت‌های سیاسی دست به این‌گونه برنامه‌ها می‌زنند و بعضاً نیز برای خوشایند دیگران و تثبیت موقعیت و جایگاه شغلی‌شان به سمت این‌گونه برنامه‌ها می‌روند.
اگر این احتمال درست باشد که فشار بر روی زهرا کاظمی برای وادار کردن وی به «اعترافاتی» بوده، در آن صورت مرگ وی «غیرعمد» بوده یعنی کسانی که وی را تحت فشار قرار داده بودند به دنبال کشتن وی نبودند، به علاوه هیچ انگیزه‌ای نمی‌توان برای آنان تصور کرد که چرا می‌بایستی درصدد قتل زهرا کاظمی برآیند. کشتن زهرا کاظمی هیچ نفعی برای آنان نداشته و به جز دردسر چیز دیگری عاید آنان نمی‌کرده. به علاوه به برخوردی که بلافاصله بعد از اعلام مرگ زهرا کاظمی میان قوه قضاییه و وزارت ارشاد پیش آمد مبین این واقعیت بود که مسئولین از مرگ زهرا کاظمی غافلگیر شده و انتظار چنین حادثه‌ای را نداشته‌اند.
زهرا کاظمی یک خبرنگار کاملاً معمولی و ناشناخته‌ای بود که کمتر کسی در ایران تا قبل از مرگش نام وی را شنیده بود. او مظلوم و غریب بود و خونش به ناحق ریخته شد. اگر مرگ زهرا کاظمی درسی شود برای کسانی که هنوز عاشق نمایش‌های اعترافات تلویزیونی هستند و سبب شود که این عمل بی‌نتیجه، بی‌فایده و در عین حال غیراخلاقی و غیرانسانی واقعاً دیگر در این مملکت تکرار نشود، در آن صورت شاید بتوان بعدها از زهرا کاظمی به عنوان «فرشته‌»ای یاد کرد که ریخته شدن خونش به ناحق سبب شد تا یک شیوه مذموم و غیرانسانی برای همیشه در این کشور منسوخ شود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات