تاریخ انتشار : ۲۹ دی ۱۳۸۹ - ۱۳:۲۶  ، 
کد خبر : ۱۹۶۶۲۷

«تقسیم کار» میان اصلاح‌طلبان


مهدی امامقلی
فتنه تابستان 88 موجب شد جریان اصلاحات با دمخوری و همگرایی با غرب در بستری از ائتلاف‌های رنگین (از مارکسیست‌ها و اپوزیسیون سلطنت‌طلب گرفته تا گروهک‌های غیرقانونی نهضت آزادی، مشارکت، مجاهدین و...) تمام هویت گذشته خویش را کنار بزند و با چهره جدید و بدون ماسک خود، اسطوره‌های قدیمی اصلاحات را از بین ببرد. گزاره‌های قانونمداری، دموکراسی، ملی‌گرایی، مسلمانی و... اسطوره‌هایی در آکواریم اصلاح‌طلبان بودند که به خاطر آنها، سکانداران و قهرمانان پوشالی دوم خردادی، 8 سال تمام سپهر سیاسی کشور را مکدر ساخته بودند، حال آنکه در فتنه سال گذشته همه این اسطوره‌های کذایی که به آنها مشروعیت می‌داد رنگ باخت و اصلاحات دوم خردادی رو به افول نهاد. مواضع میرحسین موسوی و محمد خاتمی و مهدی کروبی در فصل انتخابات که خود را نوک پیکان جریان اصلاح‌طلبی می‌دانستند ضربات جبران‌ناپذیری را به هسته سخت (موثرین و متنفذین) و لایه‌های اجتماعی اصلاحات وارد آورد بدان حد که تجمع 25 خرداد تهران که البته دلایل علمی در آسیب‌شناسی جریانات اجتماعی و سیاسی دارد تنها به خواب و رویای از دست رفته آنان بدل شود و پایگاه اجتماعی آنان به حدی دچار ریزش رای شود که همان جمعیت در حماسه نهم دی و 22 بهمن ادغام شود و جنگ نرم دشمن و آرزوهای تجدیدنظرطلبان را برای همیشه نقش بر آب کند.
اکنون اصلاحات خود را در آستانه مرگ می‌بیند و دست و پازدن‌های جسته و گریخته آنان در چند ماه اخیر نشان از آن دارد که آنان همچنان به احیای خود، امید واهی دارند و درصدد آنند تا با توسل به جریانات غربی بتوانند در حوزه‌های تصمیم‌گیری و تصمیم‌سازی کشور عرض‌اندام کنند و مانیفست تجدیدنظرطلبی خود را به شیوه «چراغ خاموش» و «پیوست ضمن گسست» بازنویسی و محقق کنند چه آنکه اولا جریان فتنه همچنان زیر ذره‌بین و در صدر تحلیل‌ها و بررسی‌های خواص و عوام است و ثانیا گرچه اختلاف‌نظرهای عمیق تئوریک و تاکتیکی در لایه تصمیم‌گیر اصلاحات وجود داشته و دارد اما اصلاحات برای به‌دست آوردن حداقلی کرسی‌های انتخابات آینده (مجلس و شوراها) ناگزیر از پیوست و وحدت فکری و تشکیلاتی است. علاوه بر آنکه بخشی از اصلاح‌طلبان معتدل و یا تکنوکرات در بدنه‌های دانشگاهی، اجرایی، نظارتی، قضایی و قانونگذاری حضور دارند و فاصله شکاف‌های میان مردم و مهره‌های سوخته اصلاحات را می‌توانند پر کنند. از این رو به‌زعم آنان باید در جبهه اصلاحات «تقسیم کار» صورت بگیرد چنانکه رصد تعاملات و رفت و آمدهای سیاسی سران جریان فتنه و بازخوانی مواضع آنان گویای چنین واقعیت استراتژیکی است که در میان آنها اتفاق افتاده است. روند مناسبات سیاسی درون گروهی اصلاحات نشان‌دهنده نوعی از تقسیم کار است...
... بدین گونه که گروهی به سرگردگی میرحسین موسوی و معاونت کروبی در لایه تجدیدنظر‌طلبان رادیکال و همراهی اپوزیسیون باقی بمانند و گروهی دیگر به سرکردگی خاتمی و معاونت برخی خواص و چهره‌های به ظاهر موجه در بخش‌های مختلف حوزه و دانشگاه در لایه اصلاح طلبان معتدل و درون نظام ادامه مسیر دهند. به عبارتی اصلاح طلبان درصدد آنند تا با آرایش 2گروه درون نظام (معتدل یا سنتی) و اپوزیسیون (رادیکال و یا ساختارشکن) تقسیم کار کنند؛ از این رو با فعال کردن گروه اول، بخشی از جامعه را تحت تاثیر آرا و نظریات خود هدایت می‌کنند و با فعال کردن گروه دوم یعنی جریان رادیکال و ساختارشکن، هم آن بخش از هواداران افراطی داخلی و خارجی خود را حفظ می‌کنند و هم با فشار آوردن به حاکمیت راه را برای حضور گروه اول (گروه معتدل و سنتی) هموارتر می‌سازند. در همین راستاست که محمد خاتمی چند ماهی است که راه خود و جریان اصلاحات را از راه میرحسین موسوی و جنبش مخملی(!) جدا کرده و هر از گاهی با موضع‌گیری‌هایی علیه میرحسین موسوی اینگونه وانمود می‌کند که درون کشتی نظام بازگشته و چهره‌ای معتدل‌تر به نظر می‌رسد غافل از آنکه این دگردیسی تاکتیکی خاتمی و همراهی میرحسین موسوی و دیگر عناصر شبه‌جزیره‌ای اصلاحات دیرزمانی نمی‌پاید که رنگ می‌بازد و تقسیم کار اصلاحات هم نتیجه‌ای جز رسوایی و روسیاهی برایشان به یادگار نمی‌گذارد!

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات