تاریخ انتشار : ۲۹ دی ۱۳۸۹ - ۱۳:۲۸  ، 
کد خبر : ۱۹۶۵۷۲

معنویت‌گرایی؛ ویژگی بنیادین انقلاب اسلامی


رضا جاودان
دربـاره عـوامـل مـوثـر در وقوع و پیروزى انقلاب اسلامى ایران تا کنون کتابها و مقالات فراوان و ارزشمندى نوشته شده است. این کتابها یا مقالات هر یک به تناسب زمان نگارش و نـیـز پـدیـد آورنـده آن، یـک یـا چـنـد، یا همه عوامل مؤثر در ایجاد انقلاب اسلامى را بررسی نموده‌اند. در این میان برخی از نویسندگان اذعان کرده‌اند که ویژگى اساسى و بنیادین انقلاب اسلامى ایران نسبت به سایر انقلابهاى جهان، معنویت گـرایـى آن بـود. شهید متفکر استاد مطهری در کتاب پیرامون انقلاب اسلامی در این باره مطالبی بیان نموده‌اند که ذیلا بدان اشاره می‌گردد.این مسئله که جامعه بشری بدون آنکه هیچگونه معنویتی داشته باشد قابل بقاء نیست، منکر و مخالف ندارد، حتی مکتبها و پیروان مکتبهایی که مادی فکر می‌کنند اعتراف دارند که جامعه به نوعی از معنویت نیازمند است.
باید ببینیم مقصود از این معنویت که مورد قبول همه، حتی مادیین است چه معنویتی است و راه تحصیل آن چیست؟ می‌توان گفت معنویت در این حد که همه آن را قبول دارند، یک مفهوم منفی است، یعنی منظور از آن، نبودن یک سلسله از امور است، اگر جامعه انسانی و افراد آن به مرحله‏ای برسند که خودپرست، خودخواه و سودجو نباشند، تعصب نژادی، منطقه‏ای و حتی مذهبی نداشته باشند، این نیستی‌ها به عنوان‏ معنویت به حساب می‌آیند. بر اساس این تلقی از معنویت، اگر این قیدها نباشد، در آن صورت افراد جامعه بشری همه برادروار به صورت "ما" زندگی خواهند کرد و "منیت" به کلی از بین می‌رود.
اگر از پیروان این طرز تفکرسؤال کنیم که چگونه می‌توان این معنویت منفی را ایجاد کرد؟ می‌گویند بشر در ذات خودش این صفات را ندارد و یک موجود اجتماعی - و یا به تعبیر مارکس، ژنریک - است، اگر بپرسیم پس خودخواهی و سودجویی و خودپرستی از کجا پیدا می‌شود؟ خواهند گفت ریشه همه اینها در مالکیت است، بشر ابتدا به صورت یک "کل" و در یک وحدت زندگی می‌کرد مرزی میان خود و دیگران قائل نبود احساس من و تو نمی‌کرد، اما از وقتی که مالکیت پیدا شد، منیت و انانیت نیز پیدا شد و اگر بتوانیم مالکیت را از میان ببریم، معنویت نیز - البته با تعریفی که کردیم - حکمفرما خواهد شد. مالکیت یعنی اینکه اشیاء و ابزارهای زندگی و سازندگی به انسان تعلق داشته باشد، وقتی مردم بگویند خانه من، اتومبیل من، مغازه من، سرمایه من این تعلق اشیاء به انسانها آنها را به صورت من‌هایی جدا از یکدیگر در می‌آورد، وقتی این تعلق‌ها در کار نبود، وقتی که به عوض من "ما" در کار بود، معنویت در کار خواهد بود. به این ترتیب در این نوع اخلاق، نه نام خدایی در میان است، نه نام غیب و ماوراء الطبیعه، نه نام پیامبر و دین و ایمان معنویت اخلاقی یعنی اینکه منیت و انانیت از بین برود، جانها با یکدیگر متحد شوند و اتحاد و وحدت در کار بیاید. در مقابل این نظر، نظر مخالفی هم وجود دارد که می‏گوید اگر ما منشاء منیت‌ها را تعلق اشیا به انسان بدانیم، نفی مالکیت و نفی این تعلقها در همه موارد امکان پذیر نیست، فرضاً این کار را در مورد ثروت انجام دادیم و وضع به صورتی درآمد که دیگر خانه من، اتومبیل من، درآمد من در کار نبود، با سایر موارد چه خواهیم کرد؟
 یک جامعه بالطبع پستها و سلسله مراتب مختلف و متفاوتی دارد فی‌المثل حزب احتیاج به رهبر دارد، رهبر و یا دبیر کل حزب، خواه ناخواه یک نفر است، افراد دیگر هم به حساب مراتب و درجات خود متفاوتند و یا در مورد دولت، پستها و مشاغل متفاوتی مطرح است، به این ترتیب حتی در اشتراکی‏ترین جامعه‌ها، باز بعضی از افراد، از نظر شهرت و معروفیت و محبوبیت جلو می‌افتند و بعضی دیگر در زاویه گمنامی باقی می‌مانند. به طور خلاصه اگر اضافه و تعلق اشیاء به انسان، انسان را تجزیه می‏کند و به انسان انانیت‏ می‌دهد، در هر حال تعلق‌هایی وجود دارد که به هیچ وجه قطع شدنی نیست.از سوی دیگر مخالفان نظر اول می‌گویند، آنچه که انسان را تجزیه می‏کند و معنویت را - به تعبیر شما - از او می‌گیرد، تعلق اشیا به انسان نیست‏، بلکه تعلق انسان به اشیا است، تعلق انسان به اشیا، یعنی آن علقه و وابستگی درونی که در زبان دین، به محبت دنیا از آن تعبیر می‌کنند، اگر من‏ به این خانه وابسته شدم، آن وقت است که از انسان‌های دیگر جدا خواهم شد، در واقع به جای "خانه من" می‌شوم "من خانه" یعنی من وابسته به این خانه، من بنده و برده این خانه، پس به عوض اینکه مالکیت انسان را از اشیا سلب کنیم، باید مملوکیت انسان نسبت‏ به اشیاء را از بین ببریم، یعنی باید انسان را در درجه اول از درون اصلاح‏ کنیم، نه آنکه صرفاً تغییراتی از برون برای اوایجاد کنیم. این سؤال مطرح می‌شود که به چه وسیله می‌توان مملوکیت انسان نسبت به‏ اشیاء را از بین برد؟ پاسخ این ا®ست که از راه بنده کردن انسان به حقیقتی‏ که جزء فطرت اوست، به حقیقتی که پدید آورنده اوست و انسان به او عشق ذاتی دارد. بندگی خدا در عین اینکه بندگی است، وابستگی نیست، زیرا وابستگی به‏ یک امر محدود است که انسان را محدود و کوچک می‏کند، وابستگی به یک‏ امر نامحدود و تکیه به آن، در عین وارستگی و عدم محدودیت است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات